نکاتی دربارۀ ویژگیهای روانشناختی و نقش سیاسی و اجتماعی تاجیک ها در افغانستان - ١

١٨ ثور (اردیبهشت) ١٣٩٢

اقوام ساكن افغانستان كه شمار آنها به اساس برخي احصاییه ها از 25 قوم بزرگ و كوچك تجاوز ميكند، هر كدام داراي خصال، روانشناسي، رفتار جمعي، رسوم، عنعنات، زبان، خواستگاه جغرافيایی، منشأ تاريخي و درجة فشردگي قومي متفاوتي هستند.

بحث دربارۀ هوییت اقوام افغانستان ومخصوصاً بحث دربارۀ پیشینۀ تاریخ زندگی  وتناسب اکثریت واقلیت قومی در افغانستان دشوار است ومستلزم دقت علمی ورعایت ملاحظات سیاسی و شاخصهای حفظ وحدت ملی میباشد . درین باره کتابها ومقالات محققانۀ فراوان از سوی دانشمندان وپژوهشگران داخلی وخارجی به نشر رسیده وهرکدام گوشۀ از حقایق را روشن ساخته اند . آنچه را تاريخ نگاران و محققان خارجي در مورد هوییت وپیشینۀ تاریخی اقوام افغانستان وتناسب اکثریت واقلیت قومی گفته و نوشته اند، كاملاً دقيق و منطبق به واقعيت نبوده و اكثراً در تحت تأثير اغراض استعماري و نيات تفرقه افگنانه در راستاي تأمین منافع دولت هاي متبوع شان بيان داشته اند، و آنچه را دانشمندان و مورخان داخلي گفته اند، بعضاً متأثر از قضاوت هاي يك سويه و پيش داوري ها و تعلقات قومي و تعصبات مذهبي و زباني بوده است. با توجه به اصل عدم قطعیت در تحقیق حوادث تاریخی و رویدادهای دگرگون ساز احوال اقوام وملت ها باید همیشه ناظر برآن بود که صحت و سقم یک واقیعت تاریخی از منابع گوناگون تأیید شود، مثلاً ده منبع بر درستی وموثقیت یک تحول سیاسی واجتماعی یا رویدادتاریخی اتفاق نظر دارند، لاکن این منابع نباید واحد باشد ، بلکه باید گوناگون ومتعلق به طرز دید های مختلف باشد. یکی خارجی ودیگری داخلی، یکی متفکر دیندار و دیگری سکولار، یکی مرد و دیگری زن، یکی از همان قوم و مذهب دیگری غیر از آن قوم و مذهب... چون در غیر آن، همان نگرانی «دیوید هیوم» بیشتر مصداق می یابد که اگر این ده منبع همه خارجی باشند، ممکن است، منافع مشترک ووجه مشترک خارجی بودن بر قضاوت شان سایه افگنده باشند، اگر این ده منبع همه داخلی باشد، ممکن است، گرایشات ملی گرایانه قضاوت را متاثر سازد و اگر این ده منبع همه متعلق به یک قوم و یک مذهب باشد، ممکن است حب و بغض های قومی قضاوت را متأثر سازد، بناً به هر پیمانه که منابع متکثر ومتعددباشد درجه درستی قضاوت مطمین تر است.

بدیهی است،همانطور كه رفتار و روانشناسي يك فرد با فرد ديگر فرق دارد، همانطور روانشناسي و فرهنگ يك قوم با قوم ديگر نيز فرق ميكند. اينك چند نکته دربارة خاص گرايي فرهنگي و خصوصيات رفتاري برخی اقوام افغانستان بویژه تاجیکان ارایه میگردد:

اول ـ تاجیکها نام قومی از اقوام اصلی ساکن افغانستان بوده واز قدیم ا لایام بنامهای « فارسیوان»، «خراسانیان» و «تاجیکها» یاد گردیده اند. نماي هندسي تاريخ تاجیكها به مقايسة ساير اقوام ساكن افغانستان و مخصوصاً پشتون ها مانند هرم است . چنان که خوانندگان میدانند ،  قاعدۀ هرم پهن  و رأس آن محدود و به اندازة چند صدم قاعده است ، همینطورگذشتۀ تاریخی تاجیکها بسیار بزرگ و شکوهمند وجایگاه آنها درادواروپسینی تاریخ ودرخشندگی وموفقیت های شان در عرصه های سیاسی ونظام سازی کم رنگ تر ومحدودتر گردیده وبه نصف وکمتر از نصف شکوه وعظمت گذشته تقلیل یافته است . یعنی هر قدر ما به سوي گذشته هاي دور و دورتر تاريخي و قاعدة هرم تاريخ و مدنيت تاجیكها نظر اندازيم، بر پهنا و ژرفاي آن مي افزايد و هر قدر كه به سوي رأس هرم و زمانه هاي امروزين نزديك و نزديكتر شويم از آن پهنا و ابهت و شكوه مي كاهد، برخلاف تاریخ پشتون ها كه هر قدر به سوي گذشتة تاريخي آن نظر افگنده شود، محدود و كم رنگ تر ميشود (بحدي كه تا پيش از قرون هفده و شانزده ميلادي به مشكل ميتوان اثري مكتوب و منظوم و منثوري ازين قوم دريافت نمود) و هر قدر به سوي ادوار نوين تر و تاريخ معاصرش نزديك و نزديكتر شويم، بر قدرت و صعود و پاگيري شان در عرصه هاي سياسي و نظامي و دولت داری ونظام سازی افزوده ميگردد.

دوم ـ بعد از فرو پاشي دولتهای «ساماني» و« غوری  » تا كنون يعني در طي يك هزار  سال تاجیكها رسماً از متن قدرت دولتي و رهبري نظام سياسي و اجتماعي به حاشيه رانده شده اند. (به استثناء چند دورة خاص ومستعجل تاریخ، مانند دورة نهايت كوتاه و آشوب خيز حبيب الله كلكاني در دهة سوم قرن بيست وهمچنان دو دورة زمامداري استاد برهان الدين رباني در سالهاي پاياني قرن بيستم ، تاجکها دربقیۀ ادوارتاریخ، دررأس هرم قدرت دولتی قرار نداشتند.)

در طي اين مدت طولاني «تاجیك ها»رسمأ فاقد قدرت دولتي و سياسي بوده  و در شرايط نهايت پيچيدة زنده‏گي  بحيث وارثان سلسلۀ«تاجداران»  اما بدون  تاج شاهی وتخت وبخت دولتی  به سر برده وبا ريختن خون و سوختن ماية جان خود، چراغ فرهنگ و زبان و هويت خويش را افروخته نگهداشته اند .

با توجه به اهميت كه قدرت سياسي و دولتي در بسط و ترويج فرهنگ و حفظ و تقويت هويت قوم حاكم دارد، اگر به جز «تاجیك‏ها» درين مدت طولاني يازده صد ساله، هر قوم ديگر ميبود و طعم اين همه تهديد و تجريد و انزوا و اختفأ و يورش و ايلغار وكتاب سوزي و استيصال فرهنگي و تبعيض و تعصب و بگير و ببند ها را مي چشيد، يقيناً امروز نه از زبان و هويت آن قوم خبري بود و نه از فرهنگ و ارزش‏هاي تاريخي ومفاخر ملي آن سراغي . بناً تاجیکها از جهت سر سختي كه در حفظ موارث فرهنگي و اصالت هاي ملي خود در طول تاریخ نشانداده اند از برازنده ترین ومقاوم ترین اقوام جهان بشمار رفته و كمتر قومي در جهان وجود داردکه اینهمه مقاومت وایستادگی ازخود نشانداده ومیراث گران سنگ اسلاف خویش را بدوش نحیف اخلافش  منتقل نماید.

سوم ـ يكي دیگر از ویژگیهای بسيار مهم  تاجیکها اينست كه، اقوام جهان گشا و مهاجم در مقاطع تاريخي مختلف گاهاً توانستند، از لحاظ سياسي و نظامي،  بر اين ملت وسرزمین شان چيرگي حاصل نمایند، ولي نه تنها فرهنگش را عوض كرده نتوانستند، بلكه تدريجاً خود اقوام مهاجم در تحت تأثير جوي فرهنگي اين ملت، جذب و هضم گرديده وبعد از گذشت مدتی در كنار تخريبات بي شمار و خاكستر سازي شهر ها و مدنيت ها و اعمار كله منارها و نسل كشي و جينوسايدها... ، خدمات ارزنده و شايان توجه به اين سرزمین و اين فرهنگ و اين زبان انجام داده اند.

بنا بر گفتۀ برخی دانشمندان وجامعه شناسان سیاسی، در حقيقت جين نبوغ قوم تاجیك و قدرت بقأ و استمرار زبان   و ارزشهاي فرهنگي آنها، درين نكته نهفته است كه، تاجیکها دشمن متوحش ودارای خصال بدوی را تدریجاً  رام و راضي ساخته و در دراز مدت فرهنگ  مدنی  وشکوه مند وسرشار از ارزشهای انسانی خویش را بر او  تزريق نموده و عاقبت الامرهضم و جذبش نموده اند .

