دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن

٣٠ حمل (فروردین) ١٣٩١

انگیزۀ اصلی این نوشته را بحثهایی می سازد که با نوشتۀ آقای رویین زیر عنوان "چرا هویت خود را در هویت دیگران بجوییم" و با عنوان دومیِ "عامیگری یا دانشپژوهی"  در انترنت به نشر رسید. جناب رویین بار بار تاکید برین داشته اند که فارسی و دری را یک زبان می دانند اما طرفدار دری نامیده شدن این زبان استند. اما ایشان با وجود تلاش های مکرر در یک مقاله و چند پیام دیگر، هرگز نتوانستند مخالفین دیدگاه خود را قانع بسازند که پافشاری بر دری خواندن زبان ما توجیه ملی، منطقی و یا علمی دارد.

با همه احترامی که به جناب رویین قایلم و ایشان سزاوارش استند، باید گفت که زبان و شیوۀ بحث و ادبیاتی که جناب شان در مقالۀ نخستین شان برای رویارویی با مخالفین قلمی شان به کار گرفته اند، هرگز با نام و شهرت و دانش ایشان همخوان نبوده است. به ویژه که یک بحث علمی را به مسایل سیاسی محض کشانده اند و به بسیار سادگی مخالفین دیدگاه خود را و پاسداران پارسی را نوکر ایران و نظام آخوندی اش شمرده اند. همچو قضاوتهای کلیشه زبیندۀ قلم رویین تصور نمی شد.

ازینرو سنگ نوشتۀ آقای رویین به شیشۀ بسیاری خورد و واکنش هایی را در انترنت، چه به گونۀ پیامها و چه به گونۀ نوشته های جداگانه، برانگیخت.

حالا اگر فرمایش جناب رویین را از نگاه سیاسی و هویتی بسنجیم یا از نگاه علمی، به هیچ رویی نمی تواند پافشاری شان را بر دری خواندن زبان و چشم پوشی از فارسی بودن آن توجیه کرد. چرا که دری یک زبان است و پارسی یک هویت کلی. این هویت کلی خوشبختانه چندان قومی هم نیست بلکه بیشتر به سرزمین تعلق دارد و به همین سرزمینی که امروز بخشی ازان را افغانستان خوانده اند.

دری زبان است و پارسی یک کلیت فرهنگی و هویتی. ما تنها زبان ما را دری گفته می توانیم اما خود مان چه کسانی استیم؟ اما وقتی پارسی را نام زبان خود می پذیریم، کلیه جلوه ها و عناصر دیگر فرهنگی یی که به پارسیان متعلق است، به ما می رسد. ما پارس و پارت استیم و زبان ما پارتی یا پارسیست. پارت یا پارتیا همین خراسان است و زادگاه سلسلۀ اشکانی پارتی نیز همین خراسان و نواحی رود مرغاب است. پس وقتی زبان خود را پارسی بخوانیم هیچ ننگی نیست چرا که ما خود پارت استیم و مرکز پارتیا و یا منشاء پارتیا.

جالب آن که آقای رویین ازهمه روایاتی که در مورد زبان دری شده است، تنها این روایت را پذیرفته اند که وقتی پایتخت کیانیان از بلخ به تیسفون برده شد، زبان دری (زبان دربار کیانیان) نیز با آن به غرب ایران برده شد. جناب شان نمی گویند که آیا همین سرزمینی که کیانیان بلخی از آسیای میانه تا خلیج فارس و عراق عجم بران حکومت می رانده اند در اسناد تاریخی جهان به نام پارتیا و پرسیا شناخته می شود یا نی؟ البته که در مقاطع مختلف تاریخ بخشهای مختلف این سرزمین از پی سلسله های تشکیل دهندۀ امپراطوری های آن نام های گونه گونی یافته است اما در جمع آنرا یا پارتیا (پرشیا) گفته اند یا هم ایران.

آنچه در لغتنامۀ دهخدا در توضیح "دری" آمده است نشان می دهد که در زبان فارسی دری حروف "ت" و "ث" به گونۀ مشخص نوشته می شده است. به ویژه برخی از آوا ها که امروز با "ت" ثبت شده است در گذشتۀ این زبان به "ث" ثبت می شده است. لغتنامه "ارتنگ مانی" را نمونه آورده است که به گونۀ "ارثنگ" مانی ثبت شده است.

کسانی که اندکترین دانش از زبان انگلیسی داشته باشند می دانند که در زبان انگلیسی "th"   به گونۀ "ث" عربی خوانده می شود. اگر در کلمۀ Parthia  نیز توجه شود تلفظ درست آن پارثیا است که می شود با "س" فارسی امروز هم نوشته شود و ازان پارسیا، پارسی و پارس ساخته می شود.

بنابران زبان پارسی زبان پارتی است. سرزمین، قوم و جایگاه ظهور پارتها خراسان است. بنا براین ما بیشتر از آنهایی که امروز در جغرافیای سیاسی یی به نام ایران جمع اند، حق و تعلق به پارس، پارسی و پارتی داریم. با کدام عقلی می شود این کلیت فرهنگی و شناسۀ اساسی و اصلی مردم و سرزمین خود را به دیگران واگذار شویم و خود در برهوت بی هویتی بنشینیم و لگدمال شویم؟

ما پارس استیم. زبان ما هم پارسی است. این هویت را می گیریم و حق خود برین هویت را با زبان خود، با فرهنگ خود و با حضور خود در پهنه و عرصه یی که خراسان و پارتیا و ایرانش می خوانده اند، تثبیت می کنیم. بدین ترتیب وقتی فرزندان ما به کتابها و اسناد تاریخی جهان رو می آورد و در آنجا پارتیا و پرسیا را می خوانند و می بیند، در می یابد که از او و از سرزمین و نیاکان او سخن گفته می شود.

وقتی شاهنامه می خوانند و دران با واژۀ ایران بر میخورند یا زنده شدن عجم با پارسی را می بینند، به خود می بالند که فردوسی از زبان آنها سخن می گوید.

دری یکی از نام های زبان است- گونۀ فصیح و درباری (دیوانی) آن. حتی در حدیثی از پیامبر اکرم گفته شده است که: فرشتگانی که عرش را برمی دارند، به فارسی دری سخن می گویند. درین حدیث دری به گونۀ صفت زبان فارسی آمده است. این حدیث در کتابی به نام  المصنف از ابن ابی شیبه آمده است که اصل حدیث چنین است:

"حدثنا معتمر بن سلیمان عن جعفر عن القاسم عن ابی امامه قال: ان الملائکه الذین یحملون العرش یتکلمون بالفارسیه الدریه.

گفتنیست که ابی ابی شیبه در سال 235 هجری قمری فوت کرده است. حتی اگر اصل حدیث را جعلی بدانیم، که من ضرورتی به آن نمی بینم، بازهم نشان می دهد که در 1200 سال پیش این زبان فارسی دری شناخته می شده است.

