مثلث تمامیتخواهی تکمیل شد!

٢٩ جدی (دی) ١٣٩٠

طالبان آخرین ضلع مثلث استبدادگرا بود که پس از حکومت به رهبری کرزی و حزب قومگرای افغان ملت در برابر نشست برلین واکنش نشان دادند. و بدین ترتیب اتحاد عمل و نظر دولت، افغان ملت و طالبان را در برابر جبهۀ ملی به نمایش گذاشتند.  

یکی از بارز ترین نکات مشترک در واکنش هر سه ضلع این مثلث در قبال کنفرانس برلین همان تکیه بر یک دروغ و اتهام است. هم دولت، هم حزب افغان ملت و هم طالبان کنفرانس برلین را تلاشی برای فدرالی ساختن نظام افغانستان خوانده اند؛ فدرالیزم را مساوی به تجزیه قلمداد کرده و تجزیه را هم غیر قابل پذیرش دانسته اند.  این در حالیست که در گام نخست کنفرانس برلین فدرالیزم نخواسته است و درگام بعدی نه فدرالیزم خواستن مساوی به تجزیه است و نه هم تجزیه طلبی الزاماً جرم.

تا جایی که اعلامیه مشترک کنفرانس برلین می رساند و تا جایی که سران جبهۀ ملی اظهار داشته اند، هیچ جایی بحثی برای فدرالی ساختن نظام افغانستان مطرح نبوده است. بلکه این جبهه همانند برخی دیگر از حلقات و ایتلافهای سیاسی در کشور از تغییر نظام ریاستی به پارلمانی سخن گفته اند. البته انتخابی شدن ولسوالها، والیها و شهرداران از اهداف دیگر جبهۀ ملی بوده است که طرح این اهداف نه بی سابقه و نه هم منحصر به جبهۀ ملی است

اما چرا هرسه ضلع این مثلث دروغ یگانه یی را بهانه ساخته و با هرچه در توان دارند به خط و نشان کشیدن و بچه ترسانی روی آورده اند؟

عمده ترین دلیل اینست که هرسه ضلع این مثلث را قومگرایی به هم پیوند می دهد. طالبان یک تحریک قومگرا بوده اند و این به همگان روشن است. حزب افغان ملت یک حزب تمامیتخواه قومگراست که نیازی به شناساندن بیشتر ندارد. دولت هم در اختیار حزب افغان ملت است و تمام سیاستگذاری ها از سوی همین حزب در دولت صورت می گیرد.

اما چرا این سه ضلع همزمان در برابر کنفرانس برلین موضع گرفته اند؟ مگر این وضعیت گویای یک حالت جدید در اوضاع سیاسی کشور نیست؟

حالا برای من این سوال هم مطرح است که چرا پس از سالهای سال چند سناتور امریکایی تصمیم می گیرند به برلین بروند و با دعوت از سران جبهۀ ملی چنان کنفرانسی را دایر کنند؟ و چرا پس از این کنفرانس دولت کرزی، حزب افغان ملت و جنبش طالبان هماهنگ و یک صدا در برابر این کنفرانس بایستند؟ آیا سناریوی دیگری در جریان است؟

در حالی که جبهۀ ملی هیچگونه خواست تجزیه طلبانه چی که حتی فدرالی هم نداشته است، اما دشمنان جبهه که همه آدرسهای قومی دارند، علیه آن به پروپاگندهای بی امانی دست زده و هیاهو راه انداخته اند که آهای، اینها فدرالیزم می خواهند و فدرالیزم تجزیه است.

آیا این حرکتهای تحریک کننده و اتحاد بی پردۀ افغان ملت، حکومت کرزی و طالبان به خاطر اینست که گروه های سیاسی دیگر نیز در حلقات قومی خود متشکل شوند؟ آیا این تمهیدیست برای جنگهای قومی یی که تجزیۀ کشور را در قبال دارد؟

چرا طالبان کشته شدن افرادشان در دشت لیلی را به حساب تامین وحدت ملی قلمداد می کنند؟ آیا این به خاطر تازه کردن زخم های گذشته و دامن زدن به همان آتشی نیست که خود در شمال افروخته بودند؟ آیا حضور طالبان در شمال چیزی به غیر از پاککاری قومی بود؟ طالبان نه برای وحدت کشور بلکه به خاطر تامین یک نظام استبدادی قومی مذهبی فعال بودند که فرجام این چنین نظامی تجزیۀ کشور بود به شمال و جنوب و پشتون و غیر پشتون. چرا که یک نظام استبدادی مبتنی بر هژمونی قومی سرانجامی جز تجزیه ندارد. حالا طالبان تلفات شان در شمال را با دیده درایی تمام، به خاطر وحدت ملی قلمداد می کنند. مگر چند وزیر والی و حاکم تاجیک و ازبک و هزاره  در نظام طالبان وجود داشت که بشود ادعای طالبان مبنی بر وحدت ملی را پذیرفتنی بسازد؟

