پامیری‏ها کی‏ها اند؟

٢١ حمل (فروردین) ۱۳۹٣

مقدمه بر بحث "قوم پامیری"

روزهای تابستان همین سال 1392 خورشیدی بود که دوستم سرمحقق خیر محمد حیدری، آمر شعبۀ "زبانهای پامیری" در اکادمی علوم افغانستان، موضوع تدویر سیمنار علمی در مورد "زبان و فرهنگ پامیری" را با بنده در میان گذاشت، که این مسؤولیت از جانب وزیر مشاور در امور فرهنگی ریاست جمهوری (آقای زلمی هیواد مل) و اکادمی علوم افغانستان به ایشان محول گشته بود، و قرار بود که سیمنار در شهر فیض آباد ولایت بدخشان برگذار گردد. من نیز با اخلاص تمام از این برنامه پذیرایی نمودم، و بعد، عناوین مقالات علمی را برشمردیم و حسب دلخواه هر یک ما، عنوانهای مورد نظر خود را انتخاب نمودیم. مقاله ای که من مؤظف به نگارش آن شدم؛ "پامیریها کیها اند؟" بود، و بعد کار خود را شروع کردیم.

       همینکه آوازۀ این سیمنار در فضای بدخشان پیچید، دفعتاً تعدادی از روشنفکران و جوانان بدخشان دست به واکنش زدند و از طریق صفحات انترنتی، تدویر این سیمنار را در شهر فیض آباد تحریم نموده و اخطاریه ای صادر کرده بودند، که اگر این سیمنار به فیض آباد برسد، آنان دست به تظاهرات خواهند زد. من موضوع را با آقای حیدری در میان گذاشتم، و بعد احتمالاً گزینۀ فیض آباد فسخ گردید، و بنده هم با مقالۀ خود دست به الاشه نشستم.

       تا بلآخره مدتی بعد جناب حیدری دوباره نوید داد، که سیمنار در شهر کابل دایر خواهد شد، و من بار دیگر متوجه مقالۀ خود شدم و مرورش کردم و نسخه ای از آن را در اختیارش گذاشتم. زمان موعود فرا رسید، کارتهای دعوت را دریافتیم و روز یکشنبه، تاریخ 11 حوت سال 1392 خورشیدی برابر با 2 مارچ سال 2014 میلادی وارد تالار کنفرانسهای اکادمی علوم افغانستان واقع شهر نو کابل شدیم.

       زمانی که فهرست کار سیمنار به حاضرین توزیع گردید، من به آن التفاتی نکردم و در فکر نحوۀ ارائۀ مقالۀ خود بودم که در مقابل چه عکس العملی قرار خواهد گرفت، ولی چند لحظه بعد دوستم انجینیر حمید گفت که از مقالۀ شما در فهرست درکی نیست. بعد موضوع را با رئیس محترم اکادمی علوم، سر محقق خانم ثریا پوپل در میان گذاشتم، و ایشان نیز با کمال لطف وعده سپردند که مقاله را شامل برنامه میسازد. پیش از آن دوستم حیدری را اشاره رساندم که چطور مقاله ام را حذف کرده اید؟ و وی اظهار بی اطلاعی نمود. اما تا اکنون برایم مسلم نشده، که آقای حیدری خود نخواسته مقاله ام در این سیمنار خوانده شود و یا هیئت ارزیابی مقالات سیمنار اکادمی علوم، آن را رد کرده است؟ بهر حال، مقاله ام را خواندم، اما پیش از آن:

       در سال 1392 خورشیدی/ 2004 میلادی مجلس کلان (لویه جرگه) تصویب قانون اساسی به راه افتاده بود و بطور معمول نماینده ها را برای جرگه، از ولایات به کابل دعوت نمودند، و آقایان دولت محمد جوشن از ناحیۀ (ولسوالی) اشکاشم و نذری محمد نیرومند از شغنان، به این مجلس به صفت نماینده یا وکیل مردم دعوت شده بودند. این دو تن نماینده، در جریان مجالس گویا توانستند که دو خواست مردمان این دیار را بر جرگه بقبولانند: نخست باید زبانهای شغنانی، واخانی، اشکاشمی و ... را که بنام زبانهای پامیری گویا شناخته شده است، و دوم مردمان این نواحی را بنام "قوم پامیری" از طریق قانون اساسی در حال تنفیذ، رسمیت ببخشند.