در هرجای دیگری از شعر شعرا که دیده شود، وقتی فارسی و دری یکجا بیاید، مطابق اصول دستوری زبان دری اول اسم و سپس صفت آورده می شود و "فارسی دری" گفته می شود نه دری فارسی...

 نباید پس از نام ایران، نام پارسی را هم از ما بگیرند. بزرگترین جفایی که حکوماتهای خاندانی و قبیله گرا در افغانستان کردند، بخشیدن نام مشترک منطقه یعنی ایران به کشور همسایه بود. این حکومتها تلاش کردند به جای ایران که در ادبیات و اسناد تاریخی و ادبی ما ثبت است، واژۀ آریانا را به کار ببرند که همان تلفظ یونانی ایران است. بدین ترتیب پیوند ذهنی نسل امروزی ما را با کلمۀ ایران بریدند و امروز وقتی فرزندان ما شاهنامه می خوانند و نام ایران را می بینند تصور می کنند از آن آنها نیست و متعلق به ایران در محدودۀ مرزهای سیاسی امروز است. اینست خیانت و جفای بزرگی که به ما رفته است.

امروزه تلاش برای چشم پوشی از پارسی و چسپیدن به تنها دری نیز همان اثری را دارد که گرفتن نام ایران از ما داشت. چرا که ما را از هویت پارسی و پارتی مان محروم می کند. به ویژه که دایره المعارف نویسهای قبیله امروز تلاش دارند مذبوحانه و جاهلانه پارتها و پارتی را که هیچ شکی در پارسی بودن و یا اشتقاق پارسی ازان نیست، با دلایل احمقانه و بی پایه به پشتو پیوند دهند. پیوند پارسی و پارتی را که اظهر من الشمس انکار می کنند اما تلاش دارند ازان پرثوه بسازندو پرثوه را به پشتو پیوند بدهند، به همین دیده درایی!

جوانان ما خردمند تر ازان استند که ندانند چه می کنند و چه می گویند. آنها می دانند که هویت آنها پارسی است. برای اطمینان جناب رویین باید عرض شود که این جوانان با راه اندازی دعوای اشتراک در هویت پارسی به همان اندازه که برای سردمداران قبیله گرا و شوونیست خطرناک اند برای آخوند ها یا نشنلستهای کور ایران نیز که افتخارات فرهنگی ما را غصب کرده و آنرا تنها از آن خود می دانند خطرناک اند. پاسداران پارسی در کشور ما آزادگانی استند که با هرگونه مزدوری و بی هویتی به ستیز برخاسته اند. مزدور کسانی می شوند که هویت مغشوش دارند و یا هویت قابل افتخاری نداشته باشند. این جوانان هم هویت خود را می شناسند و هم برای تثبیت هرچه بیشتر آن تلاش می کنند.

این جوانان دُر دری را نیز آویزه گوش دل و جان خود کرده اند. اما با هشیاری تمام می دانند که قند پارسی نیز از آنهاست.

ایکاش آقای رویین در جایگاه یک دانشمند زبان و ادبیات به این پرسش های علمی پاسخ ارائه می کردند که:

1- وجه تسمیۀ دری و فارسی چیست؟ اگر دری را زبان دربار گفته اند و از دربار برگرفته شده است، پس پارسی چیست و از کدام واژه برگرفته شده است؟

2- اگر زبان دری زبان دفتر و دیوان (دربار)  و نوشتار و کتابت است، این زبان بر مبنای کدام زبان اصلی استوار است؟  یعنی دستور (گرامر) و واژگانش را از کدام زبان گرفته است؟ آیا همۀ مردم در زمان کیانیان درباری بودند؟ زبان اهل بازار و کشتزار چه بوده است؟

3- آیا دری همان زبان نوشتاری فارسی نیست؟ مگر نگفته اند که دری زبان فصیح باشد.  وقتی حافظ می گوید:

ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه

که لطف و طبع سخن گفتن دری داند

ویا:

چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ

تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن

  آیا دری چیزی جز زبان فارسی فصیح و بلیغ است؟

4- آیا آنچه ما "پارسی" می گوییم همان "پارتی" نیست؟ اگر پارسی و پارتی یکی نیست، وجه تسمیۀ پارسی چیست؟

5- اگر پارتی و پارسی یکیست، پس چرا آنرا به ایران امروز بتوانیم وابسته بدانیم؟ ما خود پارت استیم و پارتی.

6- اگر دری زبانیست وابسته به محدودۀ جغرافیایی مشخص، این جغرافیا را حدود و ثغور کدام است؟

7- فرق میان زبانی که در ایران فارسی باید گفته شود و در افغانستان دری و در تاجکستان تاجیکی، درچیست؟ معیار های سنجش این فرقها کدام اند؟ آیا واژگان و دستور زبان شان متفاوت است یا لهجۀ شان؟ اگر واژگان و دستور زبان شان متفاوت است آیا این تفاوت به اندازه یی هست که بتوانیم نام جداگانه یی بر هریک آنها بگذاریم؟

8-  آیا معیارهای تفاوت زبانی یی که در مورد زبان فارسی دری به کار می بریم و برای شان نامهای جداگانه می دهیم، جنبۀ عام و جهانی دارد یا این که ویژه جداسازی زبان فارسی دری است؟ اگر همچو سنجه هایی را در مورد زبان پشتو به کار ببریم، نمی شود کم از کم پنج زبان پشتو ازان ساخته شود؟

9- چرا برای فرق گذاشتن میان پشتوی پشاور، این لانۀ دشمنان دیرین کشور و ویرانگران سرزمین ما، و پشتویی که در کشور ما صحبت می شود، دو نام اختراع نمی شود؟ چرا وقتی کسی پختو می گوید به کفر مزدوری متهم نمی شوند؟ چرا که پختو و پشتو ازهم فرق دارند. یکی فرق شان در "شین و خین" و همچنان در "گاف و ژی" است. نظام مصوتهای پختو و پشتو هم فرق دارند. چرا بازهم گفته می شود که پشتو یک زبان است؟

10- اگر معیار وانگیزۀ نشنلستی توجیهی برای نام دادن جداگانه به زبان واحد فارسی دری در سه کشور ایران و افغانستان و تاجیکستان باشد، چرا این نشنلزم در مورد زبانهای پشتو، ترکی، انگلیسی و یا عربی کار برد ندارد؟

دغدغه های جناب رویین در مورد چگونگی برخورد جمهوری اسلامی و در مجموع کارگزاران فرهنگی و سیاسی ایران در قبال کشور ما و از جمله زبان، باآنکه رگه های نیرومندی از واقعیتها  را باز می تاباند، کلی گویی هایی دران وجود دارد که ادعا های جناب شان را در سطح ادبیات ایدیولوژی زده و تبلیغاتی قرار می دهد و از بار علمی و به گفتۀ خود شان دانشپژوهانۀ آن به شدت کاسته است.

