زنده گی در رباعی های خیام - بخش یکم

٢٥ جدی (دی) ١٣٨٥

پس از اپیکور و قبل از نیچه انسانی که از پوچی زنده گی می هراسد و از هیچی سخن می گوید خیام است اما سخن اش متفاوت از گفتار این دو فیلسوف است . خیام پوچی زنده گی را با لطافت و نازک خیالی بیان می کند ، هرگز در پی این نیست که خواننده را دلخور کند بلکه می خواهد با زبان و بیان شیوا پوچی زنده گی را با لذت و لذت گرایی و احساس خونسردانه ی لذت پر کند و همچنین بی آنکه استدلال و منطقی را فرا روی مخاطبش بگذارد ، متقاعدش می سازد تا با او هماهنگی کند.

با آنکه رباعی های خیام ماهیت فلسفی دارند ولی همانند فیلسوفان در پی استدلال چیستیی حیات و مرگ نیستند، با استفاده از محسوسه های عینی گذشته، اکنون و آینده زمینه ی حیات و فاصله ی آمدن و رفتن را قابل احساس می سازند که همانا بودن است . خیام علاقه مند نیست که شاعر باشد یا با شاعرانه گی هایش شناخته شود. شاید شعر را تنها برای خودش و دل تنگی هایش سروده باشد زیرا او حکیم است و فراتر از آن منجم و دانشمند نیز می باشد که تقویم هجری خورشیدی را به باور اغلب خیام در زمان ملکشاه استخراج کرده است. مگر دوستان و دشمنانش او را با شاعرانه گی هایش شناختند، و داوری خوبی و بدی هم نسبت به او بر اساس همین رباعی هایی که از او باقی اند صورت گرفت و بنا به مفاهیم ایکه در رباعی هایش عرضه کرد طرفدار و مخالف یافت و زمینه ساز شهرتش شد.

کتاب ها و تالیف های این حکیم با تبارز رباعی هایش فراموش شدند یا کمتر مورد علاقه پژوهش گران قرار گرفتند با آنکه رساله جبر و مقابله اش در غرب مورد توجه قرار گرفت ولی هیچگاه نتوانست جای رباعی هایش را بگیرد و خیام عالم بر خیام شاعر چیره گردد. اگرچه کار خیام در عرصه ی علم هم چشمگیراست و نسبت به زمانش برازنده گی خاصی داشته و حتا هنوز در خور اهمیت و توجه است اما خیام در جهان ما و جهان بعد از ما شاعر باقی خواهد ماند و به انسان های خسته از زنده گی لذت می بخشد و شعرش زنده، توانا و پویاتر ازهمیشه به انتقاد از گزافه گویان خشکه مقدس خواهد پرداخت:

گر می نخوری طعنه مزن مســـــتان را         بنیاد مکن تو حــیـلـــه و دســـــــــــــتان را
 تو غره به آن مشو که می، می نخوری          صد لقمه خوری که می غلام است آن را

برای بار نخست رباعی های خیام را فتیز جرلد به انگلیسی برگردان کرد با این برگردان خیام مرزها را در نوردید و پس از سال ها مرگ آشکار شد که خیام انسانی است جهان شمول و سروده هایش خیلی انسانی تر از آگاهی ما بوده که تا هنوز به آن پی برده ییم ، روشن شد که پیام خیام با واقعیت هستی ما سازگار است نسبت به تقدس دروغین مقدس مابانی که همه واقعیت های زنده گی را نادیده می گیرند. بنابراین در غرب به عنوان یک انسان واقعیتگرا و لذتگرای ایدیال زنده گی غربی مورد توجه قرار گرفت. تا امروز غربیان خیام را برای ترویج لذت و لذت پسندی که در رباعی هایش آورده دوست دارند. مفاهیمی که در باره زنده گی پس از مرگ در رباعی های خیام تجلی یافته مورد استقبال فلسفه ی ماتریالیسم- کمونیسم نیز قرار گرفته است از جمله این رباعی اش:

از جمله ی رفته گان این راه ی دراز          باز آمده کیست تا به ما گوید راز
 پس بر سر این دو راهه ی آز و نیاز          تا هیچ نشــــــــینی که نمی آیی باز

ناگفته نباید گذاشت که خیام با همه آشکار گویی هایش بازهم دچار تفسیر های عقیم و دکم صوفی منشانه شده است و حتا برخی ها ادعا دارند که خیام صوفی و عارف بوده. این ادعا در باره خیام درست و واقع بینانه نیست بلکه کتمانی است بر آشکار گویی های خیام. آنچه که در رباعی های خیام در باره ی لذت بردن یا به لذت رسیدن آمده و از منظر خشکه مقدسان دست نارس روزگار به بلهوسی و به معنای عمل جنسی و می گساری تفسیر و خلاصه می شود چنین نیست، برای این که هر نوع متن به ویژه متن های ادبی معنای فرامتنی و معنای فرازبانی پیدا می کنند. بنابر این، این معنا ها معنای ثانوی متن نیست بلکه معنی تازه ی است که از متن ناشی می شود. متاسفانه سنتگرایان ما به این امرپی نبرده اند و از جانبی دیگر درک هنری از زبان ندارند و زبان هنری را هم همانند بیان نقد شان یک پهلو، دکم و فاقد ابعاد و تنوع معنا می دانند و به این هم تن در نمی دهند که متن فراتر از همه یک استعاره است و زبان نیز استعاره برای چیزها است بنا متن در این حالت استعاره درون استعاره می شود.

