وندها در زبان پارسی دری

٣٠ سرطان (تیر) ١٣٩٢

این پژوهش بخاطر بحث های اخیر دربارۀ واژه های زبان دری، به ویژه بحث های که در مجلس نمایندگان جریان داشته است، انجام یافته است. در اینجا تمام وند های زبان پارسی دری معرفی شده اند.
مقدمه:
زبان پدیده یی است که در طول تاریخ دچار تغییر وتحول بوده است. و از اثر این تغییر و تحول تعداد از واژه های زبان های دیگری وارد زبان می گرددو همچنان عده یی از واژه های متروک میگردد و هم تعدادی دیگر تغیر معنایی می نماید و شکل شان عوض میشود ویا به معنا و مفهوم دیگری به کار می روند.
وند ها هم که در زبان پارسی دری از جایگاه ویژه یی بر خوردار اند و وظیفه واژه سازی را در ساختمان زبان پارسی دری به عهده دارند و توسط وند ها از وارد شدن بسیاری از واژه های دیگر بیگانه، در زبان جلوگیری می توان کرد؛ پس وند ها مورفیم های بسته یی اند که در آغاز و انجام واژه ها قرار گرفت و واژه های تازه با معنی نو می سازد. وند ها در زبان پارسی دری به دوبخش (پیشوند ها و پسوندها) بخش میشود. که هر بخش به نوبه خود به بخشهای دیگری قسمت میشود؛ مانند:- پیشوند های واژه ساز (اشتقاقی) پیشوند های فعلی، پیشوند های صرفی.
پسوند های نیز به بخشهای از این قبیل تقسیم می شود: پسوندهای اشتقاقی، پسوند های تصریفی، پسوند های اسم ساز، پسوند های سازنده صفت و قید.
در این رساله علاوه بر پیشوندها و پسوندها، پسوند و واژه های فعلی و پسوند واژه های اسمی پیشوند های متروک و پسوند های متروک نیز مورد بی قرار گرفته است.
که از جایگاه ویژه و ارزش خاص در زبان پارسی دری بر خوردارند اند.
زبان پارسی دری با گذشته تاریخی خود با تغییر و تحولاتی که نموده و در طول تاریخ رقیب زبانهای دیگری جهان بوده است امروز از اهمیت و ارزش خاص بر خوردار است. چون قابلیت رقابت را در طول تاریخ با زبانهای دیگر جهان داشته وخواهد داشت.
همچنین قدرت واژه سازی به زبان پارسی دری اهمیت ویژه بخشیده است که همه زمینه پالیدن را مساعد می گرداند.
پیشینه (دیدگاه ها )
1-      وند از دید فرهنگ نویسان:
«وند: پسوندیست دال بر معانی ذیل: الف- خداوندی و صاحبی: دولت وند. ب- شباهت: خداوندا، فولاد وند ج- در آخر اسمأ امکنهدر آید:دماوند، نهاوند.».
«وند: [وَ] (پسوند) چون در آخر کلمات در آید افادۀ معنی «مند» کند. چون: بیداوند، پولادوند، خداوند، خردوند. در زبانهای باستانی از ونت مفهوم دارند بر میآید، درست مانند «مند» (درکلمات آبرومند ونیرو مند و خردمند.)»
«وند: بروزن قند، به معنی صاحب و دامدار هم هست وقتیکه در آخر کلمه در آورند همچو دولتمند که او را دولت وند هم میگویند «پسوندی» است دال بر معنی خداوندی وصاحبی و شباهت[،] این پسوند در جز کلمات مرکب چون دماوند و جزاینها دیده می شود. در زبانهای باستانی از ونت مفهوم دارنده بر میآید. درست مانند «مند» (در کلمات آبرومند و نیرومند و خردمند)».
«وند : در وزن قند، وچون در آخر کلمات در آید افادۀ معنی مند گند مانند دانشمند و خردمند چون بیلاد وند و فولادوند و خداوند و خردمند.»
چنانچه در بیتی از امیر خسرو آمده است!
میر خسرو:
«ززلف تیغ تو پولاد وند رویین تن
به روی خاک چوار زیر در گداز شود».  (امیر خسرو).
نظامی: «گرچه خدا نیست خداوند ماست».
«وند: وَ (پســـــ) دارنده گی و نسبت را میرساند: خویشاوند- پیوند- خداوند».
«وند: (به زبر واو سکون باقی) پسوند دارنده گی و شباهت در کلمات مانند: دماوند، نهاوند.».
با در نظرداشت دیدگاه های فرهنگ نویسان به این نتیجه دست مییابیم که وند در زبان پارسی دری همان پسوندی است که در اخیر کلمه ها قرار گرفته و دال بر دارنده گی و صاحب را می کند و همچنان در زبانهای باستانی مفهوم دارنده گی داشته است؛ مانند: «مند» که با آوردن آن در اخیر کلمات معانی تازه یی را برای کلمات به وجود میآید.
1-1. وند از دید دستور نویسان
دستورنویسی گوید :«وند کلمه های نا مستقلی است که در گفتار و نگارش[زبان] پارسی دری، مانند بیشتر زبانهای آریایی، بر سرکلمه مستقل یا در آخر آن می آید.» یا به گفته یی دیگر: «وند ها مورفیم های بسته یی را گویند که بر سر یا در پای دیگر مورفیم ها» می چسپد».
«وند ها مورفیم های نامستقلی اند که در آغاز و انجام کلمه ها و مورفیم های آزاد و پیوسته معنای آنها را تغییر میدهد و مفاهیم تازه به وجود میآورد.».
با توجه به دیدگاه دستور نویسان وند ها مورفیمهای بسته و نامستقلی اند که به تنهایی دارای کدام معنی نمی باشد و هرگاه در آغاز و یا انجام کلمه های مستقل معنا قرار گیرد سبب ایجاد و معانی جدید و تازه یی در زبان پارسی دری خواهد شد.
2-      وند در زبان پارسی دری
چنانچه گفته آمد وند در زبان پارسی دری به مورفیم های بسته و نامستقلی گفته میشود که در آغاز و انجام کلمه های مستقل معنا قرار می گیرد و باعث ایجاد معانی نو میگردد.
وند ها به دودسته «پیشوند و پسوند» تقسیم می شود.
1-2. پیشوند
«پیشاوند یک کلمه هجا(یا دسته هجاست) که پیش از یک کلمه یا جزء کلمه می آید، تا معنی آن جزء را واضح سازد.».
«این گونه وند ها در آغاز کلمه ها و مورفیم های آزاد آمده معانی جدید» به واژه و مورفیم میدهد.».
بنابرین پیشوندها مورفیم های بسته و نامستقلی اند که در آغاز کلمه های مستقل چسپیده و سبب پدید آمدن معانی تازه و نو میگردد. باید یاد آور شد که نباید پیشینه ها را به جای پیشوند ها به کار برد، چرا که پیشینه ها همیش جدا از کلمه در نگارش به کار میرود و کلمه های مستقل و موفیم های آزاد نمی چسپند؛ مانند: در چنین موارد: (بنام، بکار، بخانه...) که در نگارش می نویسند: (به نام، به خانه، به کار...).
پس باید همیش بین پیشینه و پیشوند فرق نهاده شود و مطابق به نظام نگارشی پیشینه ها جدا و وندها با کلمه ها یکجا نوشته میشود. تابرای خواننده گان در درک معانی و خواندن مشکلی ایجاد نشود.
«برای تشخیص اینکه در کجا حرف (پیشینه) و درکجا پیشاوند میباشد کافی است دقت شود که جزء کلمه است یا نه هر جا که تفکیک و جدا از کلمه مدخول خود نشود و اگر جدا شود غالباً لفظ مدخول معنی تمام ندهد در اینجا پساوند یا پیشاوند است و هرگاه بود و نبود آنها تأثیری در اصلی معنی کلمه مدخول نکند در آنجا (پیشینه) باشد؛ مانند: کلمه باخرد را اگر بدون با استعمال کنیم همان معنی اصلی را تمام دارا باشد؛ ولی اگر لفظ نا را از نادان یا نادانان برداریم دان یا دانان میماند که معنی تمامی ندارد و سایرین نیز کمابیش همینطور است.».
پیشوند ها به پیشوندهای اشتقاقی و تصریفی تقسیم میشود.
1-1-2. پیشوند های اشتقاقی
پیشوندهای اشتقاقی «وندهای را گویند که به غرض کلمه سازی و اشتقاق به کار روند. یعنی از یک مورفیم یا کلمه مورفیم یا کلمه دیگر، یا اینکه از یک نوع مورفیم یا کلمه نوع دیگری مورفیم یا کلمه را بسازند.
پیشوند های اشتقاقی که در آغاز کلمه های مستقل فعل، نام وصفت قرار گرفته ومعانی ومفهوم جدید را به وجود می آورد، عبارت اند از:
1-/نا/ بر سرصیغه امری مفرد حاضر(ریشۀ شماره1) در آید؛ چون: ناتوان، ناپسند، ناشکیب، نادان.
اگر نادان به وحشت سخت بگوید
خردمندش به نرمی دل بجوید  «سعدی».
2-/نا/ برسرصفات مشترک در آید، چون: نادرست، نا اهل، ناسزا، ناخوار و هرچه از این قبیل باشد با صفت مشترک است.
3-/نا/ برسری صفات مشبهه در آید، چون: نابینا، ناشکیبا، ناروا، ناشناسا ومرکبات هم با صفت مشترک است.
4-/نا/ اگر برسری کلمه چاره که نام معنی است در آید«هــ» از حرکت بیفتد و ناچار گویند و نویسند.
5-/نا/ برسر نام جامد یا نام معنی در آید، نامرد، ناپروا.
  6-/نا/ بر سرنام صیغه مفرد ماضی در آید؛ چون: نا شناخت(به معنای ناشناس).
7-/نا/ برسرضمیر غیرشخصی(ضمیر مبهم) در آید، چون: ناکس وبا صفت مشترک باشد.
8-/نا/ برسرنام فاعل های عربی و صفات مشبهه در آید که در پارسی دری مستعمل میباشند چون:
دمی خواهم که در دریا نشینم
وزین نامحرمان تنها نشینم «نظامی گنجه یی»
9-/یی/ این (مورفیم) غالباً بر نام های معنی یا نام جنس در آید مانند: بیهوش،بیداد، بیدانش، بیتاب، بیچاره، بیثمر، بیکار، بیکران، بیدل، (بیخبر، بی اندیشه، بی حوصله، بی چیز، بی کس، بی پروا، بیدانه، بی خرد) وغیره و همه این کلمه ها مشترک با صفت باشند مگر بیداد که ترکیب قدیمی است و علم شده است برای معنی ظلم و تنها نام می باشد و مانند صفت استعمال شود.
10-/هم/این (مورفیم) هرگاه معنی هردو یا همه دهد یعنی شمول دو یا بیشتری رابفهماند وتنها استعمال شود قید باشد چون: «او هم آمد» «مردم هم همین را میگویند» هم این و هم آن» و هرگاه معنی همقطار و همکار دهد با کلمه دیگری ترکیب شود پیشاوند باشد مانند: همسایه، همنشین، همکار، همخوابه ، [همرزم، همدوش، هم اندیشه، همسنگر،همکاسه، هفکر، همراز، همدین....]
هم، با صیغه امر مفرد حاضر افعال ترکیب شود چون:
همنشین تو از توبه باید
تاترا عقل و دین بیفزاید «سعدی»
وهم، با نام های جامد و معنی ترکیب میشود، چون: همراه، همسفر، همنفس، همدرس، همدستی، همنبرد، هم آورد، همدم، همدست،.
/ب/ : بخرد، بهوش، بعقل، بکمال، بسرعت، (صفت ساز قید ساز)حسن زندلی در دستور زبان فارسی خویش «ب» پیشوند را در اول صفات چسپانیده است در حالیکه «ب» پیشوند تنها بر سر افعال می چسپد واین «ب» بر صفات آمده است«به» پیشینه می باشد. همچنین نگهت سعیدی در دستور زبان معاصردری «به نام، به کار، به هوش، به زیب و به روز» را صفت نامیده است حالانکه این مشتقات حکم متممی و قیدی را به خود می گیرد، وقتی این کلمات صفت نامیده میشود که هر کدام را به کسر «ب» بخوانیم یعنی«به» که خود نیز صفت بهتر می باشد پس در این صورت این کلمات را باید بِه (نام بهتر) بِه کار (کار بهتر) بِه هوش (هوش بهتر) بِه زیب (زینت بهتر) بِه روز (روز بهتر) خواند تا معنی و مفهوم صفتی را ارائیه کند.
/با/ باهوش، باعقل، باکمال، با ادب، [بادانش، بابینش...] (صفت ساز و قید ساز)
/هم/: همراه، همکار،هم شهری، هموطن،[هم آئین، هم کاب...] (صفت ساز وقید ساز)
/نا/: نااهل، نابکار، نامید، نادان(صفت منفی کننده صفت مثبت).
/بی/ : بیخرد، بیمروت، بیدانش، بی انصاف، بی ریخت، [بی عقل، بی کس، بی استعداد، بی هنر، بی شرم، بی ادب،...] (صفت ساز)
/دش، دژ/: دشنام، دشمن، دژخیم، دژکار (صفت ساز)
/بر/: برقرار، برکنار[برتر، برترین] (صفت ساز)
گاهی نام است به معنی سینه، اورا در برگرفت.
گاهی صفت است، مانند: مقام برتر، بهشت برین.
گاهی حرف اضافه است، مانند: بر اسپ سوارشد.
به معنی علیه عربی است: بر او شوریدند (علیه او شورید).
/بل/ بلهوس، بلکامه، بلعجب، (صفت ساز).
«بل پیشوندی است به معنی فروان و فروخ که در اول کلماتی چند مانند: بلکامه، بلهوس. آمده است، به معنی دارندۀ کام زیاد و هوس فراوان. بعضی از دستور نویسان این پیشوند را مختلف کلمۀ «ابو» ی عربی به معنی «پدر» میدانند که به صورت«بو» هم در اول کلمات عربی می آید، مانند: ابوجهل، ابوالحسن..... ولی این نظر صحیح نیست، زیرا الاً: بل که در اول کلمات آمده در مفهوم «پدر» نیست مانند در [این] بیت
عمر بگذشت به بی حاصلی و بلهوسی
ای پسرم جام مَیَم دِه که به پیری برسی
به نظر نگارنده این پیشوند اصلاًپارسی دری بوده ارتباطی با کلمۀ «ابو» ی عربی ندارد و بل به اول کلمات عربی هم آمده است:
پیرینهفته رُخ و دیو در کرشمۀ حسن
بسوخت دیده زحیرت که این چه بلعجبی است «حافظ»
در دیوان حافظ کلمه بلعجمی و حتی بلهوسی به شکل بوالعجبی بوالهوسی بکار رفته است.
/نـ/ نسنجیده، نفهم، ندار (صفت ساز)
/فرو/: فرومایه، فروتن، (صفت ساز)
/لا/: لامذهب، لاعلاج، (صفت ساز) پیشوند عربی، پیشوند های اشتقاقی اسمی صفتی.
/ام/: امسال، امشب، امروز(اسم صفت، قید).
/هم/: همسرد(اسم) ، همسایه، همسفر، همراه، (اسم صفت)
/دش/: دشنام، دشمن (اسم)
/به/: به نام، به کار، به هوش، به زیب، به زور (صفت).
/بی/: بی کار، بی هنر، بی دانه (صفت، قید).
/نا/: نادان، ناسپاس، ناشکیبا(صفت).
/با/ : باهوش، باهنر، باگذشت(صفت)
/نه/ (نـــ): ندانسته، نفهمیده، نشنیده (صفت، قید).
2-1-2. پیشوند های فعلی
«این پیشوند ها تنها با فعل می آید و از نظر وظیفه صرفی دوقسم است: پیشوند های تصریفی و پیشوندهای اشتقاقی.»
پیشوند اشتقاقی فعلی:
/در/ درگرفت، درآمد، درماند، در افتاد، درگذشت.
/بر/: برگرفت، برآمد، برداشت، برافتاد،برزد(بالاکرد).
/فرا/: فراگرفت، فراخواند، فرارسید.
/فرو/: فروماند، فروشد، فرونشاند،[ فروگرفت، فروبرد، فروگذاشت] پیشوند (فرو) با اسم نیز می آید: فروتن، فرومایه.
/وا/: وامانده، واگرفت، واداشت، وانمود، وارست(واپس آمد)
/باز/ : بازگشت، بازمانده، بازداشت، بازخواست، بازگفت، بازدید،(بازخورد)
/فراهم (پیشوند مرکب) /: فراهم کرد، فراهم آورد، فراهم گشت.
پیشاوند هایی که به اول افعال و کلمات مشتق از فعل برابر ایجاد مفاهیم گوناگون در آیند.
/بر/: برای استعلا، برآمد، برنشت شدن، فرورفت (پایین رفت) فروافتاد(به زیر افتاد)فروشد (به پایین رفت)،[فروگرفت، فروکشید].
/فرا/: برای اوج و نزدیکی، فرارفت(بالا رفت) فرارسید(نزدیک آمد).
/فرار/: برای قرب و از اضلا، فراز آمد (نزدیک آمد)، در فرارکنید. (هم ببندید)و (هم باز) کنید.