لازم آن بود که جناب رویین به جای مزدور خواندن هموطنان خویش که هیچ کدام شان حقوق مدنی کمتری از ایشان ندارند، به آنها احترام می گذاشتند و بدینسان نشان می دادند که نه تنها تاب برداشت دیدگاه های مخالف خود را دارند بلکه دگرگونه اندیشی را حق هر انسان می شمارند. مزدور خواندن که آسانترین کار است، هرکسی می تواند مخالف خود را مزدور بخواند.  مگر جناب رویین چه ثبوتی دارند که دیگران را مزدور می خوانند که آنها نتوانند عین اتهام را به ایشان وارد کنند؟

بسیاری ازهم میهنان ما با گوشت و پوست خود احساس کرده و دریافته اند که فرهنگ و زبان ما نه از سوی آخوندهای ایرانی بلکه از سوی کسانی که از تصادف بد، هموطن شان نیز استند، مورد تجاوز و غارت قرار می گیرد. تجاوز اگر از سوی آخوند ایرانی باشد یا از سوی "دافغان بچیان" تجاوز است. خط مرزی سیاسی نه ماهیت تجاوز را بدل می کند و نه از درد یا ویرانی اش می کاهد. چه تفاوت می کند که نام و هویت مولانا جلال الدین بلخی ما را ایرانی های آخوندی و پهلوی از ما بدزدند یا نام سبزوار را هموطنان افغانستانی ما. هردو تجاوز کرده اند و هردو غارتگر اند...

امروزه، مردم ما بیشتر ازان که متوجه تجاوزات بیرونی باشند، آسایش فکری شان را تجاوزاتی گرفته است که از سوی هموطنان شان به آنها وارد می شود.

جناب رویین بران اند که با تاسیس نهاد ها و بنیادهای پژوهشی و فرهنگی خود برای شناخت مستقل از هویت مردم و سرزمینی که سرنوشت پاسداری ازان را به ما سپرده است، بپردازیم. این کار اگر حالا شود که چه بهتر. همین نسلی که می خواهند پارسی را پاس بدارند، درین راه خدمتهای بزرگی کرده می توانند. در گذشته همچو فرصتی برای مردم ما میسر نگردیده بود.

آقای رویین از دانشمندان پرکار و دانشپژوهان گرانمایۀ کشور چون عبدالحی حبیبی، احمدعلی کهزاد، غلام محمد غبار و شماری دیگر یاد کرده اند. شکی نیست که این دانشمندان به ویژه علامه حبیبی کارهای بزرگی را برای شناساندن تاریخ و هویت کشور ما به سر رسانده اند.

اما مشکل ما اینست که ما هرگز کشور ملت نشده ایم و یک دیدگاه و بینش ملی که متضمن منافع کلیه باشندگان این کشور باشد تاهنوز در جامعۀ ما شکل نگرفته است. ازینرو تاکنون همه پژوهشها تاریخی یا رسمی بوده و به فرمان دولتها یا جعل تاریخ بوده است یا کتمان حقایق تاریخی. تا جایی که، نویسنده های مستقل نیز زیر تاثیر قرائت رسمی از تاریخ به نوشتن کتاب پرداخته اند. حتی جنت مکان غلام محمد غبار، اگر چه قشر بیرونی قرائت رسمی از تاریخ را شکست، اما هرگز نتوانست قرائت دولتی از هویت این سرزمین را بشکند.

ازینرو در غیاب یک قرائت ملی و سراسری از تاریخ و منافع ملی، ما نتوانسته ایم ملت واحدی شویم تا نام کشورش خراسان یا افغانستان باشد. درین سرزمین قومی غاصب و تحمیلگر شد و قوم دیگری با همه هستی مادی و  معنوی اش قیمت وحدت ملی را ادا کرد و این روند هنوز ادامه دارد.

همین جناب حبیبی مرحوم که خداوند به خاطر آنهمه زحمتی که کشیدند و تالیفات پرشماری که کردند غریق رحمت شان کند، هرگز نخواسته اند یا گذاشته نشده اند که در تحقیقات خود برای روشن شدن تاریخ "ما" کار کنند، بلکه مصروف نوشتن تاریخ برای بخشی از ما و آنهم به قیمت تاراج، توهین و نادیده گرفتن تاریخ و هویت بخشهای دیگر جامعه بوده اند.  شما یک بار تاریخ مختصر افغانستان ازین عالیجناب را بار دیگر مرور بفرمایید تا دریابید که آیا دران چیزی جز شجره کشیدن برای پشتون هست؟ تلاش حبیبی برای تحقیق و تاریخنویسی از دیدگاه، به گفتۀ شما، "نشنلزم کور" بوده است که با تاسف دران دروغ و تهمت به جایی رسیده که ایشان در پته خزانه قوم بزرگ و شریف دیگر پشتون "غلجاییها" را که گفته می شود در اصل ترک یا تاجیک باشند، غلزوی خواند.

کوتاه سخن این که مردم ما را امروز درد سرطانی یی گرفته است که ناشی از فرهنگ تحمیل، تجاوز، ویرانگری فرهنگی، کتابسوزی، و پاکسازی قومی و زمینسوزی های انتقامجویانۀ قومیست. ازینرو مردم بیشتر ازان که متوجه امپریالزم و استعمار خارجی باشند، در دام فتنه های داخلی گیر کرده اند.

 شعار پارسی را پاس بداریم، به خاطری آواز دل جوانان و پیران بسیاری شده است که آنها می دانند پارسی اند. هم زبان شان پارسی است  هم تیره و تبار شان پارسی است. آنها می دانند که پارسی و پارتی تعلقی به نژاد و خون ندارد بلکه پارتیان و پارسیان همه تبارهایی اند که در کل فرهنگ پربار پارسی و فارسی را ساخته اند. جوانان ما که از قومپرستی بیزار اند به خوبی می دانند که پارسی بودن متعلق به یک فرهنگ بزرگ و یک سرزمین بزرگ فرهنگی بودن است...

پس ما هم قند پارسی را پاس می داریم و هم با دُر دری تاج فرهنگ خود را ترصیع می کنیم. به هردو افتخار می کنیم؛ یکی را زبان خود و دیگری را کلیت فرهنگ خود به شمار می آوریم.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

ایرانی04.08.2017 - 11:20

  همان فردوسی خراسانی که می گوید چو ایران نباشد تن من مباد،هم او می گوید عجم زنده کردم بدین پارسی،فردوسی توسی به زبانی سخن می گوید که رودکی تاجیک...این مرز بندیها کار دشمنان این ملت بزرگ اریایی است،همان اندازه که یک ایرانی از نام ایران سهم دارد که یک افغانستانی و تاجیک وپاکستانی.مگر نه اینکه همه ی اینها اریایی هستند و ریشه ی ایران از واژه ی اریا امده است .همان اندازه که رودکی یک تاجیک است یک ایرانی وافغانستانی است،همان اندازه که فردوسی یک ایرانی است یک افغانستانی وتاجیک است،همان اندازه که مولوی یک افغانستانی است یک ایرانی وتاجیک است.هر کس که جز این اندیشه کند یا تاریخ نمی داند یا دست نشانده ی بیگانه است