خیام، پوچی ایکه زنده گی خودش یا به نوعی دنیا را فرا گرفته و یا این که ماهیت دنیا بنا به باور خیام پوچ است؛ با زبان هنری خواسته برای خود و برای مخاطبانش این پوچی را کمرنگ کند بی آنکه از این پوچی بگریزد به ستایشش می پردازد چون راه دیگری نیست باید به زنده گی تن در داد و همه چیز را در همین زنده گی جست. به باور من این است آیتی بزرگ با آنکه بدانی جهان فراتر از هیچی و پوچی منزلگه دیگری ندارد با اینهم دوستش بداری و به مردم بیاموزانی تا زنده گی را دوست بدارند. انسان امروز مدیون همین آموزه ی خیام است زیرا هر انسان روزی دچار خلای معنای ماورایی در زنده گی اش خواهد شد. در آن صورت ناگزیر که معنا را در زنده گی واقعی و عینی اش پیاده کند و گرنه پیامد ناگواری را به دنبال خواهد داشت که دیگر هیچ معنویت ماورای آنرا چاره نخواهد توانست.

خیام اگر کاملا یک لذتگرا هم باشد معنای سرزنشی امروز برای این امر وجود ندارد زیرا خرد ادبی، خواندن ادبیات و در نهایت احساس و لذت بردن از ادبیات دیگر در گرو و منطق دین نیست و بنا به باور مطلق دینی نقد نمی شود. نقد پرداختن به معنا های است که اسطوره شده اند و زیبایی را درخویشتن نهان کرده اند که این زیبای و احساس آن ارتباط می گیرد به خواندن یک خواننده ی عاری از پیشداوری های ذهنی، در غیر این اگر به نقد اثر با پیشداوری مطلق منشانه ی ذهنی وارد شویم بنای این داوری ما نقد نیست بلکه اخلاق غریزی است که همچون یک حیوان مقلد از والدین خود به ساده گی آموخته ایم که به چی چیز به بسیار ساده گی بگوییم این بداست و آن هم خوب.

بحث کنونی در پی این نیست که اخلاق خیام و یا زنده گی نامه اش را ارایه کند، این کار نامکن و از طرف دیگر به قضاوت اخلاقی می ماند که فاقد ارزش هنری و ادبی است. در این دیدگاه چند لایه بودن واژه و چند لایه بودن زبان در نظر گرفته شده و فراتر از این ها، اسطوره شدن متن که معنایی فرا واژه شناسی و فرا زبان شناسی دارد. زنده گی در رباعی های خیام چنان که هست -به دور از مفاهیم ماورایی و صوفی منشانه که از تقدس ناشی می شوند- بررسیده می شود. تکثر معنا و کثرت مفاهیم را می کوشم با بینش روانشناسی و احساس ادبی-زیبایشناسی ایکه از لذت ادبی به خواننده دست می دهد، در رباعی های خیام در نظر گیرم بی آنکه به آثار دیگرش توجه کرده باشم. زیرا رباعی های خیام با نوشته های دیگر شاعر تفاوت بارز معنا شناختی دارند چنانکه هدایت می گوید: خیام در کتاب های علمی و فلسفی اش رویه کتمان وتقیه را انتخاب کرده...

دو مقدمه ی پژوهشی در باره خیام و رباعی هایش

در زمان حاضر آدم های بانام عرصه ی ادبیات جهان و به ویژه دانشمندان ادب پارسی در باره ی خیام و رباعی هایش سخن گفته اند که هر کدام آن از ارزش ویژه ی برخوردار است. با اینهم متن ادبی، به خصوص شعر، هر زمان نیاز به گشوده شدن پیدا می کند. از نظر بارت متن ادبی پس از مرگ نویسنده اسطوره می شود بنابراین اسطوره می تواند در زمان های مختلف، از دید اشخاص مختلف دچار مفهوم و تفسیر متنوع گردد. از دانشمندان ادب پارسی صادق هدایت و علی فروغی در باره خیام و رباعی هایش به گونه ی پژوهشی سخن گفته اند. البته به این معنا نیست که دیگران در این عرصه خاموش مانده اند، هر دانشمندی بنا به برداشت هایش به خیام، به ویژه به تفسیر رباعی هایش پرداخته است، حتا مردم.

