پاسخی به آقای ضیا باری بهاری

٢٤ حمل (فروردین) ١٣٩١

آقای بهاری بهار تان سر سبز باد.

چند روزی با خانواده  درسفر  بودم. دیروز. وقتی برگشتم و انترنت را گشودم  دیدم   نوشته ام  بنا بر هر انگیزه یی که بوده، در پهلوی  چند تن از  ایرانیان، بر مذاق هموطنانی نیز خوش نخورده است و دانسته یا ندانسته خود را سپر دفاعی کرده اند که سزاوار دفاع نیست. من سخنان پیشین  خود را تکرار نمیکنم هرچند شما و دوستان دیگر از آنها سرسری گذشته اید ورنه ضرورتی نبود اینهمه گفت و شنید پیش بیاید. ولی من به پاس هموطن بودن با شما هر چند بد بختانه شما را زیاد نمیشناسم  پاسخی چند در بارۀ  سوء تفاهماتی که روی داده  پیشکش تان میدارم. خوش هستم که به جای کلیشه های وارداتی عنوان داده اید «بیایید دری را پاس بداریم». این اگر از سوی شما تعریضی نباشد، فال نیک است.  

وقتی نوشتار «نباید هویت خود را در هویت دیگران بجوییم» را مینوشتم. میدانستم  کسانی که از واقعیتهای تاریخی و زبانی  سر رشته یی ندارند ویا رشته یی بر گردن شان  افگنده دوست ! هیاهو برپا خواهند کرد و دشنامهایی هم نثار خواهند نمود. سخنم سوی شما نیست من اگر میدانستم که انگیزه شما  هم  مانند غرض ورزان هست هرگز وقت خود را برای پاسخ نوشتن از دست نمیدادم.  

بهر روی به اصل موضوع بپردازم. شما در نوشتۀ تان  از وضع نا به سامان فرهنگ معاصرکشور رنجور هستید و ازان مینالید. حق با شماست. ولی با سرزنش کردن خودی ها و پشتیبانی از دانشمندان جعل پرداز همزبان، کار از پیش نمیرود. هردو میدانیم که این وضع اسفناک زادۀ  نظامیست که بر ما تحمیل گشته است.  این از تن آسانیها وبیکاره گیهای ملت ما سر چشمه نمیگیرد. اگر دولتی در راستای شکوفانی فرهنگی برنامه ندارد و فقط در پی به پا نگهداشتن فرهنگ میرندۀ قبیله  است و  فرهنگ  ریشه دار وپر برکت کشور را از نظر انداخته است، خواهی نخواهی چنین وضعی پیش می آید. ولی دراین میان باید انصاف را هم از دست نداد. با همین بضاعت مزجاتی که داریم  لنگ لنگان هم که شده پیش میرویم  و از شما هم که از دانش و فرهنگ سر رشته دارید میخواهم مایوس نباشید  و از مایوسی به بیگانه متکی نگردید. مطمین باشید که به زودی از برکت روشنگرانی چون شما، جوانان ما به کار خواهند افتاد و روزهای آفتابی  را  پیش روی تاریخ  و فرهنگ خود خواهیم داشت. ولی این آرزو وقتی بر آورده میشود که ما وشما از رساندن پیام  راستین ونه دروغین  کنار نرویم  و بر ملت  خودمان باور داشته باشیم. باور کنید که نه ایرانی به درد ما میخورد نه پاکستانی.  نه انگلیس ونه هم روس. ایستادن در برابر هر استعماری  کم از کم  این خوبی را دارد که شعور خوابیده گان  بیدار خواهد شد. این را از تاریخ آموخته ایم. هرچند خو کرده ایم که واژۀ استعمار را فقط در برابر انگلیس و روس و امریکا به کار ببریم. باید بپذیریم گاهی همسایه های شرقی یا غربی هم  کاری میکنند که روی  استعمار غربی را  سفید  میگردانند. خوش دارند وقتی همسایه اش  ضعیف شد   دیگر مجالش ندهد که برخیزد. درین چهل سال پایانی کم از کم  چنین دیدیم  وچنین آزمودیم. فکر میکنم این را بامن همباور خواهید بود که نه با توپ و تفنگ که با  همفرهنگ  گفتن ها و هم زبان گفتنها، نیز باما چنین کردند. این درست است که گفتید ایران با زور سر نیزه کتابهایش را بر ما تحیل نمیکند. ولی  از راه  صدور کالاهای فرهنگی همراه با تلقیات ویژه  اینکار آسانتر صورت میگیرد. استعمار در سدۀ بیست ویکم دیگر با زور نمی آید. با  کتاب و قلم و حزب وکمکهایش می آید.  ببینید در همین دو سه روز که من بر ضد سیاست فرهنگی ایرانیان  چند جمله نوشتم  چه کسانی نبود که  در این کارزار بر ضد من هنر نمایی نکردند و سلاح دشنام وبد و بیراه  را به کار نبردند. آنهم در سایتهای خود هموطنان ما  ! میدانیم که واژۀ استعمار از ریشۀ (عمران) یعنی آبادی آمده است. هر استعمارگری نخست  به بهانه  آباد کردن می آید. با ایادیش می آید. روی سخنم با شما نیست. من از شما هتک حرمتی نسبت به خودم ندیده ام. چون میدانم اهل دانش وبینش هستید. اگر شما لب بر سرزنشم هم بکشایید از من  بی حرمتی نمی بینید.  و لی آنچه که نوشته ام میبینید آب در خانۀ مورچه گان افتاده  است. خوب است.  بر من اگر حمله نکنند برکی حمله کنند. وقتی مشت ریاکاران سیاست پیشۀ تربیت یافتۀ ایرانی را و مشت آخند های بسته به دار الشرک جمهوری اسلامی ایران را باز میکنی  چوب آخند ها و امامزاده های آنها را هم باید بخوری. مثل ایرانیست که میگوید وقتی موز را خوردی پای لزجش هم   بنشین.  یعنی وقتی   کیله میخوری لغزیدن را هم انتظار بکش. در جایی  نوشته اید :  « صادقادنه باید اعتراف نمود که اگر این دستاورد های علمی و ادبی فرهنگیان ایران نمی بود، ما نه  فردوسی را می شناختیم نه مولانا را می شناختیم و نه دقیقی بلخی، رابعه بلخی، انصاری، سنایی، رودکی، ابن سینا، نظامی و دیگر بزرگان شعر و ادب فارسی را...، یقین داشته باشید که سواد عریضه نویسی را هم نمی داشتیم...»  گمان میکنم کمی مبالغه شد. این سان هم نیست که شما نوشته اید. کار دانشمندان خود را به هیچ گرفته اید. و همه را به ایرانیها ها بخشیده اید. از گذشته که بگذریم، تا همین چند دهه پیش که نفت ایران ملی نشده بود و جنبش مشروطه خواهان به راه نیفتاده بود. ما جریدۀ  شمس النهار  را داشتیم  و در سال 1905انجمن سراج الاخبار را. انجمن ادبی کابل  ومجلۀ (کابل) با قطع وصحافت زیبا و محتوای غنی که چون شبچراغی در ایران و آسیای میانه هم پرتو می افشاند. مجله ادبی هرات  ودهها روزنامه در سراسر کشور به نشرات  آغاز کردند   البته نظر به عواملی که خود میدانید آن روند به نحوی متوقف شد. در آن روزگار وضع  ایران بد تر از ما بود. امروزه البته وضع تغییر کرده  ایران در زمان شاه  به کمک امریکا به پیشرفتهایی  رسید که ما روزتا روز در اثر غفلت زمامداران وقت از پیشرفت بازماندیم. و این کندی عللی دارد که شما بهتر از من میدانید و خود  بدانها اشاره کرده اید. ولی پرسشی که پیش می آید این است که چرا در صدد مقایسه هستیم و از این مقایسه چه نتیجه میخواهید به دست آورید. من که ادعا نکرده بودم  برتر از ایرانی و ایران کار کرده ایم. من نوشته بودم  1- چون زبان ما در همین حوزه یعنی خراسان زاده شده است لازم نیست آنرا به پارس یا فارس انتقال دهیم  و بر طبل فارسی وپارسی بکوبیم. چون نام دری هم نام پارینه است بهتر است  نام باستانی وزیبای دری را بر خاستگاهش بر گردانیم وبه  کارش ببریم. مگر این گفته را غیر علمی ومنطقی یافته اید ؟ 2- من بر دستبرد های فرهنگی دانشمندان ایران انتقاد داشتم نه بر کار و تلاش شان. من بر عکس ادعای شما فارسی ستیزی هم نکرده ام حتا بار ها نوشته ام که من نمی پذیرم که دری و فارسی وتاجکی را سه زبان بنامیم. یک زبان است ولی هر کشور حق دارد بنابر تلقیات تاریخی  خودش یکی را برگزیند.  من برخلاف  فرمودۀ شما از زبان خود شکایت (!) ندارم. بازهم میگویم  این نه توطیه است نه هم کار کسی را لنگ میکند خاطر همه آسوده باشد. من اگر بدانم  چنانکه جناب شما ادعا کرده اید -  پارسی اصل است و دری اصل نیست از همین لحظه به شما و هر کسی دیگر حق میدهم. تنها   دلیل تاریخی بگویید. بی دلیل نمی پذیرم  و من فکر میکنم این گزینش هرگز «در آسیاب  دشمن آب نمی ریزد». برعکس دری نگفتن آب در آسیاب دشمن انداختن است من در نوشتۀ شما و هر کسی دیگر دلیلی نیافتم که نباید نام زبانم را دری بگوییم. من باور خودم را بیان داشته بودم که به عقیده من بهتر است در کشور خود یعنی سرزمین خراسان دری گفتن را ادامه دهیم. که سرمایۀ خودماست. من درین کار هیچگونه سیاستی نمی بینم. سخن برسر نام زبان است نه  چند گانه گی آن. در جایی نوشته اید: «گاهی هم از خود پرسیده اید که تا بحال ما چه خدمتی را به فرهنگ کشور خود انجام داده ایم؟ ما در افغانستان تا هنوز که هنوز است از خود واژه نامه یا لغاتنامه فارسی دری نداریم اکادیمی علوم بنام داریم، انستیتوت شرق شناسی نداریم، فرهنگستان علوم نداریم، انستیتوت زبان شناسی نداریم، مرکز پژوهش های تاریخ نداریم، کانون پژوهش ادبیات کودکان و نو جوانان نداریم، (همه درست.  همت کنیم بسازیم. آیا اگر ایرانی  میسازد برای ما میسازد؟. همین خوشباوریهاست که همه دار و ندار تان را ازتان گرفته اند مگر نه؟) پس چه کار مفید و سودمندی تا بحال در این زمینه انجام داده ایم که می خواهید مرزهای فرهنگی کشور مان را با همسایگان سیم خاردار بگیریم.»  من از سیم خار دار گرفتن نگفته ام. هرچند  وقتی مطمین نیستی باید هر مرزی سیم خار دار داشته باشد. چرا نداشته باشد. من شاید سالها پیش ازین  ستم های فرهنگی درین کشور را گفته ام و به تکرار میگویم.  در همین مقاله هم  اشاره  کرده ام. من تعجب می کنم که چرا دوستان  دقت نمی کنند و سخن راست را به کجراه میکشانند  اختلاف بر صورت  است نه  در ماهیت. همان سخن مولوی بزرگوار است  آیا کسی را حق میدهید اوزوم بگوید یا عنب یا   استافیل ؟ که همه انگور است. اگر میدهید منهم میخواهم زبانم را دری بگویم که فکر میکنم  میراث نیاکانم هست

این گفته که کارزار نمی خواهد اگر شما ودوستان دیگر برای وحدت نامی که کار خوبی هم هست پیشنهادی دارید بنویسید تا برآن کنکاشی  صورت گیرد   

اگر اجازه داشته باشم  بگویم  ستیزش (!) من  علیه نارواییهای دانشیان ایران است (به معنای واحد سیاسی کنونی) که دیده ام  چگونه جعل تاریخی خود را حقیقت میپندارند تا داشته های ما را ازخود اعلام نمایند.  آیا به آنانی که از دارایی خانه  و کاشانه اش میگوید و به دیگران و به همسایۀ همزبانش اخطار میکند، به دارایی من دست درازی نکن، بد کرده است؟  این ملت را اینقدر خوار نشمریم. فقیر هستیم ولی بی فرهنگ و درمانده نی. حساب  مفتخواران جداست. در همین خاک هم بودند وهستند  استادان مسلمی چون سلجوقی، استاد خال محمد  خسته،استاد احمد علی کهزاد، استاد غبار، پروفسور عبدالحی حبیبی، پروفسور سرور همایون، استاد جاوید، دکتور روان فرهادی، استاد سمندر غوریانی، استاد خلیلی، پروفسور غلام محمد میمنه گی، پروفسور شاه علی اکبر شهرستانی، میر محمد صدیق فرهنگ، استاد بشیر هروی، پروفسور غلام صفدر پنجشیری، استاد زهما، دکتور عنایت الله شهرانی، پروفسور سید بهاولدین مجروح و سد ها تن دیگر که کار نامه های ادبی وعلمی درخشانی دارند. هر کدام اینها بر افتخارات فرهنگی کشور شان بسیار  افزوده اند. این بماند که همۀ ما همیشه از کارکرد های نیک و آموزنده  دانشمندان کشور های  همسایه  به ویژه ایران با سپاس یاد کرده ایم  وبه گفته شما بسا چیزها را هم از آنها آموخته ایم.ولی در عین حال از دستبرد ها و نا دیده گرفتنهای  حق ما توسط آنها هم  گله داشته ایم  و گله خواهیم داشت.. شما آثاری را که در دوران شاه ایران یا هم اکنون نوشته شده  یکبار دیگر به دقت مطالعه کنید. میبینید که شما در هیچ کجای تاریخ مشترک جا ندارید.؟ میخواهم بگویم ایرانیها برای خود کار کرده اند. نه برای ما و منطقن نیز نباید از آنها انتظار کار برای خود را داشته باشیم. پس چرا اینقدر مرهون ومفتون بودن ! در همین دانشنامۀ که برای ما چاپ کرده اند یکبار مراجعه بفرمایید آنگاه ژرفای فاجعه را میتوانید دید. افغانستان از قرن 19 آغاز مییابد. بسیاری از دانشوران قدیم مال آنهاست  دیگران  والله خیر الرازقین. برای تاجیکان آنسوی مرز نمیدانم  به نام دانشنامه چه هدید یی داده اند..من  اعتراضم را چند سال پیش ازین در سایت خاوران نشر کرده بودم..شما صرفا بعد زبان را در نظر میگیرید. تاریخ را نه. من بار ها اشاره نموده ام زبان ما از ریشه یکیست  هرچند نامها فرق کرده است. چنانکه شما به درستی اشاره  کرده اید فرهنگ میان سه کشور در گذشته یکی بود. ولی حالا که یکی نیست. پس ما و شما درین میان چه باید کنیم باید همچنان دست بین و دست نگر ایران بمانیم و آنچه را که دانشمندان ایران نوشته اند و یا میگویند بی اندیشه و تفکر، بی باز بینی،  در بست بپذیریم؟ چرا که به گفته شما  آنان راهگشا بودند؟ ما باید برده گان سر به زیری باشیم که حق بالا نگریستن را هم نداشته باشیم ؟ نه آقای بهاری  شما هم انصاف داشته باشید. روشن است و شاید می پذیرید که دیروز ما خراسانیان  راهگشا بودیم،  امروز اینها. ولی یک فرق بزرگ میان این دو دوره وجود دارد. آن دوره ها شوونیزم سلسله پهلوی نبود که همه را به کام خودش بکشد ! مثلن هنگامی که  نویسندۀ هموطن ما در نوشته یی  از بی انصافی  دانشمند ایرانی امروز مینویسد آیا شما برایش حق میدهید یا نه که معترض گردد ؟ هموطن شما در جایی مینویسد   :