       در ظاهر امر، مجلس کلان فیصله نمود که این دو موضوع در قانون اساسی مسجل شود. و بعد برمبنای آن سرود ملی کشور نیز عرض وجود نمود و در یکی از مصرعهایش از "پامیریان" یاد شده است. ولی همۀ مردم کشور و خاصتاً وکلای مجلس کلان غافل از اینکه در قانون اساسی چنین مواردی مسجل نشد و صرف از یک زبان پامیری یاد شده است، آنهم معلوم نیست که این، زبان کدام مردم است؛ آیا زبان قرغزی است، یا واخانی، یا شغنانی و یا کدام؟

       من مقاله ام را خاصتاً در مورد "قوم پامیری" نوشتم، و این یک بهانه ای بود تا به منابع مختلفی سر بزنم و این قوم را ریشه یابی نمایم، مگر به چیزی دست نیافتم، و در صورت مراجعه به متن مقالۀ زیر، همه حرفها برملا خواهد شد. اما ذهنیت اخیر در مناطق سرحدی بدخشان در این مورد که گویا ما "قوم پامیری" هستیم، چگونه انکشاف نموده است؟

       دقیقاً مردمان واخان، اشکاشم، زیباک، شغنان، کران و منجان، درواز و سایر نواحی به تمام معنی تاجک تبار میباشند، و مردمانی که در پامیر خرد و کلان زندگی میکنند، قرغز تبار هستند. ولی اخیراً بطور خاص قشر جوان و بعضی از روشنفکران شغنان علاقه گرفته اند که باید بنام "قوم پامیری" شناخته شوند، دلایلی که بر این ذهنی گری وجود دارد، از دید من اینها است:

  1. چون مردمان شغنان تاجکستان در زمان معاصر (حاکمیت اتحاد شوروی) خود را "پامیری" گفته اند، جوانان چپ آمو نیز از راست آمو تقلید میکنند. مردمان راست آمو از برکت سوسیالیزم، به رشد اقتصادی و فرهنگی رسیده بودند، و توانستند پدیده های فرهنگی و هنری خود را نیز بیارایند و ماندگار بسازند. مگر جوانان چپ آمو فکر کردند، که این همه از برکت نامگذاری "پامیری" است. در راست آمو خانه های سیاه قدیمی دود پر را کمی سر و سامان دادند، دارای کلکین و دروازۀ عصری ساختند، چپ آمو نیز اخیراً از آنان تقلید نموده و دست به آرایش خانه ها زدند، و اکنون گاه گاهی این خانه های جدید را به غلط "خانه های پامیری" مینامند.
  2. عدم اطلاع دقیق از منابع معتبر تاریخی و قوم شناسی، باعث شده که تعدادی از قشر جوان ناحیۀ شغنان خود را پامیری خطاب نمایند.
  3. احتمالاً نام "پامیر" بسیار سلیس و خیلی سهل الادا باشد، و در عین زمان مورد پسند همه.
  4. از آنجائی که مردمان افغانستان بصورت کل از هر قومی که هستند، واژۀ پامیر را دوست دارند و به "بام دنیا" مشهور است، شاید جوانان شغنان تحریص شده باشند که نشود بزودی این نام را از دست بدهند و تا زمانی که رنگ کاملاً ملی بخود بگیرد، آن را از خود بسازند.
  5. علت دیگر هم شاید این باشد که مردمان شغنان با داشتن هویت تاجک و زبان شغنانی، در طول زمانه ها نتوانسته اند از حکام و دولتهای وقت، حقوق و امتیازات قانونی قومی و شهروندی خود را بدست بیاورند، بنااً خواسته اند با تغییر هویت قومی اگر بتوانند امتیازی بدست بیاورند. روزی یکی از دوستانم گفت، که "من نتوانستم با هویت تاجکی ام رتبۀ جنرالی را بدست بیاورم، امیدوارم با هویت پامیری به این امر نایل خواهم شد، لذا از این ببعد من پامیری هستم".