/باز/ : برای تکرار، باز آمد، بازدید، بازخرید.
/وا/: برای باز شدن واز هم پاشیدن، وارفت، واماند، واشد، وارفته، وامانده، واخواست...
/ور/: برای پذیرش، ورافتاد، ورشکست، ور رفت، ورپریده.
3-1-2.پیشوندهای صرفی فعلی
«دو پیشوند نشان دهندۀ استمرار یا اعتیاد(دوام یا پی درپی شدن فعل)در زبان پارسی دری هست: می، همی.».
«که برسری فعل ها آمده گردانهای مستقلی را به وجود میآورند.»
و/می-/و/همی-/ صیغه های استمرار را میسازند مانند: میگفت، همی گفت، می رود، همی رود و نظایر آن.
/ن-/ اگر بر سر افعال ماضی آید، نفی کند؛ مانند نگفت،نخورند، ننوشتن، واگر افعال حال آید نهی کند، مانند ننویس، نخور.
/ب/ تاکید که در صیغه های فعل برای تاکید می آید مانند: بگفت، بنویشت.
/ب/ ... برای تاکید در فعل، برفت، بگفتم.
/ب/ .. اگر برسرافعال حال آید برای شخصی دوم فعل را امر سازد: بنویس، بنویسید. وبر دیگر افعال حال اگر آید، فعل را التزامی سازد: بنویسم، بنویسید.
/م/: برای نهی و منع،مرو،مروار، مروید، مکنید، [میارید، مبوی ، مسنج...].
/ن/: برای نفی، نمی رود، نرفته بود،نخواهی گفت[ندانسته بود، نخریده بود..]
4-1-2. پیشوند های متروک
گونۀ دیگری از پیشوندها در زبان پارسی دری وجود دارند که در گذشته مرسوم بوده و مورد استفاده قرار می گرفته است اما؛ اکنون چنانچه هر پدیدۀ اجتماعی دچار تغییر و تحول می گردد وچیزدیگری جای گزین همان پدیدۀ میشود زبان هم چنان در گیر این تغییروتحول است. تعداری از پیشوندها ازبین رفته و به کلی متروک شده اند و امروز مورد استفاده قرار نمیگیرد که عدۀ از پیشوندهای زبان پارسی دری هم در چنین وضعی قرار گرفته و متروک گردیده است و آنها عبارتند از:
1-      /فرا/: فراخوار
2-      [/فرا/، فرادید، فراسو]
3-      /اندر/: «اندر کلمه یی است مرکب از«ان و در» و معنی قسمت اول «ان» غیر معلوم است ولی مرکب نیز با «در» که مفرد آن است در معنی چندان تفاوتی ندارد.
اندر نیز بدون آنکه تغیری در معنی حاصل نماید قبل از واژه می آید؛ مانند: در آمدن واندر آمدن، افتادن، اندر افتادن. مانند:
بهار آمد گلی از وی بیاراست
بهار اندر بهار اندربهاراست
جهان از خلعت سلطان اعظم
نگار اندرنگار اندرنگار است
زمین آهو دشتی وسرایی
شکار اندرشگار اندرشگار است «ادیب طبری»
باید در تلفظ نمودن و اداء کردن واژه های که با چنین مورفیم های بستۀ اشتقاق می یابند یعنی مورفیم های که هم به شکل پیشوند در واژه سازی نقش دارند توجه گردد چرا که؛ هرگاه ما واژۀ (درآمدن) را با وصل بخوانیم معنا و مفهوم داخل آمدن را برای ما میرساند اما ؛ اگر با فصل خوانده شود دیگر این معنی را نمیدهد بلکه حالت و چگونگی انجام یافتن فعل (آمدن) را برای ما تعریف می نماید، مانند: او در آمدن خود عجله میکرد. که این گونه جمله ها دیگر خاصیت پیشوندی نداشته و خصوصیت پیشینه را دارا می باشد.
چنانچه همایون فرخ در دستور جامع خود بیان نموده است که (اندر) هیچ تغییر در معنی حاصل نمی کند، درست می نماید که با(در) تفاوت معنایی ندارد واز لحاظ مشتقات پیشوندی هریک معنا و مفهوم را ارائیه میکنند اما؛ پیشوند یا پیشینه (اندر) امروز متروک شده است و در چنین مشتقاتی به کار نمی رود.
گونه های دیگر از این گونه وندهای متروک عبارتند از:
1-      /مر/ : مرسپاه.
2-      /همی/ : همی تبافت.
3-      /کی/ : کی منم.
4-      /ایذر/ : ایذر فراز آیذ.
5-      /همی/ : همی فرماید.
6-      /اندر/ : اندر آیذ، اندرآند
7-      /فرار/ : فرار آورد.
8-      /بر/: برنشاند.
9-      /کی/ : کی .قت باشد.
**********
1-      /اندر/: اندر کتاب، اندر سیستان.
2-      /اندر/: اندر نیارست شد.
3-      /همی/: همی شدندی، همی کردندی.
4-      /فرا/: فرادید آورد.
5-      /ایدون/: ایدون گوید.
6-      /مر/: مرخواننده را.
7-      /اندر/: اندریافت(ادراک وحسن).
8-      /اندر/: اندرخود.
9-      /همی/: همی خورند.
10-  /کی/: کی چون.
11-  /اندر/: اندر سفر، اندر زخمه، اندرصورت.
12-  /اندر/: اندران.
13-  /مر/: مردل را، مراین ادب را.
2-2. پسوند
«مقصود از پساوند(مورفیم) مفرد یا مرکب است که به آخرکلمات افزوده گردیده، و درمعنی آنها تصرف کند.»
«جزوی که به آخر کلمه ملحق شود وتغییر در معنی آن دهد.»
«پسوند عبارت از یک عنصر زبانی غیر مستقل (عاری از معنی) است که به آخر برخی کلمات، که ریشه نام دارند، متصل می شود و در معنی و شکل آنها تصرف می کند.»
به بیان دیگر پسوند دارای چهار ویژه گی زیر میباشد.
1-      یک عنصر غیر مستقل (عاری از معنی) است.
2-      به آخر یک کلمه، که ریشه نام دارد، .صل می شود.
3-      در معنی ریشه تصرف می کند.
4-      شکل و یا حالت دستوری ریشه را تغییر می دهد.
در تعریف های یاد شده تنها به خصوصیات ظاهری پسوند توجه کرده اندو به نقش اساسی و حساس آن که در زبان ایفا می کند ارزش قایل نشده اند. «این درست است که محور قرار گرفتن پسوند و دگر گونیهای که در ریشه ایجاد می کند، کیفیت های مهمی هستند؛ امامی بایست اعتراف کرد که نقش اصلی پسوند در این متجلی می شود که پسوند یک عنصر واژه ساز است.»
«آخرین مشکلی که در تعریف پسوند با آن روبرو هستیم، این است که در زبان پارسی دری پسوند های وجود دارد که معنی و یاحالت دستوری ریشه را تغییر نمی دهند: خوکدان، خوکدانی، باید تأکید شود که قابلیت زایایی و میلان لغوی چنین پسوندها بسیار محدود است، اما با وجود این آنها جزء جدایی ناپذیر پسوند های زبان پارسی دری می باشند و نمیتوان وجود آنها را صرفاً به دلیل ضعف زایایی و یا محدودیت میلان لغوی نادیده انگاشت.
با در نظر داشت مجموع مطالبی که در بالا در مورد کیفیات پسوند و قابلیتهای آن گفته شدها تعریف زیر برای پسوند پارسی دری پیشنهاد می کنیم:
پسوند عنصر زبانی غیر مستقل؛ غیر واژه نامه ای وگاهی نیز واژه نامه ای است که به آخر یک کلمه که ریشه نامیده می شود متصل می شود و غالباً در معنی و حالت دستوری آن تصرف می کند ( وگاهی نیز هیچ تغییری در آنها به وجود نمی آورد) و مشتقاتی می سازد که معمولاً در گروه های دستوری و لغوی حاصل دسته بندی می ش.ند.
با در نظر داشت تعریفهای ذکر شده «کشافی» در کتاب «اشتقاق پسوندی در زبان فارسی امروزی» چنین عقیده دارد: «درزبان پارسی دری» هرزان مشتق وجود دارد که به کمک واژه های مستقلی نظیر خانه ساخته شده اند (داروخانه، کار خانه، کتاب خانه....) اگر واژه خانه را با پسوندهای مانند- بستان- گاه مقایسه کنیم مشاهده خواهیم کرد که چه از نظر شکل و ساختمان ظاهری، چه از نظر تغییرات دستوری ومعنای که به ریشه تحمیل می کنند میان آنها شباهت های بسیاری وجود دارد، و حتی از نظر قدرت زایایی و مشتق سازی، میلان لغوی به مراتب از میلان لغوی ستان و گاه قدرتمند تر است.
با چنین استدلالی که آقای اکتشافی در باره پسوند نموده است احتمالاً در خوزتأمل است زیراکه ایشان «خانه» را که واژه مستقل معناست منحیث پسوند ذکر کرده است در حالیکه پسوندها مورفیم های نامستقلی می باشند و تنها وظیفه آنها واژه سازی است و به تنهایی خود هیچ معنای و مفهوم می را ارائیه نمیکنند. اینکه در واژه های مرکب : کارخانه، کتاب خانه، داروخانه و نظایر اینها «خانه» را پسوند میداند شاید مورد پرسش واقع شود چرا که اینها کلمات مرکب اند و کلمات مرکب از دو با زیاده کلمات مستقل معنا تشکیل می شود و هیچگاه خصوصیت پسوند را به خود نمیگیرد. بنابراین پسوندها مورفیم های نامستقلی اند که در انجام کلمه های مستقل معنای قرار میگیرند و باعث به وجود آمدن کلمات جدیدی می گردند و معانی . مفاهیم جدید و تازه یی را اریه می دهند.
1-2-2 . نقش پسوندی
«درچار چوب تعریفی که داده شد پسوند وظایف گوناگون دارد. بسیاری از دستور نویسان و زبان شناسان اعتقاد دارند که مهمترین پسوند در این کیفیت آشکار میشود که پسوند حالت دستوری را تغییر میدهد. در نتیجه می توان پسوند را عامل تغییر دهنده دستوری ریشه نامید. اما این ویژه گی مهم پسوند. به خودی خود قادر نیست از پیدایش گنگی معنایی (در عۀ معدودی) در مشتق ساخته شده جلوگیری کند. برای نمونه پسوند-ش، که تغییر دهند حالت دستوری است، ریشه را از حالت فعلی به حالت نامی تغییر میدهد: آراستن/ آرای/ آرایش. اما عبارت آرایش آزاد خوب است به دو گونه متفاوت می تواند تغییر شود نخستین تغییر از این عبارت در نظر یک پارسی دری زبان طبیعی این است که آرایش که آزاده برموی خود دارد خوب است. اما تغییر دومی نیز وجود دارد که گنگی معنایی مشتق آرایش را به خوبی نشان میدهد. آزاده یک آرایشگر است و موهای دیگران را خوب آرایش می کند.
شاید در بعضی موارد در گیر چنین گنگی معنایی در قبال عده یی از پسوند ها شویم اما؛ به نظر من این بر میگردد به گوینده و شنونده، وقتیکه گوینده عبارت و یا مجله را اظهار می نماید برای شنونده واضح و روشن است و منظور گوینده را میداند. گوینده وقتی می گوید «آرایش آزداه خوب است» شنونده عندالموقع در میابد که منظور این عبارت از سوی گوینده آرایشی است که زاده به سرو صورت و موی خود کرده است. و هرگاه گوینده بخواهد از شیوه آرایش کردن دیگران توسط آزاده ابراز نظر نماید می گوید آزاده آریشگر خوب است. پس در چنین حالتی هیچ گنگی معنایی به میان نخواهد آمد.
کیفیت تغییر دهندۀ حالت دستوری سبب نمی شود تا ما از ویژه گی های دیگر پسوندها نا آگاه بمانیم چرا که پسوند های وجود دارد که حالت دستوری را تغییر نمی دهند ولی می توانند معنای ریشه را تغییر دهند«برای مثال پسوند تغییر-ک و یا- چه بدون اینکه کوچکترین تغییر در حالت دستوری ریشه به وجود بیاوردف در ارزش معنایی آن تصرف می کنند: دختر- دخترک، شهر-شهرک، باغ- باغچهف دریا- دریاچه. بعضی پسوند ها حتی نقش جزیی تر از این هم بازی می کنند. کی از این قبیل پسوند هاست :نشتنی- نشستگی( نشتنی غذا بخورید- نشستگی غذا بخورید) یگانه نقش پسوند کی در این نوع مشتقات این است که درجه زبان را از زبان گفتاری، ادبی به زبان عامیانه تغییر میدهد.
«بسیاری از پسوند ها کیفیتی پیچیده تری دارند. آنها با دارابودن هردو ویژه گی (تغییر حالت دستوری و تغییر ارزش معنایی) به مشتقات ارزش معنایی کاملاً ویژه [یی] اعطا می کنند. برای روشن شدن منظور، نقش یک پسوند نظیرگذه را با میلان لغوی نظیر شنونده، بیننده، گوینده بررس میکنیم. در مشتقات فوق پسوند پیش از هر چیزی نقش تغییر دهندۀ حالت دستوری را بازی می کند: (شنیدن/شنو-شنونده، دیدن/بین-بیننده، گفتن/ گوی- گوینده). مشتق ساخته شده نام فاعل است اما با نام فاعل معمولی تفاوت دارد، می بینند ویا میگویند نیستند بلکه اشخاص به خصوص را توصیف می کنند که برایی شنیدن مطلبی خاص به سخنرانی یا جلسه شعر خوانی و یا برای دیدن صحنه خاص نظیر نمایشنامه وخیمه شب بازی در محل به خصوص گرد آمده اند. حتی مشتق گوینده بیش از دو مشتق قبلی از مفهوم اولیه فعلی فاصله میگیرد و نظیر نویسنده یا فروشنده معروف یک حرفۀ معین است (گوینده رادیو(دورگو)، گوینده تلویزیون(دونشان))».
به موازات این نقش ها پسوند می تواند نقشی دیگری نیز بازی کند بدین ترتیب که با بر جسته کردن یکی از معانی ثانوی فعلی، از ماهیت معنی اصلی ریشه بکاهد و معنای ثانوی را برجسته نماید. برای نمونه، هر چند معنی اول و اصلی فصل خواندن قرائت کردن است، اما مشتق خواننده (خوان-خواننده) برای یک پارسی دری زبان طبیعی به معنای آواز خوان است. (جملۀ او خواننده است، برابر است با شغل او خواننده گی است و نه اینکه او قرائت می کند).
نقش دیگری پسوند- نده اینست که می تواند نام نوع بسازد تارده [یی] از حیوانات را توصیف کند: پریدن/پر-پرنده، خزیدن-خز-خزنده، دریدن/در-درنده. هرکدام از این مشتقات یک گروه بسیار ویژه از حیوانات را توصیف می کند و می توان آنها را مشتقات علمی و تخصصی نامید.
در مباحث که تا حال درباره نقش پسوند ذکر گردیده به چنین نتیجه خواهیم رسید: امروز در اثر پیشرفت تکنالوژی علمی وصنعتی شدن جامعه، زبان ما بیشترنیاز مند واژه های جدیدی می باشد تا از داخل شدن واژه های خارجی در زبان جلوگیری بعمل آید که از عهدۀ چنین کاری وندها بر آمده می تواند و همچنین وندها باعث غنی تر شدن واژه های زبان پارسی دری میگردد. «با ایجاد سدّ محکمی زبان پارسی دری را از هجوم اصطلاحات بیگانه تا حدود زیادی مصئون نگاه می دارد.»
2-2-2. دستگاه پسوندی
«گو اینکه هر پسوند میلان لغوی حاصل خود را دارد و در ظاهر منفرد و مستقلاً عمل می کند، اما در حقیقت هر پسوند درون دستگاه نظمی حاکم است و در این نظام هر پسوند نسبت به قابلیتهای خود (زایایی، دستوری، لغوی، معنایی...) مکان و موقعیت خاصی دارد و از این پایگاه با پسوندهای دیگری ارتباط برقرار می کند. بررسی این روابط ومیلان های لغوی پسوند ها وسیله موثری است در آشکار کردن قابلیتها و نقاط ضعف هر پسوند در ارتباط با پسوندهای دیگر.
دستگاه پسوندی مانند دیگر دستگاه های زبان دارای این ویژه گی است که در حرکت دایم می باشد. ای حرکتها(کسترش، فروکش، دگرگونی های معنایی، تغییر عملکرد، دگرگونی در مرزهای میلان های پسوندی ...) مانند حرکتهای هر پدیده زنده دیگری بایست تابع قوانین و قواعد ویژه(یی) باشند که نظم حرکت ها را سبب می شوند.