شگفتی انگیز  بود وقتی مقالت «هویت ایرانی و مرز های ایران فرهنگی» از آقای جلال خالقی مطلق را در  سایت (کانون پژوهشهای ایران) خواندم  با خود گفتم همان آش است و همان کاسه.آقای خالقی مطلق با آنهمه زحمتی که درکار تحقیق این مقاله مهم به سر رسانده اند و به ویژه پیرامون بار معنایی واژۀ (ایران)، سرانجام  به این نتیجه میرسند که ایران یعنی همین ایران کوچک خودشان. یا للعجب !!. با آنکه خود در جریان پژوهش، همه جا از  دهها شاعر ونویسنده دولتهای فرهنگ آفرین  سامانی و غزنوی و سلجوقی و خوارزمشاهی مثال می آورند که همه کشور شان را ایران میخوانند ؛ ولی  سر انجام  کوه شان موش میزاید  و همه در داخل ایران امروز گنجانده میشوند و در پایان این مقالۀ دراز دامن و از بسا جهات ارزشمند،  نتیجه میگیرند :

«1- دست کم از زمان ورود آریاییان به این سر زمین جایی به نام ایران  شناخته بوده است. این سر زمین  همواره  دست کم  شامل کشور کنونی ایران بوده است. 2- ایران و ایرانزمین و شهر ایران و ایران شهر، همه نامهای مختلفی است که در دوران پیش از اسلام ودوران اسلام  برای نامیدن کشور ما به کار رفته است.» (1)

من از تاریخ نمی آورم که ایران آقای خالقی کجا بوده است. از شما میپرسم آقای بهاری  چرا هر کتاب  دانشمند ایرانی را که بکشایید  از محمود غزنوی این شهنشاه  بزرگ کشور با نفرت یاد میکنند ؟ شاید بگویید او مستبد بود. درست و در قرون وسطی  از او میخواهید چون احمدی نژاد دموکرات (!) باشد ؟ چرا فردوسی را به خود متعلق میدانند. به کدام دلیل ؟ فکر نکنید من انحصار طلبی میکنم و به ایرانی حق نمیدهم. نه. منظورم  اینست که شناسنامۀ شاهنامه وفردوسی و محمود در چی و در کجاست ؟  و اگر زبان را معیار قرار دهیم  اینها که از سر زمین خراسان برخاسته اند نود در سد شاهنامه بر این خاک  اشاره دارد مانند کتاب بزرگ اوستا. ولی امروزه  شاهنامه و فردوسی و اوستا مال مطلق ایرانست. دور نرویم  در همین خاک  از زن و مرد ما اگر بپرسید میگویند اینها خو از ایران هستند. این از خود بیگانه گی  را کی آورده است. نوشته های ایرانی که برای ما محل تغذیه بوده اند. این را من نمیگویم که درین کار گناه ایرانی است یا از خود ما. مسلم است که گناه ماست. ما به این طریق مستعمره ایرانیها شده ایم. برای جلوگیری این وضع آیا لازم نمی بینید در ورود لگام گسیختۀ کتابهای ایرانی یک باز بینی و نظارت وجود داشته باشد ؟ آیا اینکار را حق ملت نمیدانید ؟ آیا اینکار به معنای سیم خاردار گرفتن است ؟ آیا ایرانیها هم  بی سیم خاردار کار میکنند ؟. ما باید از ایران وهر جای دیگر کتاب وارد کنیم ولی با یک دلسوزی و وطنخواهی.  از همین خاطر وقتی  بر حق کشورم می ایستم  شما را و دوستان خودم  را خشم فرا میگیرد و مینویسند که کفر اگر از کعبه خیزد کجا ماند مسلمانی !. این دوستان از یکسو که از موضوع چیزی ندانسته اند.که در ژرفای ناهشیاری  و نا خویشتن شناسی نیز افتاده اند.

سخن بر سر میراثهای فرهنگی  کشور است. باز هم میپرسم  آیا ما هم حق داریم شاهنامه را ازخود بدانیم  ؟ مگر کهنترین شاهنامه در دربار تیموریان هرات زیر فرمان شهزاده بایسنقر میرزا نوشته نشده است ؟ این شاهنامه اکنون  در کجاست ؟ به ما متعلق نیست  به ایران تعلق دارد. اوستا را کتاب مقدس  بلخیان بدانیم  یا از ایرانیان  اهل ری یا آذر بایجان ؟ کدام به حقیقت نزدیک است ؟ پاسختان را میخواهم آقای بهاری. امید وارم مانند آن آخندک عوامفریب  رژیم ایران آقای آنگل، نگویید اینها متعلق به همۀ ماست.یا اینها  متعلق به همه بشریت است. ولی در عمل متعلق به خود آنها.  این حکم کلی و  عوامفریبانه است به درد ما نمیخورد. باز هم تکرار میکنم. افغانستان امروز یک کشور مستقل است. در همسایه گی ما کشوری به نام ایران هم یک کشور مستقل است. هر کشوری درجهان افتخاراتی دارد که باید از دست اندازیها، به  دور باشد. من درین جا با شما موافقم که ما در زمینه فرهنگی و چاپ کتاب نسبت به ایران  بسیار عقب مانده ایم. چون عقب مانده ایم پس باید تلاش کنیم. اکنون این تلاش دیریست از سوی فرهنگیان ما و تاجکستان آغاز شده است.   نیاز آنست که  در راه این تلاش شریفانه، هموطنان ما را یاری برسانند نه آنکه به سود بیگانه شمشیر بکشند و دوست را از دشمن نتوانند تشخیص دهند. تا ماهم مانند دیگر ملل جهان خوب وخراب خود را از هم  تمییز دهیم و راه پیشرفت را بپیماییم..اگر چنین دیدی در اندیشه های جوانان ما پرورده نشود یعنی از دروغها و غصب ها وحذفهای  آگاهانه همسایه ها  نگوییم و آنرا افشا نکنیم، سر نوشت کشور و آینده فرهنگ ما به کجا خواهد کشید آقای بهاری ؟ این گفتنها ضرور است هرچند برمذاق ایرانیها ووابسته گانش خوش نمی آید. این فارسی ستیزی هم  نیست.

 ملت ما یعنی خراسانیان وارث بزرگترین دستاورد های حوزه  است.  از دربارهای سلالۀ سامانیان، وغزنویان بود که نخستین شاعران و حماسه سرایان و تاریخ نگاران و نویسنده گان زبان دری  یا فارسی یا تاجکی بر خاسته اند. ایران که از گذشته تا اکنون معجون مرکبی از اقوام غیر آریانیست. اگر حافظ و سعدی  راست گوی را ازدست شان  بگیرید چی برایشان میماند.؟ شما چگونه این ملت را در برابر ایران خوار وحقیر میشمرید ؟ حتا یک جمله هم  در  باره  داشته های نیک و دستاورد های فرهیختۀ خاک تان ننوشته اید. من در نوشتار گذشته ام  از ناسیونالیزم  کور و ناسیونالزم  بینا سخن زده بودم و نوشته بودم که ناسیونالیزم  بینا ما را در نگهداری داشته های نیک ما یاری میرساند. ناسیونالیزم کور بر دروغ  آوری و لاف متکیست. میتوان سد ها نمونه از کتابهای دانشمندان بزرگ ایران آورد  تا باور کنید که این جفاهایی که  میگویید از سوی آنها سر زده است نه از سوی ما.  

در نوشته من بسیاری از دشواریها باز گشایی شده  بود.  من میخواستم تنها دین ملی خودم را در برابر تاریخ و آینده گان ادا کنم و بس. شما  اگر از همسایه  ها نیکی دیده اید بد نیست ما را هم آگاه سازید. ولی این را نگویید که آنها برای ما کار کرده اند و ما کار نکرده ایم. اگر مولوی را ما از نوشته های آنان شناخته ایم. پیامدش همین است که اگربه کسی  بگویی مولوی  از بلخ بوده و نه از ایران امروز.به رویت میخندند. درست است که استاد فروزانفر بر آثارمولوی زیاد کار کرده است. دین ملی همزبانیش را ادا کرده است و برای ما هم  از بسا جهات آموزنده است.هرچند آغاز گر مولوی شناسی در جهان نیکلسن انگلیسی است  سالیان  بسیار رنج پژوهش بر مثنوی را او کشید  ویا شاگردش  ادوارد  براون. ولی اگر استاد خلیل الله خلیلی  نوشته است او نیز  دین ملی اش را همنوا با منویات  خودش اداکرده است و نوشته است : چشمه یی از بلخ روزی سرکشید  + بحر شد چون رخت آنسوتر کشید. استاد فروزانفر بر ابعادی متکی میگردد که  با باورهای مذهبی و برداشتهای ملی اش سازگار است چنانکه  استاد خلیلی افغانستانی همچنین.  ولی اگر رادی فش روسی ویا مینورسکی و یا بارتولد و برتلس  بر زبانها و ادبیات شرقی پژوهیده اند  روش بررسی  و فرایند نوشته هایشان غالبن با پژوهنده گان ایران یکی نیست. یعنی هرکس  بر دیدگاه خویش می ایستد وبر خواستهای ملی کشورش مینگرد. به ویژه شرقیان که چندان پابند  نگهداشت  سنجه های  پژوهشی نیستند.  دانشمندان ما که نه از سوی دولتها پشتبانی شده اند و نه هم  خود توان پرداخت هزینه های پژوهش خود را داشته اند  با آنهم از پیه روان شان چراغی افروخته اند. ما دانشمندان در سطح منطقه داشته ایم که از آنها نام بردم.پروفسور حبیبی یکی ازین دسته است. در بخش پژوهشهای  دری  این کتابهای ارزنده  را به جامعه پیشکش نموده است  : تاریخ گردیزی، تاریخ خطها ونوشته های کهن  افغانستان، جغرافیای تاریخی افغانستان، جنبش مشروطیت در افغانستان، طبقات ناصری  در دو جلد، ظهیرالدین بابر، سهم افغانستان در انتقال فرهنگ  آسیای میانه، کشف شاهنامه 614 ق، نگاهی به سلامان و ابسال جامی و سوابق آن،  نظری به تحولات  ادب دری،  نوای معارک، هنر عهد تیموریان و متفرعات آن، یادداشتها در تاریخ  صنایع افغانستان و غیره. این نوشته ها بازنویسی نوشته های ایرانیها نیست بلکه همه از پژوهشهای مستقل او سر چشمه گرفته اند  یا تالیفات پروفسور سرور همایون و استاد جاوید و دیگران. شور بختانه این بزرگان به نسبت نبود امکانات تنها یک بارمیتوانستند کتاب شان را چاپ کنند  که بار دیگر توان تجدید چاپ آنرا هم  نمیداشتند.. یادم می آید پروفسور میر حسین شاه  کتاب  حدودالعالم  را فقط یکبار توانست چاپ کند آنهم با کاغذ بسیار خراب  ومعمولی. در آن هنگام این کتاب پر ارزش میهن.در ایران به گونه بدتر از افغانستان بدون تحشیه هایی که در کتاب استاد میر حسین شاه آمده،  چاپ شده بود. بدون  ترجمه تحشیه هایی به خامۀ مینورسکی و بارتولد.  همین چند شب پیش بود پس از سی سال  مژدۀ تجدید چاپ آنرا از تلویزیون شنیدم تلویزیون  آریانا یا ملی فراموشم شده.. در افغانستان فقر زده دورۀ شاهی افغانستان اینگونه بود سر نوشت آفرینش آثاروچاپ کتاب.. پس نباید به خود حق بدهیم که کشور را با ایران شهنشاه بسنجیم که بر دریایی از نفت سوار بود و چاپخانه های شخصی و فرانکلین آمریکایی هم در اختیارش و ناسیونالیزم دودمانی پهلوی هم در مخیله اش.   دانشمند ایران در مجلس شاهانه  در صدر مینشست. همه گونه امکانات هم در اختیارش. بله آنها زیاد کار کرده اند.ولی برای خودشان.  از همین جاست که جهانیان کم کم از جعلیات شان آگاه شده اند. نوروز را نه به  ایران که در یک  گستره بزرگ به رسمیت شناختتند. نگفتتند  این سنت دیرینه تنها مال  ایرانیان امروز است  چون دیدند نام زبان و فرهنگ ایران زمین  تعلق مکانی یافته است.  بنا بر پیشنهاد مورگن شترن و همت هموطنان ما  در پژوهشهای باستانی  دیگرایران به  آریان بر گشته است. که امید است  ما بتوانیم آن آگاهی را داشته باشیم که این باریکیها را درک کنیم و بتوانیم گلیم  خود را هم روزی از  آب بیرون کنیم.