ازاد04.08.2017 - 11:51

  اگر ایرانیان می گویند مولوی ایرانی است راست می گویند چون که هم این مرد بزرگ از نژاد اریایی است هم پرورده ی فرهنگ ایران بزرگ است ایرانی که از کوه های هندوکش اغازمی شد وتا کردستان سوریه ادامه داشت،واگر افغان ها می گویند مولوی افغانستانی است انها هم درست میگویند چون این مرد بزرگ اریایی در شهر سرافراز بلخ زاده شد و پرورش یافت که این شهر جزیی از افغانستان و خراسان بزرگ بود...دوستان و برادران و هم میهنان افغان،ماباید تلاش کنیم که بزرگانی چون رودکی،فارابی،مولوی ومانند ان را که فزرندان خراسان بزرگ هستند را به عنوان میراث مشترک سه کشور ایران،افغانستان وتاجیکستان در سازمانهای جهانی به ثبت برسانیم و دست بیگانگانی مانند ترکیه را از دست درازی کوتاه کنیم ،،میراثی مشترک مانند نوروز،،واما دوستان ما باید دست در دست دیگر هم فرهنگانمان جشن برداشت محصول که در افغانستان وجود داردودر ایران با نام جشن مهر برگزار می شود به عنوان میراث مشترک در سازمانهای جهانی به ثبت برساتیم

فرست فرمند17.04.2016 - 10:51

  درود به همگی از خاور تا باختر ایرانشهر از بامیان تا کوبانی از ارمنستان تا دریای پارس خواهشمندم دقت فرمایید که کشور ایران دارای اقوام مختلفی بوده و انچه آنها را به هم پیوند می داده همان قانون فدرالی بود. قوم پارت یا پرثووه (Parthova) در خراسان بزرگ و شمال شرق و شرق ایرانشهر بودند با زبان ایرانی ( همان پارسی دری یا ثری یا پرثوه یا پارتی) و قوم پرسوما یا پارسو یا پارسی ( نه پارس ) هم در جنوب غربی ایران بوده انده. پارسوهای شاهتشاهی هخامنشی را در این سرزمین ایرانشهر ( نه کشور ایرانی محدود به جغرافیای فعلی ) ساختند و پارتیان دلاور پس از جنگ با یونانیان و سلوکیان این سرزمین را آزاد ساختند . ساسانیان هم پارسو بودند از منطقه کوهستان. لطفا تاریخ ، جغرافیا ، زبان شناسی را به هم نیامیزیم و تخم نفرت بین این دو قوم بزرگ ایرانی ( پارتی و پارسی ) ( پرثوه و پارسوماشی ) و دیگر اقوام نیفکنیم. آنچه فردوسی بزرگ نوشته خود تصنیف شاهنامه نثر ابو منصور بوده که ترجمه یک کتاب به نام خداینامه بوده . به گواه تاریخ و طرز نوشتن شاهان می توان گفت که این کتاب بیشتر به تاریخ منطقه جغرافیای خاور ایران یعنی از افغانستان تاجیکستان سیستان و بخش از پاکستان تا تهران امروزی اطلاق می شده . ولی در آن زمان در جنوب غربی ایرانشهر پادشاهی ایلامیان و در غرب مادها بوده اند ، کوروش کبیر همه این اقوام که دارای زبان مشترک و فرهنگ بسیار مشترکی بوده اند را متحد ساخت و امپراطوری هخامنشاین را از لحاظ سیاسی در ایران شهر پایه گذاری نمود. یعنی کیانیان ، پیشدادیان ، هخامنشیان ، اشکانیان یک مدل حکومتی سیاسی بودند بر یک جغرافیای واحد به نام ایرانشهر که هر کسی هم می توانست تاریخ یک بخش از این منطقه را بنویسد ، مثل شاهنامه در ابتدا به کیان ( واژه شاه پارسی است و کی و کوه یا کوی واژه پرثوه ای یا پارتی یا می شود گفت دری امروزی) و حکومتهای سیاسی شرق ایرانشهر می پردازد و لی بعد از انکه هخامنشاین و اشکانیان و ساسانیان این منطقه جغرافیایی را دارای یک حکومت سیاسی کردند ، شاهان اشاره شده در شاه نامه سراسری شده اند. فرض کنید امروز افغانستان نام افغانستان را دارد و ایران نام ایران و هر کدام حکومت سیاسی بخود . اگر یک مورخ اآریایی بخواهد تاریخ افغانستان را در حال حاضر بنویسد ولی در 200 سال بعد دوباره این دو کشور

ميهن پرست07.10.2015 - 11:52

  در شاهنامه هر جا كه سخن از نبرد با تورانيان است نام مناطق خوراسان بميان مي آيد و هرجا سخن از نبرد با اعراب هست سخن از قادسي و تيسپون و ايران جنوب غربي مي كند . اين چه بحثي است كه مثلا يه طرف ايران است و يه طرف پارس . اگر اسم ايران را از مناطق شما برداشته اند به خاطر ايران ستيزي برادران پشتونتان است كه البته از نظر ما آنها هم ايراني اند. و گرنه به قول آن شاعر تاجيك كه : گمان مبر كه ريشه هاي پيوند من گسست در سينه ام هزاران خراسان نهفته است. خراسان يعني برمحل برآمدن خور . اين اسم را چه كساني به آن داده اند . مردماني كه در مغرب اين سرزمين ميزيسته اند . مثل يوناني ها كه به تركيه امروزي مي گفتند آناتولي يعني جايگاه خورشيد . چون اون سرزمين هم در شرق يونان و روم باستان جاي گرفته است. هويت همه مناطق ايران يكيست ولي به هر حال سهم خراسان در عرصه تمدني ايران و ادبيات و تاريخ از مناطق ديگر بيشتر است و اين جاي هيچ گونه بحثي نيست

ارتاباز پارسی10.02.2014 - 08:04

  وقتی که از ساسانیان نام برده می شود، شاید اولین چیزی که به ذهن یک ایرانی خطور می کند شکست این سلسله پادشاهی در برابر سپاه اعراب باشد.ساسانیان در قرن سوم میلادی در ایران به قدرت رسیدند و در اواسط قرن هفتم در حمله ارتش اعراب شکست خوردند تا بساط آخرین حکومت پادشاهی پیش از اسلام در ایران برچیده شود. میراث و اهمیت ساسانیان برای تمدن ایرانی از شکست در برابر اعراب بسیار فراتر می رود.این باور و این دید ایرانشهری یا منش ایرانشهری یا ایرانی از دوره ساسانی سرچشمه گرفته است... ساسانیان اولین سلسله ای در ایران هستند که ایده ایرانشهر را به عنوان یک ایده سیاسی و هویت فرهنگی ایرانیان برپا می کنند. مهمترین میراث ساسانیان این است که ما اکنون 1800 سال است با این ایده زندگی می کنیم. ما پیدایش این ایده را مدیون ساسانیان هستیم."