از آن جای که زبان پدیده اجتماعی است، هردگرگونی در آن می بایست با تحولات اجتماعی رابطه مستقیم داشته باشد. پس از هر دگرگونی اجتماعی (سیاسی، اقتصادی، صنعتی، فرهنگی...) زبان نیز به سهم خود، هر چند نامحسوس، به تلاش می افتد تا خود را باشرایط و اوضاع و احوال تازه وفق دهد. پسوند و پسوند گذاری که در زبان پارسی دری یکی از عناصر زبانی از آن بر خوردار است، بدون وقفه دگرگونی های اجتماعی را دنبال و خود را با آن سازگار می کند. پسوندها به تدریج از دستگاه پسوندی زبان حذف میشوند(شن-گلشن پیغال)؛ پسوند های دیگری ظهور می کنند و یادست به فعالیت مجددی می زنند. میدان لغوی برخی پسوندها به میدان لغوی پسوندهای دیگر و در رابط به نیاز های زبان شکلی تازه می گیرد د+نده/-آن –سوزنده/ سوزان)؛ پسوند هایی که به یکدیگر نزدیک بوده اند از یکدیگر فاصله می گیرند و میدان های لغوی تازه (یی) با مشخصات خاص برای خود به وجود می آورند (-گری/گرایی، مانند وحشی گری، لوطی گری، منشی گری، کنسول گری وملی گرایی وچپ گرایی، [راست گرایی].
این نظم در یک توازن دایمی قرار دارد و هر پسوند در آن دارای قدرت گسترشی محدودی است. نیاز های اجتماعی، مرزهای میدان های لغوی، معنای و دستوری را درهم.  می شکنند. توازن حاکم به هم میریزد. توازن جدیدی به وجود میآید و روابط نوینی میان پسوندها برقرار می شود برای نمونه ، پسوند باشی که یک پسوند ترکی است بیش از دو قرن با قدرت تمام در زبان پارسی دری یکه تازی کرد (حکیم باشی، فراش باشی). اما از آغاز قرن حاضر، تحت تاثیر دگرگونیهای اجتماعی- سیاسی و تغییر بنیادهای مملکتی، این پسوند دستخوش چنان«پاکسازی» گسترده (یی) شد که امروزه در دستگاه پسوندی زبان پارسی دری جایی ندارد.
3-2-2. پسوند های اشتقاقی
پسوند های اشتقاقی «وندهایی را گویند که به غرض کلمه ساز و اشتقاق به کار روند. یعنی از یک موفیم یا کلمه مورفیم یا کلمه دیگر یا اینکه از یک نوع دیگر مورفیم یا کلمه را بسازند.»
«پسوند های اشتقاقی در گفتار و نگارش پارسی دری بسیار وگوناگون است. وظیفه اینها صرف اشتقاق و ساختن کلمه های جدید [با معانی و مفاهیم جدید] از ریشه های فعل  وریشه های نام و صفت(گاهی عدد وضمیر) است»
«ودر انجام فعل ، نام و یاصفت پیوسته کلمه های جدید با مفاهیم تازه را می سازند.»
بادر نظر داشت توضیحات داده شده پسوند اشتقاقی از یک مورفیم مستقل ویک مورفیم نامستقل (پیشوندوپسوند) تشکیل می شود و اما با کلمه مرکب. ، کلمه مشتق دگونه و تمایز دارد از لحاظ قوانین دستوری«آن طور که از نامهای اشتقاق، پسوند اشتقاقی، پسوند اشتقاقی به خوبی پیداست؛ هرکلمه یی که پیشوند وپسوند به آن بپیوندد ریشه فعل باشد یا اسم و صفت وضمیرو عدد آن کلمه مشتق است یعنی ساده نیست. از سوی دیگر کلمه های مشتق درین حال مرکب است. مرکب از یک مستقل و یک یادو نا مستقل؛ اما برای صراحت و آسانی مطالعه و تحقیق، اصطلاح مرکب برای دو یا چند کلمه مستقل و اصطلاح مشتق برای یک مستق و یک یا دو نا مستقل اختیار شده است.»
1-      پسوند های اسمی
1)      ان: رفتن، خوردن.
2)      اش: آموزش، پرورش.
3)      ی: (پس از کانسونت): فیلی، روشنی، منی(من+ی)، سرخی، سیاهی، سفیدی
یی (پس از واولهای آ،و): زیبایی، آشنایی، نیکویی،تویی، دویی، گی(پس از واول هـ): زندگی، تابنده گی.
4)      اک: (بااسم) : مردک، عروسک، سگگ، خرسک، پشمک، عینک، دستک. باصفت: گرمک، زردک،پوچک.
باریشه شماره1:- چوشک، چوبک، جوشک(جواری جوش داده همراه تنتل آن).
5)      آک: خوراک، پوشاک.
6)      یت: مأخذ از عربی و با کلمه های عربی): انسانیت، هویت، (هو-ضمیر عربی)
پسوند های جمع
7)      آن(پس از کانسوننت): زنان، مردان، درختان، چشمان. یان(پس از واولهای آ،و) زیبایان، نیکویان.
گان(پس از واول هـ): زندگان، نویسنده گان، دوشیزه گان
8)      ها: خانمها،  بچه ها، گلها
9)      ون(مأخذ از عربی و با کلمه های دخیل عربی): طبیعیون، روحانیون.
10)  ین(مأخذ از عربی و با کلمه های دخیل عربی): محصلین، مامورین.
11)  آت(مأخذ از عربی و با کلمه های دخیل عربی): تأثیرات/ف تألیفات، ادارات.
پسوند های کوچکی(تصغیر)
12)  اک(پس از کانسوننت): چیزک، شاخک،گلک.  گک(پس از واولها): زیباگک، کدوگک، بچه گک، کشتی گک.
13)  چه: باغچه، شاخچه. آلوچه.    ایچه: دریچه.
14)  واول(وُ-ه): دخترو، پسرو، خواهرو، نازکو(اسم خاص زنانه ویا دیگر اسمهای خاص زنانه و مردانه هم می آید: تاجورو، جمالو، فخرو...)
پسوند های مکان
15)  گاه: آرامگاه، نمایشگاه، فروشگاه، دانشگاه، خوابگاه، زایشگاه، لشکرگاه، نمازگاه.
16)  کده: دهکده، دانشکده، میکده، نمکده، آتشکده، نمازکده.
17)  استان: گلستان، تاکستان.
18)  سیر: گرمسیر، سردسیر.
19)  زار: سبزه زار، کشتزار، چمن زار، گلزار، پسته زار، ارچه زار، کوده زار(مکان است در شهرستان خوست استان بغلان در کوه ای کزر).
20)  شن: گلشن
21)  لاخ: سنگ لاخ، نمک لاخ
22)  بار: جویبار، رودبار، دربار.
23)  نا: آبنا، خاکنا، تنگنا، فراخنا.
24)  دان: گلدان، آبدان، تخمدان، دیگدان، شیردان.
دانی: گلدانی، قندانی، سرمه دانی.
پسوند قدیمی(بد) هرچند معنای اتصاف نسبت را میرساند ولی چند کلمه محدود همراه با این پسوند، تنها به حیث اسم به کار میرود:
25)  بد: سپهبد(مارشال)،  ارتشبد(استرجنرال)، موبد، کوه بد.
26)  مان: ساختمان، سازمان، زایمان.
27)  وانه: پشتوانه، دستوانه،(دسوانه) انگشتوانه( انگشتانه)
2 پسوند های صفتی
پسوند های صفتی تفضیلی و عالی
1)      تر: بهتر، قشنگتر، بالاتر.
2)      ترین: بهترین، قشنگترین، بزرگترین.
پسوند های عدد وصفی
3)      ام: چهارم، پنجم، هفتم.
4)      امین: دومین، سومین.
5)      ین: نخستین، اولین.
6)      ی(پس از کانسوننت): کابلی، تخاری، آبی، آسمانی، نیلوفریف زمینی.
یی(پس از واولهای آ، و، ه): طلایی، هوایی، لیمویی، سرمه یی.
گی(پس از واول هـ) هفته گی، خانگی، میمنه گی.
وی(پس از واول ی- مأخوذ از عربی): دهلوی، غزنوی///ف علوی
7)      ین: سیمین، زرین، لاجوردین، شیرین، نوشین، سفالین.
8)      ینه: دیرینه، سبزینه، پشمینه، پارینه.
9)      آنه: زنانه، مردانه، دخترانه، پسرانه، طفلانه، بچه گانه (با:گانه)
10)  چی (مأخوذ از ترکی): قاچاق چی، تماشاچی، توپچی، غزنیچی، شکارچی.
11)  ناک: اونده ناک، تابناک.
12)  گین: اندوگین، شرمگین، غمگین.
13)  آگین: زهرآگین، گهرآگین.
پسوندهای صفتی دارای معنای تشبیه
14)  گون: فیروزه گون، لعلگون، گندمگون، (نیلگون).
15)  فام: گلفام، نقره فام، نیل فام.
16)  وش: ماوش، خورشیدوش، حوروش، پری وش
فش: باغ فش، سیر فش
پسوند (هـ) پس از عدد و معدوده
17)  ه: یک شنبه، پنج روزه، دوساله،  /تاقه ، دوزنه، چارماشینه.
3پسوند های قیدی
1)وار: عاشق وار، دیوانه وار، برادروار، معشوق وار.
2) آنه(پس از کانسوننت): مستانه، دوستانه، نومیدانه، دزدانه، عاقلانه، (یانه)
یانه: پارسایانه، آشنایانه، پرخاشجویانه.
گانه: بنده گانه
3) اکی: دزدکی، پسکی، شامکی، صبحکی، چاشتکی، گرکی.
4 ان(تنوین- مأخوذ از عربی و یا کلمه عربی): دایماً، عموماً ، فوراً
آ(تنوین عربی به شکل آ) دایما//ف حالا، اصلا.
پسوند های زمان
5) دم: سپیدم، صبح دم
6) گاه: سحرگاه، چشتگاه، غروبگاه.
7) آن: بامدادان، بهاران.   آن+گاه: شبانگاه، شبانگاه، شامگاهان، صبگاهان.
4 پسوندهای اسمی- صفتی قیدی
1)      پسوند ده)
الف) از ریشه شمار 1، اسم معنی یا آله می سازد: خنده، گریه، بوسه، ناله، اندیشه، لرزه، ماله، کوبه، تابه، انده پیرانه، آوازه.
ب) از ریشه شماره2، اسم . صفت می سازد: گفته، نوشته، سروده، پرورده، آموخته، خواسته، مروه، رفته، کشته، رمیده، رسیده، گندیده، درگرفته، (سوخته).
ج) از کلمه صوت، اسم یا اسم آل می سازد: شرشره، غرغره، خرخره.
د) از اسم، اسم دیگری می سازد: دسته، کفه، گوشه، رویه، چشمه، دهانه، دندانه، لیه، پوزه، دماغه، گردنه، پشته، تنه، بدنه، ساقه، پایه، دامنه، تیغه، آوازه، روزه، ریشه، شیره، دوده.
ه) از عدد ، اسم می سازد: پنجه، هفته، دهه، چله، شده.
و) از صفت ، اسم می سازد: جوانه، سفیده، سبزه، سیاهه، گرده، گلگونه، بنفشه، شوره، زرده، تلخه
ز) از اسم ، صفت می سازد: نبرده، نژاده، (از کلمه مرکب که در حکم صفت است، اسم می سازد: گرمایه، سردابه، نوشابه، همخوابه، همشیره.
ح) از صفت ، صفت دیگری می سازد: سرخه، گرمه، سروه، سبزه(سبزچهره).
ط) از اسم مردانه اسم زنانه می سازد: لطیف- لطیفه، صابر- صابره، محبوب – محبوبه.
2) آ: دانا، بینا، روا، زیبا، فریبا، گیرا، بالا، پهنا، ژرفا، گرما.
3) آر: رفتار، گفتار، کردار، گرفتار، خواستار، نمودار.
4) آن: روان، خرامان، خندان، پیچان.
5) انده: نویسنده، خواننده، نوازنده، گوینده، آفریننده.
6) کار: فراموشکار، جفاکار، گناهکار.
7) گار: آموزگار، آمرزگار، کردگار، آفریدگار، پروردگار، کامگار، مددگار، ستمگار، خدمتگار.
8) گر: جلوه گر، دادگر، ستمگر، آشوبگر، فتنه گر، غارتگر، مسگر، زرگر، خنیاگر، رامشگر، دروگر، جادوگر.
9) وند: خداوند، پیوند، پیشوند، پسوند.
10) مند: هنرمند، دانشمند، خردمند، هوشمند، بهرهمند، ارجمند، دردمند، کارمند ، کشتمند.
اومند: تنومند ، برومند.
11) ور: هنرور، دانشور، بهره ور، نامور، سرور، تاجور،
وُور: دستور، مزدور، رنجور.
12) بان: باغبان، پاسبان، نگهبان.
وان: (شکل محاوره یی) باغوان، آسیا وان، گله وان، گادی وان.
13) سان(قید تشبیه): ذره سان، پروانه سان.
14) آسا(قید –صفت- تشبیه): برق آسا، سیل آسا.
4-2-2. پسوند های تصریفی
«که در انجام فعل، صفت و یا اسم آمده گردانهای مستقلی را به وجود می آورند.»
«وند های را گویند که به غرض بیان مفاهیم وجوه و جنبه های دستوری از قبیل بیان کردن جنبه عدد، شخصف وجه فعل، زمانه حالات اسم و امثال آن بیاید، یعنی بیشتر گردان و تصریف را نشان دهد.»
پس در نتیجه پسوند های تصریفی پسوند های اند که وظیفه اصلی آنها گردان کردن و بیان کردن وجوه فعل از لحاظ شخصی (گوینده، شنونده، غایب) از لحاظ زمان (گذشته، حال، آینده) و از لحاظ عدد (مفرد وجمع) می باشد که عبارت اند از:
«نخست، پسوند های شش گانه فاعلی (ام، یم، ی، ید، اد، اند.) که باریشه شماره1 می آید: میروم، میرویم، میروی، میرودف میروند.
دوم پسوند های فاعلی پنجگانه (ام، ایم، ی، ید، اند.) که باریشه شماره2 می آید . برای مفرد غایب ، خود ریشه بدون پسوند، استعمال می شود: رفتم، رفتیم، رفتی، رفتید، رفت، رفتند.
سوم، پسوند های فاعلی پنجگانه یی که پس از اسمیه ها ( اسم، ضمیر) می آید(ام، یم، ی، ید، اند- پس از واولها: یم، ییم، یی، یید، یند) و برای مفرد غایب ، کلمه مستقل (است) یا شکل موکد آن (هست) به کار می رود: خوبم، خوبیم، خوبی، خوبید، (خوب است)، خوبند، نیکویم، زیبایی، زیبایید، (زیباست) زیبایند.
همه پسوند های گروه سوم و چهارم ، بی فشار است؛ بنابراین، هجا آخر فشار ندارد و فشار در هجای پیش از هجای آخر می باشد. اما در اسمهای معنی (مانند خوبی، زیبایی) فشار کلمه، مانند اکثر کلمه های پارسی دری، در هجای آخر است.
چهارم: پسوند های ششگانه معمولی و اضافی (ام، ات، اش، امان،اتان، اشان(پسوندهای ضمیری جمع، با نشانه افزایش می آید) پس از واولهای 0آ، و، ی): یم، یت، یش، یمان،یتان، یتان، یشان)
اگر این پسوند ها همراه فعل بیاید، مفعول است: فرستادم (مرافرستا)، فرستاد مان، فرستادت، فرستادتان، فرستادش، فرستادشانف میفرستمت، میفرستمش، می فرستیم.... اگر با اسم بیاید پسوند اضافی است: کتابم، کتابمان... قدوبالایت، لیمویش، زندهگییم.
پسوند های تصریفی که از ریشه شماره 1 فعل، ریشه شماره2  فعل میسازد وعبارت از اینهاست:
1)      د/: خور- خورد، کن – کند.
2)      /ت/: باف –بافت، شکف – شکفت
3)      آد/: افت – افتاد، فرست – فرستاد
4)      ید/: دو – دوید، رس – رسید
پسوند های تصریفی / آن/و/ آند/ که اولی از ریشه شماره1 فعلهای لازم و برخی فعلهای متعدی، ریشه شماره1 فعل متعدی می سازد: گریزان، خور- خوران، و این ریشه هایشماره 1 ، به وسیله پسوند های /د/و/ید/ ریشه شماره2 ساخته می شود، و دومی با چندی از ریشه های شماره 2 می آید: سوخت- سوختاند، ریخت- ریختاند، شکست- شکستاند، گریخت- گریختاند، آموخت- آموختاند.»
3 -2 پسوند های اسم ساز
این نوع پسوند ها در اخیر کلمه های مستقل معنا قرار گرفته و اسم های دیگری می سازد مانند: (اسم فعل، فاعل، شی، معنی .مکان) که به ترتیب توضیح داده میشود.
پسوند    ریشه    عملکرد    مثال
آر    ماده ماضی    اسم فعل، نتیجه یک عمل    گفتار، کردار، رفتار، کشتار
ش    ماده مضارع    اسم فعل نتیجه یک عمل    آموزش، ریزش، گردش،ورزش
سار    صفت ، اسم    اسم فعل    سنگسار، پاسار
گری    صفت، اسم    اسم فعل    وحشیگری، یاغیگری، میانجیگری
مان    ماده مضارع    اسم فعل نتیجه یک عمل    زایمان، چایمان
ی    صفت، اسم    اسم فعل، نتیجه یک عمل    خرابی، ویرانی، رانندگیر، گوینده گی.
بازی    اسم ، صفت    اسم فعل    آتش بازی، لاتبازی، موش مرده بازی
 
