|
|||
|
ب - خراسان دیروز ، افغانستان
امروز ؛ گهوارۀ زبان فارسی دری
در مقالۀ
« سخنی از داشته ها و نداشته های ما »
که در این اواخر در برخی از سایتهای انترنتی نشر شده است ، گفته بودم که در بخش دوم
آن به بررسی مسالۀ خاستگاه زبان دری خواهم پرداخت . تاکید بر این موضوع از چند لحاظ
قابل اهمیت است که به گونۀ بسیار کوتاه در آغاز این بررسی میخواهم به آنها
اشاره کنم : نخست –در نیم قرن اخیر برخی از
نویسنده گان معاصر حقایق تاریخی و علمی را در بارۀ زبان دری و ادبیات بسته به آن ،
چه در داخل کشور چه در کشور همسایه ایران به گونۀ مغرضانه با آشفته ذهنی های بسیار
بیان داشته اند . به ویژه در مورد خاستگاه زبان دری . در بخش اول این نوشته آن مسایل را
به گونۀ فشرده که در حوصله یک سایت انترنتی بگنجد انتشار دادم . توقع آن بود
تا به یک گفتمان فرهنگی جدی تبدیل گردد زیرا تا کنون تابو های ویرانگر فبلاً طراحی
شده متاسفانه تا هنوز در این سر زمین به زنده گی خودش ادامه می دهد وکسی به آن کاری
ندارد . همسایه ها نیز با زرنگی برایمان « دانشنامه » می نویسند و برایمان حدو حدود
دلخواه خودشان را به نام کشور ما سجل می کنند ولی نه مقامات دولتی و نه کسی اعتراضی
دارد ونه هم کسی گوشه چشمی بدان می افگند تا گفته آید که دایه های مهربان آنسوی مرز، برقد واندام این
( نوزادان ) چه
دوخته اند . ( در این « دانشنامه» در راستای کاستیهای فراوانش ، از آغازین
چکیده های ادبی و ذوقی این کشورچون کتاب« اوستا » و پیام آور بزرگ آن « زردشت » و موقعیت و
جایگاه زبان دری در کشور و بسا موارد دیگر
، خبری نیست ) دو دیگر - یگان دانشمند زبانشناس ، آگاهانه یا نا
آگاهانه ، خاستگاه بومی زبان دری را با بیان مغالطه هایی در کشور همسایه فارس برده
و آنرا تنها مولود زبان پهلوی ساسانی وانمود کرده است . بدین وسیله خواسته است
هماهنگ با شیوۀ «جاگزینی زبانی » راه را برای اهداف ناسیونلیستی برتری جویان قومی
ما باز کند و آنرا در این کشور بیگانه وانمود سازد . پیش
ازین در مقالۀ « افغانستان گهوارۀ زبان دری
» نشرشده در مجلۀ« خاک » شماره 2-3.
و سپس مجلۀ « پدیده » چاپ لندن که آنرا در–ش. اول سال 2003خویش اقتباس نموده بود
، نگاهی و یاد آوریهایی دربارۀ زبان دری داشتم . در این تازه گیها در سایت « نهضت آینده »، آقای دکترمجاور
احمد زیار در نوشته شان زیرعنوان ( باز هم از روايات وگومگوهاى
تاريخى – ادبىتا موازين سانتيفيك زبانشناختى پيرامون خاستگاه زبان پارسى درى) با نام گرفتن شماری از نویسنده گانی که نظراتی در
آن باره ، ابراز داشته بودند ، خرده گرفته اند که چرا
خاستگاه این زبان را نواحی شرقی ونه نواحی جنوب غربی ایران امروزیعنی فارس ، نوشته اند وآن زبان را از منشأ زبان بلخی دانسته
اند . از انجا که نویسنده محترم
داوری خودشان را بر موازین علمی استوار دیده اند و نوشته های دیگران را فاقد
اعتبار علمی ، بر ان شدم تا ببینم چه اشتباهی را بنده و کسانی دیگر مر تکب شده ایم
که باعث انهمه بر افروخته گی جناب پوهاند
شده است و خواسته اند « آن همه لایطالات (شاید
منظور لاطايلات باشد.ر) را نقطۀ پايان » نهند . می نویسند : « باخود
ميانديشدم كه درصورت به پايان رساندن موفقانه ى تحصيلات وبرگشتم به كشور از همه
اولتر يك اّريانشناسى واقعاً علمى را بنياد نهاده ، آن همه لايطالات را نقطه پايان خواهم گذاشت . لايطالاتى كه در دهه ى دموكراسى بارويكار شدن نشريه هاى آزاد ديگر از
تنگناى فاكولته ى زبان وادبيات ، آن هم ميان دو استاد سرشناس وقت پوهاند جاويد
وپوهاند رشتين بيرون آمده وبه مساله ى حادى روز رسانه ها تبديل شده بودند وبرگشت من
به كشور هم درست مصادف اواخر دهه ى چهل خورشيدى بود كه از يكطرف شورش هاى دانشجويان
پوهنتون كابل كه از احزاب گوناگون سياسى نمايندگى ميكرده واز سويى هم جدال زبانى