وحدت ملی طالبان و وحدت ملی افغان ملتی هیچ تفاوتی ندارد. برنامه های پیدا و پنهان افغان ملت و عملکرد ده ساله اش در ادارات دولتی افغانستان معنی وحدت ملی یی را که افغان ملت می خواهد به روشنی تمام پیش چشم مردم می گذارد- یعنی نابودی همه اقوام دیگر و تسجیل کشور به نام یک قوم. اینست وحدت ملی طالبی و افغان ملتی.

درین میان دولت افغانستان ظاهر فریبنده یی داشته است. دولت درین ده سال تلاش کرده است با فریب دادن مردم زیر نام آزادی بیان و دموکراسی فرمان کلیه برنامه های انکشافی، اقتصادی و امنیتی را به دست افغان ملت و همفکران شان داده است. حتی در راس برنامۀ انتقال مسوولیت های امنیتی کسانی را قرار داده است که حتی اگر عضو افغان ملت هم نباشند، چیزی کمتر ازان حزب در پیشبرد برنامه های قومی ندارند. دولت درین ده سال مردم را به چاکلیت دموکراسی مصروف ساخت و خود مافیای همدستش به ثروت های فرعونی دست یافتند.

حالا که دو سال به برون رفتن نیروهای امریکایی از افغانستان مانده است، حکومت کرزی با متحدین استراتیژیک خویش مانند افغان ملت و طالبان و متحد نیمه ستراتِیژیکش یعنی حزب اسلامی حکمتیار و متحد کمتر استراتیژیکش یعنی اتحاد اسلامی سیاف، در پی تشکیل یک اتحادیۀ قومی به خاطر تامین بی چون چرای حاکمیت قومی در افغانستان اند. این برنامه اینک آهسته آهسته برملا می شود.

کار جاده صافی از بسا جهات به قدر کافی صورت گرفته است. خالی کردن اردو از کدر های تاجیک و ازبک و هزاره، کشتار فرماندهان برجستۀ مقاومت و در راس همه به شهادت رساندن استاد برهان الدین ربانی تمامیتخواهان قومی را به اهداف شان نزدیک و نزدیک تر ساخته است.

چنان می نماید که مثلت تمامیتخواه با در نظرداشت اوضاع پیش آمده پس از سقوط حکومت کمونیستی آمادگی تام گرفته اند تا این بار پس از خروج نیروهای خارجی از کشور با در دست گرفتن کنترول تمامی مجاری و منابع قدرت نظامی و از هرگونه نقش اقوام و گروه های سیاسی دیگر جلوگیری کرده و به ساختن یک نظام استبدادی تک قومی بپردازند.  

اکنون ریاست جمهوری با دو معاون بلی گوی، وزارت دفاع، ریاست امنیت ملی، دادگاه عالی، دادستانی کل، وزارت های مالیه، خارجه، اقتصاد، تجارت، ریاست سنا و ریاست شورای ملی که رییس آن از طریق سابقۀ حزب اسلامی اش در تار تمامیتخواهان قرار می گیرد، همه در دست تیم تمامیتخواه قرارگرفته است. به سخن دیگر کودتای خزنده یی که رییس جمهور با کشیدن جنرال بسم الله محمدی از اردو آغاز کرده بود آهسته آهسته به پایه اکمال رسیده است. البته این کودتا را نمی توان سفید خواند. چرا که کشتن استاد برهان الدین ربانی و فرماندهان جهاد و مقاومت نشان خونین بودن این کودتا است که با خدعه و غدر تاریخی رقم خورده است.

در چنین اوضاع و احوالی جمع شدن رهبران جبهۀ ملی در برلین برای هرسه ضلع مثلث تمامیتخواه قومی نا به هنگام و غافلگیرانه بوده است. ورنه یک کنفرانس کوچک این همه هیاهو؟! آنهم کنفرانسی که گرداننده و دایر کنندۀ آن هیچ حکومتی نبوده است. چند سناتور امریکایی و چند شخصیت آلمانی در ظرفیت های شخصی خویش درین کنفرانس شرکت کرده بودند و هیچ رسمیتی نداشت.