نمیدانم، جوانان شغنان از نام زادگاه خویش که همان "شغنان" است، چرا بد میبرند، و از آن یادی نمیکنند؟ اگر خدای نخواسته وضع بهمین منوال دوام پیدا کند، میترسم که نام "شغنان" برای همیش محو شود، در حالی که منابع تاریخی، پر از نام شغنان است. 

       جالب است، که مردمان نواحی واخان، اشکاشم و زیباک که به پامیر خیلی نزدیک هستند و حتی منطقۀ پامیر در محدودۀ ولسوالی واخان قرار دارد، آرام هستند و به تاجک بودن خود افتخار میکنند، ولی جوانان شغنان که از پامیر خیلی دور هستند و هیچ پیوندی هم به آن سرزمین ندارند، کوشش میکنند خود را پامیری بگویند.

       و هم میترسم که با بسیار پامیر، پامیر گفتن، نام پر طنطنۀ "بدخشان" را هم از دست بدهیم، چیزی که مال تاریخی این سرزمین است. دقیقاً با از دست دادن نام بدخشان، تمام دستآوردهای تاریخی این مناطق معدوم خواهد شد و ما هویت بدخشی بودن خود را نیز از دست خواهیم داد که همان هویت "تاجک" بودن است، ولی با نام "پامیر" هیچ چیزی را بدست نخواهیم آورد.

       اینک خواننده های محترم را در ذیل، به خواندن مقاله ام دعوت مینمایم که از طریق تریبیون سیمنار اکادمی علوم افغانستان پخش گردید و تلویزیون ملی افغانستان نیز پوره مواد سیمنار را ثبت آرشیف خویش ساخت و خبر آن را هم نشر نمود: 

 

پامیر یا بام دنیا

 

در شروع، مکث ما روی پامیر وابسته به افغانستان و نام سرزمینی است که در شمالشرق کشور، جنوبشرق تاجکستان، قسمت کوچکی در غرب چین و در شمالغرب پاکستان موقعیت دارد و منطقۀ خیلی کوهستانی با برفباریهای شدید و بادهای تند زمستانی میباشد. معلوم است که نام پامیر در سرزمین ما خیلی معروف و شناخته شده است، و این قضاوت از آنجا مطرح است که در هر ولایت و هر شهر ما، نامهای فراوانی از جاها، اماکن، مکاتب، فروشگاها و حتی نام و تخلص آدمها، با نام "پامیر" مسما است. در حقیقت این نام ارزش ملی را بخود گرفته است، و در قطار نامهائی چون: بخدی، باختر، آمو، خیبر، میوند، هندوکش و سایر نامهای تاریخی قرار دارد.

       تصوری که در افغانستان از پامیر وجود دارد، اینست که حوزۀ پامیر در قلل شامخ کوهای هندوکش جا گرفته و از لحاظ تشکیلات اداری، در محدودۀ ولسوالی واخان کاملاً در شرق و یا شمالشرق ولایت بدخشان و در عین حال در شمالشرق افغانستان قرار دارد. در بدخشان هم، پامیر را قسمتی از ولسوالی واخان میدانند، که به دو ساحۀ "پامیر خرد و کلان" تقسیم شده است. اما با کمال تأسف، ما حتی در کتب درسی جغرافیای  افغانستان، کوهی بنام "پامیر" نداریم، چه رسد به "قوم پامیری". در بدخشان میدانند که در پامیر، تنها مردمان "قرغز" با زبان قرغزی زندگی میکنند. ولی هر اندازه ای که از لحاظ جغرافیایی از پامیر فاصله گرفته میشود، بهمان اندازه مفهوم پامیر، کلی تر و عامتر و فراگیرتر میشود.