ميان دانشمندان ونويسنده گان به اوج خود رسيده ومنجر به ايجاد دو قطب مخالف يعنى
"حراسانى" و "افغانى" گرديده بود . » دکتورزیار . سایت « نهضت آینده .همان مقاله ». ببینیم آنهمه (لاطایلات ) دیگران و آنهمه « موازین ساینتفیک
! » ایشان چه سمت و سویی را طی کرده است . در آن مقاله می نویسند : مطالعات زبان هاى بخش خاورى
خانواده ى بزرگ هندو اروپايى ، از جمله شاخه ى آريانى (ايرانى) آن كه از سوى
خاورشناسان جهان غرب از سده ى هژده ى ميلادى تاامروز انجام يافته وبا معاير ( معاییر
.ر ) وموازين زبانشناسى نوين سده ى
بيستم به نقطه ى چرخشى از تكامل خود رسيده اند ، به همه پرسش هاى پيرامون خاستگاه ،
موقف تاريخى –
جغرافيايى ودرنتيجه دست بندى ( دسته
بندی .ر ) "گويش هاى" مربوط هر خانواده
ى زبانى پاسخ علمى ارايه كرده ، هرچه قاطعانه تر انبوهى از ديدگاه هاى غير
زبانشناختى ، افسانه ها وروايات مردمى ويا هم فوكس اتمولوجيك وسكولاستيك در زمينه
را نقطه پايان گذاشته اند . 7 درهمين راستا زبان هاى آريانى را به گونه ى كه در جدول نشان
داده شده ، در سه مرحله ى تاريخى وچهار گروه ويا شاخچه ى جغرافيايى دسته بندى كرده
اند ، از جمله شاخص هاى كه بر بنياد آن اين دست بندى را استوار ساخته ، از همه نخست
تقابل ديگرگونى سرآواهاى بندشى [گ – د –
ب] وسايشى [غ –
و – ل – (ذ) ] ميباشند . به اين معنى زبان هاى كه داراى واژه هاى با
سرآواهاى بندشى باشند ، به گروه جنوب غربى ، شمال غربى وجنوب شرقى ارتباط ميگيرند
وزبان هاى كه درعين واژه هاى همريشه وهم معنى از سرآواهاى سايشى نماينده گى ميكنند
، به گروه شمال شرقى ارتباط ميگيرند. به گونه ى مثال در برابر واژه هاى پارسى ( گاو – برف – ده ) واژه هاى پشتو
( غوا – واوره – لس ) قرار دارد كه
در زبان هاى دوازده گانه ى پاميرى ، يغنوبى ، اوسيتى / آسيتى (كه در مرحله ى ميانگين
از نقطه شمال شرقى آريانى با گوينده گانش به كوه هاى قفقاز كوچيده است) ، وهمچنان
سُغدى وخوارزمى بيشترينه به جاى ( ل - ) از ( ذ - ) وبه جاى ( و - ) از " - v "
نماينده گى ميكند . » دکتر زیار . همانجا در آغاز قصدم آن نبود که در این مقاله ، نوشته ایشان را مورد
توجه قرار دهم . چون همانسان که در
بخش نخست مقالۀ « سخنی از .. .
» نوشته بودم، هدف بررسی خاستگاه زبان دری
از زوایای دیگر بود . ولی وقتی چشمم به مقالۀ آقای زیار افتاد
دیدم ایشان جدی ترین انگیزه ها را برای نوشتن یک مقالۀ
دیگر فراهم آورده اند . پس لازمی دیدم
سخن را رویاروی با جناب شان بیاغازم . تا دیده
شود چه کسانی از موازین علمی شناخت یک پدیدۀ اجتماعی دور شده و در (
آریانشناسی ) صرفاً بر یک بعد آن اتکا نموده اند . یعنی درخت را دیده اند و جنگل را
نی .یعنی تقابل فونیتیکی را دیده اند و همسانی و یا تقابل مورفولوژیکی و تاریخی
رانه .این را هم در همین جا باید بگویم که شخص استاد زیار در مقاله شان به مراتب
بیشتر ار دیگران در حد 80 در صد بر کند وکاو تاریخی زبان پرداخته اند تا بر رسی
تقابل صوتی که به نظر شان عمده آمده است و دیگران را در آن مورد انتقاد نموده اند
که گویا نوشته هایشان بر مبنای بررسی تاریخی شکل گرفته است و نه بررسی زبانشناسانه
. ولی متاسفانه آنگونه کارکرد دربررسی این موضوع ، فقط 20درصد مقاله شان را احتوا کرده است
که آنهم محصول کار خود ایشان نیست . خاورشناسانی چون بارتولمه ، نارتن ، کلنز با بررسیهای دستوری
و واژگانی راهگشای بسیاری از دشواریهای این رشته شده اند . در حالی که تقابل صوتی با سرآواهای سایشی و یا بندشی به عنوان یک نهاد فرضی که همواره صورت یکسان نداشته و نمی
تواند داشته باشد ، یگانه
مشکل گشای همه دشواری های موجود زبانشناختی نبوده و نیست . به ویژه با در نظر داشت به ساخت
واژگانی زبانها که هیچگاه یکدست نبوده و نیستند.قضیه را نمی توان با یک فرمول تمام شده اعلام کرد . به گونه مثال در زبان