چهارم ـ در بيشة معارف فرهنگي تاجیك ها «شعر و ادب» جايگاه خاص داشته و به مثابة درخت تناور و قامت بلند از فاصله هاي دور نمايان است . چنانکه «فلسفه»  در يونان باستان از جايگاه رفیع برخوردار بود ه ویونانیان ارزش هر علمي را به مقايسة درجة نزديكي اش با فلسفه مي سنجيدند، مثلاً از دید یونانی ها ی عصر ارسطو، ازمیان مجموعۀ اصناف علوم، علم تاريخ بدليل آنكه بيشتر به جزییات مي پردازد، در مقايسه با فلسفه كه به كليات مي پردازد، ارزش كمتر دارد .

  تقريباً تمام ارزشها و مفاخر فرهنگي تاجیكان، به رنگ شعر و ادب مزين و منقش گرديده است. بگفتة محققان ادب و تذكره نويسان، به تعداد سي هزار شاعر رسمي و غير رسمي؛ با سواد و بيسواد و داراي آثار مكتوب و غير مكتوب به زبان فارسي شعر سروده اند و در تاريخچة ادبيات فارسي  ثبت هستند. درین رابطه پرسشی قابل طرح است که  چرا شعر و شاعري اينقدر با خون و سرشت ملت تاجیك عجين و ممزوج است.

بخاطر همين نفوذ عميق شعر و ادب در زبان فارسي است، كه زبان فارسي را زبان شاعران، زبان عربي را زبان عالمان و زبان تركي را زبان سپاهيان گفته اند.

آیايكي از دلائل شكستهاي تاريخي و عقب نشيني تاجیكها به حواشي قدرت سياسي و پناه جويي شان به كنج دره ها و كوهپايه ها همین صفت خیالبا فی وشعر پیشگی است ویا اینکه تاجیكها به اثر هجوم خونريزي هایی اجانب و شكستهایی پياپي تاريخي كنج عزلت گزيده، شاعري و حسرت گري و بيمناكي و غمناكي و احتياط كاري پيشه كرده اند ؟

شايد منصفانه و محققانه نباشد كه تا اين درجه شعر و ادب را اثر گذار در سرنوشت سياسي و اجتماعي تاجیكها وماية ذهنی گرایی شان بدانيم، اگر شعر و شاعري از يك سو ماية ذهنی گرایی اين قوم گرديده باشد، از سوي ديگر رفيع ترين قلة افتخارات تاريخي و غناي فرهنگي اين قوم بستگي به شعر و شاعرانش دارد. يكي از نويسندگان به تقريب اين سخن را در مورد يكي از شاعران زبان فارسي، حضرت مولانا جلال الدين بلخي گفته است:«من هر گاه به كهكشانها، منظومه هاي سماوي، حفره هاي سياه و آسمانهاي كبود و عظمت آنها خيره شده مي انديشم، دچار حيرت و تعجب ميشوم، ولي زمانيكه مثنوي مولوي و كليات شمس را ميخوانم و دربارة منظومه هاي فكري و كهكشانهاي روح مولوي فكر ميكنم، تعجبم به مراتب افزونتر ميگردد» . منهم گاهي راجع به مولانا جلال الدين و منظومه هاي فكري او مي انديشم، تصور مي كنم «مولانا» مجموعةاز عناصر و خطوط و امتداد و تناهي ولایتنا هی ومنظومه های سماوی است درهیئت کایینات وکایینات مجموعۀ اندیشه وعشق وعرفان و هجران وسوز وگداز است درهیئت «مولانا».  مولانا با چنين اوصاف و بزرگي يك شاعر است و آنهمه عشق سوزناك و ترانه ها و انديشه هاي بزرگ را به زبان شعروبه زبان فارسی بيان داشته است. ما وقتي به آخرين قدرت پرواز و رفيع ترين نقطة پيروزي تمدن جهان شمول غرب و عصر الكترونيك نظرمی اندازیم، واقعاً دچار شگفتي گرديده، كائنات و رموز هستي را چقدر بزرگ و قابل كشف و گشايش نا متناهي مي يابیم؛ اما وقتي به قلمرو انديشه و جولا نگاه نبوغ مولانا جلال الدين وارد میشویم، كائنات و هستي و امکنه وازمنه  چقدر كوچك و بسان”جنيني”در بطن انديشه هاي او جنبنده مي نمايد.

در اروپاي چند سده قبل، عامة مردم به نام زبان فارسي و حدود جغرافيایی و موطن گويندگان اين زبان (قلمروخراسان وماورالنهر دیروزو ايران و افغانستان و تاجیکستان وآسياي ميانه امروز) آشنایی چنداني نداشتند، مگر زمانيكه«فيتنر جرالد» انگلیسی رباعيات حكيم عمر خيام را به زبان انگليسي ترجمه و به تيراژ زياد به نشر رساند، مردم از خواندن آن ترانه هاي جانسوز و نجواي انسان در پهنة هستي و پيري و تنهایی و ميرندگي اندوهگينانة انسان، متألم و متأثر گرديده و به دنبال آن اين سرزمين را شناختند. يعني قلمرو بزرگ جغرافيایی را كه شامل چندين كشور ميگردد به واسطة داشتن چنين فرزندي مي شناسند. به همين ترتيب رودکی ثمر قندی لقب آدم الشعرأ وعبدالرحمن جامی لقب خاتم الشعرأ وحافظ شيرازي به عنوان شاعر لقب «لسان الغيب» و «اعجوبة روزگاران» را كسب نموده و فردوسي در همان مرزهاي جغرافيایی شناخته و پرداختة خودش يعني آرياناي كبير با آن روح بلند حماسي و رسالت ملي و اصالت زبان و صلابت كلام و سبك بخصوص كه دارد پديدة تكرار ناپذير و از مفاخر بلاتر ديد زبان فارسي و نمونة كمياب در سطح جهان و تاريخ جهان به شمار مي رود. اين چهره ها بااين همه آوازه و درخشش خيره كنندة كه دارند از جملة شاعران اند. خلاصه «شعر و ادب» يگانه مونس وهمراز تاجیك درين وادي حادثه خيز و گردونة روزگاران بوده است و همان لذت را كه سیا ه پوستان از موسیقی و يهود از ثروت و پشتون از قدرت احساس مينمايد، تاجیك از «شعر و سخن» احساس مي نمايد.

پنجم ـ رويدادهاي تلخ و شكستهاي پياپي تاريخي و «گلگوني صفحات زمين از خون تاژيك» اثرات بسا ژرف و سوء در روحيات قوم تاجیك بجا گذاشته و احساساتش را نهايت رقيق و او را مترصد دائمي حوادث هولناك ساخته است. بحدي كه بعضأ در چگونگی برخورد با قضایا ازنهایت مدارا وروش مصلحت جویی کار گرفته وفرصت هارا از دست میدهد. اما اگر جنگ و خطر را رفع نشدني و وقوع آن را اجتناب نا پذير انگارد، آن وقت از روي آگاهي و با رشادت و شهامت تمام مي جنگد و هيچ گونه ترس و زبوني را نمی پذیرد. به ابو مسلم خراسانی ویعقوب لیث صفار وتیمور ملک  احمد شاه مسعود وده ها قهرمان دیگرنگاه كنيد، موقع كه خطر را بيشتر از پيشتر فزاينده و نيات دشمنان را شوم و پليد يافتند، با چه رشادت و جسارت و عقلانيت جنگيدند و كارنامه ها و حماسه هاي در خور تحسين وماند گارتاریخ آفريدند .

ششم ـ  یکی دیگراز صفات تاجیكها گذشته گرا یی است .در بن مایۀ روح تاجیک یکنوع شيفتگي عميق به گذشته ، درون گرايي و نوستالوژي شديد نهفته است. این شیفتگی بحدیست که تاجیك امروز در افغانستان ودر قرن بيست و يك  وهزارۀ سوم میلادی زنده‏گي دارد اما روحش در هواي مرزها و سرزمين هاي شاهنامه در قبل از ميلاد پر ميزند. ترديدي وجود ندارد كه تاجیكان گذشتة پر بار و افتخارات شكوهمند و جهان شمول دارند، اما گذشتگان رسالت و آنچه مربوط به اقتضأت دوران زنده‏گي شان بود انجام دادند و چراغ را فرا راه اخلاف خود گذاشتند كه در روشنایی آن بتوانند چاه را از راه تميز و براي آيندة بهتر برنامه ريزي نمايند. قانون بقاي اصلح اين

است كه هر كسي و هر نسلي، لااقل چيزي در حد يك خشت بر بناي تمدن و دستاوردهاي بشري بي افزايد و بخشی ازوظيفة مشترك ابناي نوع را انجام دهند . روشنفکران وادیبان وحتا سیاستمداران تاجیک در حسرت گذشته و حكايات و روايات شاهنامه ها مي سوزند. آيا تكيه به گذشته، با خاطرات زنده‏گي كردن و در پي گمشدة به گورستان ها رجوع كردن، خود نشانة گم شدن و كژراهه و رو گرداندن از متن خروشنده و تپندة زنده‏گي نيست؟ لازم است، تاجیكها و مخصوصاً جوانان و عناصر آگاه و متعهد و مبارز آن، يك بار خود را در ترازوي تاريخ توزين كنند، و ببينند در گذشته چه كساني بودند، اكنون چه كساني هستند، در كجاي تاريخ ايستاده اند و چه عواملي آنها را اینقدر مسحور روزگاران گذشته و مقهور شرايط امروز ساخته است؟

در عصر حاضر هر جا كه سخن از پيشرفت و تمدن و هوشمندي و کاردانی و نبوغ و شعر و علم و معرفت پيش آيد، ملي گرايان تاجیك فوراً دست بر سينه مي زنند كه آغاز گر و اساسگذار اين عرصه ها ما بوده ايم؛ ما در گذشته منجم و طبيب و كاشف و حكيم و دانشمند و سیاستمدار و بوعلي و ابونصر و فردوسي و مولوي ونظام الملک.... و غيره و غيره را داشته ايم. اما به پرسش اينكه از نقدينه و حاضره بگویید، چه كساني هستيد؛ چه جایگاه داريد؟ و چرا آن آغاز بزرگ و حضور فعال به این انجام محدود منتهی شده است و چرا نمای هندسی تاریخ ما به مانند هرم دارای قاعدة بزرگ آغازین و رأس کوچک فرجامین میباشد، نه مانند زاویه که از نقطة کوچک آغاز وبتدریج بزرگ و بزرگتر میگردد؟جوابها از ناف زمین تا آسمان وریسمان کشانده میشود.