       قرغزها مردمان ترک نژاد هستند، در حالی که سایر مردمان ماورای پامیر خاصتاً در جوانب مختلف آن، آریایی نژاد و از تبار تاجک هستند. در زمان امیر عبدالرحمان خان، پادشاه وقت، در شمال و شمالشرق کشور، دریای آمو را خط مرز میان این کشور و روسیۀ تزاری پذیرفت، و بربنیاد آن تمام نواحی سواحل آمو؛ واخان، اشکاشم، شغنان، و درواز در هر دو ساحل، به دو کشور جداگانه تعلق گرفت، و در این تقسیمات، سرزمین پامیر نیز از گزند این سرحد بندی بدور نماند.

       از لحاظ تاریخی گفته میشود که پامیر نام خیلی قدیمی است و پامیری یا پامیریان به مردمان مختلفی در این حوزه اطلاق میشود، با آنکه از نام پامیر در قدیمترین کتاب جغرافیای بازمانده به زبان دری، یعنی "حدود العالم من المشرق والمغرب" که در گوزگانان در شمال خراسان در قرن چهارم هجری تألیف شده، نشانه ای وجود ندارد، ولی با آنهم در سایر مدارک و مأخذ، بحثهای فراوانی را روی این سرزمین شاهد هستیم. حتی گفته میشود که سرزمین اصلی "آریاییها"، پامیر بوده است و در آنجا زندگی خود را آغاز کرده اند. [کهزاد]

     زمانی که این سرزمین برای زندگی آریاییها تنگ و تنگتر میشود، ناگزیر میشوند تا دست به هجرت و سفر بزنند، و در دامنه های کوهای هندوکش پراگنده شوند، بعد هم به سه شاخۀ مهم و بزرگ منقسم شده، بار دیگر جانب غرب به استقامت دریای آمو، طرف جنوب به هندوستان که ممکن ایالت کنونی آریانا در هندوستان، میراث و بازماندۀ همان آریاییهای قدیمی باشد، و بطرف مرکز سرزمین خود ما، یعنی آریانا، در دامنه های هندوکش، بابا و تا دامنه های جنوب، زندگی تازه تری آغاز مینمایند.

       فرضیۀ جیولوژیکیی وجود دارد که گویا زمانی کرۀ زمین، کاملاً یک کرۀ آبی بوده و بمرور زمان، در طی تعاملات جیولوژیکی و تغییر و ضع جوی در زمین، آبهای ابحار تبخیر شده میرفت و قسمتهای مرتفع زمین پیش از دیگر ساحات به خشکه مبدل شده و زمینۀ زندگی برای مخلوقات خداوندی در آن مساعد شده است. بنابر همین قاعده – اگر احیاناً درست باشد – پامیر از جملۀ مناطقی بوده که پیش از دیگر جاها، انسانان در آن به زندگی آغاز کرده باشند، و این انسانها هم، همان اسلاف آریاییها بوده باشند. لذا این منطق قوت پیدا میکند که سرزمین اصلی و اولی آریاییها فقط حوزۀ پامیر است. در بعضی از قلل کوهای پامیر و هندوکش، ریگهای دریایی فراوانی بمشاهده میرسد، که اساس آن از دو حالت خالی نیست؛ یکی ممکن همان ریگهای بازماندۀ ابحاری است که زمانی سراسر زمین را فرو گرفته بود، و یا هم این ریگها، محصول بارشهائی است که در این قلل از آن باقی میماند.    

 

پامیریها کیها اند؟

 

پامیر، سرزمین کوچک، مرتفع و یخبندانی است و دریای پرآوازۀ آمو (پنج، جیحون، اکسوس) از میان کوهای بلند پامیر بخش افغانستان سرچشمه میگیرد و به بحیرۀ اورال میریزد.

       اکنون قرار است با این پیش درآمد کوتاه، حرفهای خود را در مورد اینکه "پامیریها کیها اند" شروع، دنبال و به پایان برسانیم. ولی، با داخل شدن در این بحث، پیش از همه با سه سوال معین، پراهمیت و تاریخی رو به رو خواهیم شد:

1-  اقوام پامیری یا پامیریان، به کیها گفته میشود، که اخیراً در قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی افغانستان گویا مسجل شده اند، لذا باید تعریف دقیقی از آن داشته باشیم.