علی20.04.2013 - 04:06

 ایالت فارس (پارس) شیراز و اطراف اون از قدیم و حتی از زمان سعدی هم همین گونه خوانده میشده. بنده اهل استان خراسان ایران هستم و خراسانیم. اما زبانم رو فارسی میدونم در حقیقت قدیم این زبان به نام فارسی دری خوانده میشده و برای فرق گذاشتن بین فارسی قبل از اسلام و بعد از اون بکار میرفته. به نظر بسیاری از دانشمندان هم فارسی دری پس از اسلام در خراسان پا گرفت و بسیاری از اون هم در توس و نیشابور. بعد هم این زبان در تمام دنیا به فارسی شناخته شده چرا ما همه بدنبال استقلال از آنیم. و در ایران حتی گویش های لری و مازندرانی و گیلکی و ... همه از گویش های فارسی شناخته می شود. حال با این تفاوت کوچک بین فارسی ایران و افقانستان چرا باید این دو را جدا کنیم. اما صحبت این هست که این بحث بسیار بیهوده ای است که میگویید این نام را از ما گرفتند نخیر همه می دانند که قلمرو فرهنگی ایران و خراسان خیلی بزرگتر از ایران کنونی است اما کدام هنگامی که افغانستان جزئی از خاک ایران بود کدام گروه بیکاری خواسته که دماوند و مازندران و ... را در ایران کنونی جعل کند این حرف ها بدرد یک عوام فریبی می خورد وگرنه هیچ جایگاهی از بحث ندارد. قلمرو ایران قدیم و حتی آنچه اکنون از حوزه ی فرهنگی آن باقی مانده از منتهی الیه کردستان در سوریه شروع می گردد و تا انتهای تاجیکستان و حتی سغد باستان پیش می رود نباید که هر گروهی بگوید ما هستیم وشما نیستید بقول دوستمان مولوی و داریوش و... متعلق به همه ی ما هستند نباید که بر سر آن مجادله کرد و بهتر است بجای ایجاد اختلاف و دوری بین خود به اشتراکات هم بیندیشیم و سعی کنیم بر آنها تکیه کنیم و متحد و پر قدرت گردیم.

اکبر خدابخش 20.04.2013 - 06:07

  من یک ایرانی هستم. و با افتخار می گویم که با افغانی ها و تاجیک ها پیوندی ریشه دار و ناگسستنی دارم. گرچه دست استعمار بین ما جدایی افکند و ما را از بسیاری گنجینه های مشترک محروم ساخت. ما را به جان هم انداخت و کار را به حایی رساند که پر افتخار ترین شهرهای فرهنگی ما عرصه جنگ و جدال و تاخت و تاز و ویرانی گردید و قربانی فراوان گرفت. اما همه ما ایرانی هستیم و به زبان فارسی سخن می گوییم. همه با هم هستیم . ما چه بخواهیم و چه نخواهیم یک ریشه داریم و از یک کلیت هستیم و همیشه خواهیم بود. یک نگاه به پایتخت های ایران نشان می دهد که این پهنه بزرگ با همه فراز و نشیب های تاریخی، گاه از تاجیکستان، گاه از افغانستان، و گاه از ایران اداره شده است.

پارسی29.03.2013 - 14:00

  اگر پارس جز ایران نیست پس چرا شاهان ساسانی به نام شاه ایران خوانده میشدند . اصلا نام ایران را ساسانیان روی سرزمینهای خود گذاشتن.شاهنامه هم از خدای نامه ساسانی گرفته شده است.پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی فردوسی ناراحتی خود را در شاهنامه اینگونه ابراز میکند:دریغ ان سر وتاج و ان داد و تخت دریغ ان بزرگ و ان فر و بخت در پایان شاهنامه پس از شکست ساسانیان میگوید هزیمت گرفتند ایرانیان بسی نامور کسته شد در میان میان . پس فردوس ی ساسانیان و پارسی ها را ایرانی میداند.

مهراب کابلی05.01.2013 - 07:07

 جناب محسن از پارس! شاید ایرانیان٬ در حدود بیشتر از صد کتاب مختلف و متفاوت در مدح و یا در نقد شهنامه نوشته کرده باشند. اما میدانید چرا پيرامون جغرافیای شهنامه اصلا کسی هیچ چیزی نمینویسد؟ بلی! چون ایران شهنامه٬ همین افغانستان امروزیيست تا فارس دیروزی. مؤلف شهنامه٬ فارس را ز ایران جدا میداند.

محسن جواد26.04.2012 - 17:49

 نوآبادی عزیز سلام، ما نمیتوانیم مطابق ذوق و سلیقهء مان برای خود نام زبان انتخاب کنیم. زبان قدیمی و نوشتاری خراسانیان همه زبان دری بوده و قرن ها این زبان حکومت کرده است. آنچه که محترم دولتشاهی نوشته اند، بر اساس تاریخ زبان و واقعیت آن استوار نیست، بلکه ذوقی و تفننی از دیدگاه های دیگر نگریسته اند. این مسئله بسیار نیاز به شرح و اسناد دارد که استادان ادبیات به آن اشاره ها کرده اند. شما بسلامت باشید

ایمان میرزایی23.04.2012 - 06:27

 سلام خدمت دوستان لطفا مرا با اقای میرزایی اشتباه نگیرید موضوعی که مطرح شده اینجا اثلا درست نیست ببینید اقای دولتشاهی عزیز بله هویت ما خراسانی هست نه دری پارسی دری شیرین ترین و نخست ترین گویش پارسی است بخاطر همین همه از قدیم تا هم اکنون این گونه توصیف کرده اند بعد اینکه چرا فارسی نامیده شود ؟ سئوال بنده از شما این است شهری که امروز فارس یا شیراز نام دارد ایا یک شهر ایلامی نیست ایا پیش از اینکه بلخیان پارسی گوی به اینجا مهاجرت کنند نامش شیرازیس یا تیرازیس یک شهر ایلامی نبوده و بعد بلخیان پارسی گوی وقتی به انجا رفتند چون انها همه یک زبان ایلامی و حتی با رسم و خط و نوشتار طبری بودند انها انجا را پارسه یا پارس نامگذاری کردند و بعد با گذشت چندی با حمله عربها این پارسه یا پارس فارس نامگذاری شد چون عربها جرف پ نداشتند ایا اینگونه نیست؟ دلیل ایران امروزی میخواهد بگوید اینجا فارس است و زبان از اینجا بوجود امده و برای نخستین بار در فارس امروزی تیرازیس ایلامی سخن زده شده است که کار کاملا اشتباه و غییر قابل پذیرش است ایران امروزی نمیخواهد زبان را یکی بداند بلکه میخواهد زادگاه دروغین برایش بسازد شما خراسانیها برای بار چندم میخواهید افتخارات را ازدست بدهید البرز اصلی که در شاهنامه و اوستا بود امروز البرز جعلی در تهران نیست؟ ایا آمل که در کنار امو دریا بود در ایران امروزی نیست ؟ ایا مازندران اصلی در شاهنامه مازندران جعلی در شمال ایران امروزی نیست؟ دشت دماوند اصلی در کابلستان ایا امروز قله کوه در تهران ایران امروزی نام ندارد حالا انها در پی این است که بگویند نوروز هم از شیراز یا بهتر همان تیرازیس ایلامی انها برخاسته و انجا برای اولین بار جشن گرفته شده است همین طور در پی زادگاه زبان پارسی هستند میخواهند بگویند فارسی یکی هست و چون شهری به نام فارس دارند دنیا بگوید که بله فارسی هم از همین شهر فارس هست اینجا زادگاه ان است ایا این خیانت به تاریخ نیست منتظرم جواب بدهید دوست عزیز