ما در گذشته همه چيز را داشته ايم، ولي امروز محتاج كمك و مساعدت كساني هستيم كه در گذشته نقش چندان مهم نداشته و اصلاً گذشتة نداشته اند. ايالات متحدة آمريكا در گذشته ای كمتر از پنجصد سال قبل، متشكل از مجموعة اقوام بدوي سرخپوست و در حال جنگ و نزاع با سفيدان مهاجم و قلمرو در حال تقسيمات به ايالات گوناگون بود و امروز با نقش مركزي كه در قضاياي جهاني دارد، پا را از حيطة«ايالات متحدة آمريكا»فراتر گذاشته و در سر هواي رهبري«ايالات متحدة جهان»را مي پروراند. ما در حقيقت امروز به همان تاجر ور شكست ميمانيم كه از حساب ونقدینة جیب امتناع می ورزد و هميشه از روزگاران طلایی و كمپني و صادر و وارد و ديبيت و كريديت و قرار دادها و معاملات کلان صحبت ميدارد.

هفتم ـ همة اقوام افغانستان، غرور ،  نخوت و خود برتر بيني مختص بخود را دارند واین غرورها در پارة موارد با هم تفاوت دارند. غرور تاجیكها بيشتر فرد گرايانه و بر مبناي خصال شخصي استوار ميباشد و از اقوام ديگر بيشتر منبعث از رفتار و خصال جمعي و قبيلوي شان ميباشد.

هشتم ـ اقوام بزرگ افغانستان از جمله پشتون ها و تاجیك ها و هزاره ها و ازبك ها در بسياري از موراد زنده‏گي داراي باورها و كنشگري هاي مشترك و همگون مي باشند، اما در پارة موارد محورهاي بسيج كننده و تهييج كنندة قومي آنها تفاوت دارد. چنانچه پشتونها وهزاره ها وازبکها بیشتر به مشترکات خونی وقومی شان اصرار میورزند وتاجیکها عمدتا به تعلقات محلی وجغرافیای سکونت شان دلبستگی دارند. ازینرو تاجیکها خودرا به پنجشیری وشمالی وکابلی ومزاری وبدخشی  واندرابی وخوست وفرنگی وهراتی وغوری.. .منقسم میدانند وصف آرایی های سیاسی شان هم درسطح معادلات ملی وکلی کشور بیشتر برمبنای محلی استوار است تا برمبنای قومی ، البته محلگرایی به قوم گرایی ویا برعکس قوم گرایی به محل گرایی کدام فضیلت ندارد ومایۀ افتخار نیست . برای یک هموطن پنجشیری  ، دنیا بدوحصه قابل تقسیم است ، یکی پنجشیر ودیگر خارج پنجشیر  ؛ کسی که خارج از پنجشیر باشد ولو تاجیک هم باشد برای هموطنان پنجشیری تفاوت بسیار با اقوام دیگر ندارد . در آن سوي آمودريا و تاجیكستان هم، چنين تمايلات و صف بندي هابرمبنای تعلقات محلی از قبیل تاجیک کولابی وتاجیک پامیری به نحوی شدیدتراز تاجیکهای افغانستان وجوددارد. بناً نزد تاجیكها تعلق قومي و پيوندهاي خوني چندان اهميت نداشته و بيشتر به تعلقات سمتي و محلي تكيه ميدارند. در حاليكه پشتون ها در اشتراكات قومي و زباني خود چنان منهمك و مستغرق هستند كه اگر كسي با زبان پشتو صحبت و منسوب به قوم پشتون باشد، ولو آنكه از پاكستان و آن سوي مرز هم باشد، به هيچ وجه غير خودي و بيگانه نيست بلكه پارة تن پشتون اين سوي سر حد است.

نهم ـ تاجیك­ها در ميان اقوام افغانستان داراي نقش ويژه و جایگاه خاص هستند. با پشتون ها داراي منشأ مشترک تباری و خواستگاه مشترك جغرافيایی ميباشند يعني هر دو متعلق به سلسلة آريایی و از باشندگان قدیمی سرزمين خراسان عهد اسلامی وافغانستان امروزهستند. همچنان داراي مذهب مشترك و ميراث دولت داری مشترك و سهم مشترك در ايجاد حكومت ها مي باشند. تاجیك ها با هزاره ها زبان مشترك (فارسي ـ دري) و با ازبك ها داراي خويشاوندي ها و مناطق مسكوني مشترك و ييلاق ها و قشلاق هاي مشترك ميباشند. تاجكها و پشتون ها در همة اكناف و گوشه هاي افغانستان پراكنده و متوطن هستند، اما هزاره ها و ازبك ها داراي قلمرو جغرافيایی مشخص و موطن معين هستند. (هزاره ها در مناطق مركزي و ازبك ها در صفحات شمال و شمال شرق كشور.)

زبان فارسي ـ دری بحیث زبان اصلی تاجیکها در افغانستان داراي نقش پيوند دهنده و انسجام دهندة اقوام ميباشد و بدون زبان فارسي اقوام و ساكنان افغانستان مانند مجمع الجزاير جدا ازهم هستند. مثلاً يك تركمن صفحات شمال افغانستان اگر بخواهد قالين خود را در بدل چوب چهار تراش به پشتون صفحات جنوب افغانستان معامله كند، به كدام زبان بايد وارد گفتگو و انجام معامله گردند، اگر پشتو صحبت كنند، تركمن نميداند و اگر تركمني صحبت كنند پشتون نمي فهمد، لاجرم بايد به فارسي وارد صحبت شوند. و يا دو نفر ازبك و پشتون همسفر هستند و موقع نماز چگونه به همديگر بفهمانند كه هنگام نماز است و بايد به ادأ نماز پرداخت. بناً تاجیکها برای محوریت وحدت ملی در افغانستان دارای ویژگیهای مساعد تروموافق تر نسبت به اقوام دیگر هستند، مشروط بر آنکه رجل سیاسی و زمامداران دولتی شان این موقف استثنایی تاجیک‏ها را بدرستی درک و مهمتر از آن بدرستی بکار اندازند. نه آنکه با هزاره و ازبک در یکسو و با پشتون در سوی دیگر بجنگند.

دهم – تاجیکها به مقایسۀ سایر اقوام  افغانستان دارای روحیۀ اکثریت اند ومدارا وتساهل درفتار وروان  شان به مشاهده میرسد . قاعدتاً در جوامع کثیرالاقوام،  پیشاهنگ اصلی فرایند« ملت» سازی قومی قرار گرفته میتواند که دارای رفتار و روانشناسی مسلط و اکثریت بوده و احساس حقارت نکند. از این جهت فارسی زبانها دارای موقف مناسب تر هستند.

 در افغانستان گرچه تاهنوز به منابع مستند احصاییوي و اتنوگرافي و ارقام و روش هاي دقیق علمي مطالعۀ تعداد نفوس و گويندگان و دارندگان السنه و مذاهب دسترسی وجود ندارد، اما از روي خصال رفتاری وروانشناسی اقوام، میتوان به حقیقت اكثريت و اقليت اقوام پي برد. ذكري مثال را در اين رابطه بي فايده نمي دانم.

در جامعة آمريكا كه بزرگترين جامعة اقليت و اكثريت قومي، نژادي، مذهبي و لساني در جهان است، رفتار و كنش اكثريت ها و اقليت ها متفاوت بوده و هر مسافري به محض ورود ميتواند آن تمايزها و تفاوت ها را در يابد.