شما نوشته اید: «ماهرانه زبان دری را  از اصل خویش، (دری خودش اصل است. اصل بودن فارسی را ازکجا دریافته  اید؟) یعنی از پارسی جدا ساخته و بدینوسیله مغز فرهنگ و تمدن ما را فلج بسازند و بعد با خاطر آسوده بر ما حکومت کنند.» آقای بهاری! مغز فرهنگ شما  در پارسی گفتن نیست (اگر پارسی را هم یک لهجه بگوییم که هست) بلکه در دری گفتن تان است. اگر باور ندارید به باور دانشمند ایران روی آورید (مراجعه کنید به سبکشناسی  ملک الشعرا بهارصص 19 -25 چاپ جیبی) چون جامعه زبانی شما این جاست. ندانستم چگونه با دری گفتن از اصل خودش جدا میشود  این معما را  اگر بکشایید خوش میشوم. زبانشناسی برعکس علت ازهم پاشیدن یک زبان را در نفوذ زبانهای بیگانه پر قدرت یا پاکسازی  قومی و یا تغییر مکان اهل زبان از یک جا به جایی که زبانی دیگر رواج داشته باشد، میداند. بیایید دری را واقعن پاسداری کنیم.   نوشته اید :  

«شما که به حیث یک انسان رسالتمند و با فرهنگ افغانستان در این زمینه چه اقدامی نموده اید؟»  از اقدام منظور تان را نتوانستم بفهمم. کسانی که کار فکری میکنند اقدام شان نوشتن است که اگر توجه کرده باشید و یا هم باری به وبلاک من (گاهان) سر زده باشید میبینید که به اندازۀ  عقلم از معقولات  دور نبوده ام  ونوشته ام. ولی اگر منظور تان از اقدام  شرکت کردن در کدام حزبی  برای آوردن تغییر باشد نه. تاهنوز چنین اقدامی نکرده ام. از ترس هم نیست. هرچند که اکنون یک جبهه متحد هم ساخته شده که در آن از هر گروه سیاسی  و  اجتماعی  گرد هم آمده اند. من هم به عنوان یک شهروند چنین اقدامی را رد نمیکنم. اگر ضرورتش را حس کردم به ویژه  حس کردم که جانیان طالبی باز میخواهند به قدرت برسند. چه بخواهم چه نه به جبهه داغ  پاسداری از ملتم میپیوندم. این را از دل میگویم.

 

 در پایان چند سخنی هم با آقای سلیمی آنگل ایرانی!

 مثل آنکه واقعیت نوشته ام سخت دستپاچه تان کرده است. نه آقای انگل زود است که دکان آخند ها بسته شود. هنوز فرصت هست. نترسید. بیایید نخست از دشنامهای تان یاد آورم که اگر از  فضایل نویسنده گی چیزی در نهاد تان  باقی مانده  باشد،   سر به گریبان خود.کنید    تا بدانید  که با خواندن  یک نوشتار ساده و مستدل اینسان خامه را به دشنامهای  سرزده از دارالشرک  آخندیزم  نباید آلود. به این دشنامها بنگرید که به من بسته اید: وقیح، پلید، فرقه گرا،درمانده، کج فهم، با کمربند انفجاری،  بیمار گون، قبیله گرا،  کسی که معنای  گفتمان را ندانسته،   کسی که معنای استعمار را هم  ندانسته، دکتر بیطار،  شاید دکترزمین شناس وغیره. وقتی این دشنامها را خواندم  با خود گفتم. المامور معذور. ندانستم در نوشته تان چی را میخواستید اثبات کنید.

جز دشنام دادن به من  حالا خوب شد دلتان آرام گرفت  من بر جفنگهای تان نمی پردازم  چون میدانم هر خواننده یی در نگاه نخست  استدلال خنده آور تان را درک میکند.خوشبختانه کسی از آگاهان شاید با نام مستعار (میکده) حوصله کرده اند و در حاشیه دشنام نامه، پاسخ تانرا به گونۀ علمی و عملی داده اند. والسلام.

 

-------------------------------------------

1 - http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?id=819

 







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

سعیدمیرزائی کوتنائی04.12.2014 - 19:28

  درودبرشما.باراولیه که مطالب شمارومیخونم.استادگرامی درابتداعرض کنم که بنده ابداشخصیت سیاسی نیستم .چون درتخصص من نبوده وعلاقه ای هم به دنیای سیاست ندارم.اما باتوافق کامل بانظرات شما، بخصوص ازادبیات بسیارمحترمانه والبته کوبنده شماتشکرمیکنم.مایلم بیشترباشماومطالب شما.نظراتتون اشنا شم.ممنون ازشما.ضمنا درصورتی که مقدوره نشانی سایتتون روداشته باشم.ممنون خواهم شدجهت شروع ارتباط منو راهنمایی کنید ایمیل من:saeedam48@gmail.com جسارتموببخشیدکه چنین تقاضایی میکنم.چون خیلی اتفاقی ودراین صفحه باشماآشناشدم.نگرانم ازاینکه درسایتی جعلی بنام شما مطلبی باشه که باعث انحراف من ازموضوع شه.باین دلیل خواخش میکنم آدرس سایتتونولطف کنیدوبمن میل کنید. باسپاس .بابهترین آرزوها ارادتمندشما سعیدمیرزائی کوتنائی ازمازندران

کامل18.04.2012 - 21:52

 پامیر زاد گرامی – از پاسخ دلسوزانه تان ممنون. فکر میکنم هر کسیکه یکمقدار با مسایل تاریخی و فرهنگی کشور آشنائی دارد، مانند جناب روئین میداند که پارسی، دری و تاجیکی نه زبانهای جداگانه، بلکه نامهای یک زبان واحد اند. من دری افغانی بخاطری گفتم که وقتی جناب روئین پارسی را به ایران، تاجیکی را به تاجیکستان و دری را به افغانستان می چسپانید، در پروسه افغانیزه سازی افغانستان، این دری ما و شما "دری افغانی" نمیشود؟ همان چیزیکه خرم ها، مسکین یار ها و... همه روزه نشخوار میکنند؟ موضوع دوم که از نگاه علمی بسیار مهم است، قبول نظریه احمدی ها و یکتعداد ایرانیان ناسیونالیست است که میگویند: پارسی پارسی است، درحالیکه آقایان حسین یمین و واصف باختری دهها سند آورده اند که پارسی پارتی است، نه پارسی! نمیدانم نظر جناب روئین چیست و چرا دراین موضوع خاموش است؟ موضوع سوم مسئله بهره برداری و سوی استفاده ازاین موضوع توسط افغان ملت برای اضمحلال زبان پارسی و پشتونیزه سازی جامعه است. آیا این استدلال جناب روئین قابل قبول است که چون این سه کشور حالا کشورهای مستقل اند، پس هریک باید افتخارات خود را داشته باشد. این موضوع شاید در مواردی پس ازامروز صدق کند، اما افتخارات گذشته ای چند هزارساله مشترک را چطور بین گویا این سه کشور تقسیم میکند؟ از اینهم صرفنظر میکنیم که این افتخارات نتنها مربوط این سه کشور، بلکه مربوط تمام کشورهای این حوزۀ بزرگ فرهنگی است که امروز به چندین کشور مستقل تقیسم شده اند. اگر بنا به ملحوظاتی فاشیزم قبیلوی در افغانستان و فاشیزم مذهبی در ایران حاکم است و بین ما دشمنی انداخته است، گناه مردمان ما چیست که ما هم با همدیگر دشمنی و تقسیم غنایم داشته باشیم و آب به آسیاب ایشان بیاندازیم؟؟؟ بیاد دارم که در سال 1338 کتاب زبان وادبیات دری در افغانستان نوشته حیدر ژوبل را در دانشگاه کابل به جرم دری گفتن زبان پارسی سانسور نموده و اجازه نشر ندادند، ولی در 1343 تصویب کردند که زبان ما دری است!!! از اینهم مهمتر اینکه امروز بنام زبان دری چه بلای بر سر گویندگان این زبان میآورند و چگونه میخواهند این زبان را قیچی نمایند. آیا این طرح جناب روئین با این برنامه های فاشیستان اوغانی ما چه تفاوتی دارد؟؟؟

بکتاش پامیرزاد17.04.2012 - 23:43

 جناب کامل درود بر شما. در پایان نوشته ی تان گفته اید که هراس دارید. این موضوع کاملا قابل درک است. اینگونه که در کشور ما با زبان دری از سوی دولتمداران تبارگرا بازی صورت میگیرد، در دل هر دلسوزی میتواند هراس بیافگند. و اما دربارۀ نوشته های دکتر رویین. نوشته اید "اما چسپیدن به دری افغانی... سوال برانگیز است". در هیچ یک از نوشته های دکتر رویین نام دری با صفت افغانی به کار برده نشده است. پس بستن چنین برچسپی به ایشان کار واقعبینانه نیست. اگر به نوشته های پیشین دکتر رویین نگاهی بیندازید، مثلا "رستم نماد ماندگاری ملت" و "نگاهی به داشته ها و نداشته های ما" در دو بخش، "ما و شهانامۀ فردوسی"، و شعر "آمویه" و امثالهم، دیگر جای شکی باقی نخواهد ماند که دری گفتن رویین با دری گفتن اوغان ملت کاملا در تضادند. همان گونه که شما نمیخواهید پارسی را به ایرانیان و تاجیکی را به تاجیکان حاتم بخشی کنید، رویین نمیخواهد که دری را به اوغان ملت حاتم بخشی کند. لطفا دقت کنید: اگر ما تنها به واژه ی فارسی بچسپیم و دری را دو دسته تقدیم اوغان ملت کنیم تا هرچه دلشان میخواهد با این زبان انجام دهند، در کمال ناآگاهی دقیقا همان کاری را میکنیم که ناصر خسرو از آن هراس داشت، یعنی "دُر دری" ناصر خسرو ها را دو دسته "در پای خوکان" میریزیم تا از آن معجونی بی ارزشی بسازند که دیگر هیچ کسی نخواهد به این زبان سخن بگوید. این پروسه همان طوریکه همه آگاهی دارند از قرن بیستم به اینطرف جریان دارد. برای جلوگیری از پیشرفت این جریان، باید دری را از چنگ اوغان ملت دوباره بیرون کشید. همه گویندگان آگاه این زبان میدانند که نام های پارسی، دری و تاجیکی بر یک زبان دلالت میکنند. البته از این جمله فارسی و دری هرکدام ارزش و جایگاه مشخص تاریخی-ادبی و فرا-ملتی خود را دارند که زنده نگهداشتن هردو نام را حتمی میسازد. البته باید یادآور شد که این شکی که در ذهن خوانندگان نوشته ی آقای رویین پیدا شده است، شاید تا اندازه یی نیز ریشه در طرز افاده، جمله بندی ها و انتخاب واژه ها در نوشته ی ایشان داشته باشد. اگر ایشان با در نظرداشت حساسیت موضوع، در شیوه ی بیان نظریات شان از دقت و حوصله ی بیشتری کار میگرفتند شاید این سوء تفاهمات و حتا بدبینی ها در ذهن خوانندگان به وجود نمیآمد. امیدوارم ایشان به این موضوع توجه بیشتر نمایند.

رویین17.04.2012 - 17:01

  به پاسخ آقای میرزایی : حبیبی اگر با آن شعر پته خزانه اش مردود باشد . ایرانیهایی که شما ازانها حمایت میکنید صد بار مردود باید باشند . چون اگر حبیبی برای تقویت زبانش و ادبیاتش جعلهایی کرده است و شعار نوشته ، ایرانیها دار و ندار ما را از کف ماربوده اند . حبیبی هرگز بر فرهگ و زبان دری توهین نکرده است . از سوی دیگر نوشته من هرگز پشتیبانی از ناسیونالیزم کور حبیبی نبوده بلکه از آن کارهایش آورده ام که ماندگار استند و دانشیان چه تاجیک چه پشتون چه افغانستانی چه ایرانی از آنها استفاده کرده ومیکنند وباعث افتخار همه ماست .اگر بهانه میجویید تا اصل موضوع در غبار تحریکات غیر واقعی قومی گم شود حق دارید ازین در وارد شوید . ولی اگر میخواهید حقیقتی را درک کنید لطفن با کلمات بی مرجع بازی نکنید ووقت گرانبهای دیگران از دست شان نگیرید . چو دشمن ندارد به صد پند گوش + چو ضعفی ببیند برارد خروش . با احترام یاد کردن از حبیبی مگر به گفته شما « خوش خدمتی کردن به کرزی ، در انتظار دعوت از سوی خرم وپا در سپل حبیبی پاگذاشتن » است ؟ آن شعار های خراسان با فرهنگ وتاجیک تباران نیک اندیش تان کجاست تا به داد تان میبرسید که از گزافه گویی های این چنینی پرهیز میکردید تا کلام نقد و نگارش آلوده به توهین و تحقیر نمیشد . من بدین باورم که ولو دشمن انتیکی هم باشد حق نداریم زبان به دشنام وتوهین کسی بکشاییم . این فرهنگ را اگر میتوانید اصلاح کنید به نفع شما خواهد بود.حق نداریم نام کسی را به بدی ببریم و نباید زبان را با دشنام بیالاییم . فرهنگ بزرگ خراسانیان چنین حکم نمیکند که چون قبیله گرایان بپنداریم هرآنکه از ما نیست دشمن است . آیا خود را در مقایسه با حبیبی برابر یافته ای که به خودت حق بدهی بر او بشوری ؟. باید نشان داد که نیکیهای حتا دشمن قابل ارج گزاریست . چه رسد به مردی که یک عمر برای غنای فرهنگ ما زحمت کسیده . البته ضعفهای سلیقه یی هم داشته است .ما مگر ضعفهایی نداشته و نداریم ؟ من از هرکسی که فرهنگ زبانم وزبان فرهنگم را کمک کند سپاس میگزارم و در برابر هر کسی که به پایمال کردن ارزشهای ملی ام برخیزد . با منطق میایستم .حبیبی به ما توهین نکرده است .برعکس خدمت کرده است . ولی ایرانیهای جعلپرداز چنین نکرده اند . تکرار نمیکنم . من برای روشن شدن نکاتی این را نوشتم . ورنه لازم نبود .