2-3-2 اسم فاعل
پسوند    ریشه    عملکرد    مثال
آر    ماده مضارع یا ماضی    اسم فاعل    پرستار، خریدار
گار    ماده مضارع یا ماضی اسم معنی    اسم فاعل    آموزگار ، خدمت گار
کار    اسم شی صفت    اسم فاعل یا     گچکار،ونگکار، سفید کار
گر    اسم شی، اسم معنی، اسم مصدر، ماده فعل    اسم فاعل یا اسم حرفه    آهنگر، کوزه گر، آموزشگر، آمار گر، آرایشگر،رفتگر، کشتگر
باز    اسم شخص، اسم شی    اسم فاعل    رفیق باز، شطرنج باز، خرب باز، کمیسیون باز
بان    اسم شی، اسم مکان اسم معنی، ماده فعل    اسم فاعل یا اسم حرفه    دربان، آسیابان، زندان بان، نگهبان، پاسبان، دیدبان
نده    ماده فعل    اسم فاعل یاحرفه    فروشنده، گوینده، نویسنده
چی    اسم شی، اسم معنی    اسم فاعل یا حرف    تلفون چی، کنترول چی، کنترات چی
ی    اسم شی، اسم معنی    اسم فاعل یا اسم حرفه    شیریف لیمویی، ارتشی، دانشگاه
 