فرس باستان بسا واژه ها از زبان های عبری ، آرامی
وکلدانی آمده است که تشخیص اینکه کدام یک بومی است و کدام
یک وامی ، کار بر رسیهای ریشه شناسان را ، دچار دشواری ساخته است. به این دو مثال
بسنده می کنم : واژه دری (ارغوان ) که پیوند یافته از «r²ga » و « van» که در اصل سانسکرت می باشد در زبان عبری و آرامی AáaGaW²,(AaRaGaWaNA) می باشد یا واژه دری مغ
( مجوس) در زبان اکدی « maguña » آشوری « mahh¤ » در آرامی « mªgo´ » و به گفته
بنونیست در اوستا «magu » آمده است . (1) . حالا وقتی بخواهیم از
لحاظ آوایی آنرا بررسی کنیم به کدام یک از این واژه ها اتکا نماییم تا تقابل سایشی
یا بندشی آوایی اصل غربی یا شرقی آنرا تشخیص دهیم ؟. از سوی دیگر واکه ها ( صوت ها
) یا واج ها ( حرفها ) در هر زبانی
صورت ساختاری خودشان را دارند . در اوستا وقتی aspa گفته می شود منظور اسپ نر است وقتی aspá گفته می شود منظور اسپ ماده است . یعنی
واکه ها در هنگام تلفظ معنی واژه ها را دستخوش تغییر می نمایند . یا در همین
تقابل صوتی که خود در برابر سر آواهای بندشی دری ( گ- ب- د ) ، سر آواهای سایشی (غ
– و – ل) پشتو را مثال آورده اید . آیا این فرضیه ، همیشه مارا به سر منزل مقصود می
رساند ؟ اگر چنین است پس در واژه های لیکنه ( نوشتن ) یا زله (دل) ، لوستل ( خواندن ) گرزیدل ( گشتن) گنل (
پذیرفتن ) تقابل دری آنها ویا در واژه های دری - گنج ، باز یا باژ ، دندان ، دختر ، بخدی و... در بررسی تقابل آوایی اصل
پشتوی آنها ، در این واژه ها و هزاران واژۀ دیگر چه دستاوردی خواهیم داشت ؟ این
دسته بندی را می توان به حیث یک فرضیه نسبی در نظر گرفت ویا یک فرضیه مطلق ؟ این را شما
پاسخ بگویید . ولی گمان میکنم دسته بندی مطمح نظر شما ، پس از کشف کتیبه های باختری
به ویژه کتیبۀ رباتک و کتیبه سرخ کوتل دیگر دستخوش تحول و دگرسانی گردیده
باشد . موضوع از این قراربود که نخست شما باید با آوردن نمونه ها
ثابت می کردید که خاستگاه زبان دری چنانکه ادعا کرده اید پهلوی ساسانیست ونه پهلوی
اشکانی که مربوط شاخۀ شرقی یا شمال شرقی می باشد ونه جنوب غربی . تا با خواندن فرمول وضع
شده و تطبیق آن موفق می شدید آن تقابل و آن عدم تقابل آوایی را با آوردن مثالها ی
متعدد ، تثبیت
می نمودید . زیرا ضرب المثل معروفیست که گفته اند زبان بی مثال نیست و تاریخ بی سال. زبان ِ
بی مثال وتاریخِ ِ بدون سال انسان را به هیچ درکی و دریافتی نمی رساند . از سوی دیگر این بحث دردمندانه به شما ارتباط نمی گیرد . این
همان کاریست که قبل از شما آقای دکتر یار شاطر
و دکتر محمد معین انجام داده اند . به خاطر طولانی نشدن بحث من از آوردن عین مطالب
ایشان می گذرم و خواننده را به
« مقدمۀ لغتنامۀ دهخدا » که درآن مقالات ایشان چاپ شده است ، ارجاع می دهم .
تقابل آوایی را کسی انکار نمی کند که در برخی از واژه به عنوان زبانهای همخانواده
دیده می شود . ولی نباید فراموش کنیم بسا از کلمات همریشه نیز هستند که این تقابل
را نشان نمی دهند آیا از این موضوع می توان نتیجه گرفت که این زبان با آن زبان ،
همریشه نمی باشد ؟ ( مثالها را چند سطر پایینتر می توانید ملاحظه کنید ) شما
به عنوان
زبانشناس وآریانشناس آنسان که در چند جای مقاله تان خود مدعی آنید. چرا در
بررسی
زبانهای کشور از جمله زبان دری که میراث ارجناک
مردم این سرزمین می باشند ، جز پشتو ، به دیگری
توجه لازم را مبذول نداشته اید ؟. از این
بگذریم که
نامگذاری دو گروه شرقی و غربی با تبعیت از دانشمند اروپایی ، با در نظر داشت به
جزئیات موضوع
به نظر می رسد زیاد هم صایب نیست . این را من نمی گویم آقای یار شاطر خود می
گوید : ... « ولی زبان پارتی در
دوره حکومت اشکانیان بنوبه خود در زبان فارسی میانه ( پهلوی)
تاثیر کرده و این تاثیر را در زبان فارسی
امروز نیز می توان دید . » (2) .