میرزایی17.04.2012 - 08:43

  با درودخدمت فرهیخته گان گرامی .با تآید اظهارات داکتر حبیب قویاش ، یک سروده ی استاد عبدالحی حبیبی را که نماینده گی از بینش وتحقیق وی در باره زبان دری وتاریخ ما دارد خدمت دوستان وآنهای که از عبد الحی حبیبی نماد تحقیق ودانش ساخته اند که هدفش بر جسته ساختن دری بوده ویا نابودی زبان پارسی تحت بر جسته سازی دری ، این سرود روشن کننده ای هدف استاد حبیبی است که استاد رویین دلباخته ای دانش وصداقت این مرد میباشد! ملاحظه فرمایید وقضاوت بدارید: قوم من ! ای توده ی والا نژاد وی نیاکان غیورت مردو راد با تودارم گفت وگوی محـــــرمی تا زاسرار حیات آگاه شــــوی بشنو ای پشتون با صدق و صفا حافظ کهسارو قلب آســـــــــیا گر بزرگی خواهی و آزاده گــــی یا چو اسلاف غیورت زندگـــــی اولن پشتو لسانت زنده ســــاز! هم برین شالوده کاخت بر فـــراز تا توانی تکیه بر شمشــــیر کن قصــر ملت را بر آن تعمــــیر کن اینست مرام وتحقیق دانشمند تاریخ پژوه ما که ملیونها پول ملت گرسنه را بابای ملت ظاهر خان پسر نادرخان محمد زایی در خدمتش قرار داد تا با جعلیات خود ساخته وماله کشی واژه های اوستا، قدامت آفرینی کند وریشه واساس زبان وفرهنگ پارسی دری را بنام بر جسته سازی نام دری با هوشیاری قیچی بدارد که تا جای موفق بود! پته خزانه را در منزل شخص حبیبی طرح وتدوین کردند وبرایش قدامت بالاتر ادبیات پارسی تعیین کردند وامیر کورول زایدند وسرود اتل نشته را که گویا یکهزار وسه صد سال پیش از امروز سروده شده است را پیشکش نمودند ، فقط این تاریخ با نیرنگ این مردیکه در بالا عقیده واندیشه اش در سروده اش انعکاس یافته ، ساخته شده است ودوستان بیخبر ودور از بینش مردم شناختی وجامعه دانی ، کورکورانه ریشه های خویش را می برند ودست به اندیشه های کسانی میزنند که ، هیچ ربط ودلسوزی با فرهنگ وداشته های تاریخی ما ندارند! آیا کسی که چنین اندیشه در سر وبرش جولان بزند ، حق نفس کشیدن برای غیر خودش قایل خواهد گردید؟ او مامور جعلیات شده بود وتحت امر کاخ نشینان مستبد راه قطع وگسست فرهنگ پارسی دری رامی سنجیدند وتفریقه ایجاد میکردند ودر صددتعمیرقصر ملت افغان به قیمت گرفتن جان دیگران بود!خود قضاوت فرمایید. میرزایی

کامران سمرقندی15.04.2012 - 19:52

 استاد رویین عزیز! خلاصه منظور همه یکیست و آن این که نباید دری را از کنار فارسی جدا کرد زیرا دری به تنهاهی ویا تاجکی به تنهاهی ما را تنها میسازد واین کاریست به سودی تفرقه گران .بیاید بیشتر روی وحدت کارکنیم که ما تاجکان این سوی دریا و شما تاجکان آنسوی دریا بیشتر به این وحدت نیاز داریم تا هر آخند و ملا و فلان و فلان که شما از آنها هراس دارید. بیاید زهر تلخ جدایرا بیشتر ازین امتحان نکنیم.

خراسان زمین15.04.2012 - 14:21

 درود به همه، دو دیدگاه از جناب رستم سمرقندی و جناب مازیار که دربارۀ نوشتۀ آقای راوش در تارنمای کوفی نوشته شده بودند و اشتباها در زیر این نوشته بالا شده بودند، دوباره از اینجا برداشته شدند. سرفراز باشید، خراسان زمین

حبیب قویاش15.04.2012 - 06:48

 سلام به همه خوانندگان تارنمای خراسان زمین إگفتمان حاضره پیرامون زبان و حد ومرز جغرافیای اش ،دارد از خامی وکمبودی بسوی پخته گی وبالند گی روال وصعود درخشان میابد.زبان دری وتاجیکی ویا هم پارسی تنها زبان تاجیکان نبوده ودیگران نیز در حفظ وحراست وگسترش وپویای وبالنده گی این زبان زحمات زیادی کشیده اند.بطورمثال تورکان حوزه خراسان زمین .در زمان تورکان غزنی تهداب ادبیات دری وپارسی گذاشته شد.درزمان تیموریان تورک در هرات باستان زبان وادبیات پارسی ودری از چنگال تعرض زبان عربی وعجم نجات یافت.بابریان تورک ،زبان دری را تا سرحد نیم قاره هند انکشاف وگسترش دادند. شاعران ونویسندگان بیشماری به این زبان اثر ونوشته های جهان شمول را بجا گذاشته اند.من ؛این یک تورک را نشانه گیری میکنم که به زبان پارسی ودری اضافه از 100 هزار شعر سروده است ومنظورم میرزا عبدالقادر بیدل است. اینکه گفتمان کنونی بحث پیرامون زبان فراملیتی است واما،اشخاص بدون مطالعه ودانش از این زبان ؛موضوع را در گرداب هوژمونیزم تباری غرق نموده ومیخواهند که،در اثرتنگ نظری جاه گاه این زبان را تنگ وتنگتر نمایند.یکی از این بیخبران همانا کامل جان است. اضافه بر آن تورک وتاجیک چون دوچشم بیک روی ؛همیشه یکدیگر خویش را به آغوش کشیده ودر راستای تاریخ هیچگونه مشکلاتی نداشته اندواین هوژمونیزم محلی که متاثر از عملکرد استعمار ناشی میشود؛آب به آسیاب دشمن مشترک ریخته وپیشروی دشمنان رنگارنگ را هموار میسازند.بنابه دلایل فوق جلو از خودبیگانگی گرفته شده وبرعکس به خود یابی روآوریم،از بلند پروازی وهوژمونیزم جلوگیری نموده وآنچه حقایق تاریخ را انعکاس داده وسرآنجام به وحدت ویگانگی روی آوریم.این راه است که ؛مارا به سوی پیروزی وبهروزی سوق میدهد.

خراسان زمین14.04.2012 - 22:46

 دوستان گرامی درود بر شما، از همه بزرگان خواهشمندیم تا زبان این گفتمان را دانشی نگهدارند و از کاربرد سخنان اهانت آمیز جلوگیری شود. و هم تاختن بر شخصیت کسان گفتمان را از اصل موضوع علمی آن بیرون میکند و بحث ها شخصی میشوند، که امیدواریم چنین نشود تا دیدگاه ها از نشر باز نمانند. سپاسگزاریم.

یوسف14.04.2012 - 14:47

 ما هم نگفته ایم این بزرگمردان فقط مال ما است... این از همه ماست... و دیگران هم دزدی یا مسادره نکنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مگر ما حق نداریم که از ناصر خسرو بلخی تجلیل کنیم????????????????????????????????????????... آیا تاجکستا نی ها حق ندارد از رودکی سمرقندی تجلیل کنند...??????? آیا آذربایجانی ها حق ندارند از نظامی گنجوی تجلیل کنند?????? یا بنظر شوم شما این تجلیل ها فقط و فقط مال ایرانیهاست و بس???????? شما دوست عزیز یکطرفه قضاوت نکن!!!!!!!!!!!!!! یکم واقعیت پذیر باش!!! دايم آب به آسیاب دشمن میریز.... _______________________________________________________ به گفته ی استاد پرتو نادری که در اول سال نو 1391 با مصاحبه ی که در تلویزیون طلوع داشتن و در باره ای ذادگاه جشن نوروز اعطلاع رسانی میکردند. . ایشان فرمودند که اگر ما بگویم جشن نوروز از شما... (از شماایرانی های امروزی) جشن مهرگان از شما... مولانا بلخی از شما..... ناصر خسرو بلخی ازشما... ابن سینای بلخی از شما.... جمشید یا یما بلخی از شما... روستم از شما... سنائی غزنوی از شما... خواجه عبدالله انصاری از شما... مسعود سعد سلمان از شما..وووووو....ای از شما او از شما... پس ما کی هستیم? هویت ما کجاست? یا نکنه که ما خود رو هستیم یک دفه از زیر زمین سر زده ایم???????????????????????

یوسف14.04.2012 - 13:26

 آيا بی بی سی فارسی واقعا"نمدانيد که ابن سينا فرزند عبدالله بلخی بوده است و همچنان نصر اول بنيانگذار سلسله سامانيان از توابع بلخ و در نتيجه سامانيان و ابن سينا هر دو بلخی بوده اند. آيا شبکه مزخرف بی بی سی ف ارس ی نميدانيد که بعد از سلسله سامانيان، سلسله غزنويان و غوريان بحکومت رسيدند و در تمام دوران عمر ابن سينا بلخی ايران امروزی (کشورفارس) جزيی از قلمرو شاهان خراسان زمین بوده است! آيا بی بی سی فارسی اين حقيقت را ميداند و يا خير ؟ اگر ميداند چرا و روی چه دليلی کامنت های اين چنينی را نشر و در مقابل حقايق را بنشر نمی رساند؟ ايران امروزی... ايران قبلی نيست. ايران سابقه بخارا و افغانستان و يک قسمت از شرق ايران امروزی است. تاريخ را مطالعه نمايد . ابوعلی سينا بلخی از بلخ که در افغانستان امروزی قرار دارد و سنی مذهب بود. بعضی همه را مربوط خود ميداند در حال که خود خواب هستند. به نظر من بجای این که "بزرگان ایران زمین " نام بنماید "بزرگان خراسان زمین" نام میماندید بهتر بود. چون این بزرگان تنها مربوط ما نی بلکه مربوط به همه ای این مرز وبوم است. متاسفانه ايران كنونی با جمع كردن مفاخر همسايه ها (افغانستان، آزربايجان، عراق و…) يك تاريخ كاذب به هم زده و وقيحانه بدان افتخار میكنند. برای مثال برخی مفاخر ايرانی را مورد توجه قرار دهيد: مولوي، بلخی: افغانستان ابن سينا، بلخی: افغانستان البيرونی، افغانستان نظامی گنجوی، آزربايجانی كوروش: عراقی و… بازم صد رحمت به مشایی (مراجعه شود به حکایت کفن دزد و پدرش) *******اِران (ايران با يای مجهول) در زمان قدیم نام کشور ما بود. (فارس ها دو کار خطرناک را انجام داده اند یکی اینکه نام کشور شان که پارس بود ایران نام نهادند…. این ایران امروزی با ایران قدیم زمین تا آسمان فرق داره… در زمان ورود اسلام به کشور ما… این کشور خراسان نامیده شد… بعد از آن پارسها با هوشیاری خیلی زیاد نام استان خراسان خود را که در حقیقت نامش توس یا سناباد بود. خراسان نهادند… خراسان که کشور بزرگی بود در آن زمان و این کشور به معنی مهد طلوع خورشید یاد میشد. دولت مردان خائن این نام باستانی ما را به نام خود مصادره کردند اگر خائن نبودند.. میتوانستند جلو این کار را بگیرند که نام باستانی کشور ما را بنام خودت مصادره نکنند… بیشتر از پنجاه سال نمیشود که نام کشور پارس به ایران تبدیل شده… بیش از پنجاه سال زنده یاد استاد میر غلام محمد غبار و چند تن دیگر از دانشمندان کشور مان به دولت آن زمان افغانستان گفتند: نگزارید نام باستانی کشورمان را بنام خود پارسها مصادره کنند…. اما دولت مردان خائن ما خاموش در جاهایشان نشستند و هیچ کار انجام ندانند… و رضا خان پدر رضاشاه پهلوی نام کشور عزیزمان را بنام خود مصادره کرد… و امروز ما هر چی میکشیم از دولتمردان بزدلمان میکشیم… بنده همه دروغ های ایران امروزی را میدانم دلیلش این است که اول نام کشور آریانا بود و به شکل اِران (ايران با يای مجهول) آمده و بشتر شاعران دربار غزنویان از سلطان محمود غزنوی بنام شهنشاه ایران نام برده اند… نه بنام شهنشاه پارس… در اول فروردين ماه ۱۳۱۴ ه‍.ش طبق بخشنامۀ وزارت امورخارجه، از اين تاريخ خارجيان بايد “پرس و پرشيا” را ايران و “پرسان” را ايرانی بخوانند. از اين زمان به بعد نام پارس (پرس) که در ادبيات اروپايی واژه‌ای بسيار غنی و متضمن ارزش‌های تاريخی، علمی و هنری زيادی بود، رنگ باخت و کلمۀ پرس و پرشيا نابود شد. و کشور پارس (ایران امروزی) کوچک تر از آن بود که امروز است. بنده و بيشتر مورخان افغان توافق دارند که آريانا (ايران) نام سرزمين افغانستان در عهد باستان بوده است. شعرای که در وصف سلطان محمود غزنوی بنام شهنشاه ایران سروده اند قرار ذیل است: رودکی بخارایی: خسرو بر تخت پیشگاه نشسته - شاه ملوک جهان امیر خراسان شادی بوجعفر احمد ابن محمد - آن مه آزادگان و مفخر ایران عنصری بلخی ملک‌الشعرای دربار سلطان محمود غزنوی آیا شنیده هنرهای خسروان بخبر- بیا ز خسرو مشرق عیان ببین تو هنر خدایگان خراسان بدشت پیشاور - به‌حمله بپراکند جمع آن لشکر ور از هیاطله گویم عجب فرومانی - که شاه ایران آنجا چگونه کرد سفر فرخی سییتانی: خسرو ایران تويی و بودی و باشی -گرچه فرو دست غره گشت به عصيان منوچهری دامغانی ای سپاهت را «سپاهان» رايتت را «ری» مکان ای ز ایران تا به توران بندگانت را وثاق مختاری غزنوی پر گهر شب چراغ شد کمر کوه چون کمر مهد پيل خسرو ایران آیا فردوسی ایران خود را کشور پارس گفته… آریانا – اِران (ايران با يای مجهول) یعنی افغانستان امروزی گفته اگر این شعر را به دقت بخوانید شما مبینید که یک نام از منطقه یا استان کشور پارس گفته نشده… این نام ها و استان ها در افغانستان است.!!!!!!!! نه در کشور پارس! هر آن شهر کز مرز ایران نهی بگو تا کنم آن ز ترکان تهی از ایران به کوه اندر آید نخست در غرچگان از بر بوم بُست دگر طالقان شهر تا فاریاب همیدون در بلخ تا اندرآب دگر پنجهیر و در بامیان سر مرز ایران و جای کیان دگر گوزگانان فرخنده جای نهادست نامش جهان کدخدای دگر مولیان تا در بدخشان همین است از این پادشاهی نشان فروتر دگر دشت آموی و زم که با شهر ختلان برآید برم چو شگنان و ترمذ و ویسه گرد بخارا و شهری که هستش به گرد همیدون برو تا در سغد نیز نجوید کسی پادشاهی به چیز وزان سو که شد رستم گردسوز سپارم به او کشور نیمروز ز کوه و ز هامون بخوانم سپاه سوی باختر برگشایم راه بپردازم این در هندوان نداریم تاریک از این پس روان ز کشمیر و ز کابل و قندهار شما را بود آنهمه زین شمار و زان سو که لهراسب است جنگجوی الانان و غَر در سپارم بدویی مرد و زن******