2-  سرزمین پامیری که این اقوام در آن زندگی میکنند، دارای کدام حدود است و کدام مناطق را احتوا میکند؟ و اشاره ای هم به زبان ایشان (اقوام پامیری در کجاها زندگی میکنند و کیها اند؟). یعنی آیا واخانیها، شغنانیها، اشکاشمیها، زیباکیها، دروازیها، کران و منجانیها اقوام پامیری اند؟

3-  سرزمین پامیری را که از دیروز و امروز شناخته ایم، در کجا موقعیت دارد، و مردمانی که فعلاً در آن زندگی میکنند، کیها اند و وابسته به کدام نژاد و قوم اند؟

       ما، در این بررسی ناپخته میکوشیم تا به این سه پرشس، که از دید ما خیلی اساسی است، پاسخ ارائه نماییم. ولی از آنجائی که وقت مناسب و کافیی برای تهیۀ مواد و منابع بیشتر در اختیار نداشته ایم، از این لحاظ، بحث را "ناپخته" ذکر کردیم.

       طوری که در بالا بطور خلاصه اشاره رفت، ما ناگزیریم به منابع و سرچشمه هائی مراجعه کنیم تا بتوانیم، کم از کم به یکی از این پرسشها پاسخگو باشیم. تا جائی که دانسته است، ما کتب متعددی را در جغرافیای این سرزمین (خراسان دیروز و افغانستان امروز) و حتی منطقۀ آن طرف نهر جیحون، از زمانه های دور در اختیار داریم که با تأسف همه اش به زبان عربی نوشته شده است، خاصتاً نویسندگان این کتب، بیشترینه وابسته به سرزمین فعلی افغانستان هستند، از جمله کتاب جغرافیۀ "اشکال العالم" جیهانی؛ کتاب جغرافیۀ "صوّر الاقالیم" ابوزید بلخی، فیلسوف مشهور این سرزمین؛ کتاب مشهور "آثارالباقیۀ" البیرونی؛ و سایر کتبی که به زبان عربی از اصطخری گرفته تا مسعودی، عبدالله ابن خردادبه (کتاب "مسالک و ممالک" او)، کتاب "صورت الارض" ابن حوقل و دیگران. ما در این مدت کوتاه حتی توفیق آن را نیافتیم تا لااقل نشان دهیم که چه تعدادی از این کتب به زبان دری ترجمه شده است. ولی مطالبی در مورد پامیر، جسته و گریخته در صفحات برقی/ انترنتی آمده که قسماً آنها را نیز میتوان مورد استفاده قرار داد.

       گفته میشود؛ پامیر سرزمین خیلی پرارتفاعی است در آسیای میانه و بیشترینه قسمت آن در تاجکستان و قرغزستان و باقیمانده بخشهای آن مربوط به افغانستان و پاکستان است. شرق آن به دشتها و ریگزارهای ترکستان چین میپیوندد و در شمال به فرغانه و در مغرب رو به نشیب مینهد و استقامت دریای آمو را تعقیب میکند و در جنوب هم به سلسله کوهای قراقرم سر میزند. مساحت کوهای پامیر با این حدود اربعه، در حدود 70000 / 7000 کیلومتر مربع است، ارتفاع آن از سطح بحر 40000 / 4000 متر است. کوه مرتفع پامیر با نام "تغارمه" –  که احتمالاً خارج از افغانستان است – ، 7899 متر ارتفاع دارد و بگمان اغلب سکنۀ فعلی هند و ایران (فارس) از این معبر (پامیر) گذشته و در این دو کشور جای گزین شده اند. در جانب غرب پامیر دو رشته کوها شروع میشود که یکی سلسلۀ هندو کوه یا هندوکش و دنبالۀ آن کوه بابا، کوه سفید، کوه سیاه و کوه های شمال خراسان است. و دومی هم سلسلۀ کوه سلیمان است که به امتداد دریای سند واقع است. راه های کشورهای مجاور پامیر، یعنی افغانستان، پاکستان/ هندوستان، ترکستان، کاشغر و ایران همه از میان همین کوه ها میگذرد.