3-3-2. اسم شی
پسوند    ریشه    عملکرد    مثال
دان    اسم شی    اسم ظرف    شمعدان، گلدان،قندان
مان    ماده مضارع    اسم شی    ریسمان، ساختمان
هـ    تسم، صفت، ماده فعل    اسم شی    دسته، پایه، زرده، گیره، شماره
 
 
 
4-3-2. اسم معنی
پسوند    ریشه    عملکرد    مثال
آ    صفت    اسم معنی    دراز، پهنا، ژرفا
ش    ماده فعل    اسم معنی    دانش، بینش
یت     صفت، اسم معنی و اسم شی    اسم معنی    محدوریت، مرکزیت، خریت
بازی    اسم، صفت    اسم معنی    گدا بازی، آتشبازی، ریسمان بازی
 
5-3-2. اسم مکان
پسوند    ریشه    عملکرد    مثال
نا    صفت    اسم مکان    تنگنا، ژرفنا
لاخ    اسم عناصر طبیعی، اسم موجودات خیالی    اسم مکان    سنگلاخ، رود لاخ ، دیو لاخ
بار    اسم عناصر طبیعی، اسم کشور    اسم مکان های ساحلی    جویبار، رودبار، دریابار، زنگبار
زار    اسم روییدنی و عناصر طبیعی اسم شی اسم معنی    اسم مکان    گندمزار، شالیزار، کارزار،
سار    اسم عناصر طبیعی    اسم مکان    کوهسار، چشمه سار، نمکسار
ستان    اسم روییدنی، اسم عناصر طبیعی، اسم معنی، اسم ساکنان یک منطقه، صفت    اسم مکان    نارنجستان، کوهستان، تکستان، شبستان، کردستان، شورستان، بیمارستان. دبیرستان
دان    اسم حیوان ، اسم شی    اسم مکان    خوکدان، گاودانف کاهدان، غله دان، آبدان.
گاه    اسم مکان، اسم شی، اسم فعل، اسم معنی، صفت ، ماده فعل    اسم مکان    بندرگاه، منزلگاه، درگاه، دادگاه، شکارگاه، دانشگاه، آرامگاه، خوابگاه
کده    اسم شی ، اسم معنی، صفت    اسم مکان    بتکده، دانشکده، میکده، آتشکده، دهکده، احمقکده
ی    اسم فاعل و حرفه    اسم مکان اداری    نخست وزیری، شهرداری، استانداری
 
4-2. پسوند های سازنده صفت و صفت –قید
پسوند    ریشه    عملکرد    مثال
آ    ماده فعلی    صفت کیفیت و تونا یی    فریبا، کوشا، رسا، گیرا
سا    اسم    صفت شباهت    پریسا، پیلسا
آسا    اسم شی، اسم معنی    صفت شباهت    گنبد آسا، معجزه آسا
سان    اسم شی، اسم حیوان    صفت شباهت    سنگسان، مرغ سان
مند    اسم معنی، صفت    صفت مالکیت یا کیفیت    ثروتمند، سالمندف خردمند، دانشمند
سار    اسم شی، اسم معنی اسم حیوان، اسم موجودات افسانه ای، صفت    صفت شباهت، صفت    سپیده سار، گرگسار، دیوسار
گار    اسم معنی، ماده فعلی    صفت کیفیت    پرهیزگار، سازگار، رستگار
وار    صفت، اسم معنی اسم شی، اسم خاص    صفت شباهت ظاهری یا باطنی    مسیح وار، بزرگوار، امیدوار، تاجوار، ماهوار
ور    اسم معنی    صفت حالت جسمی یا روحی    کینه ور، شناور، شعله ور
وش    اسم شی    صفت شباهت    لاله وش، ماهوش، آیینه وش
ناک    اسم معنی ماده فعلی    صفت وصفیف حالت جسمی یا روحی    اندوهناک، غضبناک، خطر ناک، ترساکناک
فام    صفت، اسم شی    صفت رنگ    سرخ فام، شیرفامف پیلفام
آن    ماده فعلی    صفت    سوزان، لرزان، خندان
گون    صفت رنگ اسم شی    صفت رنگ یا شباهت    زردگون، سرخگون، گلگون، آیینه گون
ین    اسم شی، اسم معنی قید زمان اعداد تربیتی گروه اول    صفت جنسیت، صفت کیفیت، صفت شباهت ورنک ، صفت زمان اعداد ترتیب گروه دوم    پشمین، زرین، نگین، شرین، گلین، پولادین، سروین، مرمرین، دیرین، امسالین، اولین ، آخرین
گین    اسم معنی    صفت وصفی     شرمگین، غمگین، آرزمگین
آگین    اسم شی، اسم معنی    صفت کیفیت    زهاگین، گهراگین، مهراگین
وُ    اسم شیف اسم معنی    صفت وصفی حالت    ریشو، شبیلوف شکمو، غرعرو
باره    اسم شی، اسم معنی    صفت کیفیت جسمی یا روحی    زنبار، غلام مباره، نماز باره، سخنباره، شکمباره
آنه    اسم شی، اسم معنی    صفت شباهت    مردانه، دلبرانه، رندانه، هنرمندانه
ی     اسم شی، اسم کشور اسم خاص    رنگ ، صفت وابستگی، جغرافیای فرهنگی... صفت    سنگی، مسی، نقره ای، لیمویی، ایرانی، مسیحی، سربازی
آنی    اسم، صفت قید    صفت    نورانی، عصبانی، عقلانیريا، تحتانی
وی    اسم    صفت    دنیوی، مولوی، کروی، فرانسوی
 
 
 
5-2. پسوند های صفتی
تعداد پسوند های در زبان پارسی دری وجود دارند که در اخیر اسمها قرار گرفته و صفت را میسازند که به این گونه پسوند ها، پسوند های صفت ساز گویند و عبارت اند از:
پسوند    معنی    مثال    
مند    دارنده، صاحب    خرد- خردمند- هوش-هوشمند    
ور    دارنده ، صاحب    هنر، هنرو- دانش، دانشور، بهره، بهرو ور    
گر    کننده و به کار برنده    کارف کارگر، ستم، ستمگر-آهن، آهنگر    
ناک    آلوده گی، آمیخته گی ، پیوسته گی    نم، نمناک، خطر، خطرناک، غم، غمناک    
آگین گین    آلوده گی، آمیخته گی    عطر، عطر آگین- غمف غمگین، شرم، شرمگین    
ین    جنس و اصل    سیم، سیمین، زر، زریم، چرم، چرمین    
ینه    جنس . اصل    سیم، سیمینه، زره، زرینه، پشم، پشمینه    
ی    نسبت    شهر، شهری، کوه کوهی ، فلز، فلزی    
/تر/: خوبتر(قشنگ تر، زیباتر، عالیتر...)
/ترین/: کوتاهترین(بلندترین، مقبول ترین...)
/ام/: بیستم(چهلم، پنجم، هفتم..)
/امین/: چارمین
/ین/: نخستینف سیمین ، زرین.
/ینه/: زرینه
/آنه/: زنانه، طفلانه، (پسرانه، دخترانه، مردانه)
/ناک/: تبناک، غمناک(اندوهناک، دردناک)
/گین/: غمگین، شرمگین، اندوهگین
/آگین/: زهر آگین
/هـ/ دوروزه، سبزه، سرخه، زرده
/آک/: خوراک، پوشاک
/ی/: بلخی، طلایی، لیمیویی، خانه گی، غزنیچی، غزنوی
/چی/: مأخوذ از ترکی: قاچاق چی، تماشاچی، توپچی، غزنیچی، شکارچی
/گی/ (پس از واول ه) : هفته گی، خانه گی، میمنه گی
/وی/( پس ازواول –ی- ماخوذ ازعربی): دهلوی، غزنوی، علوی
/یی/(پس از واولهای، آ، و، ه): طلایی، هوایی، لیمویی، سرمه یی
 