حبیب قویاش14.04.2012 - 11:40

 درود ها نثار تان باد-ای همیهنان گرانقدر إسلام وستایش به جناب فرهمند عزیز من تبصره تان را خواندم وخواستم اندکی پیرامون اش مکث کوتاه یی داشته باشم که ؛کانون فرهنگی افغانستانی ها در کشور بلغاریا که ادعای عضویت نموده اید،شخصی را بنام فرهمند شناسایی ننموده وفردی به این "فرهمند"عضو این کانون نبود.قرار ادعای تان یکی از بنیادگذاران این کانون فرهنگی بوده اید واما،ذبونانه در پرده نام مستعار خودرا پوشانده ؛هرچند این عمل ناشی از عدم به خود باواری و ثبات عقلی و انقادی وعلمی راانعکاس میدهد ؛بگوشه ی حقیقت پرداخته اید. حبیب قویاش از سرآغاز وتا سرآنجام این کانون در جریان قرار داشته وهمه اعضای رهبری کانون را از نزدیک میشناسد. چرا کانون فرهنگی را تشکیل دادیم وهدفمندی این کانون چگونه بود ؛توضحیات تلویحی داده وخواستار نظام محکم ومطمین در عرصه تشکیلاتی شده بودم واما،روی ملحوظات تباری وزبانی به پیشناد های سازنده ام کرنش نشان نداده و خواستدید که ؛همه کار ها را منحصر به فرد نموده و به نیرنگ وچالش های غیر عاقبت اندیشانه توصل جسته و سرآنجام کانون فرهنگی را در خانه آقای رویین زندانی ساختید. در مورد کتابخانه میخواهم عرض بدارم که ؛90 فیصد کتاب وارد را حبیب قویاش یاداشت داده وپیش از اینکه کتابخانه احداث شود ،من دها جلد کتاب را به اختیار کانون گذاشته و خاطر نشان نموده بودم که جهت کار فرهنگی وروشن نمودن اذهان مردم ما،نیازی به کتابخانه داریم. آقای فرهمند إچرا این حرف ها را زدم ؟بخاطر این که عدم صداقت درونی از یک سو وازسوی دیگر دورنگی وچند رنگی مارا در قبال تاریخ ؛زبان؛ادبیات ودر مجموع فرهنگ بالنده حوزه تمدن "خراسان"باشد ؛نشان میدهد.از نویسنده این مقاله وتا نقادان ؛حاکی چند بعدی وآن هم ضد ونقیص است. بحران فرهنگی تاثیر خود را دارد واین بحران از دیروز نبوده ،بلکه قرن ها است که سایه شومش را در فضای فرهنگی حوزه خراسان گسترانده است و،وظیفه اهل علم وقلم ودانش این اند که ؛بخاطر چیدن این سایه شوم ،ویژه استعماری دارد ؛همگرایی نشان داده و صادقانه در حهت احیای تمدن وفرهنگ خراسان زمین کار وتلاش نمود ونه چند وچون گرایی خرابکارانه إإ.حبیب قویاش از کشور بلغاریا.

کامل14.04.2012 - 08:13

 پامیرزاد عزیز! ماهم میدانیم که جناب روئین در گفتار باور دارد که پارسی، دری و تاجیکی نامهای یک زبان واحد است. اما چسبیدن به دری افغانی و حاتم بخشی پارسی به ایرانیان و تاجیکی به تاجیکان توسط او سوال برانگیز است... افغان ملتیان، حبیب رفیع ها، یون ها، خرم ها و مسکینیار ها نیز همین را تبلیغ میکنند که پارسی زبان ایرانیها و زبان شیرین ما "دری افغانی" میباشد. و بر همین بنیاد است که تمام واژه های دانشگاه، دانشکده و دانشجو، استان، شهردار و... را ایرانی و در مقابل واژه های پوهنتون، پوهنزی، محصل، شاروال، سارنوال، پوهنوال و ... را مصطلحات ملی دانسته و گویندگان آنرا جاسوسان ایران و زیر نفوذ ایران قلمداد میکنند و میخواهند که این زبان شیرین "دری افغانی" را از شر نفوذ ایرانیان در امان نگهدارند... اساس دری سازی سال 43 همین بوده و امروزهم طبل دری سازی براین بیناد کوبیده میشود... در غیرآن نفوذ فرهنگی ایرانیان چه معنی دارد؟؟؟ آیا این بزرگواران زبان "دری افغانی" در جهت رشد و انکشاف آن چه خدماتی انجام داده و کدام واژه ها و مصطلحات را اختراع و به بازار دری افغانی عرضه نموده اند که میخواهند جلو نفوذ فرهنگی زبان پارسی ایرانی را بگیرند؟؟؟ مگر این خنده آور نیست؟؟؟ هدف دری سازان حاکم و دستگاه قدرت در افغانستان اضمحلال زبان پارسی و پشتونیزه سازی کشور است! اگر جناب روئین لطف بفرمایند که درمقابل این اقدامات دستگاه حاکمه فاشیستی چطور میتواند دری افغانی خویش را حفاظت نماید، ماهم با او همنوا گردیده و در مقابل "نفوذ فرهنگی پارسی ایرانی" ایستاده میشویم؟؟؟ منظور اینستکه ما با نام دری مخالفتی نداریم ولی از اهداف و برنامه ای پشت این دری سازی سخت هراسانیم و در عمل می بینیم که چه میکنند!!!

فرهمند14.04.2012 - 01:10

  پور سینا شاید یک روز هم در بلخ نزیسته باشد وتمام عمرش در گریز بود وبالاخره در ایران امروزی زندگی کرد ودر آنجا وفات یافت ومقبره اش امروز افتخار همه پارسی زبانان دنیاست !من به اقای یوسف میگویم که این جعل کننده گان کیها هستند به نظر شما؟ ودر سرزمین افغانستان جند جاده ومکان عام المنفعه را یاد آور شوید که بنام این شخصیهای دانشمند وشاعران بزرگوار نام گزاری کرده باشند ؟ وجند جای را نام بگیرید که بنام خوشحال ختک ورحمان بابا ومینه و وات وپشتونستان وات وپشتنی بانک وغیره آنهم در شهر کابل نامگزاری شده است ودر همه این نامگزاری شخص عبد لحی حبیبی دست داشته است ! شما از تاریخ وبیخ وبن خویش چیزی را میدانید یاخیر؟ اما در ایران امروزی بهترین جاده ها وکتابخانه ها ودانشگاه ها وموسسات عام لمنفعه بنام ناصر خسرو ، سنایی ، رودکی ، حافظ ، سعدی و فردوسی نامگزاری شده است واینها شخصیتهای فرا کشوری وجهانی هستند وپارسی زبانان حق دارند که از خود بدانند وبه هرکدام آنها افتخار ورزند وببالند! ما میگویم که فرهنگ گستر باشیم ونه انحصار طلب وخود بین نا بینای دیگران !پارسی دری یک زبان است واز یک فرهنگ ریشه دارد وهر شخصیت که در رشد وتکامل راستین این زبان میکوشد ، افتخار گوینده گان این زبان است ، اگر این شخص باختری باشد ، زریاب باشد ، کاظمی با شد وناظمی باشد مومین قناعت باشد ، شاملو باشد ، خویی باشد میا مشری ویا کدکنی ویا فروزانفر ویا اقای رویین ، مشروط بر اینکه صادقانه باشد وبی تعصب ، زیراکه در فرهنگ ما بدکنشی ودروغ وبد بینی وخود بزرگ بینی جای ندارد ، نهد شاخ پر میوه سر بر زمین ! شاخ بی میوه سر بلند است وبی بهره وانهایکه تا هنوز نتوانسته اند بنا بر خود خواهی های مریض گونه همدیگر وهزبان ودانشمند همزبانش را نپذیرد ، چگونه میتواند فرهنگی وفرهنگ ساز باشد؟ خود خواهی جنون افرین است وشما ملاحظه فرمایید که اقای قیومی با چه جنون زدگی سخن میگوید وبجای بحث ملایم وانسانی پیرامون فرهنگ وزبان ، با چه لفظ وچه احساسات دیوانه وارونه دست وپاچه شده است وهزیان گویی میکند وحریم شخص هم نزدش تفاوت ندارد وتجاوز میکند ودر خصوصیات انسانها بخاطر پاک سازی لکه های سیاه خویش متجاوز میشود واگر چنین خرد باختگی را هرکس بپذیرد وبیشرمانه دست به تجاوز حریم شخصی بزنند ، بسیار ساده است که خالیگاه شخصی هرکس را

فرهمند14.04.2012 - 00:12

  من که از جمله اعضای کانون فرهنگی افغانستان مقیم بلغاریا هستم ودر تشکیل این کانون فرهنگی با جمعی از یاران فرهنگ دوست سهم داشتیم ، به پاسخ اقای قیومی مینگارم که ، از اینکه از موقف عبد لحی حبیبی با اتهامات نا جوانمردانه یک هموطنی که هرگز چنین الفاظ در پیوند با آن مطابقت ندارد ، یال گردن بلند نموده اید ، معلومدار است که شما هم از لقمه خوران دربار ودنباله روان پدر ویا اقارب دیگرتان در درباری بوده اید که حبیبی را موظف کرده بود تا زبان پارسی دری را با شیوه های گوناگون وتحت نام پژوهش کمرنگ گرداند وآهسته آهسته از ادارات دولتی بزداید وبعدها بنام ادبیات افغانی ، جایش را به زبان افغانی بدهد که همه شاهیدیم که چنین حرکات تا هنوز دراین عرصه نسبت به زبان ما صورت گرفته است ومیگیرد ! شما کسی را که قاچاقبر خطاب کرده اید ووجدانتان را یکسره زیر پای گذاشته اید وآن نفر فقط پول هموطنان را بنا بر اعتباری که داشت نگهداری میکرد وشما وجدانفروشی کرده دست به سخن دروغ میزنید تا ابروی حبیبی جعلکار حفظ گردد واز اینجا روشن شد که تا چه حد صداقت شما نسبت به این فرهنگ واین زبان ساختگی بوده وآهسته آهسته چهره زبون شما بر همگان هویدا میشود واگر از موقف اقای رویین با چنین دروغ پردازی نا جوانمردانه دفاع میکنید وای به حال اقای رویین که با چه انسانهای مهملی همنشین است واگر چنین بوده است ، این را هم میگفتید که آقای رویین رییس کانون بود ودر همه راهکارهای اعضا نظر میداد ومشوره گر بود وبا پول که از نگهداری پول هموطنان حدود دو درصد تادیه میگردید بیشتر آن صرف مصارف کانون که اقای رویین رهبرش بود ، میشد وما توانستیم که کتابختانه بزرگی را در سطح کانون بمیان بیاوریم وهمشهریان از کتابها استفاده کنند وکردند واین کتابها همه از ایران خریداری شده بودند وبا تاسف دروطن ما کتاب یافت نمیشود وشهر زیبای بلخ را فقط نام است ونشان فرهنگی همه معدوم شده است وناقلین باشندگان بلخ را تشکیل میدهند وبا تآسف بگویم که بلخ با فرهنگیانش در طول تاریخ نا سازگار بوده است ، مولانای بزرگ در دوازده سالگی از بلخ تبعید میشود وناصر خسرو ظالمانه وادارش میکنند که بلخ را ترک بگوید وبلخیان در این زمینه کدام عکس العملی نشان نداده اند وحضرت زردتشت هم در همین بلخ ترور میشود! بلخ مردم ارجل داشته و وابستگی قومی مختلف را دارا بوده واست

بکتاش پامیرزاد13.04.2012 - 23:49

 با عرض سلام خدمت همه طرفداران و مخالفان گفته های آقای رویین. من مشکلی دارم و آن اینکه نمیدانم بحث روی چیست! مخالفان آقای رویین میفرمایند که گویا او میخواهد مانند اوغان ملت دری را از فارسی جدا بداند. ولی من در همین نوشتۀ آقای رویین میخوانم که میگوید: "من نمی پذیرم که دری و فارسی و تاجیکی را سه زبان بنامیم". یعنی به برداشت کمینۀ بنده آقای رویین نیز مدعی اند که دری و فارسی و تاجیکی سه نام بر یک زبانند. مخالفان نوشتۀ ایشان نیز عین همین ادعا را دارند. البته آقای رویین این ادعا را در نوشته های دیگر شان نیز با عبارات مختلف تکرار میکنند. پس مشکل در کجاست؟ به نگاه بنده این گفتمان بیشتر به همان داستان قدیم عنب و ازم و انگور میماند. همچنان تا جای که بنده با نوشته های آقای رویین آشنایی دارم ایشان بسیار میکوشند تا در نوشته های شان تا حد امکان از کاربرد واژه های غیر فارسی یا دری خود داری کنند. پس تشبیه دری گفتن ایشان با دری گفتن اوغان ملت، کاریست به دور از انصاف. به قول شاعر: "آهن و پولاد از یک کوره می آیند برون *** آن یکی شمشیر گردد این یکی نعل خر است." در کشور ما ذات الهی را نیز با نام های الله، خدا و پروردگار وغیره میستایند. آیا میشود ادعا کرد که پرستش خدا با کدام نام بهتر است؟ گمان نکنم. برداشت من از نوشتۀ جناب رویین اینست که او میگوید پارسی را پاس بداریم، ولی همچنان دری را نیز زنده نگهداریم و نگذاریم که این قیمتی دُر ناصر خسرو خدانخواسته در پای خوکان بریزد. و هم ناگفته نباید گذاشت که رویین و راوش گرچه برادراندرند ولی اندیشه های خیلی متفاوتی دارند. هردو را نباید پیرو یک مکتب دانست. دوستانیکه با نوشته های این دو آشنایی دارند حتما از این تفاوت آگاهی دارند. در پایان شعری را می آورم از شاعری که نه خراسانی (افغانستانی) بود، نه ایرانی و نه تاجیکستانی. هندی بود و زبان مادری اش هم زبان ما نبود، اما به زبان ما نغز ترین شعر را میسرود. و در همین چند بیت هم واژۀ دری را به کار میبرد و هم فارسی را. داوری را میگذارم به شما که زبان او را چی نام میگذارید. اقبال لاهوری میسراید: "هـنـدیـم از پارسی بیگـانه ام *** ماه نو باشـم تهی پیمانه ام *** گرچه اردو در عذوبت شکر است *** طرز گفتار دری شیرینتر است *** فارسی از رفعت اندیـشـه ام *** برخورد با فطرت اندیشه ام"

کامل13.04.2012 - 21:07

 جناب پرتو نادری! اگر به انترنیت دسترسی دارید و این تبصره های دوستان را میخوانید صمیمانه از شما میخواهم همانطور که جناب روئین فرموده اند: "اگر من سخنی خلاف نوشته ام میخواهم به سطح شاعر بزگوار ما پرتو نادری داوری منفی بشنوم تا به فکر بروم که ممکن است اشتباه کرده باشم..." در فضای خالی از بغض و کینه و جهت گیری های متعصبانه و کنار گذاشتن عملکرد های آخندها و رژیم کنونی ایران به داوری این نوشته جناب روئین بپردازید که در پشت دری سازی "حاکمان کابل" چه نقشه های کثیف و برنامه های پلیدی نهفته است؟ و آیا این موضعگیری فعلی آقای روئین با موضعگیری خرم ها و یون ها مطابقت ندارد؟ درغیر آن من و شما هزاران دلیل داریم که این زبان در طول تاریخ توسط همه دانشمندان گرامی ما هم پارسی و هم دری نامیده شده است! آقای روئین: من شما را سخت دوست دارم و بشما توهینی هم نکرده ام و نمی کنم و هم از اینکه در لفافه با شما مواجه گشته ام، پوزش میخواهم. بهرصورت من با دری (و پارسی) بودن و دری (و پارسی) گفتن زبان خود هیچ مشکلی ندارم و برایش یکهزار دلیل دارم، ولی از شما میخواهم نظرتان را در مورد مقالات جناب یمین و سخنان جناب باختری واضح سازید که صریحا اظهار و اصرار داشته اند که پارسی پارسی نیست، بلکه پارتی است! اما شما مانند احمدی و یکتعداد دانشمندان فاشیست ایرانی و افغانی اصرار دارید که پارسی پارسی است و به این ترتیب پارسی را به پارسها می بخشید!