واین واژه ها را پارتی می داند که هنوز در زبان دری زنده گی خودشان را نگهداشته اند
مانند : فرشته ، جاویدان ، اندام ، افراشتن ، خاستن ، مرغ
، شهردار ، شهریار ، شهر ، پور ، مهر ، چهر
، شاه ، فرزانه ، پهلوان وغیره . به
این چند مورد همسانی های صوتی و معنایی و نه تقابل ، میان زبانهای دری ،
پارتی وبلخی باستان (اوستایی ) نیز توجه کنیم :
دری پهلوانیک،
پارتی( پهلوی اشکانی) (بلخی باستان یا (اوستایی ) مل
، می mad
mada دست dast zasta دم ، دمب dum duma دختر duxtar
duyxdar داد،
دادگستر Dat data نبشتن ، نوشتن nipiñtan (*) paes پیام ، پیغام
paitigam از ریشۀ gam/jam راز rañt razah داد ور datwar/databar از دو ریشه to-bara d· گرما ، تب ih tapiñn /taftan tapayti-tap دور
- d¤ra پاک pawág pak باژ ، باج bag bag-baj دیده می شود واژه های دری در خانواده آریانی با دیگر همریشه
هایش دارای غالبا همسانی و همساختی آوایی و معنایی قراردارند . پس نمی توان اینها
را به دو گروه جدا از هم جا داد. ( اگر بتوان به همبن چند
نمونه اکتفا کرد کاری را که شما انجام داده اید .) چنانکه در تحقیق دکتور اسدالله
حبیب به حواله به منابع دیگر ، زبان دری در گروه شرقی جا گرفته است . البته در این
مورد مولف تاریخ زبان فارسی دکتر خانلری در پهلوی برخی دیگراز دانشمندان هموطنش
مانند بهار وذ .صفا و دیگران به چنین نتیجه یی
رسیده است . و میدانیم که کتاب «تاریخ زبان فارسی»
شان یکی از ماخذ معتبر در این عرصه شناخته شده است . باز، واژه ها در دوام زندگی خویش دستخوش فرایند « واژگانی
شده گی » lexicalization نیز قرار می گیرند . یعنی در گذر زمان بخشی از فونیمها و مورفیمها از گردونه
زبان خارج می شوند و یا تغییر مییابند . مثلاً
ریشه فعلی (بودن
budan) در زبان
اشکانی به صورت butan و در اوستا به صورت buvaiti
آمده است . از این ریشه واژۀ
buvam بوم اکنون جایش را به واژۀ
باشم
داده است .مانند : نباید که چون من بوم چاره جوی تو رودابه
را سختی آری به روی
فردوسی بر در و در مجلس
تو تا
تو بوی
من نبوم خود نبود در ره تو هم
صنمی هم شمنی سنایی غزنوی نبوم
ناسپاس
از او
که ستور
سوی فرزانه
بهتر
که نسپاس
ناصر خسرو بلخی که از این ریشه وجه اخباری و مشتقات التزامی مانند :
بوی
یا نبوی . یا صورت جمع اخباری به جا نمانده است . چنانکه
دراین بیت ناصر خسرو دیده می شود : از فراق شهر بلخ
اندر عراق از چشم ودل
گاه در آتش بویم و گاه
در طوفان شویم از این صورت تنها وجه تمنایی آن باقی مانده است : آنهم از
لحاظ فونیتیکی و هم از لحاظ مورفیمی متغیر ، مانند : دی وفرودینت خجسته بواد ( باد)
در هر بدی برتو بسته بواد
فردوسی خراسانی بدین منوال همراه با تغییر واژه ها ، سر آوا ها یا پسینه
آواها برای همیشه سرآوا و پسینه آوا باقی نمی مانند و چه بسا که در گردش گردونه
زمان همراه با تحول فونیمها و مورفیمها ، دستخوش استحاله ویا تغییر می گردند و این بدان معناست که
سر آواها هماره مارا به اصل ریشه رهنمون نتوانند بود تا بدان پیوند بتوانیم دست به
تقابل قرار دادی مان بزنیم . از این جاست که نه شما و نه هیچکس دیگر
نمی توانید تنها از طریق تقابل ، واژه های دری و پشتو را به اصل ریشه آن برسانید .
بلکه در این امر به ویژه ضرورت به بررسیهای تاریخی ، ریشه شناسی و زبانشناسی تشریحی
دارید . هیچ دانشمندی با قطعیت
نمی تواند بگوید که این زبان از آن زبان بر خاسته است . چنانکه به استنناد «
دانشنامه » ادب فارسی در افغانستان : « ...وی (مورگنستیرن) از روی برخی قراین احتمال
می دهد که پشتو بازماندۀ یک گویش سکایی باشد
» دانشنامه ص 209 . در آریانشناسی دانشمندان غربی دارای مکاتب گوناگونی هستند و
نمی توان همه آنهارا از یک نحله معین کاری و پنداری
تصور نمود . زیرا با آنکه از عمرپژوهشهای
جدی در این زمینه روزگار درازی گذشته
، ولی این مقوله هنوز به یک تیرۀ فکری متعلق نیست و برداشتها وخاستگاههای یکسان و همه پسند ندارد . به گونه مثال دانشمندان روسی در
باره زبانهای قدیم
خاور و یا اوستا شناختی و آورنده ان زردشت ازلحاظ
متد لوژی ، نظرات مخالفی با دانشمندان غربی دارند ودانشمندان غربی نیز در میان خود
شان دربسا موارد یک سان فکر نمی کنند . ایرانیان هم غالباً برابر با سلیقه های شان
