|
تاجکستان
هوای تاجکستان مشک بیز و عطرآگین است
زمینش سبز و رنگارنگ چون شاهانه قالین است
عروس شهرهای آسیا خوانم ورا زیراک
به زیبایی و شادابیش چون فردوس برین است
بدخشان و حصار و مروو ختلان و خجند او
کهن دژ راویان آریانای درخشین است
دوشنبه میتپد بر پیکر زیبای این ملت
که او قلب و بلاد نازنینش چون شرایین است
ندانم درهء ورزاب گویم یا بهشت ناب
پر از گل دامن هر تپه، آبش لاجوردین است
به زیبایی به چشم و ابرو و زلف و قد رخسار
پری رویان این خطه نه درهند و نه در چین است
هنوز آن بوی جوی مولیان زین نهر می آید
کلام شاعرانش دلپسند و نغز و شیرین است
کنون هم رودکی از حلق آمو میزند فریاد
که عمر معنویتانرا همین فرهنگ تضمین است
حکیم و لایق و بازار و گلرخسار و فرزانه
به شام آسمان شعر تاجیک همچو "پروین" است
بود این خبره گان چشم و چراغ ملت تاجیک
که ایشانرا مقام و عزت وتحصیل تمکین است
رجز ها شان شکوه آل سامان را بیاد آرد
غزلها شان چو گل های بهشتی مشک آگین است
پر از گل میکند دامان احساس مرا هربار
که از باغ عواطف گلنظر انگار گل چین است
گل رخسار شعر تاجکستان است گلرخسار
نگارستان شعرش پر ز تصویر و نمادین است
غزلهایش کند سر، قصهء عطر گل فردوس
نسیم فکر فرزانه سبک سیر و سخن چین است
علم بردار زردشت و اهورا و اوستا گشت
حلیم شه را کلام فلسفی چون کوه سنگین است
به خون خود رقم زد عاصمی دیوان آزادی
"که بر آزادگان داغ اسارت سخت ننگین است"
صدای دلکش" آدینه هاشم" هست درپراوز
اگرچه پیکرش آیینه دار "شمع آجین" است
کنون هم کام احساسم بود شیرین ز"خرمایش"
اگرچه جسم زیبایش به زیر خاک تدفین است
در این خطه چونان قنوس بی تخم دگر نبود
منیژه غرق تشویق و ثریا غرق تحسین است
اگر چه باز برشد کوکب اقبال این ملت
ولی نه آچنان بردرد اهل خبره تسکین
"قناعت" را قناعت نیست زین درگاه و این سامان
که او را آروزی آن شکوه و آن اراکین است
شکوه و عزمت و تدبیر اسماعیل سامانی
که نامش در دل تاریخ چون خورشید زرین است
فریدون را به نیکویی از آنرو یاد میدارند
که از تصویر عدلش پرچم تاریخ تز یین است
بخارا و هری و بلخ و نیشاپور و بامیکان
همه زیر نگینش بود ما را ادعا این اینست
جدا کردند از هم پیکر مام خراسانرا
کزین غم شاعر افغانستانی سخت غمگین است
کنون افغانستانی ، تاجکستانی و ایرانیست
زما بر این سیاست های ا ستعمار نفرین است
میان فارسی گویان و خلق تاجکستانی
خط روسی تو پنداری که چون دیوار برلین است
نبود این مرز ها وین درزها دربین ما دیروز
که این اعمار استعمار ا نگلند و کرملین است
حریر است و پرند و پرنیان امروز ، ابریشم
که تبیین دری یا فارسی یا تاجیکی این است
نژاد آریا، قوم ویدی کیش اهورایی
همه از یک تبار و آبشار و رسم و آیین است
بپا داریم هریک با شکوه نوروز خرم را
که این از عهد جمشید است و مارا (عید فردین)است
سنایی، رودکی، توسی ز سه کشور زیک مادر
کجا درلفظ و معنی شان بجز از نام تبیین است
الهی نامه ها، شهنامه ها شان آفتاب ماست
نگارستان شعر ما به این آثار تزیین است
اگرچه مرز ها و درز ها مانع شود بر ما
ولی ما راهمان یک فرّ و یک "هنگ" و یک آیین است
مطنطن پرچم والای استقلال این کشور
به چشم دشمنان خاک این ملت چو ژوبین است
عزیز است ومهین این رایت رنگین به ما زیراک
به خون کودکان کاوه و جمشید رنگین است
خراسانپور را چون "چشمهء خورشید" درفرجام
به سوی روشنایی های بی ترد ید تلقین است
بود آزاده و آزاد و شاد و دایماً آباد
به دست دل دعا بردست لب آهسته آمین است
6/10/2008
کالگری کانادا |