       واژۀ "پامیر" را گویا از واژۀ "پای مهر" استخراج کرده اند، که از لحاظ بنده، این امر به یک خیالباقی شباهت دارد تا به یک واقعیت زبانشناسانه و تاریخی. و پای مهر را معادل "پای میترا" (خدای خورشید) دانسته اند، که ما چنین تشبیهات و قرینه سازیها را چه در ادبیات و چه هم در تاریخ خویش فراوان دیده ایم و خوشبینانه آن را به باورهای خود اضافه نموده ایم. ولی آنچه که مسلم است، امروزه در کشور ما، پامیر را بنام "بام دنیا" خوبتر میشناسند. [پامیر- بام دنیا]

       همچنین یک منبع تاجکستانی نیز دست به این قرینه سازی زده تحت عنوان "رازهای پامیر و بدخشان" واژۀ پامیر را از دو پاره دانسته است، یکی "پا" (پل) و دیگری "میر" (مهر). یعنی این "مهر" سنگ مقدسی است که آستان (زیارت گاه) فرودگاه مهر به شمار میرود. وی اضافه میکند که امروز هم در میان مردم پامیر این عنعنه وجود دارد که جمعه شبها یا در نوروز یا در مهرگان به آنجا میروند، شمع روشن میکنند و در این آستان نان و پول میگذارند و از خدا مراد خود را میخواهند. ولی این منبع مشخص نساخته که این آستان در کدام قسمت پامیر واقع است و در میان کدام مردم پامیر وجود دارد. زیرا در بدخشان تاجکستان، پامیر مفهوم وسیعتری دارد که مناطق روشان، شغنان، اشکاشم و واخان را همه در پامیر حساب میکنند و تمام مردم این دیار را پامیری میگویند. [رازهای پامیر و بدخشان، 2006م، سلیم حلیم شاه]

       آقای خوش نظر پامیرزاد مینویسد که محققین شوروی ساحات وسیعی از سرزمینهای واخان، اشکاشم، شغنان، روشان، شاخدره، مرغاب، یزگلام را شامل پامیر میدانند، ولی در افغانستان پامیر بیشتر به وادی مرتفع بالایی واخان اطلاق میشود. وی، نتایج کار پژوهشگران غرب را در این خلاصه میکند که زبانهای پامیری، ساحات بزرگی شامل ولسوالیهای واخان، اشکاشم، زیباک، کران و منجان، شغنان در افغانستان و تاجکستان، مناطق چترال، گوجال، گلگت و حتی هونزا در پاکستان، مناطق سرقول و تاشقرغان در چین را دربر میگیرد، که دارای عنعنات و رواجهای فرهنگی یکسانی میباشند. [آریایی، خوش نظر پامیرزاد]

       از لحاظ اجتماعی، جمعیت پامیر و باشندگان آن به دو بخش تقسیم شده اند؛ مردم پامیر غربی بصورت قطع تاجک تبار و شیعۀ اسماعیلیه میباشند، و مردم پامیر شرقی اکثراً قرغزها و ترک تبار میباشند و از لحاظ مذهب هم وابسته به اهل سنت و جماعت هستند. [پامیر – بام دنیا/ نمیدانم چه بنویسم] ارسالی داریوش خراسانی، 1388 خورشیدی

       زبانهای پامیری از شاخۀ شرقی زبانهای سانسگریت است. زبانهای رایج در کوهستانهای پامیر و پیرامون آن عبارت اند از: شغنانی، وخی، آرموری، روشانی، برتنگی، اشکاشمی، یزغیلامی، پراچی، یدغا، مونجی، و سریکولی. [به نقل از دکتر بهمن سرکاراتی، پامیر – ویکیپدیا]