در آمريكا وقتي يك نفر سفيد پوست در رستورانت و يا فروشگاه بحيث فروشنده كارنمايد و سفيد پوست ديگر بحيث خريدار وارد گردد، هيچگاه از همديگر نمي پرسند كه تو سفيد هستي و من هم سفيد هستم، بناً در قيمت اين شي و فروش آن متاع تخفيف مي آورم و يا اين سهولت و آن خدمت را براي تو استثنائاً فراهم مي سازم. چنین پیشامدی اصلآ وجود ندارد و همه چيز مطابق نورم تجارت و قاعدة خريد و فروش انجام مي پذيرد. اما اگر همان فروشنده و همان خريدار، هر دو سياه پوست باشند، قصه رنگ ديگر بخود ميگيرد، پاي رنگ جلد و سياهي و مشتركات نژادي به ميان مي آيد، يك مقدار از همرنگي و هم نژادي گفته مي شود و به دنبال آن با مقداري تخفيف در قيمت ها و ارائه خدمات سريع تر و بهتر معامله صورت ميگيرد. چرا؟ چون سفيدان اكثريت هستند و سياهان اقليت، بناً سفيد پوست، نيازي به گفتن همرنگي و هم نژادي ندارد، سياه پوست بدليل آنكه رفتار و كنش و احساس و روانشناسي اقليتي دارد، فوراً متوجه همرنگ و هم نژاد خود گرديده از اشتراكات جلدي و نژادي سخن ميگويد. به همين ترتيب مسيحي به مسيحي كدام گرايش و تعلق خاص احساس نميكند، چون از نظر مذهب اكثريت هستند، اما مسلمان به مسلمان و يهود به يهود به محض ديدار، از داشتن دين و اعتقادات مشترك حرف مي زنند، ولو آنكه يكي مسلمان عربي و ديگر مسلمان بنگلادیشی و افغاني باشد و آن دو يهودي هم،  یکی يهود اسراییلي و ديگر يهود روسي باشد. چون مسلمانان و يهوديان از نظر مذهب در اقليت هستند فوراً وارد بحث دين مشترك و هويت مذهبي مشترك مي شوند. افغانستان هم يكي از جوامع اكثريت و اقليت قومي و مذهبي و نژادي و زباني است و به عبارة ديگر افغانستان موزيم اقوام و مذاهب گوناگون است، رفتار و روانشناسي اقليت ها و اكثريت ها از هم فرق دارند.

در افغانستان وقتي يك مراجع وارد يك دفتر دولتي گردد، اگر مأمور و مراجع هر دو فارسي زبان باشند و به فارسي صحبت نمايند، هيچگونه احساس خاص و تعلق و پيوند مشترك پيش نمي آيد، و همه كارها مطابق قانون و اصول اداره پيش ميرود، ولي اگر همان مأمور و همان مراجع هر دو به پشتو صحبت نمايند، نوع احساس شان فرق دارد، قصة هم زباني و هم تباري پيش مي آيد و كارها سريعتر و بدون موانع انجام مي شود، چرا؟ (البته منظور آن نيست كه، كسي به فارسي صحبت نمايد به قانون و اصول بيشتر پايبندي دارد نسبت به كسي كه به پشتو صحبت مينمايد، بلكه منظور احساس همگوني و اشتراك هويت است كه در زبان پشتو بيشتر متبارز ميشود) چون فارسي زبانان، اكثريت هستند، بناً در دفتر و بازار كدام تعلق مشترك و احساس مشترك پيدا نمي كنند، اما پشتوزبانان چون در اقليت هستند، به محض صحبت فوراً احساس تعلق به زبان مشترك و هويت مشترك پيدا میکنند.  بنابر این اگر همان جمع قومی که دارای خصوصیات ملی و روانشناسی مسلط در جامعه باشد در راس قدرت سیاسی و حکومت قرار گیرد، حس اقلیت و قوم اندیشی دیگران را تا سطح ملی اندیشی ارتقا می بخشد و بر عکس اگر جمع قوم اندیش و دارای خصوصیات اقلیتی در راس قدرت دولتی باشد،  جمع ملی اندیش ودارای خصوصیات اکثریتی را تا سطح قوم اندیشی تنزیل میدهد .

یازدهم ـ تاجیكها طبيعتاً به مسايل فرهنگي – قومي بيشتر ابراز علاقه ميدارند نسبت به مسايل سياسي – قومي. مثلاً اگر بنام انسجام قوم تاجیك حزب سياسي تشكيل گردد، كمتر كسي علاقه نشانداده و خواهان عضويت درين حزب ميگردد، اما اگر به نام انجمن هاي فرهنگي و كانون هاي مولوي جلال الدين و ناصر خسرو و سنایی... و غيره دعوت شوند، يقيناً تعداد زيادي ابراز علاقه و مشاركت مينمايند. كانونهاي فرهنگي كه پشتون ها تشكيل دهند به مرور زمان و به اثر تمركز تمايلات سياسي تبديل به حزب سياسي ميگردد، مگر حزب سياسي كه تاجیكان تشكيل دهند به مرور زمان تبديل به كانون فرهنگي ميگردد.

دوازدهم ـ تاجیكها در افغانستان علي الرغم آنكه خود را از ساكنان اصلي و چندين هزار سالة اين سرزمين (آرياناي كهن، خراسان ديروز و افغانستان امروز) و وارثين اصلي اين تاريخ و اين فرهنگ ميدانند،

پشتون ها خود را اصیل تر و مستحق تر از اقوام ديگر ميدانند. چنانچه نمایندۀ کوچیها حاجی علم گل درپارلمان به صراحت گفت:« کوچیها ساکنین اصلی افغانستان اند واقوام غیر از کوچی درافغانستان مهاجر میباشند.»در حاليكه

در هيچ كشور دنيا، حتي كشورهاي داراي انواع تبعيضات مذهبي و قومي هيچ شهروندي خود را مستحق تر از شهروندي ديگر نميداند. در پاكستان كسي خود را پاكستاني تر از ديگر پاكستاني ها نميداند.

سیزدهم ـ از نظر روانشناسي قدرت، تاجیكها با توجه به حساسيت هایی قدرت جویی پشتون ها، سعي دارند با واگذاري رأس هرم قدرت سياسي و رهبري دولت براي پشتون ها، در بدنة عمومي قدرت سياسي شامل باشند، در حالیکه پشتون ها قطعاً به چيزي كمتر از رأس قدرت سياسي آرام نمي گيرند. چنانچه در انتخابات  ریاست جمهوری دودور گذشته ، پشتون ها بخاطر حصول مقام ریاست جمهوری وتاجیکها عمدتاً بخاطر بدست آوردن معاونیت اول ریاست جمهوری وهزاره وازبکها بخاطر معاونیت دوم ریاست جمهوری به مبارزه ورقابت پرداختند . دردورسوم هم یقیناً مانند دودورقبلی  نامزدان اصلی احراز مقام ریاست جمهوری از قوم پشتون هستند وتاکنون چهره های اصلی اقوام دیگر، شاید بدلیل عدم اطمینان به پیروزی خویش وارد میدان نگردیده اند. حكومت كردن تاجیكها در افغانستان با موجوديت پشتون ها دشوار است اما بدون پشتون ها اصلاً ناممكن است. هزاره ها و ازبك ها در افغانستان طبيعتاً قبل از آنكه خواهان تصاحب قدرت سياسي و احراز پست هاي مهم دولتي باشند، خواهان تساوي حقوق خويش و مشاركت سياسي شان در حفظ ادارة امور كشور ميباشند.

چهار دهم: تاجیكها بخاطر حفظ تعادل وسهم بایسته وشایستۀ خویش در صحنه های سیاسی بيشتر  به شخصيت هاي سياسي و قهرمانان ملي نظير«احمد شاه مسعود» و « استاد عطامحمد نور » ضرورت دارند، اما پشتون هابخاطر تقویت وغنامند ی زبان پشتو، بيشتر از ميدان داران نظامي و رهبران سياسي به شخصيت هاي فرهنگي و علمي نظير« رحمان بابا» و«خوشحال خان ختك»نياز دارند، چون قوم تاجیك از رهگذر غناي فرهنگي و شمار ادبأ و شعرأ و حكمأ و علمأ تا بخواهي بهره مند است، و پشتون ها از جهت داشتن رهبران سياسي و جنگاوران مشهور در چند صد سالة اخير نظير«ميرويس نيكه »،«احمد شاه بابا »،«وزير اكبر خان »... و غيره غنی هستند وبنابراین طبيعتاً انسان در جستجوي تحصيل چيزي ميباشد كه كمبود آنرا احسا مینمايد.

پانزدهم: افغانستان سرزمين پاره هایی قومي است، بجز تاجیکها پاره های کوچکتری اقوام دیگر درین سرزمین سکونت واقامت دارند. زيرا پاره هاي بزرگتر در كشورهاي همجوار افغانستان به سر ميبرند. پارة قومي پشتون مقیم پاكستان بيشتر و بزرگتر از پارة قومي پشتون افغانستان است. پاره هاي قومي ازبك و تركمن وقزاق وقرغیز در ازبكستان و تركمنستان وقزاقستان وقرغیزستان، بزرگتر از پارة قومي ساكن در افغانستان هستند. اماپارۀ قومی تاجیک افغانستان ببیشتر ازپارۀ قومی تاجیک درکشور تاجیکستان است. بنا برآن قدرت جذ ب اکثریت بیشتر از اقلیت وتمایلات ملحق شدن همیشه ازسوی اقلیت بسوی اکثریت است.

 

ادامه دارد...