مگر هدایت و فروغی خواسته، با مسوولیت و ماندگار در مورد صحبت میکنند و همچنین کوشیده اند تا به دیگران هم اطلاعات و دیگاه دقیق نسبت به خیام ارایه کنند. مقدمه ی را که هدایت در سال 1313 خورشیدی به رباعی های خیام نوشته به باور من یکی از واقعگراترین نگارش های پژوهشی-روانی است که تا هنوز صورت گرفته. به احتمال قوی این مقدمه به اندیشه و دغدغه های فلسفی خیام پیرامون حیات نزدیک است. در ضمن هدایت جهان بینی هیچ انگارانه اش را نیز تبارز داده است، یعنی به نوعی هدایت رابطه فکری خود و خیام را برملا کرده. از این مقدمه ما خیام را از نظر هدایت می شناسیم و همچنین هدایت را نیز می توانیم از زبان خودش بشناسیم . متاسفانه جمهوری اسلامی ایران از هدایت و فروغ می ترسد چنانچه اشعار واقعی و دست اول فروغ بزرگ پیدا نمی شود این مقدمه هدایت نیز بنا به هراس های سیاسی جمهوری اسلامی کمیاب شده است.

اگرچه مهم نیست که از جمهوری اسلامی یاد کنم زیرا این ایدیولوژی های سرکوبگرانه اگر بخواهیم یا نخواهیم به پایان خود می رسند. به هیچ گونه، دریچه ی گشوده شدن و توسعه را بسته نمی توانند و روزی خواهد رسید که انسان در گشوده گی های که خودشان می خواهند زنده گی خواهد کرد. با آنکه این سخن بنا به باور ایدیولوژی گرایان آرمان محض است ولی مطمین استم که ایدیولوژی غریزی و کلی گرایانه را هم بقایی نمانده است ولی عملکرد شان ناگزیر می کند که بگویم: گاهی که سخن از فروغ یا هدایت برود سردمداران جمهوری اسلامی دو روش را اختیار می کنند یا خاموش می مانند و یا نقد اخلاقی اریه می کنند. خاموشی شان به باور آنان این معنا را می دهد که آن کسی را شما در باره اش می اندیشید ناچیز است و نقد شان یعنی کاملا نفی کردن و از دایره ی انسانیت بدر کردن است زیرا دایره ی انسانیت به باورشان حدود اخلاقی دارد که خودشان درآن گیر مانده اند.

یادم می آید از دو سال پیشی که دانشجو بودم و روزی در صنف سخن از شعر فروغ به میان آمد. جناب کهدویی مشاور فرهنگی سفارت ایران در افغانستان و استاد مهمان در دانشکده ی زبان و ادبیات دانشگاه کابل به ما درس متون نظم می داد. ایشان با شنیدن این سخن نقد جنسیتی خیلی هم مردانه به شخصیت فروغ وارد کرد در حالی که توقع داشتیم که از شعر فروغ بگوید ولی والا حضرت فرمود: "او نتوانست به زناشویی خانواده گی تن در دهد." با همین گزینه گویی مقدس از نگرانی اش کاست و روح کلاسیک مردانه اش را آرام کرد و خیلی هم ساده به اشعار فروغ پشت پا زد. خنده ام گرفت دانستم که فروغ چقدر بزرگ است و این بیچاره ها چقدر حقیر و کوچک و ناچیزند. این را هم فراموش کرد که مشکل از فروغ نبود بلکه مشکل از مردی بود که شوهر فروغ بودپ و زنده گی فروغ را دستخوش هراس و دغدغه های متنی و ملکیتی بی اعتمادانه ی مردانه اش کرد! همین سخن مرا واداشت که آرای جمهوری اسلامی را نسبت به فروغ بیان کنم.

محترم علی فروغی مقدمه ای را به سال 1320 شمسی به رباعی های خیام نگاشته که به سال 1375 نشر شده ، در این مقدمه پژوهشی فروغی نه به آرای خیام بلکه به رباعی های که از خیام اند یا این که به نام او جعل شده اند پرداخته است و با استناد از کتب معتبر تاریخی رباعی های که از خیام اند و رباعی های که از خیام نیستند، مشخص شده اند. رباعی های که به خیام نسبت داده شده همه را در این مقدمه فراهم کرده سپس مستند و مستدل بیان کرده که این رباعی ها از خیام نیستند بلکه به نام او جعل شده اند. در نهایت رباعی های که از اعتبار و اسناد دقیق برخورداراند درآخر کتاب به عنوان رباعی های خیام ثبت شده اند. البته در این تحقیق فروغی از عقل سلیم خود نیز در تشخیص رباعی های خیام استمداد جسته است. در ضمن به دفاع خیام پرداخته که بیشتر مانند دفاعیه ای اخلاقی می باشد یعنی مذهبیونی که خیام را کافر قلمداد کرده اند فروغی کوشیده این نظریات را خیلی صادقانه و بدون فهمی متنوع باور و گسترده محور انسان شناسانه، رد کند. در حالی که فرق نمی کند اگر خیام...

نگارش کنونی روی همان رباعی های است که محترم فروغی و داکتر قاسم غنی گرد کرده اند.

ادامه دارد







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



محمد یعقوب یسنا