       در دایرةالمعارف اسلامی، بحث مفصلتری در مورد پامیر وجود دارد؛ در اینجا نیز واژۀ پامیر با همان ریشه نماییهای بالا تفسیر شده است. عمدتاً در اینجا توقف بر مدارکی صورت گرفته که منابع شوروی آن را عرضه داشته است، و بیشترین علاقمندی در مورد تفسیر پامیر، در آسیای مرکزی خاصتاً تاجکستان و قرغزستان متمرکز بوده است. این منبع، منطقۀ پامیر و سلسله کوههای آن را از جنوب فرغانه تا تاجکستان و چین ممتد میداند که از چالۀ پامیر، حصار آلای و پامیر تشکیل شده است. این کوه ها دارای ارتفاع 4000 تا 7500 متر است. و همچنان گفته شده که در پامیر، بلندترین قلۀ کوه، وسیعترین یخچالها، مرتفعترین زمینهای زراعتی و مراکز جمعیتی وجود دارد. در این مقاله گفته شده که اهالی پامیر شرقی عمدتاً قرغزهای ترک و مسلمانان سنی اند، که بعد از کودتای ثور سال 1357خ/1978م در افغانستان، عدۀ زیادی از آنان به کشور ترکیه مهاجرت نموده اند.

       اما تاجائی که ما میدانیم، در این گروه مهاجرین به ترکیه، صرف اعضای خانوادۀ شخصی بنام رحمان قل یکی از مالداران برجستۀ پامیر شامل بوده است. این شخص در آغاز زندگی خانوادگی نخست در بخش پامیر وابسته به روسیه زندگی داشته، بعد انقلاب اکتوبر به چین فرار نموده، با انقلاب در چین، وی با خانواده اش در پامیر افغانستان زندگی اختیار نموده و رفاقت و دوستی صمیمانه ای را با شاه وقت افغانستان، محمد ظاهر شاه برقرار ساخته بود، بعد از قیام نظامی ثور 1357خ در افغانستان، وی به پاکستان فرار نمود و ممکن از آنجا نیز رهسپار ترکیه شده باشد.

       مطابق این دایرةالمعارف؛ پامیر دارای دو بخش است، شرقی و غربی. پامیر شرقی، ولایتی مشکل گذر است و به سرزمینهای بلند تبت و قراقرم همخوانی دارد، کوه های آن با آنکه 5000 تا 6000 متر ارتفاع دارد، به سرزمینهای کم ارتفاع مانند است، و دشتهای آن بین 4 الی 5 هزار متر ارتفاع دارد، خاک آن شور و بیشتر یخ زده است.

       پامیر غربی برجستگیهای مشخص دارد، از خصوصیات این قسمت، قله های پوشیده از برف، دره های ژرف و دریاهای تند است. سلسله کوه هائی به ارتفاع 1800 تا 2000 متر از سطح بحر در این قسمت پامیر پراگنده است، بلندی قله ها بیش از 6000 متر میرسد. بزرگترین دریای این منطقۀ پامیر "پنج" است و شاخه هائی از هر دو طرف افغانستان و تاجکستان به آن سرازیر میشود. از جانب افغانستان، بزرگترین معاونین آن، دریای کوکچه، [دریای تنگ شیو، دریای اندیز] و دریاهای خرد و کوچک فراوان دیگر. و از جانب تاجکستان، دریاهای غند، یزگلام، ونج، خنگ آب و غیره میباشد. [بهرام امیر احمدیان، بنیاد دایرةالمعارف اسلامی]

       در منابع تاریخی افغانستان راجع به پامیر، از جمله در "تاریخ غبار" آمده که سلسله کوهای هندوکش ستون فقرات افغانستان است که از شمال شرق (پامیر خرد) رو به جنوب غرب (تا درۀ وسطی هریرود) در فاصلۀ صد کیلو متر ممتد است. هیئت عمومی کشور از سمت شمال شرق به استقامت جنوب و غرب یک نشیب عمومی میسازد که در جبال برف گیر پامیر 20000/2000 فت و در دشتهای سیستان 1500 فت ارتفاع دارد.