از دوران شاهنشاه تا امروزبا اتکا به نظریات غربیان
دارای مواضع یکسان نیستند . بنا براین کار تحقیقات در آریانشناسی در برخی از
عرصه ها هنوز اندر خم یک کوچه قرار دارد و نمی توان با نمایش شش یا هفت نمونه سر
آواها در تقابل واژه های زبانهای همریشه ، کار را پایان یافته اعلام بداریم و به
نتایج از پیش تعیین شده برسیم . زیرا از زمان انتشار کتاب « دستور زبان پشتو یا
زبان افغانها» اثر ارنست ترومپ که این زبان را یک زبان هندی و منشعب از سانسکرت می
دانست تا شپیگل
وهورنلی ومولرکه پشتو را زبان نیمه هندی و نیمه آریانی می شمارند واین فکرتا
هنوز به قوت خود باقیست . جیمز دارمستتر در کار پژوهشهای اوستا شناسی خودبیشتر
برمنابع سنتی و ترجمه هایی از اوستا متکی بود و اشتقاق را برای بررسی علمی کافی نمی دانست و معتقد بود که
واقعیت را از خلال تاریخ و سنت بهتر می توان در یافت . برخلاف بورنوف
بیشتر ار ریشه شناسی سود می برد .( این نکته را هم خدمت پوهاند عرض می کنم که
همه باور های دانشمندان غربی را در بارۀ داشته ها ونداشته های کشور های شرق از جمله
افغنستان نباید بدون تامل پذیرفت . به ویژه پنداشتهای کسانی را که مدتی را درشرایط
اوج شوونیزم وطنی ، در خوان مهمانسرای
قومگرایانی چه در اینسوی مرز ، چه در آنسوی مرز ، به سر برده باشند . زیرا
انگیزه نخستین پژوهشها در زمینۀ خاورشناسی به همه گان روشن است .) ابراز نظرها
در تقسیمات زبانها هنوز پایان نیافته است .البته دارمستتر و مورگنستیرن (این دو
دانشمند زبان پشتو را یک زبان آریانی می شمارند)، وپروفسورویلیام
سیمز،وهومباخ، دانشمندان زبان شناس و خاور شناس اخیر نیز، در همه
موارد باهم دارای اتفاق نظر نیستند و هر کدام سلیقه های خاص خود را دارند . ایکاش آن دانش فنولوژیکی و زبانشناسی تشریحی را که ادعا کرده
اند جزایشان وآقای روان فرهادی کسی دیگر در این کشور نمی داند ، آن فیض مستتر را در
شرایط اقتدارشان در دانشکدۀ ادبیات ، عام می ساختند تا جامعۀ با سواد کشور راه
درستتر (نه درستر) را می پیمودند . ولی چون
نتوانستند یا نخواستند آنرا عام سازند حق ندارند به دیگران طنعه زنند که
« تيشه بر ريشه ى وحدت ملى وتماميت ارضى كشور
باستانى مشترك مان نزنيم ! » ( بگذریم از این که این موضوع چه ارتباطی به وحدت ملی
کشور باستانی ما دارد ؟ ) این نکته معترضه را هم بگویم که وحدت ملی وقتی فرا چنگ می آید که داشته های مان را ( از جمله داشته های زبانی
مان را ) در همین خاک جستجو کنیم اگر نتوانستیم آنرا بیابیم آنگاه همراه با آقای
زیار و آقای مورگنستیرن به کشور های همسایه می رویم
ومی گوییم که الحق ما اشتباه کرده بودیم . یعنی اول تحقیق کنیم بعداً نتیجه بگیریم . در این جا
می خواهم ازآقای دکتر زیار بپرسم : آیا شما همان تقابلات صوتی را با زبان باختری و
زبان دری ، انجام داده اید یانه ؟ شاید انجام داده باشید ولی ازبخت بد ما از آن
اطلاع نداریم .
بنده وقتی آن مقاله را مینوشتم فکر می کردم دست به انجام کاری زده ام که نتیجه اش مانند آفتاب به همه گان روشن
است . یعنی فکر می کردم آفتابی را دلیل آفتاب آورده ام . چون در ان گفته یعنی(
افغانستان خاستگاه زبان دری ) ( آقای زیار می
گویند افغانستان مهد پیدایش نه بلکه مهد پرورش زبان دری است .) نمی دانم یک نوزاد چگونه از مهد زایش خودش( یعنی فارس .ز) سفر
میکند و می آید در شرق و آنجا پرورده
می شود . پرسیده می شود
چرا ؟ دلایل این سفر وطی طریق تاریخی چیست ؟ آقای
زیار علت را نمی گویند یا بهتر است گفته شود نمی توانند بگویند .زیرا در تعیین خاستگاه زبان دری
بدان سان که در مقاله آمده است نه
تنها من که از عرب اوایل گرفته تا عجم اواخر و برخی از غربیها در یک وسعت گسترده
آنرا به گونۀ اسنادی تایید کرده اند که لازم نمی دانم آنها را اینجا تکرار کنم چون
می دانم همه از آن اطلاع دارند چه رسد به جناب پوهاند زبانشناس ما ( در بخش نیجه
گیریها ، مختصراً اشاره هایی در این زمینه خواهیم داشت ). ولی دشواری در این است که
ایشان دست رد بر سینه همه زده اند و همه نوشته ها و اسناد
را بیرون از حوزۀ علم زبانشناسی وانمود کرده اند و چسبیده اند به چند تا سرآوا های
انسدادی و سایشی .