 
6-2. پسوندهای قیدی
تعداد از پسوند های در زبان پارسی دری نیز وجود دارند که در انجام اسمها چسپیده قید( زمان، مکان، حالت وچگونگی) را میسازند که از این قراراند:
/وار/: عاضق وار، دیوانه وار، برادر وار، معشوق وار، بنده وار.
/آنه/(پس از کانسوننت): مستانه، دوستانه، نومیدانه، دزدانه، عاقلانه.
/یانه/: پارسایانه، آشنایانه، پرخاشجویانه، (خرد گرایانه).
/گانه/: بنده گانه ، بچه گانه.
/اکی/: دزدکی، پسکی، شامکی، صبحکی، چاشتکی، دیگرگی.
/ان/ (تنوین- مأخوذ از عربی و با کلمه های عربی): دایماً، حالاً ، اصلاً، ابداً.
پسوند های زمان
/دم/: سپیده دم، صبحدم.
/گاه/: سحرگاه، چاشتگاه، غروبگاه، شامگاه.
/آن/: بامدادان، بهاران.
/آن+گاه/: شبانگاه، شبانگاهان، صبحگاهان.
پسوند مکان
/گاه/: آرامگاه، دانشگاه، پرورشگاه، آموزشگاه، نظارتگاه، دادگاه، خوابگاه، آرایشگاه، فروشگاه.
/کده/: دهکده، میکده، دانشکده، آتشکده، نمازکده.
/استان/: گلستان، تاکستان.
/سیر/: گرمسیر، سردسیر.
/سار/: چشمه سار، نمکسار
/زار/: سبزه زار، کشتزار، چمن زار، گلزار.
7-2. پسوند های تشبیهی
پسوند های که در زبان پارسی دری در اخیر اسمها چسپیده و معانی لیاقت و شباهت را به کلمه های میدهند از این قرار اند.
/وار/: مردوار، راهوار، شاهوار.
/انه/: مردانه، عاقلانه، خردمندانه.
/آسا/: پلنگ آسا، شیر آسا، مردآسا.
/سان/: دیوسان، پیلسان، مردسان.
/فش،وش/: پریوش، مهوش، شیر فش.
/واره/: گهواره، ماهواره، گلواره.
/سار/: دیوسار، پریسار.
/دیس/: تندیس، طاقدیس.
/فام/: گلفام، مشکفام/ف زرفام.
/گون/: فیروزه گون، لعلگون، گندمگون.
8-2. پسوند های متروک و غیر فعال
الف اشباع و اطلاق: اهریمنا، پیرامنا.
الف دعا: بادا، مبادا.
الف کثرت: خوشا، دریغا، ندامتا.
«-ار» فاعلی: پرستار، خود ستار.
«- ال» شباهت و نسبت: دنبال، چنگال.
«-ار» اسم فعل: گفتار و کردار.
«اله» نسبت و مشابهت: دنباله، ترساله، کشاله، تفاله.
«-ان» زمانی: بهاران، سحرگاهان.
«ان» مکانی: گیلان، مازندران.
(آورنجن، ابرنجن، انجن): دست آورنجن، پاآرنجن. این پسوند به معنی بند باشد.
«باره» پسوند امکنه: شب بر.
«پاد» به معنی نگهبان: آذرپاد
«پام» پسوند صفت ساز برای رنگ و شباهت است و غیر فعال است.
«تاش» یعنی هم: خواجه تاش، خیلتاش، بکتاش.
«جرد» پسوند صفت ساز سازنده گیست: دارابجرد، بروجرد، دستجرد؛ یعنی داراب ساخته، دست ساخته.
«بر» پسوند امکنه: شب بر.
«خن» سوند مکان: گلخن.
«دیزودیس» شباهت: تندیس، شبدیز.
«ژه ویژه ویچه» تصغیر: تایژه.
«سر» مکانی: چابسر، کوسر.
«سیر» مکانی: گرمسیر، سردسیر.
«ش» اسم فعل: گوشت، خورشت.
«غلاه» تصغیر: بزغاله
«فشن ووش» صفت ساز تشبیه: خورشید فش، خورشیدوش.
«گار» فاعلی: آموزگار، پرهیزگار.
«گاله» تصغیر: پرگاله، پوست گاله، درمگاله.(متروک است).
«گان» نسبت: شایگان، پدرگان، دوستگان.
«گردو-جرد» پسوند سازنده گیست: دارابگرد، سوسن گرد(متروک).
«لاخ» پسوند کثرت مکانی: دیولاخ، سنگلاخ.
به همین ترتیب پسوند های زیادی وجود دارد که غیر فعال و متروک اند؛ مانند: «مان، نا، و، وا، وند، وار، ورم، وان، وانه، وله، ومند، ون، وند، ویه، بچهف یژه، یزک و....»
9-2. پسوند واره های فعلی
«این عناصر فعلی که به ما آنها نام پسوند واره های فعلی داده ایم، به استثنای یک مورد، همه شرایط لازم برای پسوند حقیقی را دارند. حتی میتوان گفت که در کار واژه سازی، در بسیار موارد، پسوند واره ها نسبت به پسوند ها حقیقی نقشی فعالتری بازی می کنند.
پسوند واره های فعلی در واژگان زبان پارسی دری امروزی ویژگیها و کیفیات دیگری نیز دارد که به امر مشتق سازی در زبان پارسی دری امروزی اهمیت فوق العاده می بخشد.
پیدایش شاخه های تازه در صنایع و رشته های جدید علوم نیاز مند واژه های جدیدی است که بتوانند پاسخگوی این تحولات باشند. برای اینکه واژه های جدید بتوانند در زبان ماندگار باشند می بایست دارای کیفیاتی می بودند که در آن میان دو کیفیت مهتر از باقی بود. نخست اینکه نامگذاری به کمک کلمات پارسی دری انجام پذیر ودوم اینکه نام های ساخته شده می بایست خصوصیات و کیفیات اسامی پدیده های تازه را به دقت و حتی وسواس منعکس کنند. صنایع گاه گاهی سنتی چند حرفه (یی) اواخر قرن سیزدهم یا محکوم به زوال بود و یا اینکه می بایست تحولات جدید را می پذیرفت و به صنایع تک حرفه(یی) مبدل میگردید. کلمات نظیر زرگر، شیشه گر، رنگچی، دهقان وغیره دیگر منعکس کننده حرف های و صنایع جدید نبودند و با آنها تطبیق نمی گردند. زبان پارسی دری شاید از معدود زبانهاسبری باشد که برای بیشتر پدیده های تازه وارد اروپایی، با خود جوشی و کند و کار در مایه های سرشار خود، نامهای مناسبی برگزیده ودر این راه به موازات بهره گیری از امکانات گوناگون واژه سازی نظیر پیشوند گذاری و ترکیب، ساختمان های پسوندی و به ویژه از ساختارهای پسوند واره های فعلی بهره گرفته است.
بدین ترتیب پسوند واره های فعلی به بخشی از پسوند های حقیقی نظیر گر، کار، چی، باشی،- با نیروی بشتری به میلان واژه سازی پانهادند و با بهره گیری از سادگی ترکیب . دقت بخشیدن به کللمات وزود جوشی شان در زبان ، چهره واژه گان پارسی دری را تغیر دادند».
به اینگونه گراد-گرایی.
مادۀ مضارع (آِینده) فعل گرییدن
گرا با اتصال به اسم معنی و یا به صفت، صفتهایی می سازد که توصیف کنندۀ افراد یا حرکات هایی هستند که داشتن احساس هوادارانه و یا اعتقاد سخت نسبت به آنچه ریشه بیان کرده است معروف اند:
سنت- سنت گرا، ملی- ملی گرا – مادی- مادی گرا
نما(نمایی)
ماده مضارع(آینده) فعل نمودن
نما با اسم اشیا و گاهی نیز با اسم معنی ترکیب می شود و اسم آلات و یا اسم اشیای را میسازد که از آنها به عنوان میزان و معیار برای تعیین و شناخت مشخصات کلمه ریشه استفاده می شود- قطب – قطب نماه، گاه – گاهنما، سال- سالنما.
طلب (طلبی)
ماده مضارع(آینده) فعل طلبیدن
طلب با کمک اسم معنی صفتهایی میسازد که توصیف کننده افرادی هستند که مشتاق به برقراری آنچه تئسط ریشه بیان شده است می باشند.
استقلال- استقلال طلب، سلطنت- سلطنت طلب.
پرست(پرستی)
ماده مضارع (فعل پرستیدن
پرست با اسامی گونگون و گاهی نیز با صفت ترکیب میشود و صفت های فاعلی می سازد که توصیف کننده افرادی هستند که ایماتی عمیق به آن چیز دارند که کلمه ریشه آن را بیان کرده است. این پسوند ادبی کاملاً فعالی است.
خدا- خداپرست، میهن- میهن پرست، پول- پول پرست.
سنج(سنجی)
سنج معمولاً به اسامی گوناگون ترکیب می شود و نام ابزاری را به وجود می آورد که به منظور اندازه گیری آنچه کلمه ریشه آن را معین کرده است، به کار میروند.
سرعت- سرعت سنج، فشار- فشارسنج، حرارت-حرارت سنج، دما- دماسنج، نکته- نکته سنج.
دارد (داری)
ماده مضارع(آینده) فعل داشتن
در پارسی دری امروز، دار، علاوه بر ساختارهای سنتی، دوساختار تازه میسازد که یکی به زبان اداری و دومی به زبان علمی تعلق دارد.
1-. دار، به کمک اسم اشیا، اسم حرفه وشغل میسازد. صندوق- صندوق دار، هوتل-هوتل دار، رستورانت، رستورانت دار، شهر- شهردار.
2-. در این ساختار مشتقات ساخته شده به واژه گان علوم طبیعی و اره های حیوانات و یا گیاهان اشاره میکنند. مشتقات این ساختار معمولاً در حالت جمع به کار میرود: پستان- پستاندار، (ان) سم- سمدار (ان) هاک- هاکدار(ان) تاژک- تاژکدان
بُر
ماده مضارع(آیند) فعل بریدن
بُر برنام بیماریها ترکیب میشود وصف ویا اسمهایی به وجود می آئردکه معرف دار وهایی هستند که برای مبارزه با بیماری مواد نظر استعمال می شوند:
تب- تب بُر، صفرا- صفرابُر
این ساختار که به زبان علمی دارو سازی تعلق دارد، در پارسی دری امروز قابلیت گسترش زیادی دارد:
داروی ضد سرفه-سرفه بُر، داروی ضد سردرد- سردردبُر، داروی ضد اسهال- اسهال بُر.
پذیر(پذیری)
ماده مضارع(آینده) فعل پذیرفتن
پذیر با اتصال به اسم مصدر (اسم فعل) و اسم معنی، صفتهایی می سازد که امکان عملی کردن کار مورد نظر را میرسانند:
اصلاح- اصلاح پذیر، ادراک- ادرام پذیر، امکان- امکان پذیر،
توجه: برای نفی این ساختار، علامت  نفی نا در میان ریشه و پسوند  قرار می گیرد:
 اصلاح-پذیر- اصلاح ناپذیر، امکان پذیر- امکان ناپذیر.
ساز(سازی)
ماده مضارع(آینده) فعل ساختن
ساز معمولاً به اسم اشیا وصل میشود و ساختار های گوناگون می سازد:
1-      ساز، صفتهایی فاعلی می سازد که توصیف کننده صنعتکارانی هستند که کار شان ساخت و تولید شی مذکور در ریشه است. مانند: مبل- مبلسازف کاشی- کاشی ساز.
2-      ساز صفت های فاعلی میسازد که توصیف کننده صنعت کارانی هستند که طی آن، مصنوعات گوناگون را به کمک ماده مذکور در ریشه ساخته و تولید میکنند. مانند: مینا- میناساز، جواهر- جواهر ساز.
3-      ساز، صفتهای فاعلی می سازد که توصیف کننده پیشینه و رانی هستند که شی مذکور در ریشه را تعمیر می کنند. مانند: رادیو- رادیو ساز، باطری- باطری ساز.
خیز (خیزی)
ماده مضارع (آینده) فعل خاستن
خیز، با اسم مواد، اسم بیماربها و یا اسم پدیده های و عناصر طبیعی ترکیب می شود و صفت هایی می سازد که توصیف کننده مناطقی هستند که پدیده وشی ویا بیماری مذکور در ریشه در انجام فراوان یافت می شود. مانند: پنبه- پنبه خیز، نفت- نفت خیز، باد- بادخیز، طاعون- طاعون خیز، وبا- وبا خیز، سیل- سیل خیز، زلزله- زلزله خیز.
شناس (شناسی)
ماده مضارع(آینده) فعل شناختن
شناسی به کمک اشیا و یا اسم معنی ، صفت های می سازد که کارشناسان و دانشمندان را توصیف می کنند. این ساختار بسیار فعال و زایاست: ماننده: هوا-هوا شناسی، ستاره- ستاره شناسی، استخوان، استخوان شناسی، روان- روانشناسی.
دان (دانی)
ماده مضارع(آینده) فعل دانستن
دان، معمولاً به اسم علوم نظری متصل می شود وصفت- اسمهای میسازد که معرف دانشمندان هستند که در علوم مورد نظر تخصص دارند. مانند: ریاضی – ریاضی دان، فزیک، فزیکدان، حقوق- حقوقدان، موسیقی- موسیقیدان.
نشین (نشینی)
ماده مضارع (آینده) فعل نشین
نشین، با صفت و اسمهایی که معرف یک نژاد، یک قوم، یک طبقه اجتماعی وغیره هستند ترکیب می شودوصفت هایی می سازد که توصیف کنندۀ محله وگاهی نیز مناطقی می باشند که افراد مورد نظر در آنجا زنده گی می کنند. مانند: عرب- عرب نشین، محله- محله هرب نشین، جهود – جهود نشین، کارگر- کارگر نشین، پولدار- پولدار نشین، عشایر- عشایر نشین.
خواه (خواهی)
ماده مضارع (آینده) فعل خواستن
خواه، به اسمها و صفت های وصل می شود که معمولاً معرف یک رژیم و یا یک نظام اجتماعی می باشند و صفت هایی می سازد که اشخاص را توصیف می کنند که طالب بر قراری نظم یارژیم مذکور در ریشه هستند. مانند: جمهوری- جمهوریخواه،  مشروط- مشروطه خواه، آزادی- آزادی خواه.
10-2. پسوند واره های اسمی
نکته که مورد تأکید می باشد اینکه «در بررسی های زیر آنچه می بایست به طور خاص مورد توجه قرار بگیرد، عملکرد کلمات است که به عنوان پسوند واره بررسی خواهند شد و نه شکل آنها. در واقع باید دید که کیفیات متشابه واژه سازی میان این عناصر و پسوند های حقیقی وجود دارد یا خیر. در واژه گان پارسی دری نزدیک به صد واژه وجود دارند که قادرند نقش پسوند واره را ایفا کنند و مشتق سازی نمایند. طبیعتاً زایایی همه این کلمات به یک اندازه نیست، اما در بسیاری از موارد امکان تقویت و گسترش آنها وجود دارد و می توان به یاری آنها مشتقات تازه آفرید.
خانه
این کلمه با اتصال به اسم اشخاص، اسم فعل، اسم اشیا و گاهی نیز به کمک صفت اسم مکانهای گوناگون می سازد که مهمترین آنها به ترتیب زیر هستند.
1-. خانه، اسم مکانهای می سازد که اشخاص مورد نظر مجبور هستند برای دورۀ معینی در آن اقامت گزیند. مانند: سرباز-سرباز خانه، مریض-مریض خانه، بندی- بندی خانه.
2-. خانهف اسم کار خانه و یا کارگاه می سازد که عملی مورد نظر در آنجا به عنوان حرفۀ اصلی محبوب می شود. مانند: چاپ- چاپ خانه، تصفیه- تصفیه خانه.
3-. خانه، می تواند اسم مؤسسات عمومی ، دولتی، مذهبی، فرهنگی وغیره را به وجود آورد. مانند: پست- پستخانه، سفارت- سفارتخانه، وزارت- وزارتخانه، نماز- نماز خانه، بت- بتخانه.
4-. خانه، اسمهای می سازد که شی مورد نظر ر آنجا انبار می شوند. مانند: اسلحه- اسلحه خانه، گل- گلخانه.
5-. خانه، اسمهایی می سازند که شی مورد نظر در آن فروخته می شود. مانند: دارو- داروخانه، چای- چای خانه.
درد
درد، می تواند تقریباً با اسم همه اعضای بدن ترکیب شود و نام بیماریهای را بسازد که با ظهور درد در عضو مورد نظر نمایان می شوند.
سر- سردرد، دندان- دندان درد، استخوان- استخوان درد، چشم- چشم درد.
سرا
سرا، به کمک اسم اشخاص، اسم اشیاء، اسم معنی وصفت درد وگروه عملاً مشتق سازی می کند.
1-. در گروه اول اسم مکانهایی می سازد که به عنوان محور زندگی مؤقت توسط اشخاص مورد نظر استفاده میشوند. مانند: کاروان- کاروان سرا، مهمان- مهمانسرا.
2-. در گروه دوم، سرا اسمهایی می سازد که مصرف یک بنیاد اداری ، فرهنگی و غیره می باشند. مانند: دانش- دانشسرا، هنر- هنر سرا، داد-دادسرا،.
توجه: در زبان ادبی بیش از پیش نو آوری های به چشم می خورد که به کمک سرا به وجود آمده اند و معمولاً معانی مجازی آنها مورد نظر هستند. مانند: ماتم- ماتمسرا، محنت-محنتسرا، وحشت- وحشتسرا.
یار
یار، با اسم یا صفت فاعلی، با اسم شی و اسم فعل و گاهی نیز با صفت ترکیب می شود و اسمهایی می سازد که معرف اشخاص می باشند که شغل خود ، زیر دست یک مقام بالاتر انجام وظیفه می کنند. این ساختار قابلیت گسترش فروانی دارد.
پزشک-پزشکیار، کنسول- کنسول یار، استاد- استاد یار ، داد – دادیار، دانش- دانشیار.
باز
در پارسی دری امروز پسوند-باز در چهار گروه مستقل مشتق سازی می کند. همه مشتقات گروه های چهار گانه قادرند با پسوند- ی ترکیب شوند و اسم بسازند( شمشیر+باز. شمشیر باز+ی-شمشیر بازی).
1-. در گروه نخست باز، چهار دسته مشتق می سازد که با یکنان مختلف را توصیف می کنند.
باز، با اتصال به اسم اشیاء اسم وسایل ورزشی و اسم معنی، صفتهایی می سازد که ورزشکاران حرفه یی را توصیف می کنند.
شمشیر- شمشیر بازی، شطرنج- شطرنج بازی، مشت – مشت بازی.
توجه:- بازی، در پارسی دری امروز می تواند پسوندی زایا باشد و جای پسوند اروپایی ایست در نامهای ورزش را که از  
2-. در یک ساختار قدیمی که در پارسی دری امروز همچنان فعال است، باز با اسم حیوانات گوناگون ترکیب می شود و صفتهای یی می سازد که اشخاص را توصیف می کنند که حرفه اصلی و علاقه مندی اصلی آنها ترتیب و تعلیم حیوانات است.
مار-مارباز، کبوتر- کبوتر باز، بز- بز باز، سگ- سگ باز.
3-. باز، با ترکیب با اسم وسایل قمار ویا با اسم قمار، صفت های می سازد که توصیف کنندۀ اشخاص هستند که به قمار مورد نظر کشش فراوان دارند. باز ، در این ساختار یک پسوند تحقیر محسوب میشود.
4-. در دسته چهارم از گروه اول پسوند – باز، معمولاً غایب است و پسوند باز جای آن عمل میکند. در این گروه بازی به اسامی گوناگون می پیوندد و اسمهایی می سازد که یک سرگرمی و یا یک تفریح غیر حرفه یی را بیان می کنند.