 







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

محمد مجتبی مختار28.03.2014 - 11:09

  سلام عرض ادب خدمت شما از دیده گاه بنده امتیاز قایل شدن و خوب دانستن و بددانستن اینکه تو تاجک هستی من بشتون هستم او ازبک است یک موضوع بی معنا است جون ما از این کلمات و این گفته خسته شدیم و همجنان این گفته نتایج را بخاطر بهبود زنده گی ما در قبال نداشت چنانچه اقبال لاهوری مگوید تمیز رنگ وبو بر ما حرام است که ما برورده یک نو بهاریم خداوند در قران عظیم الشان به صراحت میفرمایند که همه انسان هادارای حقوق مساوی اند بس بیاید این جمله زیبا را سرمشق زنده گی خود قرار داده تا باشد یک ملت عاری از همه مشکلات دردها و رنج ها را تجربه کنیم به امید موفقیت شما

عبدالرووف 30.11.2013 - 09:51

 ازاینکه خودرا پشتون بدون تعصب وانمود کرده ی بسیار جالب است چرا که وقتی کلمه پشتون درمیان آید اسلام وقرآن وپیامبر درکار نیست پشتون والی بالاتر ازهمه است تعصب جزخصوصیات فطری وماهیت ذاتی برادران پشتون ماست روی این ملحوظ اگر نیست چرا سرود ملی ی که دارای محتوای پرباراسلامی وتاریخی وفرهنگی عمیق بود قبول نکرده انرا این چنین بی معناساختید درطول دوصد سال قدرت پشتون ها چند قدم روبه جلو گذاشته است این مردم دراین کشور حتی امروز روان هستیم به قهقرا درقاموس امروزی ما جز انتخاری ، طالب ، تروریست ، وحشت سربریدن ، مانند حیوان انسان هارا ذبح کردن چیزدیگری است یکی ازبدبختی های وعامل عقب مانی ما همین تعصب های کور وجاهلانه زبانی وقومی است بگذارند مردم را که خود را مسیرشان را تعین کنند هرکس به زبان خود درقسمت غنامندی وبهبود آن سعی وتلاش کند نه این سد را زبانی شده ومجال حرف زدن را برایش ندهیم زبانی که کوهی ازاثار جاویدان وماندگار درسطح جهان دارد را نابود کنیم تا زبان خود را جایگزین سازیم این چه نوع عدالت وانسانیت است .بازمسلله اکثریت واقلیت را شما مطرح ساخته اید درغیر آن همه انسانها یکی است مهم انسان بوده وانسانیت است دراسلام هم هیچگونه برتری عرب برغیرعرب گفته نشده است الی برتقوای شان تازمانیکه به این گونه ابزار نفاق افگنانه دست بزنیم روی ترقی وپیشروفت را نخواهیم یافت من دوست دارم یک بلوچ درراس مملکت قراربگیرد مگر به شایستگی ولیافت ووطن دوستی اش یک قزلباش رییس دولت باشد اما به آبادانی وشگوفایی کشور بیندیشد وکارکند نه اینکه یک پشتون یا تاجک باشد وما سال های بدبخت وعقب مانده باشیم به امید هدایت تبعیض گرایان.

بدخش بلخی 14.08.2013 - 05:23

  یک مقاله ی علمی و مطابق به واقعیت های عینی موجود در کشور ماست، که در طول تاریخ و در معادلات سیاسی کشور مان به کررات مشاهده شده است.تاجکها هرگز معامله گر تفوق طلب و خود محور نبوده اند و نیستند. و اما به پاسخ سوال اقای افغان که از نویسنده پرسیده ان که آیا تاجیک ها اگثریت اند،باید از خودشان پرسید پس پشتون ها اکثریت اند؟ روی کدام دلیل و کدام اسناد؟ همان گفته های جعلی و خود ساخته ی سردمداران پشتون یا واقعیت های عینی جامعه؟ در سال های اخیر بارها سازمانهای غیر وابسته به حکومت از جمله سازمان صحی جهان در جریان کمپاینهای خود دریافته اند که 50 فیصد مردم افغانسان زبان مادری شان فارسی است؛ آیا این کافی نیست؟ به کوچه و بازار بروید به 34 ولایت کشور مردم به کدام زبان صحبت می کنند؟ ایا فارسی زبان اکثریت بنوده که بالای اقلیت های دیگر اثر گذاشته و امروز 90 فیصد مردم افغانستان در مراودات خود از آی استفاده می کنند؟

یک مبارز13.08.2013 - 11:18

 طوری که آقای تقوا نوشته دیگران هرچه میگویند از تعصب است. اما اینهمه که این مملکت را مال خود میدانند و هرآنچه که میکنند خود را مستحق ان میدانند، آیا خود از فرط تعصب نیست؟ هرگاهی تمدن و ترقیی در یک محدوده بوجود میاید حتماَ اثری از آن باقی میماند. نظر به کدام آثار ما بپذیریم که شما واقعا تنها مستحق و ساکن اصیل این سرزمین هستید؟ به امتداد سوال اقای افغان، اگر اقوام قزلباش، اقماق، افشار، هزاره های سنی، بیات، و شاخه های خورد و ریز دیگر راکه امروزدر چوکات تاجیک شمرده میشود، اگر بیرون کنیم ایا میتواند تاجیک ها 10% را تکمیل کند؟

رحمان کوهیار30.05.2013 - 03:30

  واقعاً برتری جویی وتفوق طلبی ازهر نوع آن مشکل آفرین است ، مخصوصاً تفوق طلبی قومی در جوامع کثیرالاقوام مانند افغانستان فاجعه می آفریند .یکی از خصوصیات تفوق طلبان قومی هموطنان پشتون ما اینست که حقایق تاریخی وعلمی را قبول ندارند ، انها یک موضوع را تا آنجا حقیقت میدانند که منطبق به منافع قومی آنها وتأیید کننده برتری قومی شان باشد . مثلاً همه محققین امور تاریخ وحتا مردم عامه بشمول هموطنان پشتون میدانند که نام اصلی و قدیمه سرزمین مردم ما آریانا وخراسان است . این نامها هیچگونه حساسیت قومی باشندگان سرزمین مارا بر نمی انگیزد وفارغ از تعصبات قومی ونژادی است . با این گزینش این نامها همه مردم افغانستان این سرمین را متعلق به خود میدانند وهیچ کسی به کسی دیگر فخر وفضل نمی قروشد وهمه کس در دفاع وآبادانی آن کمر همت می بندند . اما هموطنان برتری جوی پشتون ما میگویند : نه خیر این سرزمین نامش افغانستان ومتعلق به قوم پشتون است چون افغان ویا اوغان نام پشتونها است . ماهم تایید میداریم این سرزمین را در دوسه قرن اخیر پشتونها اشغال کردند وبدون موافقه ورضایت ساکنانش نام افغان وافغانستان را برآن گذاشتند . سوال میشود که آیا کار در ست کردند ؟ درطول تاریخ این سرزمین را بسیاری اقوام اشغال کردند آیا باید نامش را بنام قوم اشغالگر میگذاشتند ، مثلاً مغولها این سرمین را اشغال کردند، آیادرست که نامش رامغولستان گذاشت ویا عربها براین سرزمین سلطه داشتند آیا باید نامش عربستان میبود ؟ اینگونه حقایق را برتری طلبان پشتون قبول ندارند وکسی که این سخنان را بگوید متهم به سکتاریسم وقوم پرستی وتجزیه طلبی میگردد .

مسعود جیحون29.05.2013 - 02:09

  آقای پشتون !لطفاً اول مقاله را به دقت بخوانید بعداً پاسخ ولو باعصبانیت بنویسید . اگر درنوشتن به زبان فارسی مشکل دارید ،میتوانید به زبان پشتو بنویسید . متأسفانه خبر ندارید واگر دارید حتماً کتمان میکنید که آقای کرزی به ما وقت نداده است بلکه ما(تاجیکها ) ورهبران جبهه مقاومت به آقای کرزی وقت دادیم واورا ازپشت کوههای ارزگان به کابل آورده بحیث رییس جمهور تعیین کردیم ، وگرنه آقای کرزی یک آدم مجهول الهویه وفاقد کارنامه های ملی وسیاسی بود و نه تنها درنزد مردم افغانستان بلکه در نزد قوم پشتون هم هیچگونه اعتبار ومنزلت نداشت . این تصمیم رهبران جبهه مقاومت درکنفرانس بن یکی از اشتباهات جدی وتلافی نا پذیر است وبهمین خاطر است شما امروز ازآدرس آقای کرزی تهدید میکنید .بهر حال یکی از خصوصیات هموطنان پشتون ما اینست که به شنیدن جمله بینی تورا پشک برد ا ز کابل تاپغمان میدود وبعد از خستگی وعرق ریزی متوجه بینی خود میشود که سر جایش سالم است . مجدداًشما مقاله را بخوانید بعد قضاوت وتهدید کنید .

pashton25.05.2013 - 06:24

  من هم به حیث یک شهروند کابل باید بګویم که این مقاله تو کاملاً کاذبانه نوشته شده ، تو تاریخ خود نمیشناسید البته دراین نویشته فکر نه کنید که ما ازتعصب این چیزها رانویشته میکنم ، دراخرین ګزینه تو نویشته است که افغانستان از تاجکها هستند باز تاجکستان به چه معنا ؟ ودوهم سوال این که چګونه کشور تو است که در دوره ی احمدشا ابدالی وخت که همسایه های ما شاهد حجوم برافغانستان بودند یک تاجک وجود نداشت ، اقای کرزی به شما زیات وخت داد سیاست و چهرهای سیاسی دربین شما پیداکردند امروز چهرهای سیاسی شما به کسی میګوید که از صد تا بالا مردم راکشته باشد ، واین حقیقت هم دارد لطفاً ازاین قوم برستی تیرشوید ، خصوصاً اګر بریت بګویم بغیر ازکدام تعصب من وجهان ترا به شکل باشنده اصلی افغانستان نمیداند ، ان وقت تو میګویی که پشتون ها ساکینین اصلی کشور نیستند ، نام تو که تاجک شد تحلیل دردست تو است .