حالا که ازان روز گاز تاکنون
تقریباً نیم قرن گذشته پرسشی پیش می آید . شما درین مدت چه چیزی را به اثبات
رسانیده اید و کدام لاطایل را رد کرده اید ؟ من واقعاً از شما و هر کسی دیگر که
توانایی اثبات یک حقیقت علمی را در این کشور داشته باشد نه تنها خوشنود می شوم بلکه
همه هممیهنان ما سر افرازانه ازشما وکسانی دیگرسپاسگزاری
خواهند کرد که سرانجام چابکسواری دانشمند ، از گرد دامان صحرا برخاست و مشکل زبانی
ما را عالمانه حل کرد . و
اما شما که به تکرار فهم مسایل زبانشناسی را ویژۀ خود قلمداد نموده اید ( قسماً هم
آقای روان فرهادی را درآن افتخار سهم داده اید) و نزدیک شدن به آن ساحه را برای
دیگران ماین گذاری کرده اید ، ببینیم حرف جدی و حسابی شما در
رابطه به موضوع مطرح چیست و دستاورد شما کدام است . می نویسید : { واقعيت امر اين است كه درى (پارسى) همانند ديگر زبان هاى آريانى سه
مرحلهء انكشافى را پشت سر گذاشته كه عبارتند از : (1) مرحله ى باستان ( دوره ى
هخامنشى ها ) (چرا هخامنشیها ؟ اوستا را مگر به
رسمیت نمی شناسید ؟ زبان فرس باستان به صورت مکتوب جز در کتیبه های شاهان هخامنشی
که به خط میخی
نوشته شده است ، در جای دیگر به کار نرفته است .) كه از 520 تا 300 ق م با هجوم
يونانيان برهه ى زمانى را دربر ميگيرد ؛ (2) مرحله ى ميانگين كه از 200 ق م آغاز
گرديده وتا سده ى هفتم ميلادى ادامه پيدا ميكند ، يعنى دربرگير دوره ى حكمروايى
ساسانى را از آغاز تاانجام آن ميباشد و (3) مرحله ى سومين يا نوين با استيلا ونفوذ
سياسى وفرهنگى عرب ها آغاز ميگردد. » و نتیجه می گیریید : « اگر استاد
حبيبى ، استاد جاويد ، پوهاند شهرستانى ، ژوبل ، رويين ، اسدالله حبيب … ويا انجنير كاويانى واقعاً زبان درى
(پارسى) را زاده ى زبان "باخترى" قلمداد ميكنند ، پس بايد اين اصل لنگويستيكى را
نيز مدنظر گيرند كه زمان اين زايش از سده ى هشتم ميلادى فراتر نميرود كه نقطه ى
گذار از مرحله ى ميانگين به نوين براى تمام زبان هاى آريانى شمرده ميشود ، يعنى
درست زمانيكه اخرين بقاياى كوشانى ها ويپتلى ها از جمله كابل شاهان باعين سرنوشت
ساسانيان دچار شده وتوام با اّن گويش يا زبان شان نيز صحنه را به زبان هاى مرحله ى
نوين ، عمدتاً پشتو وپارسى تخليه كرد كه جزء از سنگ نبشته ها وسكه ها اثرى ديگر از
اّن به جا نمانده است . درحاليكه از پارسى ميانه اثار وافرى به شمول زند وپازند ( ترجمه ى وشرح اوستا ) به دست داريم كه بدون شك گويش ميانه ى
پارسى ويا پارسى درى را در مجموع نمايان ميسازد . » م. زیار. همان مقاله از اینکه از زبان ساسانی زند و پازند باقی مانده و از زبان
باختری سنگ نوشته وسکه ، چه ارتباطی دارد به اینکه زبان دری از
زبان باختری نیامده بلکه از زبان ساسانی
آمده است ؟ کدام اصل لنگویستیکی به ما گفته است که زبانها یکشبه و دریک مقطع
به وجود می آیند . از سوی دیگر مگر نه نخستین نشانه های پیدایی زبان در ی که به زعم
برخی ها مربوط به دستۀ غربی است ، در نواحی شرقی به دست آمده است ؟ سوال اینجاست چگونه زبانی را که محل پیدایش ان در
این سوی مرز باشد نا دیده بگیریم و به محل دیگری منسوبش سازیم یا به عبارت
دیگر زبان دری را که به گواهی اسناد در نواحی شرقی ( خراسان )سر بر کشیده است در غرب ببریم و آنرا منسوب به دسته غربی
سازیم کاری را
که
ایرانیها کرده اند و برخی از غربیها به تبعیت و اصرار آنها . غربیها
چون دیده اند که نام زبان در اسناد قدیمتر و جدیدتر پارسی یا فارسی خوانده شده فکر
کرده اند ، پس منسوب به پارس یعنی نواحی غربی ایرانزمین می باشد .در حالیکه همه می دانند که این نامگذاری هیچ ارتباطی به نام
فارس ندارد . بلکه به معنای عجم و در کل به معنای ایران می باشد که این تسمیه را
عربها به این زبان داده اند . شاید بگویید از لحاظ زبانشناسی مقایسی و فونتیک زبان
دری با پهلوی همخوانی دارد . این درست است . ولی کدام زبان از جمله زبانهای میانه
این همخوانی را ندارد ؟ .که اگر نمی داشت به این خانواده منسوب نمی گشت . مگر زبان
پرثوی پارتی یا زبان باختری ( دوره
کوشانی) با
دری همخوانی ندارد؟ ما نباید لقمه را از پس گردن آورده به دهان وارد کنیم . شما
که ادعای
زبانشناسی علمی را دارید چرا مساله ریشه یابی زبان دری را از اوستا که بیشترینه
دانشمندان امروزین خاستگاه آنرا بلخ باستان می دانند آغاز نکرده اید
.؟ مگر به نظر شما این مساله اهمیتی نداشت ؟ یا چرا
صورت مقایسه آنرا از زبان پهلوانیک (پارتی )آغاز ننموده اید ویا چرا از زبان باختری که نزدیکترین شاخه
زبانهای آریانیست . مگر وظیفۀ یک زبانشناس این گونه پژوهیدنها
نیست؟ شما چه دلیلی دارید که کتیبۀ سرخ کوتل چنانکه پروفسور حبیبی گفته است ( ولو
آنکه سر آواها و پسینه آواهای آنرا بر رسی نکرده باشد . )
مادر زبان دری نباشد ؟ شما چند سر آوا ویا پسینه
آواهای به اصطلاح سایشی و انسدادی آنرا به عنوان دانشمند زبان شناس کشور از همان
زاویه دید
فونیتیک ، بررسی کرده وبرایمان نشان داده اید تا می گفتید که زبان دری با آن بی ارتباط است ؟ مگرنه اینست ما کار آماده