توپ- توپبازی، گل- گلبازی، برف- برفبازی، بادبادک- بادبادکبازی.
در این دسته علت عدم حضور مشتقات صنفی، که به کمک پسوند باز، ساخته شده و اشخاص را توصیف می کنند، این است که بازیهای ذکر شده در مثالهای این دسته تابع  مقررات و قواعد خاص و شناخته شده نمی باشد و هر گروه از مردم به اساس میل و سلیقه خود دست به این بازی های می زنند. در نتیجه برای اجرای این تفریحات و بازیها ورزش کاران حرفه یی تربیت نمی شوند که آنها را بتوانند با پسوند- باز، توصیف کرد. اما هیچ قاعده یی مانع از آن نیست که مشتقات این دسته حالت صفتی به خود بگیرند و اگر بازی های این دسته شکل رسمی و بین المللی به خود بگیرند ودارای قواعد ثابت شونده و ورزشکاران حرفه بادبادکبازان ژاپنی بادبادک بازان چینی را شکست دادند، و یا برفبازان کانادایی برفبازان سؤئدی را شکست دادند، این جملات در عین غرابت از نظر معنی و ساختار برای پارسی دری زبانان قابل قبول هستند. توجه: بازی، در این دسته زایابوده و به زبان گفتاری متعلق است.
4-. پسوند-باز، در گروه دوم به اسم اسان (معمولاً به اسم مونث) ، اسم معنی و یا به اسم مرکب متصل میشود و صفت های فاعلی می سازد که اشخاص را توصیف می کنند که نسبت به شخص مورد نظر دارای کشش جنسیفوق العاده هستند.
دختر- دخترباز، زن- زن باز، بچه- بچه باز، هوس- هوس باز. همجنس- همجنس باز.
5-. در گروه سوم پسوند- باز با اسم و صفت هایی که افراد را  بیان می کنند ترکیب میشود و صفت هایی می سازد که توصیف کننده کسانی هستند که در روابط کاری و روزهّوۀ خود به شخص مورد نظر، در مقایسه با دیگران امتیاز می دهند.
رفیق- رفیق باز، فامیل- فامیل باز، همشهری- همشهری باز، دوست- دوست باز.
6-. در گروه چهارم پسوند- باز به اسم و صفت های گوناگون می پیوندد و دسته دسته مجزا مشتق می سازد. پیوند-باز در این گروه پسوند تحقیر محسوب میشود.
1-      باز، در این ساختار با اتصال به اسمهای گوناگون، صفت هایی می سازد که توصیف کننده اشخاص هستند که با اعمال و یا معاملات غیر شرعی و گاهی نیز غیر قانونی مال اندوزی می کنند.
زمین- زمین باز، سفته- سفته باز، بورس- بورس باز.
2-      در دسته دوم –باز، با اتصال به چند اسم، صفت هایی می سازد که معمولاًتوصیف کننده کارمندان و مأمورنی هستند که رفتار و اعمال غیر مسؤلانه و (بی اعتنایی) خود سبب اتلاف وقت ارباب رجوع و تأخیر در کار ها می شود.
کاغذ- کاغذ باز، کمیسیون- کمیسیون باز.
3-      در پایان، پسوند- باز، به اسم برخی اشیا و اسم معنی متصل می شود و صفت هایی می سازد که اشخاص را توصیف می کنند که در زنده گی خود با توسل به انواع دسایس و نیرنگها، به فریبکاری دست می زنند تا اسباب پیشرفت خود را در زمینه مورد نظر فراهم آورند.
خرب- خرب باز، سیاست- سیاست باز، حقه – حقه باز، نیرنگ- نیرنگ باز.
توجه: مشتقات پسوند- باز همیشه با فعل کردن همراه اند (شمشیر بازی کردن، ورق بازی کردن، دختر بازی کردن، رفیق بازی کردن،.....) اما در چند مورد نادر ، برای تأکید در تحقیر آمیز بودن عملی گوینده می تواند افعال در آوردن و یا راه انداختن را جایگزین (،) کردن نماید. فامیل بازی میکنند/ فامیل بازی راه انداخته اند.
بازی
پسوند- بازی، به اسم اشیاء اسم اشخاص، اسم حیوانات، اسم مرکب وصفت متصل می شود و اسمهایی می سازد که اشخاص را توصیف می کنند که در رفتار و طرز فکر خود دست به تقلید (معمولاً ناموفق ) از موجود مورد نظر می زنند- بازی، یک پسوند منفی است.
آرتیست- آرتیست بازی، بچه- بچه بازی، لات- لات بازی، موش مرده- موش مرده بازی،
توجه: پسوند- بازی، که بیشتر به زبان گفتاری تعلق دارد ، از پسوند های فعال وزایایی زبان پارسی دری است.
توجه: مشتقات این پسوند معمولاً با فعل در آوردن . گاهی نیز با فعل راه انداختن همراه است و هر گز نمیتوان آنها را با فعل کردن به کار برد.
3. مشتقات افعال قدیمی متروک
«نخست ما به مشتقاتی بر میخوریم که از افعالی زاده شده اند که از زبان پارسی دری امروزی بیرون رفته اند (آغالیدن- آغالش، چالیدن- چالش، انبادیدن- انبارش) این افعال یا جای خود را به افعال دیگری داده اند و یا اینکه با شکل جدید تری در زبان به کار میروند.»
2-3. مشتقات افعال زنده
« در دسته دوم به مشتقاتی بر م یخوریم که از افعال زندۀ زبان پارسی دری امروز ناشی شده اند و با وجود اینکه این افعال به طور گسترده به کار گرفته می شود، اما مشتقات آنها( مشتقات – ش) دیگر به کا نمیروند (فریفتن- فربش، گریختن- گریزش، لنگیدن- لنگش). به نظر میرسد که سبب اصلی این تحول در طبیعت گنگ پسوند- ش نهفته است که فهم مشتقات را برای پارسی دری زبانان دشوار می کند. نکته اینجاست که بیشتر مشتقات- ش قادر نیستند حالت لازم و یا متعدی بودن عمل فعل را بیان کنند. مثلاً مشتق خارش در عین حال میتوان مشتق افعال خاریدن (لازم) و خاراندن (متعدی) باشد. پیچش، گزینش، آموزش، چرخش وغیره نیز دارا همین نقص می باشند یک پارسی دری زبان طبیعی به هنگام کاربرد این مشتقات مجبور است توضیحات اضافی بدهد تا اشتباه پیش نیاید. از این رو برای این پارسی دری زبانان راحت تر است تا به کاربرد های دیگر روی بیاورند، وهمین کار را نیز می کنند. مثلاً به هنگام روبه رو شدن با عبارت نظیر پیچش دست که دست در آن هم فاعل م یتواند باشد و مفعول (پیچ دادن دست کسی، پیچ خورده گی است)، برای پارسی دری زبانان راحت تر است که بگوید پیچیدن دست یا پیچ دادن دست. عبارت خارش پشت( پشت را خاراندن، خاریدن پشت) نیز دچار همین گنگی معنایی است. حتی دشواری و گنگی عبارت آموزش مولانا کار ساده یی نبود، از عبارت فوق نیز بیشتر است و آن را می توان دست کم به سه طریق گوناگون تفسیر کرد. یاد دادن آثار مولانا کار ساده یی نبود، یاد گرفتن آثار مولانا کار ساده یی نبود. درس دادن به مولانا کار ساده یی نبود(زیرا مولانا شاگرد بازی گوش بوده است).
از زمان نگارش فرهنگ ناظم الاطباء نفیسی تازمان نگارش فرهنگ فارسی معین، یعنی در دوانی نزدیک به پنجاه سال ، چهار مشتق (بازدارش، برخیزش،بایش، براددش، به فرهنگ معین افزوده شده اند. درزبان پارسی دری زنده امروزی از 4 مشتق یاد شده 3 مشتق جای خود را به مشتقات پسوند-ی، داده اند(بازدارنده گی، برازنده گی، بایسته گی) همان گونه که مشاهده می شود 2 مشتق از این 3 مشتق به کمک پسوند مرکب – ندگی ساخته می شوند. از سوی دیگر پسوند- نده از یک گسترش بی سابقه .30% بر خور دار بوده و در مسیر رشد خود بخشی از مشتقات پسوند- ش را به خود جذب کرده است.»
مناقشه و نتیجه
در طول  تاریخ پدیده های اجتماعی (مادی و معنوی) دچار تغییر و تحول بوده اند در روند این تغییر و تحول واژه های متروک میشود و واژه های جدید جایش را می گیرد و این تغییر و تحول در زبان انعکاس می یابد چه زبان وسیله افهام و تفهیم است و یگانه وسیلۀ یی ارتباطی بین جوامع بشری محسوب میشود و منحیث یک پدیدۀ اجتماعی در گرو این تغییر و تحول دچار تغییر و تحول میشود و عده یی از زبانها می میرد و عده یی دیگری بار ور میگردد.
هر تحول در جامعه رخ میدهد، چه مادی و چه معنوی، در زبان آن جامعه انعکاس می یابد، همچنین دسته یی از لغات، به سبب آنکه مصداق خارجی آنها متروک شده است از مجموعه زبانی بیرون می رود و منسوخ می شود. اما اشیای جدید که به اقتضای تحولات اجتماعی و تولیدی ایجاد شده محتاج الفاظی است که بر آنها دلالت کند. این الفاظ ناچار به وسیله اقتباس از زبانهای دیگر، یا اشتقاق یا استعمال لغات متروک در مورد و معنی جدید ایجاد میشود. چون زبان هر قوم آینه تجلی ذهن و اندیشه اوست.
معلوم میشود که تحول هر حرف در زبانهای مختلف و حتی در گویش های و شعبه های یک زبان به صورت واحد انجام نمیگیرد یعنی قاعده یی که برای تحول یک حرف از روی سنجش صورت های قدیم و جدید کلمات یک زبان به دست بیاید تنها برای همان زبان یا گویش اعتبار دارد. اما غالباً هر نوع تغییر در اصول و ساختمان زبان متعلق و مربوط به د.رۀ خاصی است.
اما اگر تغییر زبان از روی روش خاص انجام نمی گرفت،لازم می شد زبان های که اصل واحد داشته اند بر اثر تحول به کلی با هم متفاوت شوند و هیچ گونه مشابهتی میان آنها باقی نماند، پش، از سنجش زبانها در مییابیم که حال چنین نیست و با آنکه هر زبان از صورت اصلی خود بسیار دور شه است به آسانی می توان رابطه آن را با اصل و با زبانهای دیگری که از آن منشعب شده است تشخیص دارد.
چنانچه گفته آمدیم که زبان یک پدیدۀ اجتماعی و یگانه وسیله بر قراری ارتباط بین جانعه بشری است و دانشمندان هر حوزه جغرافیایی در طول تغییر و تحول زبان کوشیده اند که متوجه این پدیده باشند و در بهبود و غنی تر شدن آن سعی زیادی به خرج  دهند تا بتوانند در همان مقطع زمانی نیازمندی های جامعشه خویش را مرفوع سازند. همزمان با پیشرفت جامعه، تحول بزرگی در فرهنگ و زبان ملل پیدا میشود؛ زیرا برای بیان معلومات تازه، ناگزیر به داشتن واژه های نوبتی است. بعضی ملل چاره را در پزیرفتن یکی از زبانهای خارجی برای بیان مطلب می بینند؛ مانند هندوستان، ولی ملل دیگری به واسطه داشتن میراث بزرگ فرهنگی نمی تواند این راه حل را بپذیرد.
باید خاطر نشان کرد که شماری از واژه ها در برابر فرآورده های خارجی کاری نیست که بدون داشتن یک روش علمی مطمئن به انجام رسانیده و از روی متشابه و استعمار و تقریب و تخمین در این کار پروانه به جایی رسید و این کار باید از روی اصولعلمی معین انجام گیرد تا ضمن عمل ، به بن بست بر نخورد. برای اینکه بتوان در یک زبان به آسانی واژه های یی شمار علمی پیدا کرد، باید امکان وجود یک چنینی اصول علمی در آن زبان باشد. که چنین اصلی در زبان پارسی دری وجود دارد و از این جهت زبان پارسی دری زبانی است توانا.
آیا زبان پارسی دری قادر خواهد بود که فرهنگ جوامع بشری را در خود انعکاس دهد بلی؛ زبان پارسی دری از جمله زبانهای است که توانمندی انعکاس چنین ظرفیت ها را دارد توسط واژه سازی در قالب اشتقاق و ترکیب.
وندها( پیشوند وپسوند) که در زبان پارسی دری یکی از عناصر مهم واژه سازی است، از این قاعده کلی کستثنا نیست و به لطف نرمشی که این عنصر زبانی از آن بر خور دار است، بدون وقفه دگرگونی های و خود را با آن ساز گار می کند.
نویسنده های قدیم ما به این  مسئله توجه کردند و بحث های را در دستور های خویش به نام «وند» جاداده و «ونو» را مطالعه کرده اند و اما به دید علمی و دقیق به این مسئله توجه نکردند.
وند ها مورفیم های بسته و نامستقلی اند که در آغاز و انجام کلمه ها قرا گرفت و باعث به میان آمدن واژه های جدید با معانی و مفاهیم تازه میگردد وظیفه اصلی این عنصر زبانی در زبان پارسی دری واژه سازی در قالب اشتقاق می باشد پس زبان پارسی دری با داشتن چنین یک عنصر که در امر واژه سازی از جایگاه ویژه یی برخوردار است از قدرت مند ترین زبانهای جهان محسوب میشود.
این عنصر زبانی به تنهایی دارای کدام معنی نمی باشد و هرگاه در آغاز ویا انجام کلمه های مستقل معنای قرار گیرد سبب ایجاد کلمه های جدید وبا مفاهیم جدید می گردد وبخش (پیشوند وپسوند) قسمت می شود.
پیشوندها به بخشهای چون: پیشوندهای اشتقاقی که وظیفه اینها ساختن و اشتقاق واژه های جدید است و پیشوند های فعلی که وظیفه اینها ساختن افعال جدید از دیگر واژه ها و افعال می باشد و پیشوند های متروک می باشد که فعلاً مورد استفاده قرار نمی گیرد.
بخش دیگری وندهاف پسوند ها می باشد که پسوندها مورفیم های بسته بوده که در انجام واژه ها چسپیده و سبب ایجاد واژه های جدید می گردد و نقش اصلی پسوند در این متجلی می شود که پسوند یک عنصر واژه ساز است. پسوند های تصریفی، پسوند های قیدی، پسوند های تشخیصی، پسوند های متروک، پسوندواره ها اسمی و فعلی و پسوند های سازنده اسم فعل.
امروز در اثر پیشرفت تکنالوژی علمی و صنعتی شدن جامعه زبان ما بیشتر نیازمند واژه های جدیدی می باشد تا از داخل شدن واژه های خارجی در زبان جلوگیری به عمل آید که از عهده چنین کاری وندها بر آمده می توند و همچنین وند ها باعث غنیتر شده واژه هایی زبان پارسی دری میگردد و با ایجاد سدّ محکمی زبان پارسی دری را از هجوم اصطلاحات بیگانه تا حدودی زیادی مصئون نگاه میدارد.
مآخذ
1-      آذینفر، م- سعدی پور.(ب-ت): فرهنگ فارسی خرد. تهران، انتشارات خرد.ص 1002.
2-      الهام، محمد رحیم. 1349خورشیدی. دستوری زبان دری، کابل: موسسۀ انتشارات فرانکلن. صص 91-93.
3-      انزلی، حسن. 1377خورشیدی. دستور زبان فارسی. ارومیه: انتسارات انزلی ، لیتوگرافی بهار، چاپ چهارم. صص 128-1230، 133-134.
4-      بهار، محمد تقی. (ب-ت)؛ سبک شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی، تهران: چاپخانه خود کار، جلد دوم صص 11-12، 36-37.
5-      تبریزی، محمد حسین بن خلف. 1361خورشیدی. برهان قاطع، تهران: موسسل انتشارات امیر کبیر، جلد چهارم . ص5061.
6-      خانلری، دکتر پرویز نائل. 1382خورشیدی. دستور زبان فارسی، تهران: انتشارات توس، چاپ حیدریف چاپ نزدهم. ص 166.
7-      دهخدا، علی اکبر. 1377خورشیدی. لغت نامه، تهران: انتشارات و چاپ دانشگاهف جلد پانزدهم، چاپ دوم. ص 2292.
8-      ژوبل، محمد حیدر. 1383خورشیدی.زبان فارسی و روش نوین تدریس و موثرآن، کابل: بنگاه ، انتشارات میوند، چاپ یکم. ص 146.
9-      شاد، محمدپادشاه. (ب-ت): فرهنگ آنندراج،تهران: انتشارات کتابخانۀ خیام، جلد هفتم، ص 4523.
10-  شمیا، دکتر سیروس. 1380خورشیدی. سبک شناسی نثر، تهران: نشر میترا، چاپخانه تابش، چاپ پنجم. صص 17-18، 24-25، 33، 35، 55، 89، 116.
11-  قریب ، عبداعظیم . دیگران. 1380 خورشیدی. دستور زبان فارسی پنج استاد، تهران: انتشارات ناهیدف چاپ دوم، چاپ دیبا. صص 297.
12-  قریب، محمد. (ب-ت) واژه نامه نوین، تهران: موسس انتشارات بنیاد، میدان بهارستان، چاپ سوم. ص 1288.
13-  کشانی، خسرو. 1371خورشیدی. اشتقاق پسوندی در زبان فارسی امروزی. تهران: انتشارات دانشگاه پیام نور، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول صص 2، 5-9، 55-58، 61، 66-69، 77-79.
14-  معین، دکتر محمد.13790خورشیدی.فرهنگ فارسی، تهران: موسسۀ انتشارات امیر کبیر، جلد چهارم. ص 23250.
15-  معین، دکتر محمد. 1384خورشیدی. فرهنگ دو جلدی معین. تهران: انتشارات آدانا، چاپ سوم، چاپ پارس نوین، جلد اول. صص 356.
16-  نگهت سعیدی، محمد نسیم. 1348خورشیدی. دستور زبان معاصر دری. کابل: انتشارات دانشکده ادبیات و علوم بشری، چاپ مرکز مواد درسی دانشگاه. صص90-100.
17-  همایونفرخ، عبدالرحیم. 1364خورشیدی. دستور جامع زبان فارسی. به کوشش رکن الدین همایونفرخ. تهران: انتشارات علمی، چاپ سوم. صص 126-130، 417، 743-744.
18-  یمین، محمد حسین. 1382خورشیدی. دستور معاصر زبان پارسی دری، کابل: بنگاه انتشارات میوند، کتابخانۀ سبا، چاپ سوم صص 53-54، 56-57.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