ایمان میرزایی23.04.2012 - 06:27

 سلام خدمت دوستان لطفا مرا با اقای میرزایی اشتباه نگیرید موضوعی که مطرح شده اینجا اثلا درست نیست ببینید اقای دولتشاهی عزیز بله هویت ما خراسانی هست نه دری پارسی دری شیرین ترین و نخست ترین گویش پارسی است بخاطر همین همه از قدیم تا هم اکنون این گونه توصیف کرده اند بعد اینکه چرا فارسی نامیده شود ؟ سئوال بنده از شما این است شهری که امروز فارس یا شیراز نام دارد ایا یک شهر ایلامی نیست ایا پیش از اینکه بلخیان پارسی گوی به اینجا مهاجرت کنند نامش شیرازیس یا تیرازیس یک شهر ایلامی نبوده و بعد بلخیان پارسی گوی وقتی به انجا رفتند چون انها همه یک زبان ایلامی و حتی با رسم و خط و نوشتار طبری بودند انها انجا را پارسه یا پارس نامگذاری کردند و بعد با گذشت چندی با حمله عربها این پارسه یا پارس فارس نامگذاری شد چون عربها جرف پ نداشتند ایا اینگونه نیست؟ دلیل ایران امروزی میخواهد بگوید اینجا فارس است و زبان از اینجا بوجود امده و برای نخستین بار در فارس امروزی تیرازیس ایلامی سخن زده شده است که کار کاملا اشتباه و غییر قابل پذیرش است ایران امروزی نمیخواهد زبان را یکی بداند بلکه میخواهد زادگاه دروغین برایش بسازد شما خراسانیها برای بار چندم میخواهید افتخارات را ازدست بدهید البرز اصلی که در شاهنامه و اوستا بود امروز البرز جعلی در تهران نیست؟ ایا آمل که در کنار امو دریا بود در ایران امروزی نیست ؟ ایا مازندران اصلی در شاهنامه مازندران جعلی در شمال ایران امروزی نیست؟ دشت دماوند اصلی در کابلستان ایا امروز قله کوه در تهران ایران امروزی نام ندارد حالا انها در پی این است که بگویند نوروز هم از شیراز یا بهتر همان تیرازیس ایلامی انها برخاسته و انجا برای اولین بار جشن گرفته شده است همین طور در پی زادگاه زبان پارسی هستند میخواهند بگویند فارسی یکی هست و چون شهری به نام فارس دارند دنیا بگوید که بله فارسی هم از همین شهر فارس هست اینجا زادگاه ان است ایا این خیانت به تاریخ نیست منتظرم جواب بدهید دوست عزیز

ایمان میرزایی23.04.2012 - 06:27

 سلام خدمت دوستان لطفا مرا با اقای میرزایی اشتباه نگیرید موضوعی که مطرح شده اینجا اثلا درست نیست ببینید اقای دولتشاهی عزیز بله هویت ما خراسانی هست نه دری پارسی دری شیرین ترین و نخست ترین گویش پارسی است بخاطر همین همه از قدیم تا هم اکنون این گونه توصیف کرده اند بعد اینکه چرا فارسی نامیده شود ؟ سئوال بنده از شما این است شهری که امروز فارس یا شیراز نام دارد ایا یک شهر ایلامی نیست ایا پیش از اینکه بلخیان پارسی گوی به اینجا مهاجرت کنند نامش شیرازیس یا تیرازیس یک شهر ایلامی نبوده و بعد بلخیان پارسی گوی وقتی به انجا رفتند چون انها همه یک زبان ایلامی و حتی با رسم و خط و نوشتار طبری بودند انها انجا را پارسه یا پارس نامگذاری کردند و بعد با گذشت چندی با حمله عربها این پارسه یا پارس فارس نامگذاری شد چون عربها جرف پ نداشتند ایا اینگونه نیست؟ دلیل ایران امروزی میخواهد بگوید اینجا فارس است و زبان از اینجا بوجود امده و برای نخستین بار در فارس امروزی تیرازیس ایلامی سخن زده شده است که کار کاملا اشتباه و غییر قابل پذیرش است ایران امروزی نمیخواهد زبان را یکی بداند بلکه میخواهد زادگاه دروغین برایش بسازد شما خراسانیها برای بار چندم میخواهید افتخارات را ازدست بدهید البرز اصلی که در شاهنامه و اوستا بود امروز البرز جعلی در تهران نیست؟ ایا آمل که در کنار امو دریا بود در ایران امروزی نیست ؟ ایا مازندران اصلی در شاهنامه مازندران جعلی در شمال ایران امروزی نیست؟ دشت دماوند اصلی در کابلستان ایا امروز قله کوه در تهران ایران امروزی نام ندارد حالا انها در پی این است که بگویند نوروز هم از شیراز یا بهتر همان تیرازیس ایلامی انها برخاسته و انجا برای اولین بار جشن گرفته شده است همین طور در پی زادگاه زبان پارسی هستند میخواهند بگویند فارسی یکی هست و چون شهری به نام فارس دارند دنیا بگوید که بله فارسی هم از همین شهر فارس هست اینجا زادگاه ان است ایا این خیانت به تاریخ نیست منتظرم جواب بدهید دوست عزیز