کارمند وزارت انکشاف دهات17.05.2013 - 02:51

  آقایان ! اینهمه درتخریب برمک وتایید منصوری سخن پردازی نکنید ، دولت کرزی یک دولت ناکام وآغشته به فساد اداری است واکثریت اعضای کابینه او قهرمانان فساد هستند . درهر تغیر وتحول که رخ میدهد وضعیت بهتر نمی شود ویک فاسد جانشین فاسد دیگر میشود . شک وجود نداردکه ویس احمد برمک که صد قۀ نام احمد شود وابسته سازمان استخباراتی انگلیس است وبه حمایت آنها به وزارت رسیده است ، اما منصوری هم سابقه خوب وکارنامه نیک دروزارت ندارد ، او دولت ونمایندگان مردم را فریب داد وبا تذکره جعلی به وزارت رسید ، آوازه جعلیات او همه روزه از تلویزیونها بلند بود وحتا خودش هم انکار نمی کرد ، اما همین دولت فاسد کرزی بعوض آنکه اورا به جرم طقلب وتزویر مجازات نماید ، اورا بحیس معین در یکی ازوزارتخانه ها تعیین کرده است . اگرچه شاید گناه کارشوم که این سخنان رادرباره منصوری بگویم چون چند بار به امامت او نماز خوانده ام ، لیکن حقیقت را باید گفت ولو آنکه در باره پدر ی آدم باشد . برمک اصلاً ازطریق حنیف اتمر به انگلیسها معرفی شد وانگلیسها به خیال دوران امپراطوری شان افغانستان را جز مستعمره خود میدانند.

یکی ازکارمندان وزارت انکشاف دهات12.05.2013 - 13:56

  در ادامه سخنان همکاران وزارت احیا وانکشاف دهات باید گفت که با تقرر ویس احمد بر مک بحیث وزیر انکشاف دهات ، موقف ملی مارشال صاحب شدیداً زیرسوال قرارگرفت ، چون در ترکیب کابینه از چهار ولایت زون شمالشرق ( بدخشان ، تخار ، کندز ، بغلان ) تنها جارالله منصوری عضویت کابینه را داشت ، بعد از برطرفی منصوری مردم افغانستان ومخصوصاً مردم چهار ولایت نامبرده فکر کردندکه جناب مارشال صاحب حتا تحمل یک نفر را ازولایت های دیگر ندارد وبالاخیره منصوری را تبدیل وبجایش یک نفر پنجشیری را تعیین نمود . درحالیکه ویس احمد برمک به همکاری سازمان استخبارات انگلیس وفاشیستهای افغان ملتی تعیین گردید واصلاً مارشال صاحب نقش نداشت . اما مارشال صاحب اگر بنا به هردلیلی موافق به ادامه کار جارالله منصوری نبود ، حداقل باید به مشورۀ بزرگان قومی ولایات شمالشرق یک نفر دیگررا ازهمان زون بحیث وزیر انکشاف دهات پیشنهاد مینمود ، نه اینکه یک پنجشیری مجهول الهویه ومتعهد به منافع بیگانگان رابجای منصوری مقرر نماید .

کارمند یکی از برنامه های انکاشف دهات 12.05.2013 - 04:51

 ادامه قبل ... که در دفتر موصوف همه کار است ماهانه مبلغ هنگفت از طریق سفارت دریافت می نماید . موصوف در زمان که جاراالله منصوری وزیر انکشاف دهات بود تبلیغات های سوء رسانه ای را به خصوص از طریق تلوزیون طلوع به کمک مالی سفارت دنمارک بر علیه جارالله منصوری به را انداخته بود . ویس احمد برمک بعد از اینکه سمت وزارت انکشاف دهات را عهده دار گردید در اولین اقدام کاریش به حکم بادارانش در سه ماه اول کاری اش در حدود 240 نفر از جوانان تحصیل کرده شمال را از کار بیکار کرد . و در عوض اکثر شان از مشرقی جنوبی استخدام کرد . بطور مثال امر برنامه انکشاف منطقوی در ولایت بدخشان که شخص از خود بدخشان بود برطرف و به عوض اش از ننگر هار کسی را مقرر نمود. ایشان گاگاهی در رسانه های ظاهر مشود و در مقابل سوالی که ایا دروزارت شما فساد است یا خیر ؟ بی شرمانه جواب میدهد که تا یکسال قبل که من وزیر نبودم فساد بود و حال نیست ، در حالیکه تا یک سال قبل فساد نبود وزیر اسبق با هر نوع فساد مبارزه میکرد .فساداداری و اخلاقی و لی در حال حاضر هر دو نوع فساد اخلاقی واداری در وزارت وجود دارد . معین برنامه ها و جناب وزیر در حال حاضر ماهانه معاش انگفت را از طریق برنامه انکشاف منطقوی و برنماهه همبستگی ملی منظمم دریافت می نمایند . تنها 4 عراده موتر لند کروزز و هایلکس در خدمت خانه جناب وزیر صاحب میباشد . و ده ها مورد دیگر . در اخر یکی از سخن های خودش به یکی از روسای برنامه که برای موصوف گفته است که تو فکر میکنی من به مفت وزیر شدم ، من باید ماهانه مبلغ انگفت را به دفتر ریس جمهور و معاون اول ریس جمهور بدهم .

کارمند یکی از برنامه های انکاشف دهات 12.05.2013 - 04:51

  جناب تقوا صاحب درایت ، قوت و بررانی قلم شما بر همه هویدا است ، چی زیبا نوشته اید جزاک الله واقعا هر خواننده لذت می برد . دوستان نظر های گوناگون خود را ارایه داشته اند و با خواندن نظر دوستان من را هم وا داشت تا حقیقت را که در باره ویس احمد برمک میدانم درین فرصت ایجاد شده به رشته تحریر بیاروم ، دریک مجلس در خانه فیصل بیگ زاد والی برحال ولایت تخار از زبان جناب مارشال صاحب شخصا شنیدم که ایشان در جمع زیاد از بزرگان تخار گفتند ما همیشه ..... میشدیم علاقه به داخله و امنت داشتم ولی وزارت های که واقعا به مردم خدمت میکند در فکراش نشدیم ، این دور فکر ما بجا شد گفتیم که درین دوره 4 ساله پیش رو ما وزارت انکشاف دهات را به شمال شرق میدهم به خصوص تخار و بدخشان تا ازین طریق به مردم این ولایت ها رسیده گی صورت بگیرد درین سفر جناب مارشال صاحب را جارالله منصوری وزیر اسبق انکشاف دهات که دران زمان سمت وزارت را داشت همرایی میکرد . واقعیت هم این است که درمت که جارالله منصوری سمت وزارت احیا و انکشاف دهات را داشت خدمات چشم گیری در بخش بازسازی و منابع بشری به مردم ان ولایت ها انجام داده بود برنامه های ملی انکشاف دهات را که هفت برنامه ملی دارد تا زمانیکه جارلله منصوری وزیر انکشاف دهات نشده بود بجز از برنامه همبستگی ملی نام دیگر هیچ برنامه را در تخار و بدخشان مردم نمی فهمیدند همه برنامه انکشاف دهات با بودیجه های انگفت در شرق و غرب و جنوب افغانستان فعالیت داشت ، زمانیکه جارلله منصوری وزیر شد همه این برنامه ها را ملی ساخت و درمدت کمی دفاتر همه برنامه ها در ولایت های شمالی کشور یکی پی دگر افتحا گردید . در مدت دوسال سمت جناب منصوری صاحب در حدود تقیبا 400 نفر از تحصیل کرده های پروان ، پنچشیر ، بغلان ، تخار کندز و بدخشان شامل کار گردیده اند و لی یک چیز که قابل یاد اوری است از اغاز تقرر جارالله منصوری ویس احمد برمک وتیم اش دست به توطیه برعلیه ایشان زدند و پلان اول شان همین بود که در مدت شش ماه اول کاریش ایشان را از طریق پارلمان به جرم اینکه یک وزیر ناکاره است و کار های وزارت عقب مانده است وقادر به مصرف بودجه نشده است صلب صلاحیت کنند که درین پلان شوم ناکام ماندند . ویس احمد برمک برعلاوه که یک افغان ملتی است اجنت خاص کشور دنمارک است موصوف ماهانه از کشور دنمارک توسط خانم پیر 70 ساله که ... در ادامه