شگفت انگیزتر این که مذاکرات رسمی میان مخالفین مسلح و در حال جنگ دولت افغانستان با امریکا بر سر مسایل افغانستان و باز شدن دفتر سیاسی  آنها در قطر باز هیچ واکنشی از سوی دولت را سبب نمی شود و حتی با گشایش این دفتر موافقت هم می کند. اما از نشست غیر رسمی اپوزیسیون غیر مسلح و سیاسی خویش در یک کشور خارجی اینهمه هیاهو راه می اندازد. چرا یک بام و دوهوا؟ اگر طالبان هزاران جنایت کردند برادر اند و "دافغان بچیان" اند و باید با ایشان از در صلح و مذاکره پیش آمد. اما اگر سه نفر از منسوبین اقوام دیگر در یک کشور خارجی صحبتهای غیر رسمی داشتند، متهم به خیانت، نقض حاکمیت ملی و دشمنی به وحدت ملی می شوند. این را بی منطقی بدانیم یا زورگویی و قلدری؟

به نظر می رسد که  کنفرانس برلین با طرح مساله پارلمانی شدن نظام و تغییر قانون اساسی برای اولین بار در خارج کشور هر سه راس مثلث استبداد را دستپاچه کرده است. چرا که اینها تصور می کرده اند که شکایت و انتقاد گروه های سیاسی موجود در کشور از حد چند تا کنفرانس مطبوعاتی و چند اعلامیه در تقبیح و تقدیر رویداد ها برون نمی شود اما حالا این شکایت به بیرون درز کرده است و به ویژه امریکایی هایی که جناب کرزی را در در افغانستان دیسانت کردند، حالا پای صحبت دیگران نشسته اند. ترس کرزی ازین است که هرکه نداند او به خوبی می داند که نشستن با امریکایی ها چه ناممکناتی را ممکن می سازد.

به همین دلیل است که هر سه ضلع مساویانه دستپاچه و مساویانه خشمگین از کنفرانس برلین اند و این خشم سبب شده است که نتوانند اتحاد سری خود را هم پنهان کنند و حتی اصطلاحات شان دیگر همسان شده است.  حالا اصطلاح جنگسالار را که طالبان نکتایی دار اختراع کرد بودند، بدون ملاحظه یی طالبان لنگی دار هم به کار می برند.

 و اما خاموشی وبهت زدگی جبهه متحد ملی در برابر واکنش های تند و آتشین مثلث استبداد به این نظریه اشاره دارد که اینها وسیله و ابزاری قرار گرفته باشند برای به مرحلۀ اجرا قرار گرفتن حرکتهای بعدی. خاموشی و بهت زدگی جبهۀ ملی و خامبازی ساده لوحانۀ ایتلاف ملی بیانگر این حقیقت می تواند باشد که جبهۀ ملی وسیله قرار گرفته است و بدون هیچگونه دستاوردی با اشتراک در کنفرانس برلین کمک کرده اند که برنامه های پشت پردۀ بازیگران بزرگ در کشور وارد مرحلۀ تازه یی شود.

هرچند تیم حاکم و متحدین ستراتیژیک تمامیتخواه شان بدین دل خوش اند که با آمادگی تمام به استقبال افغانستان پس از خروج نیروهای خارجی می روند، اما حقیقت اینست که اینها در روشنی تمام قرار دارند و مردم از مواضع شان آگاهی دارند اما اینها هیچ نمی دانند واکنش حریفان سیاسی شان در آینده چه گونه رنگ خواهد گرفت. به همین دلیل است که کنفرانس برلین آنها را به واکنش های هستریک و مالیخولیایی و خالی از هرگونه مصلحت و منطقی واداشت.

با اینهمه، بخواهیم یا نخواهیم  اکنون به همگان روشن شده است که درین کشور تنها دو جبهه وجود دارد. یکی تیم تمامیتخواهی که قومیت محور سیاست شان است و دیگر مردمی که خواهان تامین عدالت اجتماعی، دموکراسی و نقش همه مردم در حکومت استند.

کنفرانس برلین و واکنش حلقات سیاسی حکومتی و غیر حکومتی چنان وانمود می کند که اوضاع سیاسی در کشور وارد مرحلۀ حساسی شده است و شیپورهای کریه جنگی بس خونین را در کشور به صدا در آورده است.؛ جنگی که سازماندهنده اش حکومت است.

 

برگرفته از تارنمای جاودان







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



عصر دولتشاهی