فريدون يما13.04.2012 - 20:52

  دوستان عزيز درود بر شما، به ادامه تبصره پيشين خود يکبار ديگر تآکيد میکنم که دری، فارسی، تاجيکی، فارسی‌دری همه يک زبان اند. تا سال 1343 خورشيدی زبان را در رسميات و خانه و کوچه فارسی میگفتند. سلطنت ظاهرشاه در قانون اساسی نام زبان را در رسميات دری ناميد اما در کوچه و خانه مردم فارسی ميگفتند و هنوز هم ميگويند. من هميشه شاهد بودم که گروه قومی غيرفارسی زبان روی اينک زبان ما دری است نه فارسی تآکيد داشتند و دارند. اگر شما نوشتيد دانشگاه آنها بگويند اين واژاه فارسی است پس ايرانی است و ما دری آنرا پوهنتون داريم و ده‌ها مثال ديگر. من میپرسم که اقای دکتر رويين در برابر اين واژه که بر دری تجميل شده چه مینويسند. چند نمونه: پوهنتون، پوهنزی، سارنوال، شاروال ... اگر واژه‌هايکه در بيرون از افغانستان استفاده ميشور بکار برديد میگويند دری نيست ... واژه‌های يک زبان مرز نمیشناسد. شما از سخن دکتر ذبيج‌الله صفا پژوهشگر ايرانی آگاه هستيد که تاکيد دارد  ... پارسی در مقابل عربی است نه به معنای که منشاء آن ولايت فارس باشد و چنين ادعا را حاکی از جهل ميداند. من که در آلمان زندگی می‌کنم هفت و هشت فرهنگ فارسی با آلمانی و برعکس آن توسط ايرانی‌ها تاليف شده که من هم هنوز هم از آن استفاده میکنم، با تاسف نزديک به يک قرن از دوره اميرامان‌الله خان آمد و رفت مردمان افغانستان به آلمان وجود داشته، اما هنوز من فرهنگ که کار آنها باشد نديدم. من هنوز از فرهنگ دکتر معين استفاده میکنم. به نظر من ناسيوناليسم کور با تعصب نمیشود پاسخ داد. ما هنوز فرهنگ دری به دری نداريم و فرهنگ فارسی به فارسی را هم تحريم کنيم.  گروه‌های زيادی هستند که علاقمند هستند اين چند پارگی را در حوزه زبان ژرف تر بسازند. مرز زبان ما مرزهای فرهنگی آن است.  واژه دری جز افتخار ماست اما اين به اين معنا نيست که واژه زبان فارسی را بيگانه بدانيم. به نظر من بهتر است که هر دو واژه را بکار بريم و حتا واژه فارسی‌دری.  به نظر من نه نام بردن واژه فارسی آب به آسياب دشمن ريختن است و نه بر عکس آن. ما کار کنيم که در رسميات در کنار بکار برد واژه دری واژه زبان فارسی نيز احيا شود و در برابر هردوی آن تعصب نشان نداد و حتا فارسی‌دری را بکار برد تل در عمل نشان بدهيم که اين دو واژه نامی است بر زبان واحد. اما آنچه که به ميراث مشترک فرهنگی بر می‌کردد با ستيز در برابر وا

یوسف13.04.2012 - 21:13

 جوابتان...... زبان دری در مجمع نویسنده گان و شاعران خراسان زمین (افغانستان) از برجسته گی خاصی برخوردار بوده و با ذکر آن مباهات می ورزیدند. شماری از ابیاتی راکه در مورد زبان دری سروده شده و من با آن برخوردم بیرون نویسی کرده و تذکر آنرا دراینجا دور از موضوع این بحث نمی دانم. فردوسی خراسانی پهلوانی خود ره در سروده شاهنامه وصف میکند: کجا (بیور) از پهلوانی شمار بود در زبان ( دری ) ده هزار فردوسی خراسانی در جائی دیگر میفرماید: یکی تـازه کن قصه زرتشـت به‌نظـم دری و به‌خط درشت فرخی سیستانی شاعر ارجمند دربار غزنوی در غزلی زبان دری را چنین مدح می نماید: دل بدان یافتی از من که نکو دانی خواند مدحت خواجهء آزاده به الفــا ظ دری *** خاصه آن بنده که مانندهء من بـــنده بود مدح گوینده و دانندهء الفاظ دری..(الخ) اسدی توسی خراسانی به فرخنده فالی و نیک اختری گشادم در گنج درّ دری حکیم ناصر خسرو بلخی به زبان دری ارج میگذارد و او را زبان ادب و مقام ارجمند می شمارد و می گوید: من آنم که در پای خُوکان نریزم مراین قیمیتی دُر، لفــظ دری را *** صفات روی تو آسان بود مرا گفتن گهی به لفظ دری و گهی به شعر دری سوزنی سمرقندی سمع بگشاید ز شرح و لفظ او جذر اصم چون زبان نطق بگشاید به الفاظ دری خاقانی بر رقعه ٔ نظم دری قائم منم در شاعری با من به قایم عنصری نرد مجارا ریخته *** چون به تازی و دری یاد افاضل گذرد نام خویش افسر دیوان به خراسان یابم نظامی گنجه یی خــردنــامــه‌هـا را ز لـفــظ دری به‌یونان زبان کرت کسوت کری گزازندهء داستان دری چنین داد نظم گزارشگری *** نظامی که نظم دری کار او اســت دری نظم کردن سزاوار او اســــــت *** هزار بلبل دستانسرای عاشـــق را بباید از تو سخن گفتن دری آموخت **** مغنی درخروش آورده پرده غزلهای دری آغاز کرده حضرت حکیم سنایی غزنوی هم در بزرگی زبان دری و مدح او چنین می گوید: شکر لله که ترا یافتم ای بحر ســـخا از تو صفت زمن اشعار به الفاظ دری عنصری بلخی ملک الشعرأی دوره سلطان محمود غزنوی آیا به فضل تو نیکو شده معانی خیر ویا به لفظ تو شیرین شده زبان دری حضرت سعدی شیرازی هزار بلبل دستان سرای عاشق را بباید از تو سخن گفتن دری آموخت حافظ شیرازی ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه که لطف طبع و سخن گفتن دری داند ** گر عندلیب فصاحت فروشد ای "حافظ" توقدر او به سخن گفتن دری بشکن

یوسف13.04.2012 - 18:35

 اولتر از همه صمیمانه ترین سلام های گرم و پر محبت خود را خدمت شما عزیزان هر یک، استاد بزرگوار دکتر رویین، استاد پرتو نادری و بانوی فریخته ثریابهاء.... این نوشته شما را کامل خواندم الحق که حقیقت را گفتید بزرگوار افرادیکه نگاه تنگ نظرانه دارند و با دشمن دست به یکی شده قصد به زانو در آوردن زبان وفرهنگ غنی مارادارند اما کور خوانده اند. این افراد همیشه نوکر بوده و هست و دايم آب به آسیاب دشمن میریزند... از این روست که دشمن نهایت استفاده را میبرد. تا جائیکه بنده اطلاع دارم ایرانیان جعل کننده گان تاریخ اند...!!!!! شعرا دانشمندان و فیلسوفان بلخی کشور افغانستان طور مثال (ابوعلی سینای بلخی) ایرانیان امروزی در مورد بلخی بودن آن حساسیت دارند و نمیتوانید بیماری شانرا پنهان نمایید و دستگاه بی بی سی را وسیله ی برای عقده مندی خویش برگذیده اند. در کجا تولد، بزرگ و به کجا به علمش پی برده اند و از کدام کتابخانه سلطنتی استفاده برده است و این همه شهکاری ها چه نسبت به آقای صادق صبا (که از نظر بنده این تفکربه شام تاریک شباهت دارد...!!!!!!!!!!!) لعنت به این جعل کننده گان...... اما جواب رستم سمرقندی تو یکی از شعر های حکیم ابوالقاسم فردوسی خراسانی را نوشتید که فرموده: " بسی رنج بردم در این سال سی ـــ عجم زنده کردم بدین پارسی" این هم جواب شما که دیگر ادعا و توهین به دیگران نکنید اگر با سواد هستید اگر نیستید که معلوم است... جوابتان در نوشته ی بعدی.....

کامل13.04.2012 - 16:09

 آقای روئین! نوشته های دوستان سمرقندی ام (به علاوۀ فرنگیس دوشنبه ای) مجبورم ساخت که بازهم چند کلمه خدمت شما و سایر خوانندگان این بحث تقدیم کنم. این دست استعمار بوده است که "ما" را چندین دسته و پارچه نموده و برای ما چندین کشور با مرزهای غیرقابل گذری ایجاد کرده اند... بر فرق تاجیکان ما در سمرقند و بخارا کوبیدند تا در شناسنامه شان "ازبک" بنویسند. امروز برفرق تاجیکان ما در افغانستان میکوبند که در تذکره شان خود را "افغان" بنویسند. در ایران هم تاجیکان ما هویت تاجیکی خود را فراموش کرده و همه پارسی- ایرانی شده اند... من و شما که خود را فرهنگی مینامیم، در قرن 21 زندگی میکنیم و با تمام دستاوردهای علمی دسترسی داریم، آیا نباید این زنجیرهای ازبکی، افغانی و ایرانی را بشکنیم و اعلام کنیم که ما هم تاجیکیم و فرقی ندارد که در افغاستان، تاجیکستان، ازبکستان، ایران یا هرجائی دیگری زندگی میکنیم! و این مرزهای سیاسی را بشکنانیم و فریاد انسانی خویش را که ما یکی هستیم به گوش همگان برسانیم. یا مطابق فرموده شما چون کشورهای مستقلی هستیم، هرکس میداند و زبانش و روزگارش؟؟؟ روئین گرامی. ما از "دری گفتن" زبان خود شرم وعار نداریم ولی از نقشه های کثیف و برنامه های پلیدی که در پشت این "دری سازی" زبان ما توسط "حکام افغانی" وجود دارد، بخوبی آگاهیم و در عمل می بینیم که بسیار خطرناک، قیضه نمودن زبان من و تو و افغانیزه – پشتونیزه سازی جامعه افغانستان است!!! مگر اینطور نیست؟؟؟

باختریان13.04.2012 - 15:04

 دوستان بزرگوار ! هر قدرعقب بروید، باز جلوبیا یید، ازراست به چب بلغزید واز چب به راست؛ در نهایت حرف دقیق ونهایی این است که فارسی، دری است ودری، فارسی.کما اینکه گاهی یک نام رواج داشته وزمانی آن دیگر وهم در برهۀ از زمان هردو به عین زبان اطلاق میشده است . چنانیکه آلمانی، جرمن، دوچ وتوسک هر چهار نام، به زبان آلمانی اطلاق میگردند.این جنگ قلمی برای چیست؟ اگر به عقب برگردیم، مگر ازروز اول این زبان به نام« دری» یاد میشد؟ بدون شک نه ! در همین نوشته های دوستان خواندم که این زبان زمانی « آری» بوده، زمانی « دهری یا دهاری وبعداً تخاری و...و..ودرنهایت دری» وهم خواندم که نام « پارس یا فارس» بر گرفته ازنام مردمانی است که گویا از«سرزمین ما» به موقعیت فعلی کوچیده اند. پس مشکل در چه است؟ حال که این نام (فارسی یا پارسی ویا هم فارسی دری) از دیر زمانی در تمام آثار قدما ومعاصر وگویندگان این زبان در تمام قلمرو آن نهادینه شده است؛ جدال بر سر چه است ؟؟ مگر این زبان ملکیت شخصی آیت الله ها وامرای عظمت طلب است ؟ جداسازی وتاکید برآن مخصوصاً از موضع سیاسی و« ناسیونا نیلزم سرزمینی» کدام هدف را دنبال می کند؟

رویین13.04.2012 - 14:23

 اقای کامل . یونها ولایقها ومهمند ها و خرمها به گفتهَ شما در بارۀ نام زبان آنقدر که شما بر فارسی نامیدن پا فشاری دارید ،بر دری نامیدن زبان پافشاری ندارند . اینها اهداف بزرگتردیگر دارند . اینها استقرار سلطه غاصبانۀ قبایلی را عمل میکنند . اینها بر افغان و افغانستان و نام اماکن و قلب کردن تاریخ ملت پافشاری دارند . من بار ها نوشته ام که اینها حتا خوش دارند که زبان را فارسی بخوانیم تا از شر تاریخ فرار کنند . تا از بومی شدن زبان در این کشور جلو گیری نمایند . چون میدانند که نام دری برخاسته از خراسان است و فارسی به فارس تعلق میرساند . چرا سر تان وا نمیشود . من که نوشته بودم آقای محمد صدیق فرهنگ خود گواهی داده است که موضوع آوردن نام دری در آن سالهای ساختن قانون اساسی کار متعصبان نبود بلکه همه از لحاظ هویتی وتاریخی وزبانشناختی برین باور بودیم . پس به کدام دلیل مینویسید : « دیگر جدا سازی و قلمفرسائی در جهت تفکیک آن به هر بهانه ای که باشد مردود و آب انداختن در آسیاب فاشیستان افغان ملتی است » جناب کامل دلم میخواهد ناقصتان بگویم کدام جدا سازی ؟ یعنی به من حق نمیدهید زبانم را دری بگویم اگر بگویم این جدا سازی است . ولی فارسی نامیدن جدا سازی نیست ؟ چرا پافشاری دارید که حتمن فارسی بنامیم . چه دلیل دارید ؟ من میپرسم مگر دری را من اختراع کرده ام یا نیاکان نامبردار ما پیش از من زبانشان را دری گفته اند . به تاریخ مراجعه کنید .ببینید نام فارسی قدیمتر است یا دری . گاه بر افغان ملت می پرید گاه به مهمند گاه به حبیبی . میخواهید رد پای حقیقت زیر انباری از تحریکات قومی تان گم گردد .سخن بسیار روشن است . بگویید دری را من قبول ندارم پارسی را قبول دارم والسلام .این حق شماست چرا روده درازی کنیم این به جدایی آوردن و پارچه پارچه کردن ایران و اوغانستان وتاجکستان چه ارتباط دارد ؟ گناهکاراین جدایی انگلیس و روس است که برایمان سرحد جور کردند. من بیشتر از پامال شدن حق فرهنگی ملتم توسط همزبانان ایرانی شکایت دارم مساله نام زبان آنقدرهم مهم نیست . این ظلم را از سوی سیستم قبایلی هم بار بار افشا کرده ام . پس این شمایید که بحث ها را خلط میکنید نه من میبینم که در کفش تان ریگ است . سخن ساده را اینقدر طول وتفصیل دادن چه حاجت . با احترام