فلک فرنگی11.05.2013 - 16:48

  بلی ، مهندس ویس احمد برمک ازجملۀ اعضای فعال وبرجستۀ حزب افغان ملت است و درراستای تعهدات که به این حزب دارد ، بعد از آنکه بحیث وزیر انکشاف دهات معرفی ومقررگردید ، بصورت بیرحمانه به تصفیۀ قومی کادر های غیرپشتون وزارت آغاز نمود و بخاطر خوشنودی حزب افغان ملت درمدت نه چندان طولانی ده ها نفر کارمند وزارت انکشاف دهات را که ازولایتهای تخار وبدخشان وبغلان وحتا پنجشیر بودند ازوظایف شان برکنار نمود وبدین ترتیب وفاداری خویش رابه حزب افغان ملت ثابت ساخت . ویس احمد برمک صرفاً به تصفیه قومی وتهی سازی پستهای وزارت از وجود تاجیکها اکتفا نکرد ومعینیتها وریاستهای مهم وزارت از جمله معینیت برنامه ها وریاست همبستگی ملی را به پشتونها سپرده وخودش درنقش آلۀ دست پشتونهااجرا وظیفه مینماید . حتماً ازکارکردهای برمک جناب مارشال صاحب اطلاع دارند وچرا سکوت اختیار کرده اند ؟ برای دفاع ازحقوق یک کدر پشتون ده ها آدرس ازریاست جمهوری گرفته تا وزرأ معارف و مالیه و تجارت وداخله واقتصاد وخارجه وریاست مشرانوجرگه واستاد سیاف وحاجی ظاهر واعضای شورای ملی وجودارد ، اما دربرابر حقوق ضایع شدۀ تاجیکها ی غیر پنجشیری همه از مارشال فهیم تا قانونی واحمد ضیا مسعود واستاد عطا وصلاح الدین ربانی سکوت اختیار میکنند . آیا این سکوت نشانۀ آن نیست که رهبران تاجیکها صرفاً به منافع خود واعضای خانواده وگروه خود می اندیشند وبه سرنوشت دیگران اهمیت قایل نیستند ؟

عبدالعلی ازاسترالیا11.05.2013 - 09:36

  خیانت وظلم در دستگاه حکومت واتلاف حقوق مردم مظلوم افغانستان به اشکال مختلف جریا ن دارد ، یک زن خارجی مبلغ بیست وسه هزاردالر امریکایی ازوزارت انکشاف دهان معاش میگیرد ، در حالیکه هزاران تحصیل یافته ومتخصص افغان بیکاراست وهرروز جوانان ما ازرنج بیکاری وبلتکلیفی به کشور استرالیا وکشورهای اروپایی مهاجر میشوند ودر مسیر راه شکار آدم ربایان وطعمۀ نهنگان میگردند ، همه ساله شمار زیاد جوانان فارغ ازپوهنتونها بیکار میمانند وبه چرس ومواد مخدر روی می آورند ویک زن خارجی از بودجه دولت افغانستان وکمکهای که به مردم صورت گرفته است معاش بیست وسه هزار دالری اخذ مینماید . مقدار معاش این زن کهنسال خارجی بیشتر ازمعاش دوصد معلم است وبا معاش یک سالۀ این خارجی میتوان یک مکتب برای دختران وپسران بیسواد افغانستان آباد نمود ویا یک کلینیک ویک سرک ساخت . پس چرا خارجی ها به مردم افغانستان منت میگزارند که طی ده سال گذشته ملیونهاوملیارد ها دالر کمک نموده اند ، در حالیکه این کمکها ازدروازه داخل واز کلکین بوسیلۀ خودشان دزدی شده وفریاد شان به آسمان بلند است که ما به مردم افغانستان کمک نمودیم .

قاری فیاض11.05.2013 - 08:24

  برادر محترم مولوی افضل ! ازلطف وقضاوت سالم شما درمورد هموطنان پنجشیری تان ممنونم ، اما یک ودو نکته را قابل تذکر میدانم : اولاًدرجهاد ومقاومت افغانستان همۀ مردم مسلمان ومبارز افغانستان سهم داشتند وجبهه مقاومت ملی معروف به جبهه شمال به فرماندهی قهرمان ملی کشور شهید احمدشاه مسعود درمرکز مقاومت مردم قرارداشت وپنجشیریها درجبهات گوناگون علیه طالبان وتجاوز مشترک پاکستان والقاعده میجنگیدند . ثانیاً وزیر تحصیلات عالی از پنجشیر نیستند وفکر میکنم ایشان ازولایت پروان هستند . ثالثاً نظری شمارا تأیید میدارم که مهندس ویس احمد برمک از پنجشیر هستند ، اما ایشان هیچگونه تعلق فکری وهموطنی نه به پنجشیر دارند ونه به افغانستان ، ایشان ازدوآدرس به وزارت رسیده اند ، یکی به حمایت یک زن کهنسال انگلیسی که طی چندین سال مشاور ومربی ایشان بوده اند ومعاش این زن بعد ازآنکه آقای برمک به وزارت رسید ازهجده هزار دالر امریکایی به بیست وسه هزار دالر امریکایی افزایش یافت واین موضوع در برنا مه های تلویزیون طلوع انعکاس وسیع یافت ودوم اینکه آقای برمک عضو ارشد حزب افغان ملت است وازطریق آنها به وزارت رسیده است نه ازطریق معاونیت اول ریاست جمهوری . ثالثاً آقای معنوی رییس کمیسیون انتخابات وآقای شریفی رییس اداره کنترل وتفتیش از جملۀ کادرهای مسلکی ومجرب دولت هستند ودر اجرا وظایف شان لیاقت وشایستگی نشانداده اند وهیچ عیبی ندارد که در وظایف حالیه ویا درکدام پست بالاتراز آن اجرا وظیفه نمایند .

مولوی افضل فرخاری11.05.2013 - 07:37

  آقای رسولی ! من ازترکیب دقیق اعضای کابینه با تفکیک تعلقات قومی وتباری وزرأ اطلاع موثق ندارم ، اما برعلاوه معاون اول ریاست جمهوری ووزیر دفاع ملی چند تن دیگررا می شناسم که آنها نیز از پنجشیر هستند : مهندس ویس احمد برمک وزیر انکشاف دهات ، فضل احمد معنوی رییس کمیسیون انتخابات ، وزیر تحصیلات عالی ، رییس اداره کنترل وتفتیش ...وغیره . همچنان شنیده ام که به تعداد دوصد جنرال ازولایت پنجشیر درصفوف قوای مسلح وجود دارد ، درحالیکه بعضی ولایات کشور پنج جنرال ندارد . بهر حال من هیچگونه تعصب وبد اندیشی ندارم وهموطنان پنجشیری خویش را شایستۀ هرگونه موقف ومقام میدانم ، چون درزمان جهاد ومقاومت با رشادت وپایمردی از حیثیت ملی وتمامیت ارضی افغانستا ن دفاع نموده اند ، فقط منظورم تصحیح قضاوت شما بود که درسطح رهبری دولت تنها دونفر از پنجشیر نیستند ، بلکه تعداد شان زیاد است وشما مجدداً مروری به ترکیب قومی وسمتی رهبری دولت نمایید

داکترنقیب الله رسولی11.05.2013 - 04:01

  برادر محترم عطیق الله موزون ! پنجشیری ها نه تنها حق دیگران را تصاحب نکرده اند بلکه به حق وسهم خودشان هم نرسیده اند . در ترکیب کابینه افغانستان وسطح رهبری دولت تنها دونفر از پنجشیر عضویت دارند ، یکی جناب مارشال محمد قسیم فهیم بحیث معاون اول ریاست جمهوری ودیگر بسم الله خان بحیث وزیر دفاع ملی ، متباقی اعضا کابینه وروسأی قوای سه گانه دولت (مقننه ، مجریه ، قضاییه ) همه ازاقوام دیگر ومخصوصاً پشتونها هستند . تا آنجاکه بنده اطلاع دارم ، یکی از تلاشهای مهم مارشال صاحب اینست که باید تعداد وزرأ تاجیک مساوی به وزرأ پشتون باشد . من باسخن محترم رحمت الله فرارودی کاملاً موافق هستم که باید تابوی هژمونی تک قومی در افغانستان سکستانده شود وهر قوم ازراه قانونی ودموکراتیک ومردمی برای کسب رهبری دولت مبارزه نماید ، نه اینکه کشور افغانستان ودولت افغانستان میراث اجدادی قوم پشتون است وحتماً باید قوم پشتون دررأ س رهبری دولت قرار داشته باشد

عطیق موزون10.05.2013 - 01:07

  این یک حقیقت مسلم است که پنجشیری ها مردم فعال، جسور ،مستعد ومتبارز در همه عرصه های زندگی وباعث افتخار وسرافرازی تاجیکها وهمه افغانها هستند ، اما ازین حقیقت هم نمیتوان انکار نمود که پنجشیری ها حد اکثر پنج تا ده فیصد قوم تاجیک راتشکیل میدهند ولی درعرصه قدرت سیاسی ودولتی حدود هشتاد تا نود فیصد امتیاز تاجیک هارابخود اختصاص داده اند . بعد ازکنفرانس بن اول قدرت سیاسی در افغانستان به اساس تناسب اقوام تقسیم گردید ، نه به اساس تعلقات تنظیمی وحزبی وجهادی وسمتی ومذهبی . لهذا پنجشیری ها به اساس نقش که در جهاد ومقاومت داشتند باید ده فیصد قدرت را میگرفتند ، درست همان جفای راکه پشتون ها درکل کشورودر حق اقوام نموده اند ، پنجشیری ها درحق تاجیک ها انجام داده اند ، بدین معنی که پشتونها نهایتا ًسی تا سی وپنج فیصد نفوس کشوررا تشکیل میدهند اما خواهان تصاحب نود وپنج فیصد قدرت سیاسی هستند .