دیگران را تا آنجا که با تعلقات فکری و عرقی ما سازگار باشد استفاده می کنیم ودر پی رسیدن به حقیقت آن نیستیم . یار شاطر ها وظیفه خود نمی دانند چیزی
را که بدان دلچسپی ندارند بررسی کنند . اینکار وظیفه ماست که بدان بپردازیم . (
بهتر آنست گفته شود به ویژه وظیفه شماست که ادعای زبان شناسی دارید .) جای
تعجب است که شما در هیچ جایی از نوشتۀ
تان بر زبان پارتی حتا تبصرۀ کوتاهی هم
نکرده اید . گویی در نزد شما چنین زبانی اصلا وجود خارجی نداشته است . زبانی که
بیشترینه زبانشناسان ، زبان پهلوی ساسانی ( بقول شما فارسی میانه – غلط مشهور ) را
یکی از لهجه های آن می دانند و زبان اصلی را همان پهلوی پارتی می گویند که مدت 6 قرن در یک وسعت بزرگ زبا ن رسمی دولت
پارتها بوده است . چنانکه می خوانیم : {پارتها از آغاز تاسیس امپراتوری در (250قم تا 171 قم )در
همین حوزه باختر و وادی مرو با رسمی ساختن زبان آنرا تقویت نمودند وبدین گونه در
مدت ششصد سال که امپراتوری پارتها، از سده سوم قم
تا سده سوم میلادی ادامه پیدا کرد ، زبان پارتی در سراسر قلمرو حکمروایی
آنان از باختر تا سوریه و شام به حیث زبان رسمی،
علمی ، ادارای ، و همه گانی به کار رفت . چنانکه کشف کتیبه زبان پارتی در
فارس
پس از نفوذ پارتها بدانجا و کتیبه های شاهان اول ساسانی به زبان
پارتی در فارس مانند : کتیبه اردشیر اول 224- در مقدمه همین کتاب پروفسور رسول رهین
نیز می نویسند : {پهلوی خراسانی ( پهلوی خراسان) و پهلوی
ساسانی ( پهلوی فارس ) دو زبانیست به دو عصر و دومحل و دو منشا مختلف که در تاریخ ادبیات خراسان
نخستین اصلی و مهم ودومی فرعی و ضمنی است . با اینهم انفعال و تاثیرات آدبی ونفوذ پهلوی خراسانی بر پهلوی پارس و انعکاس اخیر الذکر
در ادبیات خراسانی قابل تذکر است . …. پارتها یا اشکانیان قبلاًپس از تسلط بر
باختر و وادی خراسان و رسمیت دادن زبان پارتی ، مرکز سلطنت خود را از (نسا ) شمال
غرب باختردر 171 ق م به طرف غرب به نواحی فارس انتقال دادند . بنا بران ار
این هنگام ناحیه آریایی ها و باختریان تحت نقوذ کامل زبان پارتی ( پهلوی اشکانی یعنی شکل متحول
زبان اوستایی قرار داشته است و همین
زبان
است
که موسوم به زبان بلخی یا زبان باختری می باشد و بعضاً زبان رسمی
کوشانی هم گفته شده و ان خود مادر زبان دری ( پارتی دری )
شناخته میشود . دقیق ترین گواه این موضوع کتیبه هایی است که از دوره کوشانیان بجا
مانده است .از جمله کتیبه رباطک
میباشد که تازه چشم زبان شناسان را باین موضوع باز کرده است . سنگ نبشتۀ
رباطک نخستین
کتیبه
ایست به زبان کوشانی یا بلخی و یا به شکل متحول
زبان پارتی ( پهلوی اشکانی ) که در نخستین سال حکومت کنشکا (125م)نبشته
شده است
.کتیبه رباطک سمنگان در سال
1372هش کشف شد. چهار سال بعد از کشف این کتیبه ، عکس ان به مقر ( B.M) فرستاده و توسط دانشمندانی چون ویلیام سیمز ترجمه شد . کتیبه که از
مواد Line stone تشکیل یافته91 سانتی متر طول و
، 61 سانتی متر عرض و27سانتی متر ضخات دارد . دارای 23 سطر به خط یونانی شکسته باالسنه باختری ( بلخی) می باشد .این کتیبه
از جانب باستانشناس مشهور و شناخته شده
افغانستانی دکتور غلام جیلانی داوری نیز ارزیابی شده وبا تشریحات مکمل و جامع در شمارۀ
دوم ، سال چهارم ( سرطان و سنبلۀ 1384 هش ) ،ص33-41 ، فصلنامۀ آریانای
برونمرزی بچاپ رسیده است . این کتیبه در عرصه تحقیقات روی زبانهای ایرانی و زبان پارتی ( پهلوی ) و پارسی دری
، ریشه و منشأ آن معلومات ارزشمند وموثقی به دست می دهد و آز خلال
آن بر می آید که تا این عصر با وجود انتشار و رسمی
شدن زبان یونانی ، زبانهای ایریانی به قوت خود
در این ناحیه رایج بوده و به همان
نام اولی خود
ایریانی یاد می شده است .
چنانچه در سطر چهارم کتیبه امده است
که کنشکا فرمان خود را
به زبان
یونانی
انتشار داده وسپس آنرا به
زبان
ایریانی در آورده
منتشر ساخت و بدین
گونه فرمان او به تمام
ساحه مفتوحۀ کنشکا
در هند ( تا قلمرو های گشتر یاها ) اخبار شده است . در این کتیبه واژه ( ایریان)
حقیقت بزرگی را بر ملا میسازد و آن اینکه گفته میشده که زبان مردم آن ناحیه
آریک ( ایریانی ) ادامه زبان پارتی
و دنبالۀ زبان اوستایی بوده است .. این موضوع
را کتیبه رباطک کاملاً روشن ساخته است و ازآن به خوبی
فهمیده می شود
که زبان این ناحیه
یعنی سر زمین آریانا
از آن طرف آمو دریا تا ما ورای
سند
به ویژه نواحی بلخ و وادی کابل در عصر کوشانیان (
شده دوم میلادی
ایریان و زبان
مردمش
ایریانی خوانده شده است . . کتبۀ سرخ کوتل بغلان و
کتیبه های
دوران هفتالیها ( کابل شاهان ) همه دال
براین
است مه نبشته و متون آنها
شکل باز پسین زبان پارتی ( پهلوی اشکانی )
بوده است که بعداً با اندک
تحول زبان پارتی
دری
یا فارسی دری شده است . .... }(4) جالب آنست که شما ادعا کرده اید : « پارسى ميانه (پهلوى)
نيز به نوبه ى خويش از گويشى انكشاف كرده كه زاده ى زبان پارسى هخامنشى بوده است.