ایمان میرزایی23.04.2012 - 06:27

 سلام خدمت دوستان لطفا مرا با اقای میرزایی اشتباه نگیرید موضوعی که مطرح شده اینجا اثلا درست نیست ببینید اقای دولتشاهی عزیز بله هویت ما خراسانی هست نه دری پارسی دری شیرین ترین و نخست ترین گویش پارسی است بخاطر همین همه از قدیم تا هم اکنون این گونه توصیف کرده اند بعد اینکه چرا فارسی نامیده شود ؟ سئوال بنده از شما این است شهری که امروز فارس یا شیراز نام دارد ایا یک شهر ایلامی نیست ایا پیش از اینکه بلخیان پارسی گوی به اینجا مهاجرت کنند نامش شیرازیس یا تیرازیس یک شهر ایلامی نبوده و بعد بلخیان پارسی گوی وقتی به انجا رفتند چون انها همه یک زبان ایلامی و حتی با رسم و خط و نوشتار طبری بودند انها انجا را پارسه یا پارس نامگذاری کردند و بعد با گذشت چندی با حمله عربها این پارسه یا پارس فارس نامگذاری شد چون عربها جرف پ نداشتند ایا اینگونه نیست؟ دلیل ایران امروزی میخواهد بگوید اینجا فارس است و زبان از اینجا بوجود امده و برای نخستین بار در فارس امروزی تیرازیس ایلامی سخن زده شده است که کار کاملا اشتباه و غییر قابل پذیرش است ایران امروزی نمیخواهد زبان را یکی بداند بلکه میخواهد زادگاه دروغین برایش بسازد شما خراسانیها برای بار چندم میخواهید افتخارات را ازدست بدهید البرز اصلی که در شاهنامه و اوستا بود امروز البرز جعلی در تهران نیست؟ ایا آمل که در کنار امو دریا بود در ایران امروزی نیست ؟ ایا مازندران اصلی در شاهنامه مازندران جعلی در شمال ایران امروزی نیست؟ دشت دماوند اصلی در کابلستان ایا امروز قله کوه در تهران ایران امروزی نام ندارد حالا انها در پی این است که بگویند نوروز هم از شیراز یا بهتر همان تیرازیس ایلامی انها برخاسته و انجا برای اولین بار جشن گرفته شده است همین طور در پی زادگاه زبان پارسی هستند میخواهند بگویند فارسی یکی هست و چون شهری به نام فارس دارند دنیا بگوید که بله فارسی هم از همین شهر فارس هست اینجا زادگاه ان است ایا این خیانت به تاریخ نیست منتظرم جواب بدهید دوست عزیز

ایمان میرزایی23.04.2012 - 06:27

 سلام خدمت دوستان لطفا مرا با اقای میرزایی اشتباه نگیرید موضوعی که مطرح شده اینجا اثلا درست نیست ببینید اقای دولتشاهی عزیز بله هویت ما خراسانی هست نه دری پارسی دری شیرین ترین و نخست ترین گویش پارسی است بخاطر همین همه از قدیم تا هم اکنون این گونه توصیف کرده اند بعد اینکه چرا فارسی نامیده شود ؟ سئوال بنده از شما این است شهری که امروز فارس یا شیراز نام دارد ایا یک شهر ایلامی نیست ایا پیش از اینکه بلخیان پارسی گوی به اینجا مهاجرت کنند نامش شیرازیس یا تیرازیس یک شهر ایلامی نبوده و بعد بلخیان پارسی گوی وقتی به انجا رفتند چون انها همه یک زبان ایلامی و حتی با رسم و خط و نوشتار طبری بودند انها انجا را پارسه یا پارس نامگذاری کردند و بعد با گذشت چندی با حمله عربها این پارسه یا پارس فارس نامگذاری شد چون عربها جرف پ نداشتند ایا اینگونه نیست؟ دلیل ایران امروزی میخواهد بگوید اینجا فارس است و زبان از اینجا بوجود امده و برای نخستین بار در فارس امروزی تیرازیس ایلامی سخن زده شده است که کار کاملا اشتباه و غییر قابل پذیرش است ایران امروزی نمیخواهد زبان را یکی بداند بلکه میخواهد زادگاه دروغین برایش بسازد شما خراسانیها برای بار چندم میخواهید افتخارات را ازدست بدهید البرز اصلی که در شاهنامه و اوستا بود امروز البرز جعلی در تهران نیست؟ ایا آمل که در کنار امو دریا بود در ایران امروزی نیست ؟ ایا مازندران اصلی در شاهنامه مازندران جعلی در شمال ایران امروزی نیست؟ دشت دماوند اصلی در کابلستان ایا امروز قله کوه در تهران ایران امروزی نام ندارد حالا انها در پی این است که بگویند نوروز هم از شیراز یا بهتر همان تیرازیس ایلامی انها برخاسته و انجا برای اولین بار جشن گرفته شده است همین طور در پی زادگاه زبان پارسی هستند میخواهند بگویند فارسی یکی هست و چون شهری به نام فارس دارند دنیا بگوید که بله فارسی هم از همین شهر فارس هست اینجا زادگاه ان است ایا این خیانت به تاریخ نیست منتظرم جواب بدهید دوست عزیز

میرزایی19.04.2012 - 14:40

  به ادامه! رادیو آزادی وشخص الکوزی نطاق وگوینده ای بخش پشتو این رادیو با وجودیکه در بخش پارسی دری این رادیو هم برادران پشتون موظف هستند ، میگوید که زمین لرزه واژه ایرانی است وباید زبان دری از چنین لغات پاکسازی شود وآقای جلال نورانی مشاور اقای رهین نیز زبونانه گپ را درگپا انداخت وتیر خودرا آورد وچیزی نگفت ! اگر در زبان پشتو واژه های پاکستانی انگریزی جا گرفته اند ، در زبان ما که همان پارسی دری است ، واژه های همزبانان ما ویا واژه های که صدها شاعر ونویسنده هزار سال پیش ما آنها را بکار برده اند ، بیگانه میباشند؟ اینجاست که بعضی دانشمندان ما با تآسف از روی هر علتی که است ، با این جانیان فرهنگی همنواشده اند ومیخواهند خط دیورند برای زبان وفرهنگ پارسی دری بسازند وهرچه که حاکمان قبیله بگویند ویا مقرر سازند ، باید همه بپذیرند ؛ ما نباید تحت هیچ نامی ، دره سازی کنیم وپیوندهای فرهنگی وتاریخیمانرا خود بدستور وتوطیه ای بیگانه ها با این فرهنگ بگسلانیم ؛هر عظمتی که در هر گوشه ای ایران باستان رخداده است ، بخشی از افتخارات ما بوده است وهر که با این افتخارات بیگانگی مینماید ، بیگانه با این فرهنگ واین زبان است ! فردوسی وشاهنامه افتخار تاریخی وهویت پر افتخار ماست واز آنهای است که در قلمرو ایران باستان زیسته اند ومیزیند ! مولانای بلخ ومثنوی معنوی آن هم افتخار این فرهنگ واین زبان است ، وکلیات شمس وغزلیات ناب حافظ شیرازی وبیدل دهلوی واقبال لاهوری ورودکی سمر قندی وناصر خسرو بلخی یمگی وسنایی غزنوی وسعدی شیرازی وملاسدرا وابن سینا همه دانشمندانی هستند که متعلق به این فرهنگ واین زبان میباشند وهر کسیکه خودرا پارسی زبان ، دری زبان وتاجیکی وتورک زبان وغیره میداند ، با این دانشمندان پیوند دارد وحق دارند که از خودشان بنامند وافتخار نمایند ، این حق را هیچکس سد شده نمیتواند وهمزبانان وهمفرهنگیان را با چند واژه نمیتوان از هم جدا کرد و درست آنست که در جهت همگرایی ورشد این فرهنگ بکوشیم، تا اینکه با تعصب ومنطقه گرایی خود را خورد بسازیم و یاران ودوستانمان را نسبت بخود مشکوک گردانیم. سخنان دولتشاهی گرامی از دید وسیعتر وگستردگی فرهنگی بر خوردار است وهر افتخار در این فرهنگ از لحاظ تاریخی مربوط همه رهروان این فرهنگ است. سعادت یارتان باد ! میرزایی