رحمت الله فرارودی09.05.2013 - 17:07

  من هیچگونه ادعای دانشمندی ونویسندگی ندارم ، اما از سی سال بدینسو کتاب میخوانم ودرمجالس علمأ وبزرگان دانش ومعرفت اشتراک نموده واز فیض مباحث ومجالس آنها بهره بردم . در آثار قد مأ اعم از تاریخ وداستان واساطیر وشعر وادب وجغرافیا ....هیچ جا نام ازقوم پشتون نخوانده ام . درکتابهای تاریخ بیهقی ، تاریخ طبری ، شاهنامه فردوسی ، بوستان وگلستان سعدی ، اشعار مولانا وحافظ وناصر خسرو ودیگران به تکرار ازترک وتاجیک وهندووکرد وبلوچ وندرتاً ازقوم افغان ...نام برده شده است اما از قوم بنام پشتون هیچ نام ونشان درین کتابها نیست ، به یکباره وبعد از قرن شانزده وهفده میلادی چگونه شد که سروکله این قوم پیداشد وسرزمین ومایملک دیگران را به تصرف درآوردند ومساحت حکمروایی خویش را تاهند وایران وسواحل آمودریا گسترش دادند. آیا این روند یک پروژۀ کلان استعماری وناشی از تقابل امپراطوری روسیه تزاری وبریتانیای کبیربود ویا بیداری حس قبیلوی ومحاصره واشغال شهرها بوسیله قبایل بادیه نشین وتحقق تیوری ابن خلدون در مقدمه تاریخش؟ بهر حال بحث پیرامون جایگاه راستین اقوام افغانستان وشکستن تابو های قوم اول واصیل واکثر پشتون است وبقیه اقوام دومی وفرعی وقلیل است وبهمین خاطر حتماً باید رییس جمهور پشتون وفرمانروا ودیگران منشی ومجری وفرمانبر باشند ضروری است وبهیچوجه خللی به وحدت ملی وارد نمیکند . از جناب تقواصاحب سپاسگزارم که درآستانۀ انتخابات ریاست جمهوری کشور بدین بحث پرداختند وانگیزۀ باز اندیشی وتجدید نظر درتلقینات تابو یی را برای هموطنان عزیز ایجادنمودند . به امید نشرومطالعۀ قسمت های بعدی مقالۀ ایشان .

نیک اندیش09.05.2013 - 08:08

  درود بر دوستان گرامی ! به نظر من درافغانستان ازاینکه هیچوقت وهیچ زمانی نفوس شماری نشده است ، گفتن اکثریت فلان قوم از بن وریشه نادرست است واگر بر مبنای واحدهای جغرافیایی نفوس درنظر گرفته شود ، حاکمان قبیله هر قریه را ولسوالی ویا بخشداری ساخته اند وهر بخشداری را ولایت ویا استان ! تا نماینده بیشتر از یک قوم داشته باشند ونشان دهند که این قوم اکثریت است . قرار اشاره تاریخ قبایل پشتون بیشتر ویا درکل نظر به اشاره کتاب تاجیکان در تاریخ افغانستان ، ناقل هستند وبه زور مناطق جنوبی را اشغال نموده بودند وتاجیکان قندهار وگردیز ومشرقی را یا مجبور ساخته اند که در تذکره پشتون قلمداد شوندویا از منطقه کوچانده شده اند.یعنی سرزمین وجایگاه اولیه ونخستین این تبار همین قلمرو امروزی افغانستان وآسایای میانه تا بخشی ازسرحدات سینکیانگ بوده است که دامنه های پامیر زادگاه نخستین بوده وبعدن گسترش یافته اند، ولی پشتونها تا هزار سال پیش وزمان غزنوی ها دراین قلمرو امروزی افغانستان دیده نشده اند واز دامنه های کوه سلیمان آهسته آهسته شامل لشکریان غزنوی ها شده اند ودر اشغال هند وگرفتن غنیمت با اردوی غزنویان همکاری داشتند واز این طریق پایشان به خراسان کشانیده شد وزمانیکه مزایای زمین خراسان را چشیدند ودیدند ، بیشتر سرازیر شدند ونفوس امروزی را تشکیل دادند. حالا از بیرون آمدگی ادعای اصلیت دارد ودیگرانیکه هزاران سال تاریخ ومهد پیدایش دارند را بیگانه میخوانند ومیخواهند دروغهای شاخدار تاریخی خویش را تحت نام اکثریت واقلیت پنهان بدارند وامروز که حقایق دارد روشن میگردد، هویت اقوام را زیر میزنند وهمه را در یک هویت دروغین میخواهند ذوب بدارند وادعای پشتونستان خواهی این قبایل روی این اصل است تا بتوانند دروغهای گفته شده تا امروز را کتمان بدارند ودیده درای تا سرحدی است که میخواهند سی ملیون پشتون آن سوی سرحد که جایگاه پدریشان است راباخودشان که خیلی در اقلیت قرار دارند ، یکجا نمایند که غیر ممکن است واگر یکجا سازی درنطر باشد ، باید اینها با آنها ملحق شوند واین دلبستگی پشتونهای افغانستان با آن سوی سرحد دراینست که ریشه در آنجا دارند ودراین سرزمین آمده ویا آورده شده اند وتا هنوز خودشان را با این سرزمین بیگانه وبا مردم این سرزیم بیگانه احساس میدارند. تا زمانیکه حقایق تاریخی روشن نشود ودرک شهروندی ر

نصیر احسان زاده09.05.2013 - 03:03

  درست است که مقالۀ محترم تقوا بسیار جالب ودارای محتوای عمیق علمی و حتارهنمودی برای سیاستمداران کشور است وازقهرمان ملی کشور شهید احمد شاه مسعود به نکویی وآنچه شایستۀ مقام اوست یاد کرده اند، اما درباره «هموطنان پنجشیری »بقول خودشان اندک مبالغه نموده اند . پنجشیری ها بحدی محل گرا نیستند که جهان را ازنظر محل بدوقسمت پنجشیر وغیر پنجشیر تقسیم نمایند بلکه جهان را ازدیدگاه انسانی بدو حصۀ جهان انسانی وجهان غیر انسانی تقسیم نموده وهمیشه دردفاع ازانسانیت وارزشهای جهان انسانی قرار داشته وتاپای جان رزمیده اند. برای مردم پنجشیرهمۀ تاجیکها وهمۀ اقوام افغانستان برادر هستند وهیچگونه تبعیض وتمایزی بین تاجیک پنجشیری وکابلی وهراتی ومزاری وبدخشی قایل نیستند . اگرهدف نویسنده قدرت سیاسی افغانستان وتعداد اعضای کابینه ومقام ریاست جمهوری ومعاونانش باشد که به اساس سهم اقوام تقسیم بندی گردیده وعدالت رعایت نگردیده است ، آن بحث گر دیگر است ودلایل دیگر دارد نه اینکه پنجشیری ها حق دیگران راتصاحب نموده باشند .

صدیق کیهان09.05.2013 - 02:19

 بنده درمورد تاریخ ،هوییت وجایگاه سیاسی واجتماعی اقوام باهم برادر افغانستان مقالات وکتابهای فراوان خوانده ام ، اما نوشتۀ آقای تقوادر خصوص شناخت دقیق تاجیکها وخصال ورفتار آنها برایم تازگی داشت واز خواندن این بحث واقعاً فیض ولذت بردم . اما درمورد ایراد وانتقاد آقای افغان که شاید اسم مستعارایشان باشد باید بگویم که بند پانزذهم مقاله درباره اینست که افغانستان کشور اقلیتهای قومی است وپارۀ اکثریت هرقوم در کشور همسایه زیست دارد ، مثلاً پارۀ اکثریت قوم پشتون در پاکستان قرار دارد وهمینطور اکثریت ازبک وترکمن وقزاق درکشورهای ازبکستان وترکمنستان وقزاقستان زیست واقامت دارند . امیدوارم آقای افغان مقاله را به دقت وحوصله مندی مطالعه فرمایند وبعد قضاوت نمایند واحیاناً افروخته گردند . قبل ازدیدن آب موزه را از پادر آوردن وقبل از لمس بینی بدنبال پشک دویدن کارعاقلانه نیست .

Afghan08.05.2013 - 10:56

 شخصآ خودم یک پشتون هستم و سایر اقوام میهن عزیز را دوست دارم، متعصب نیستم و احترام به هر شخص و نظرش دارم. درست است تمامی اقوام کشور اصیل و غیرتمند و مګر از نویسنده محترم یک خواهش دارم که باید کوشش کونیم بحیث یک مسلمان و بعدآ یک افغان راست بګوییم بخاطریکه راست کفتن شمشیر یک مسلمان است. هر چیزی دیګری که نویشتی خیر مګر در شماره پانزدهم کاملآ اشتباه کردی و حق را پنهان نمودی. برایت حق قسم دادن ندارم مګر اینرا خو سوال کرده میتانم که ما را بان رویت طرف آلله و قبله کو و این جواب را بدهد که ایا تاجکها در افغانستان بیشتر از پشتونها است؟ به این قسم نوشته هایتان تعصب ایجاد میکنید لطفا نکنید بسبار برباد شدیم، کی زیات است که کم این درد مارا دوا نمیکند باید به صلح و برادری مردم عزیز را دعوت کنیم نه به تعصب. در اخیر نوشته تان ظلم کردی و حق را پنهان نمودی، چه جواب را به پرودګار عالم را خواهد دادی....
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



تقوی الله تقوا