زیار. » چگونه پهلوی میانه ( هدف پهلوی
ساسانیست ) یکی و یکبار از زبان فرس باستان می آید
.در حالی که بنا بر آخرین تحقیقات خود ایرانیها :
« زبان پارتی یکی از زبانهای ایرانی
میانه است که زبان مادری قوم پارت ( پهله یا پهلو یا پرثوه ( پارت )( شامال
خراسان )بوده و در دورۀ فرمانروایی سلسلۀ اشکانی
یعنی از اواسط
سدۀ سوم قبل از میلاد تا ربع اول سدۀ سوم
پس از میلاد مسیح ، زبان دولتی و اداری ایران بوده است . » (5). و باز مینویسد : « چنین می
نماید که زبان فرس باستان
)550 قم ) به صورت مکتوب جز در کتیبه های شاهان هخامنشی که به خط میخی نوشته شده
در جای دیگری به کار نرفته است . »
(6). ایرانیها حق دارند هرچه
را که دلشان میخواهد بنویسند و حتا از یک دوره 6 قرنه که به گفته خودشان زبان دولتی و اداری ایران هم بوده است چشم
بپوشند و زبان به اصطلاح فارسی میانه را به
زبان فرس باستان که هردو زبان جنوب غربی اند ، بپیوندند .وبازواقعبینانه
در جای دیگر بنویسند که : « زبان اوستایی زبان شرق ایران (احتمالاً خوارزم ، مرو و
یا بلخ ) است و با زبان فرس باستان یعنی زبان غرب ایران تعلقی نداشته است»(7) میدانیم که زبان بلخی با نامهای
مختلف همیشه زبان مردم ناحیه بلخ بوده از همان زمان باستان تا سرنگونی یونانیان و
روی کار امدن کوشانیان به صورت رسمی صاحب نام گشته وتا پس
از سقوط آنها باز چند قرن به زندگی دوام داده است. ما چرا در بررسیهای
تاریخی و زبانیمان از خود خطه یی که در آن زیست می کنیم نیاغازیم تا دست بین و دست
نگر دیگران باشیم که در حق داشته ها و نداشته های ما ، چه گفته و چه نگفته اند و یا ببینیم چه بر قد و اندام ما بریده اند
تا همان رابر تن کنیم .
مغالطه ها از همین جا بر می خیزد آ قای زیار !. حالا تاریخ با اسناد دست داشته اش به شما می گوید هنگامی که هنوز سیطرۀ زبان
ساسانی در فارس برچیده نشده بود ، دور از
سر زمین ساسانی ها یعنی فارس ، در دامنه های هندوکش و نواحی
شمال وشمال غرب آن ، زبانی دیگر با شکوه ویژه سر بر افراشته بود که آنرا زبان دری می گفتند یا پارسی دری
.که خود پی آمد زبان بلخی بود . درآن آوان
آیین زردشتی موازی با دین بودایی تا آمدن اعراب ، درکشور
به شکل بسیار مسالمت آمیز در کنارهم به زندگی خود دوام می دادند . تعجب آور اینست که جناب شما از 300 قم یعنی پایان دوره
هخامنشیها یکباره از دوره ساسانیان یعنی به نطر می
رسد کاری را که شما خواسته اید
به مدد آقای موگنستیرن نمایش دهید ریشه یابی زبان پشتو و ارتباطش با گروه های زبان
هندو اریانی می باشد . یعنی همان سیاست پشتو محوری در کشور را ! ما این نموداری شما
را ارج می نهیم . شما اگر می توانید و
توانایی آنرا دارید که با اتکا به دانشی که اندوخته اید ، زبان پشتو را که حقا
مستحق بررسی. پژوهش می باشد بر آن بیشتر کار کنید تا مانند کتاب تحقیقی تان زیر
عنوان « پشتو او پشتانه د ژبپوهنی په رنا کی » . کار در خوری را
انجام دهید . ولی سخن بر سر این است که شما به کاری که بدان
علاقه نداشته اید و به عنوان
زبانشناس ملی به همه زبانها نپرداخته اید به ویژه در بارۀ زبان دری کاری
نکرده اید ،به خود تان حق نباید بدهید که بکوشید زبان دری را به
مهاجرت
وابدارید . این ستمکاری است .
آنگاه مردم به خود حق خواهند
داد تا از شما گله مند باشند . هم اکنون پرسش این است چرا شما از کنار زبان
پهلوی اشکانی و به ویژه زبان باختری که اگر موگنستیرن ازآن
سرسری گذشته است ، زبان شناس مشهور پروفسور ویلیام سیمز زیر عنوان: New Findings in Ancient
Afghanistan (the Bactrian Documents discovered from Northern Hindu– Kusk)1997
Bactrian
Documents from Ancient
Professor Nicholas Sims-Williams of the School of Oriental and African Studies (SOAS),
University of London, who is the leading expert of the
Sogdian
and Bactrian languages, gave a lecture on the discovery and decipherment of
Bactrian documents, written in the little-known Iranian language of Ancient
Afghanistan in modified Greek script, at the Ancient Orient Museum in Ikebukuro,
Tokyo, on September 23.
| |||