ایرانی04.08.2017 - 10:53

  بسیارخوب بود هم میهن اریایی لُر از ایران

مهدی شفیعیان29.07.2017 - 12:15

  خوب بود تشکر

یگانه26.10.2016 - 06:22

  با سلام در این پژوهش، اسم نگارنده و محل چاپ آن درج نشده است. لطفا ذکر بفرمایید برای ارجاع دهی. باتشکر

توروس08.06.2016 - 06:46

 تلاش بسیار زیبایی هست .. درودی دو چندان بر شما. ولی چیزی راجع به میانوند و پسوند گیر نیافتم.. با سپاس

يارمحمد17.04.2016 - 08:31

  آفرين بر همزبان گرامي،آفرين(دوست تو از مشهد)

مطهره13.02.2016 - 11:53

  خیییییییییییییییییییییییییییییییییلللللللللییییییییی قشنگ بود مرسی

دوستدار پارسی14.01.2016 - 07:36

  سلام بر شما بسیاز زحمت کشیدید . ممنونم. نوشته اید:وند ها در زبان پارسی دری به دوبخش (پیشوند ها و پسوندها) بخش میشود. آیا میانوند را نمی توان به عنوان وند سوم اضافه کرد؟ سراسر - سرتاسر - گوناگون

عبدالناصرنیک انجام12.01.2016 - 05:16

  تحقیق خیلی جامع وزیبا درمورد وندها

خانومی25.12.2015 - 08:22

  عااااااااااااااااااااااااااالیه واقعا ممنون

علی25.12.2015 - 20:12

 متشکرم مفید بود

سید مهدی موسوی19.11.2015 - 10:42

 ممنون از مقاله ی شما

رویاااااا21.10.2015 - 07:34

  عالیییییییییییییییییییییییی بود .مرسی

فاطی09.04.2015 - 11:16

  سلام مقاله خوبی بود به دردم خورد

رویا26.02.2015 - 07:34

 ممنووووووووووووووووووووووووووووون

نینی14.02.2014 - 11:27

  لطفا

نازنين01.02.2014 - 16:09

  اسلام

سیدهادی07.01.2014 - 11:09

  سلام بابت مقاله بسیارخوب شما ممنون اما درقسمتی که به کتاب اشتقاق پسوندی کشانی اشاره داشته اید به نظر می رسد انتقاد وارده به کلمه خانه وارد نباشد زیرا درآن کتاب علاوه برپسوند کلماتی هم که به نوعی نقش پسوند را انجام می دهند یا به تعبیرایشان پسوندواره اندمورد بحث است وچون بحث از زایایی زبان فارسی است فکرنمی کنم نقد مزبور وارد باشد

صحاف19.09.2013 - 16:36

  سلام از مطلب فوق العادتون استفاده ها بردم دست مریزاد شمارا به وبلاگم دعوت میکنم WWW.SAHHAF.BLOGFA.COM
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



صفی الله راستین