کامل13.04.2012 - 12:59

 آقای روئین! مشکل شما اینستکه آگاهانه یا ناآگاهانه دو موضوع کاملا جدا از هم را مخلوط نموده اید: اول موجودیت رژیم آخوندی ایران و نوشته های یکتعداد نویسنده های برتری طلب ایرانی که میخواهند تمام افتخارات گذشتۀ ایران تاریخی-فرهنگی را به حساب کشور ایران کنونی سجل نمایند. دوم یکی بودن یا جدا بودن زبانهای که امروز بنامهای پارسی، دری و تاجیکی در سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان زبان رسمی و دولتی میباشند. لذا پرسش اول من اینستکه این دو موضوع چه ربطی به هم دارند؟ از دیدگاه من باید موضوع دوم، یعنی یکزبانی یا چند زبانی بودن پارسی، دری و تاجیکی را صرفنظر از موجودیت کشورهای کنونی و عملکرد آنها در طول تاریخ بررسی کرد که فکر میکنم شما در اینمورد ید طولانی دارید و معتقد هم هستید که اینها نامهای یک زبان واحد با تفاوت های اندک لهجهوی در این قلمرو بزرگ اند. اگر به این موضوع باور داشته باشید، دیگر جدا سازی و قلمفرسائی در جهت تفکیک آن به هر بهانه ای که باشد مردود و آب انداختن در آسیاب فاشیستان افغان ملتی است که میخواهند زبان و فرهنگ و تمدن مردمان این قلمرو را جدا ساخته و هر آنچه در افغانستان است، "افغانیزه" شود... جان مطلب در همیجاست که دری سازی زبان ما در 1343 برچه بنیاد و انگیزه ای صورت گرفت و امروز خرم ها و یونها بر چه بنیادی میخواهند واژه های دانشگاه و دانشجو را غیرملی، غیراسلامی و ایرانی قلمداد نموده و خلاف مصطلحات ملی قلمداد کنند و گوبا جلو هجوم فرهنگی ایران را بگیرند؟؟؟ صدای فرنگیس ها را نمیشنوی؟ عملکرد ازبیکان در بخارا و سمرقند از یادتان رفته است؟ کتاب سوزی های محمد گل مهمند و پشتو تولنه سازی های حبیبی و سقاوی دوم نویسی های یونها و لایقها بر چه بنیادی استوار اند؟؟؟ شما برچه بینادی پارسی را پارسی میدانید، در حالیکه یمین و باختری و شما دهها سند دارید که پارسی نه پارسی، بلکه پارتی است! مگر شما با این نوشته تان پارسی را ناآگاهانه به پارسها نمی بخشید و ادعاهای نادرست آنها را جامۀ عمل نمی پوشانید؟ درآخر این دری ساختن زبان ما توسط شما چه تفاوتی با اهداف سال 43 دری ساختن پارسی دارد؟ ایا این جدا سازی زبانی و فرهنگی مردمان ایران، افغانستان و تاجیکستان توسط شما به بهانه کشورهای مستقل چه تفاوتی با اهداف محمدگل ها، لایق ها، یون ها و خرم ها دارد؟؟؟

رویین 13.04.2012 - 10:35

 ثریاجان بها سلام بر شما . آقای ناظمی خوب فرموده اند که فارسی و دری و تاجکی یک زبان است . منهم بار ها گفته ام که این هر سه یک زبان است در سه کشور . هرچند با هم تفاوتهایی دارند . در این مشکلی نیست . ولی پرسش اینجاست آیا با دری نامید زبان تان مخالف هستید یا موافق این ههم است ؟ تنها این را پیشاپیش میگویم که در این راستا استدلال نکنید که چون این نام را قبایلیها نهاده اند .من نمی پذیرم . زیرا این نام همانسان که خود اشاره کرده اید نام کهن وجاری شده در روانهای شاعران ما بوده است . چنانکه فارسی و یا پارسی نیز . به پاسخ دوستی به نام کامل عرض کنم که شما بسیار متعصابه بر استاد حبیبی تاخته اید و مرا هم متهم به پیروی از فاشیزم قبیله نموده اید . بیایید از خر نادانی فرود آییم .همین حبیبی پشتون ، برتر و بهتر از هر تاجکی برای شکوفایی فرهنگ دری رنج برده است .شما او را سرزنشها کرده اید ودانشمندان ایران را برجایگاه برتر نشانده اید .دهخدا از انتساب زبان اوستایی به بلخ انکار میکند ولی حبیبی او را سر جایش مینشاند .من فقط از دو کتاب او نام میبرم اگر خوانده باشید.طبقات ناصری و زین الاخبار گردیزی . تنهاهمین دو اثر که با تعلیقات دانشمندانه استاد نوشته شده مایه سربلندی است هم در ایران هم در افغانستان حتا در جوامع علمی جهان نه تنها منطقه . او درسال 1363 در سیمینار فردوسی بر نام افغانستان اعتراض کرد وگفت .دولت امانی زیرفشار دولت ایران واژۀ ایران را به کشور فارس بخشید . این سخن را هیچ تاجکی تا کنون نگفته است . من فقط از آثارش نام بردم .اگر کسی از قوم شما نبود او راباید از خود راند ؟حبیبی هرگز بر زبان دری به عنوان یک زبان بیگانه برخورد توهین آمیز نکرده است . ولی میدانیم که بر پشتنون ولی اش ایستاده بود . این را حق فرهنگی خود میدانست . چنانکه شما نیز چنین استید .هر پشتون دشمن ما نسیت و هر تاجیک دوست . متاسفانه مستقل بودن وطن تان رانیز در برابر ایرانیگری تان ، زیر سوال برده اید . بر من روشن است که یک نفر ، با چند نام از یک حنجره دشنام میدهید .فرقی ندارد . من میخواهم تنها مشت عوامفریبان را باز کنم . من نه به کرزی وابسته هستم نه به برتری جویان قبیله و نوشته های من هم همه گواه این گفته است . اگر میتوانید ثابت کنید که درست نمیگویم . این صفحه باز است من در خدمت هستم .

فرنگیس13.04.2012 - 11:51

  برادران عزیز اکه رازق و اکه سلیمان سلام به شما! ما در دوران هفتاد سال حاکمیت اتفاق سویتی بسیار عذاب کشیدیم. الفبای ما را دیگرگون کردند، ما را از همتباران ما جدا ساختند ما را از دین مان دور نگهداشتند، ما را از اصل مان جدا کردند، کتاب ها و نوشته های نیاکان ما را (به سبب اینکه به زبان مسلمانی نوشته شده است) نیست و نا بود کردند و صد ها درد و غم دیگر که تا هنوز ما به حال آمده نمی توانیم. این غم و درد را فقط ما حس می کنیم، نه شما. همین حاضر بسیاری از همشهری های من در تاجیکستان نوشته های همزبانان شان را در ایران و افغانستان خوانده نمی توانند و همین طور برادرن ایرانی و افغانی ما در مورد مطبوعات تاجیکستان آگاهی حاصل کرده نمی توانند، به سبب آنکه مطبوعات تاجیکستان هنوز به حروف روسی چاپ می شوند. این یک کمبودی بزرگ است. پس من از شما اکه سلیمان و آن برادر دیگر که به فکرم رازق نامشان است التماس می کنم ما را از این بیش ره گم نسازید و از اصل مان جدا نسازید. اگر شما فردوسی و مولانا جلال الدین را از خود می دانید فکر نمی کنم که ما سندی بهتر آز آن داشته باشیم که آنها زبان شان را به زبان خود پارسی گفته اند. دیگر هیچ منبعی که شما و دیگران نام بردند از این بهتر و با اعتبار تر نیست، به تاریخ دانان و زبان شناسان انگریزی و روسی و عربی و ترکی و ایرانی دراین خصوص نیاز نیست. آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم. آرزو دارم که برادران افغانی ام مرا بفهمند. شما افغانستان خود را داشته باشید ما تاجیکستان خود را مگر ما یک فرهنگ داریم و یک زبان که دین مقدس اسلام رابطه های خلق های ما و شما را محکم تر می سازد. سلامت باشید. فرنگیس از دوشنبه

قیومی13.04.2012 - 09:48

 استاد بزرگوا دکتر رویین . خوب است که اینجا هستید . عده از عقده مندان از بیکاری و بیدانشی دشنام مینویسند . چنان که شما گفته اید غرض ورزان چیزی ندارند که استدلال علمی کنند فقط تهمت می بندند وهیچ مهم نیست . متهم کردند از حبیبی پشتون دفاع میکنید . من به سهم خود میگویم اوشخصیتی است عالم وبی همتا هم در ایران و هم در افغانستان . درست که او به زبان پشتو ادب پشتو هم کار کرده است حق دارد . زبانش است ولیکن بیشتر به زبان دری خدمت کرده است . یک حرف برضد زبان دری نگفته که به او متعصب و یا فاشیست گفته شود .حبیبی از شخصیتهاییست که مانندش در این حوزه پیدا نمیشود . او را چرا باید بدنام کنیم و ناسزا گویی نماییم . بد نام کسانی هستند که به قاچاق انسان از یک مرزیه به هرز دیگر پول به دست می آوردند وبه دوشیزه معصوم با دادن وعده دروغ تعرض کردند و او بیچاره در اثر این این ضزبه روحی اعصابش را از دست داد و دیوانه شد و درکوچه ها وسرکها سرسام گشت . استاد حبیبی انسان والا مقام وشایسته بود و به اندازه قد ما کتاب نوشته است . کاشکی کسانی که برایش لعنت میگویند به خاک پای او میرسیدند . از شما هم سپاس دارم که از حقیقت میگویید نه برای دلخوشی چند متعصب بی دانش بی هویت .

ثریابهاء13.04.2012 - 08:17

 آقای ناظمی درآغازصحبتش به این موضوع اشاره نموده است، که کسانی که فرق بین زبان دری ، فارسی ویا فارسی دری می گذارند ، عملاً ازحقایق علمی چشم پوشی می کنند. به گفته وی هیچ گونه فرق میان دری ، فارسی دری وفارسی وجود ندارد . بلکه این سه نام برای یک زبان واحد می باشند که ازهمان آغازتا امروز مورد استفاده قرارگرفته است. بنابراستدلال آقای ناظمی شاعران نامدار زبان فارسی دری به طور مثال فردوسی طوسی ویا حافظ شیرازی دراشعارخود گاهی زبان خود را دری ، گاهی فارسی دری وگاهی فارسی خوانده اند.بطورمثال فردوسی درشهنامه می گوید: بفرمود تا پارسیی دری نوشتند و کوته شد داوری 544948

علی13.04.2012 - 08:21

 از اکرم عثمان اما این آقای باید بدانند که فارسی از دری هیچگونه فرقی ندارد ، و صدها نمونه ی زنده مادر دیوان حافظ ، درتاریخ بیهقی ، در مثنوی مولانا داریم که بطلان نظر آقای رویین را ثابت میکند . برای شخص خود من گریه آور است و یقینآ تعدادی از روشنفکران افغانستان با من همنوا خواهند بود که نباید تحت تأثیر جهل مرکب و تعصبات از این دست ، ما فرهنگ خودرا و افتخارات خودراو گذشته خودرا در عرصه ادبیات و فرهنگ تقدیم دیگران نماییم.

کامران سمرقندی12.04.2012 - 17:29

 هرکی اودورماندازاصل خویش روز گاری باز جوید وصل خویش دوستان من.عزیزان من.چرا ماازایران و ایرانیان حراس داریم.چرا از وحدت با انهای که از ما استند و ما ازانهااستیم میترسیم.بهتراست زیر درفش ایران صف بکشیم تا در زیر درفش پشتون و پاکستانی.باید به عرض دوستان عزیز برسانم که صدای وحدت و همپارچگی نه از ایزان و نه از افغانستان برحاسته که ما حراس انرا داشته باشیم که شاید کسی از این حرفها سوی استفاده خواهدکرد.بلکه این صدا صدای مردم تاجکستان.سمرقند.بخارا.... است که هم زبانان شانرا بسوی یک وحدت .هم اهنگی و باهم بودن دعوت میکنند زیرا ما در سمرقند.بخارا.فرغانه ....درد تلخ جدای را بیشتر از هر فارسی زبان دیگر چشیده ایم 446015

احمد12.04.2012 - 18:40

 جناب روئین ما با شما دیگر دشمنی نداشته و پیوستن شما به حلقه وحدت خواهان ملت بزرگ "افغان" را خوش آمدید گفته و امیدواریم به پاس ارجگذاری به مقام کهزاد و حبیبی و رسیدن به مقام مشاور جناب خرم، پس از این در نبشته های خویش کوشش کنید اسناد کافی برای اثبات پته خزانه ها و سایر جعل کاری های تاریخی قوم غیور "افغان" انجام داده و آنها را هم افغانی سازید تا از دستبرد دشمان سوگند خوردۀ زبان دری افغانی که ایرانیان پارسی زبان باشد، رهائی یابد و باشد که شملۀ پرافتخار نیاکان خویش را مانند خوشحال خان ها و رحمان بابا ها برا فراز کوههای سلیمان برافرازید... موفق باشید.