میرزایی19.04.2012 - 14:13

  درودبر اندیشمندان راستین واقای عصر دولتشاهی !هدف هر کدام ما همین است که ریشه واساس زبان وفرهنگ ما یکی بوده ویکی است ؛ واژه پارتی ویا پارسی با عظمت مردان مانند کوروش بزرگ وداریوش وامپراتوری خردمندانه پارسیا همپیوند است ولی در سرزمین امروزی چنین عظمت تاریخی کمتر دیده شده وتنها امپراتوری غزنویان را داریم که در شاهنامه شهنشاه ایران معرفی گردیده است وبازهم با نام ایران باستان وواژه ایکه بن وریشه ای ما از آن برتابیده است ، یعنی نمایان شده است ! من بازهم در خصوص دلسوزیهای پژوهشگرانی مثل استاد عبدالحی حبیبی نسبت به زبان وفرهنگ پارسی دری ودیگر اقوام بومی این سرزمین شک دارم وچنین استدلال میدارم که ، این فرد دانشمند در دربار شاهی خیلی مهیم بود وهر چه که میگفت ونوشته میکرد مدار پذیرش قرار میگرفت ودرهمین زمان است که زبان پارسی دری آهسته آهسته جایش را در لوایح وادارات از دست میدهد وواژه های پشتو جا بجا میگردد، اما از سوی این دانشمند صاحب نظر هیچ عکس العمل صورت نمیگیرد ودربار شاهی چیزی نمیدانستند واین مرد بود که دست به این پراگنده کاری زد وزبان مردمان این سرزمین در جایگاه دوم واگر میتوانست شاید هم درگویش قرار دهد وتا جای این را ما در ادارات ونامگزاریهای لوایح دیده ایم ومخترع مصطلاحات ملی هم همین اقای حبیبی بود که جنجالش را مردم این سرزمین میکشند ورنجش را فرهنگ وزبان دارد بدوش میکشد؛ به نظر من این اقا دانشمند نبود ، بلکه توظیف شده ای دربار بخاطر ایجاد هویت وقدامت تاریخی برای یک قوم خاص ! ناگزیر بود که از اثار وسوابق تاریخی زبان وفرهنگ تاریخی ما استفاده نماید ، تا در روشنای داشته های این فرهنگ واین زبان بتواند با جعلیاتش جنبه ای واقعی بدهد واین هیچگاه زره ای دلسوزی در باره زبان وفرهنگ دری ویا پارسی نداشته است . دانشمند با تعصب نسبت به واقعیتهای روشن بر خورد نمیکند ، حفیظ الله امین مگر بی دانش بود؟ تحصیلکرده ای امریکا بود ، اما با چه اندیشه ای خود را در جامعه آراسته ومعرفی کرد! هر تحقیق وجان فشانی حبیبی هم بخاطر خورد سازی ومعدم کردن فرهنگ وزبان این سرزمین بوده ونتیجه اش همین است که دری باید از زبانهای موجود ومقتدری مانند پشتو پیروی کند وبیشتر از واژه های پشتو دری زبانها استفاده نمایند تا اینکه از فارسی ایرانی ! بیشرمی از این هم بالاتر است که در رادیو

روزبه19.04.2012 - 13:11

 بسيار خوب و قوی نوشته شده ، آقای رويين ، با ارگ نشينان کابل ، گويا ابراز همبسته گی فرموده اند! اگر امکان دارد اين نوشته در تارنماهای آريايی ، کوفی و ... نيز منتشر شود . با سپاس از استاد عصر دولتشاهی. احترام. فريد روزبه

محسن 19.04.2012 - 13:51

 پس از عرض سلام، این بحث بسیار دامنهء دراز دارد که استادان زبان و ادبیات به آن مفصل پرداخته اند. آنچه که من در نوشتهء محترم دولت شاهی خواندم، گفته های شان آبشخور تحقیقی و پژوهشی ندارد. در مورد زبان دری، همه محققان متفق النظر اند که دری، زبان کلاسیک و ادبی هر سه کشور، افغانستان، ایران و تاجکستان است و این زبان هزاران سال سلطنت کرده است. رجوع شود به تاریخ زبان. والسلام محسن جواد

نوآبادی19.04.2012 - 16:28

 سرور گرانقدر محسن آغا، با درود فراوان. آیا فراموش کرده اید که زبان پارتی ریشه یی زبان پارسی باستان است ؟ (پارتی / پارسی باستان / پارسی میانه / پارسی دری که پس از ستمگری تازی ها به نام فارسی جهانی شده است.

صفی اله صفی19.04.2012 - 16:21

  دولثشاهی عزیز درود بشماازمطالعه نبشثه پرمعنی شماواقعآلظث ثیری هسث بر پیکری دشمنان ربان پارسی بشثربنوسید شادکاموپر کارباشید.

محسن از پارس ( ایران)19.04.2012 - 11:23

 بزرگترین امپراتوری های ایران از فارس ایران( مرودشت و فیرزآباد در نزدیکی شیراز) برخواسته اند پس کلمه فارسی رو شما نمیتونید به قوم پارت نسبت بدین هرچند اونها هم ایرانی هستند و توانستند ایران را از شر یونانی ها نجات بدهند

سیداکرام الدین 19.04.2012 - 09:39

 درود بر بزرگوار دولتشاهی! از مطالعه واژه به واژه نوشته تان لذت بردم. دست تان درد نکند. کامگار باشید

نگینه روزفام19.04.2012 - 05:02

 جناب آقای دولتشاهی بسیار نوشته زیبا بود، از خواندنش، بخصوص از اعتدال آن کیف کردم. جناب رویین هم دانشمند بزرگی هستند؛ اما در آن نوشته، که جوابی بود به آقای بهاری، یک مقداری- البته یک مقدار قابل توجه، سیاسی- احساسی برخورد کرده اند. امیدوارم روزی برسد که دانشمندان ما بتوانند "مزدور بودن" آنهایی که را که دگرگونه می اندیشند، با ارایه اسناد علمی ثابت نمایند. من فراخوانی دارم به همه جوانان عزیز کشور که من بعد، استفاده از کلمه فارسی یا پارسی را بیشتر سازند. واژه ایران را که از ما گرفتند، حالا فارسی هم را میخواهند از ما نباشد. البته هدف مشخص است، خورد ساختن یا پارچه پارچه نمودن هویت حریف، و بعد تاختن و از بین بردن آن که خوشبختانه و با داشتن "کاخ بلند" در کوتاه مدت برای همسایه و هموطن میسر نیست.
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



عصر دولتشاهی