فريدون يما12.04.2012 - 17:16

  با درود فروان، من نوشتۀ آقای رويين و آقای بهاری را دو بار با دقت خواندم و سالهاست که با نوشته‌های آقای رويين در فصلنامه خاک اشنا هستم و نوشته‌هاس آقای بهاری را نيز در چند سال اخير خواندم. در فرهنگ دوستی و زبان دوستی هردو شک ندارم. در اينجا چند نکته را ازهم جدا کنيم. يک. زبان فارسی؛ دری، فارسی‌دری و تاجيکی نام‌های يک زبان واحد است. دو. در افغانستان تا سال 1343 و بخارا (تاجيکستان) تا 1928 زبان فارسی گفته میشد. نيت سلطنت ظاهرشاه و نيت روس‌ها از تغيير نام فارسی به دری و تاجيکی نيت فرهنگ دوستی نبود بلکه تفرقه انداختن و پاره پاره کردن فرهنک و زبان فارسی بود. سه. شاعران متاخر از رودکی، مولانا، فردوسی، حافظ، نظامی گنجوی تا .... متعلق به حوزه فارسی‌زبانان يا دری‌زبانان است. نمیشود که آنها را براساس زادگاه و يا آرمگاه‌های آنها مال جغرافيای سياسی موجود (ايران، افغانستان و تاجيکستان) دانست. گويا مولانا شاعر افغانستانی، رودگی شاعر تاجيکستانی، حافظ شاعر ايرانی، گنجوی شاعرآذربايجانی، بيدل هندوستانی ... در دوران که آنها زندگی میکردند اين جفرافيای سياسی نبود. چهار. بخش از پژوهشگران ايران تاکيد کردند که زادگاه زبان فارسی دو طرف دريای آمو است و نام آن زبان دری بوده است. بلی بخش از پژوهشگران ايرانی می‌گويند که زردوشت و يا مولانا و يا ... ايرانی است. من موافقم که برخی از آنها در ظاهر می‌گويند که هدف ايران باستان است اما نيت آنها ايران موجود است. اما اين امر از يکسو ناشی از انحصارطالبی آنها و از سوی ديگر ناشی از ضغف ما. بيبنيد وقتکه انجمن تاريخ و انجمن ادبی کابل فعال بود، چندين بار نامه اعتراضی در رابطه به انحصارطلبی و يا اشتباهات ايرانی‌ها فرستاده شد و مفيد واقع شد. پنج. اين سلطنت دودمان نادرشاه بود که اجازه داد به دولت پارس که نام ايران را برگريند. سحن اخير راه حال اين مسئله با ستيز ممکن نيست بايد تدابير ديگر انديشيد که از حوصله نوشتۀ حاضر بدور است. اميدوارم اين گفتمان بدون پرخاش و با رعايت قاعده بازی پيش برده شود. فريدون يما

حبیب قویاش12.04.2012 - 14:13

 خوانندگان این تارنمای خراسان زمین درود گرمم را پذیرا شده وقلبآ وقبلآ سپاس گذارم. هموطنان گرانمایه ؛من نوشته جناب عالی قدر یعنی استاد سخن وادب دوکتور رویین را خوانده و نقد آقای بهاری را نیز عبور نمودم ودر لابلای این دو نوشته ،قصه فرزند نابغه بلخ "مولانای بلخی "بیادم آمد که؛"چهار تنی را داد مردی یک درهم".هردوی ایشان حق دارند که بنابه برداشت از تاریخ وفرهنگ کشور بگونه دید شخصی دفاع نمایند وآنچه واقیعت فرهنگی را در راستای تاریخ پرپیچ وخم خراسان ارزیابی نموده ودستآورد ها را انعکاس ببخشند وتا؛اذهان نسل امروز وفردای این حوزه "خراسان" روشن گردیده ومسولیت فرهنگی زمان بعدی رادر شانه خویش حمل نمایند. من-استاد رویین را 20 سال است ،میشناسم وطی این سال های طولانی پیرامون تاریخ وفرهنگ خطه خراسان بار ها تبادل نظر نموده ودر جهت بازگشت ودوباره یابی زبان وادبیات کلاسیک که مال اصلی اش ملیت های بومی حوزه "خراسان" اند همنظر بوده ایم واما؛آقای بهاری پیش از اینکه به نقد پرداخته و به تعریف وخوش خدمتی روی آورد ؛خوب بود که ؛واقیعت تلخ فرهنگی را در گرداب خونابه تاریخ جستجو نموده و مراحل ویژه فرهنگی وتاریخی را نشانه میگرفت. عدم ایمان به مردم ؛تاریخ ؛زبان وادبیات ودر مجموع به فرهنگ خویش گناه بس بزرگ است وعدم دفاع وپاسداری از گنجینه های فرهنگی خیانت تلقی نمودواین جا مناسب دیدم که ،این بیت را زمزمه نمایم:بی هنر هرجا رود که روزش نماز دیگر است =همچو خس روی دریا،زیر دریا گوهر است. بنابر این ما؛نباید چون خس بروی دریای ایرانیزم واخوندایزم بدون هدف دست وپا زنیم و برعکس گوهریت وجوهریت فرهنگی وتاریخی خویش در راستای خراسان بجویم.

رویین 12.04.2012 - 12:31

 به کسانی که به ملت خراسان جاهلانه پشت میکنند وبه دزدان فرهنگ ما وابسته هستند میگویم . لطفن اگر اندکی وجدان ملی و بیداری فرهنگی دارید از پرده برون آیید و مانند مردان خردمند در صحنه بیایسید تا بدانم که چیزی به نام باور و ایمان در شما وجود دارد . هر نامردی بیکار و روز گذرانی که در پشت کمپیوتر بنشیند میتواند خاینانه ترین جملات را نثار بی همتی خودش سازد . من اگر سخنی خلاف نوشته ام میخواهم به سطح شاعر بزرگوار ما پرتو نادری داوری منفی بشنوم تا به فکر بروم که ممکن است اشتباه کرده باشم ولی از پرده نشینان بی همت هراسم نیست . من برخی ازین پرده نشینان را از سیاق نوشتار غیر مسوولانه شان ، خوب میشناسم . زیرا نقد کردن علمی چیزی است و بهتان ودشنام دادن چیزی دیگر .

میرزایی12.04.2012 - 12:33

  درود بر دانشمندان فرهیخته ! انسان درتعجب می افتدکه شاعران وادیبان سرزمین ما را چه شده است؟ تا جای که بروبن این نویسنده گان گرامی بیشتر روشن میگردد، انسان را به فکر این می اندازد که داملاهای نیمچه ملا، در باره دین ومذهب بیان اندیشه بدارند واز جهات تاریخی وفلسفی واجتماعی دین ومذهب آگاهی نداشته، ونظریاتشان مانند اطفال میماند که با شیق جانب مقابل را باید بقبولانند! موضوع فرهنگ وزبان پارسی دری است ، اما اقای پرتونادری سخن را بکجا میکشاند وبهانه را در کجاپیوند میدهد؛ خود خواهی مریضگونه انسان را بیچاره میسازد ونه پیوند تاریخی را میشناسد ونه فرهنگ وزبان را که انسانهارا باهم می پیونداند!این رژیم آخوندی چند سال دیگر پایدارخواهد ماند؟ شاید خیلی کم ، ولی این زبان واین فرهنگ به حیات گهرباش ادامه خواهد داد وآنبار چه بهانه سد راه شما قرار خواهد گرفت؟من منحیث شاگرد کوچک شما برایتان مشوره میدهم که با کریم خرم ودربار اقای کرزی زودتر متحد شوید وشاید مانند اقای سپنتااز لذت چوکی دربار هم بی نصیب نمانید ، زیراکه نظریات شما هیچگونه تفاوت با وطنداران محمدزایی وافغان ملت واقای اسماعیل یون ویونهای دیگر ندارد! استاد رویین از بسا دانشمندان به اصطلاح ودر عین حال جعل سازان تاریخ وقبر کنان زبان پارسی ردی بنام نیک یاد فرموده است ، ولی از استاد سخن باختری وزریاب ، پدرام ،کاظمی ، مظفری وسدها نسل نو اندیش این سرزمین چیزی به زبان قلم نیاورده است ، وخود همیشه از جعل حبیبی سخن میزد وامروز نا گهان حبیبی پژوهشگر راستین قلمداد میگردد ویک شبه نظریات گذشته همه زیر پا میشوند! نمیدانم منظور چه است وچرا دانشمندان ما تا هنوز در همگرایی خودشان مشکیل دارند؟ کسانیکه تا هنوز همدیگر را نفی میکنند وهمزبان وشاعر همان زبان را در سرزمین واحد افغانستان خودشان تحویل نمیگیرند ، توقع همگرایی فرهنگی بیرون از جغرافیای سیاسی خواهد رفت؟ امید است که بجای عقده کشایی همه چیز فهمان ما کوشش نمایند تا این زبان واین فرهنگ را بجای برسانند که سزاوارش هست ! امروزبا این تذکره که داده میشود، هویت همه اقوام در سرزمینشان زیرخطر قرار گرفته ومهمندها نتوانستند هویت زدایی کنند ولی امروز به کمک چنین نظریه پردازان از خود بیگانه شده ، فاشیزم به سادگی میتوان نخست پیوندهای فرهنگی مارا ببرد وبعد در جهت افغانیزه سازی وه

کامل12.04.2012 - 12:32

 جناب پرتو نادری! اگر جناب روئین و شما بالای فاشیزم مذهبی و عظمت طلبانه آخوندکها و احمدی نژاد ها انتقاد دارید، مشکلی نیست. ولی این موضوع چه ربطی به تقابل دری و پارسی و حاتم طائی بخشی جناب روئین دارد که در مقابل دانشمندان ایرانی نامهای کثیف ترین افراد جعل کار و تاریخساز مانند حبیبی و کهزاد و ... را به رخ میکشد. آیا همین ها نبودند که برای ما پته خزانه، پشتوتولنه، افغانستان 5 هزار ساله و ... ساختند و حالا هم همین افغان ملتی ها نیستند که با تمام قوا تلاش دارند دیوار آهنینی بین کشور ما و ایران و تاجیکستان ایجاد کنند، درحالیکه برای خودشان شعار میدهند و تبلیغ میکنند که خط دیورند را به رسمیت نمی شناسند و پشتون لر و بر یو دی!!! آخر شما که از عمق فاجعه و پشت سیاست این چهره های مهربان تر از مادر خبر دارید و میدانیدکه در کشور ما چه میگذرد و تمام تلاش ها در جهت چیست؟ اگر برای یک لحظه بپذیریم که دری زبان افغانها، پارسی زبان ایرانیها و تاجیکی زبان تاجیکها است، پس زبان رودکی سمرقندی، اقبال لاهوری، نظامی گنجوی و غنی کشمیری و امیرخسرو دهلوی و ... صد ها شاعر و دانشمند که مربوط افغانستان، ایران و تاجیکستان نیستند، چه است و کجائی هستند؟ وبه اساس کدام معیار آنها را مربوط کدام کشور ها بدانیم؟ شما که بخوبی آگاه هستید که تسجیل زبان دری در قانون اساسی سال 43 کاملا سیاسی و در جهت جدائی فرهنگی از زبان پارسی در جهت اصمحلال و محو زبان فارسی و تعویض آن با زبان پشتو بوده است، نه در جهت دلسوزی، انکشاف یا رشد و توسعه آن. مگر این دولت فاشیستی اوغانی در همین مدت کدام گامی در جهت رشد و انکشاف این دری برداشته است که آقای روئین میخواهد آنرا مربوط اوغانستان سجل نموده و از زبان پارسی جدا بداند و باز ادعا کند که ما حالا یک کشور مستقل هستیم و باید افتخارات خود را داشته باشیم؟؟؟

احمد12.04.2012 - 11:25

 فکر میکنم آقای روئین با نوشته اش ماهیت اصلی شخصیت خویش را افشا نموده که کی هست و چه میخواهد: پارسی زبان ایرانیها، دری زبان افغانها و تاجیکی زبان تاجیکها است؛ یعنی دقیقا همان چیزی که امروز افغان ملتی ها و سایر فاشیست های وطنی تبلیغ میکنند: دانشگاه، دانشکده، دانشجو و ... مربوط زبان فارسی ایرانیها است و واژه های پوهنتون، پوهنزی و محصل و (شاید هم کچالو، بادنجان، بایسکل و ...) مربوط زبان دری افغانها است. من در مورد اینکه ایرانیها مولانا، ابن سینا و البیرونی را ایرانی میدانم، از نگاه تاریخی هیچ مشکلی ندارم، ما جناب روئین نگفته اند که مگر در کدام سند و مدرک دولت پرافتخار افغانستان گفته شده که فردوسی، و البیرونی و مولانا از افغانستان اند و چند جاده و محل بنام ایشان وجود دارد، در حالیکه بنامهای خوشحال، رحمن بابا، ایوب خان، اکبرخان و ... دهها محل ثبت شده اند. از این بدتر وای به آن روزی که ایشان را "افغانی" بنامیم... آقای روئین این افتخار افغان و افغانیت را بشما از صدق دل تبریک و مبارک باد میگوئیم... بگذار ما به ایرانی بودن خود افتخار کنیم، نه به افغانی بودن ... کاسه چینی که صدا میکند/// خود صفت خویش ادا میکند. از نوشتن این مقاله تان بسیار سپاس. زیرا ما در بارۀ شما طور دیگری فکر میکردیم. حالا میدانیم که شما چه میخواهید...

پرتو نادری12.04.2012 - 05:39

 رویین بزرگوار قلم تان بران وصدای تان رسا باد! من به سال 2004 جهت اشتراک در کنفرانس شعر معاصر فارسی به ایران دعوت شده بودم. در دیدار هاو گفتگو هایی که داشتم دریافتم که یک فاشیزم مذهبی ویک فاشیزم عظمت طلبانه و بر تری جوی و حتا متجاوز نه تنها محور اصلی بینش و تفکرآخوندک های حاکم ایران کنونی را می سازد؛ بلکه بیشتر آگاهان و پژوهشگران ایران نیز از پشت چنین دوربینی به کشور های همسایه نگاه می کنند و خیلی هم وقیحانه ادعا دارند که روزی بر کشور های همسایه مسلط خواهند شد و آن ایران بزرگ در تحت رهبری این دلقک تاریخ احمدی نژاد به وجود خواهد آمد که تنها می تواند چنین پندار های سیاه در ذهن بیماران روانی پدید آید.

فرهاد12.04.2012 - 08:34

  آنهایکه ازجعل کننده گان هویت وپته خزانه سازان که ملیونها پول این مردم را صرف واژه سازی وتاریخ سازی جعلی کرده اند ، بنام نویسنده وپژوهشگر یاد کردن ، توقع همین است که ، فرهنگ ایران زمین وزبان مشترک پارسی گویان و دانشمندان این زبان باید با چنین الفاظ یاد شوند! شاید دراین رازی نهفته باشد وخوش خدمتی به کرزی واصحاب ارگ نشین دنباله روان استاد حبیبی در نظر باشد، ونویسنده محترم در انتظار دعوت در سمت مشاور فرهنگی وجدا سازی زبان دری وفارسی در پهلوی آقای خرم باشد! بهر صورت این نبشته با مطلب قبلی کدام فرقی ندارد ودلایل همه بوی گسست فرهنگی دارند وپا در سپل پژوهشگران مانند عبدلحی حبیبی گذاشتن است !
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



داکتر رازق رویین