       مطابق این منبع، سرحدات افغانستان و اتحاد شوروی از گوشۀ شمال مغرب (محل ذوالفقار) تا گوشۀ شمال شرق (پامیر) در مسافۀ تقریباً دو هزار کیلومتر کشیده شده است که از آنجمله در طول 1300 کیلومتر فاصلۀ طبیعی هر دو طرف دریای آمو است. از نقطۀ اتصال جیحون (خمیاب) تا گوشۀ غدیر ویکتوریا در پامیر، دریای جیحون فاصل افغانستان و اتحاد شوروی است، باز خط سرحد از کوه های مشکل گذر گذشته، به کوه های برف دار دایمی کشور چین (سر کول) میرسد. از ذوالفقار تا سرکول طول خط سرحدی افغانستان 750 میل است. از سر کول خط سرحدی به جانب غرب دور خورده، موازی با کوه های هندوکش، رو به واخان در جبهۀ شمال شرق تا پامیر میرود، و خاک افغانستان را به سرحد کشور چین میرساند. [صفحات 4، 7، 8، افغانستان در مسیر تاریخ، مرحوم غلام محمد غبار]

       در کتاب "مالکیت ارضی" نیز صرف در یکجا با نام "پامیر" رو به رو میشویم، بدینگونه: "زراعت دیم (للمی) سابقۀ زیادی دارد و ظاهراً از دو صد سال قبل از میلاد مسیح، زردشتیان از این نوع کشتمندی در دشتهای فرغانه، پامیر، تخارستان، بلخ و خراسان استفاده میکردند." [134، مالکیت ارضی، محمد اعظم سیستانی]

       ولی در اینجا با دو شک رو به رو هستیم که آیا مراد از این پامیر، کدام سرزمینها است؟ اگر پامیر همان شرق واخان باشد، امروزه معلوم است که در آنجا کشت آبی به ندرت وجود دارد، چه رسد به اینکه ما شاهد کشت للمی در این دیار باشیم، الی اینکه وضع جوی دو صد سال پیش از میلاد تا به امروز خیلی تفاوت نموده باشد که 23 یا 24 قرن را این فاصله در برمیگیرد. اگر پامیری به مفهوم وسیعتر آن مطرح است، پس در همین مؤخذ از اشکاشم، واخان، شغنان و غیره به کرات نام گرفته شده است. از اشکاشم در صفحۀ 162، شغنان در صفحات 162 و 235، واخان در صفحات 162، 235 و 462 و یمگان در صفحۀ 235، که بازهم هویت پامیر را خیلی محدود میسازد. [مالکیت ارضی و جنبشهای دهقانی در خراسان وسطی، اکادمی علوم افغانستان، 1362خ، محمد اعظم سیستانی]

       مرحوم علامه عبدالحی حبیبی مؤرخ شهیر کشور، در کتاب بسیار با اهمیت خود بنام "تاریخ افغانستان بعد از اسلام" که دو قرن اول اسلامی را دربر میگیرد، صرف در شش جای بطور ذیل از "پامیر" ذکر نموده که آنهم مقصود ما را برآورده نمیسازد:

1-    زمانی که خط السیر سیاح معروف چینی، هیونگ تسنگ را تاریخ وار ذکر میکند، میآورد: پامیر (کوی – لنگ – نو)، در 25 سپتمبر 644م برابر با سال 24 هجری، هون تسنگ از این معبر میگذرد. به نقل از کتاب جغرافیای قدیم هند. [25]

2-    مطابق قول البیرونی: "در کابل پادشاهان ترک حکم میراندند که اصل ایشان را از تبت گویند ..." علامه حبیبی این نقل قول را تفسیر میدهد و میگوید که چون قبایل کوشانی و هفتلی آریایی از ماورای پامیر و واخان به اراضی شمال هندو کش فرود آمده بودند، بنابراین مؤرخان قدیم ایشان را ترک پنداشته و تصور میکرده اند که از تبت آمده اند. [75]

3-    هرتسفلد در شرح کتیبۀ پایکلی، صفحۀ 37، حدود خراسان دورۀ ساسانی را چنین تحدید میکند: "از حدود ری (تهران کنونی) در سلسلۀ جبال البرز بگوشۀ جنوب شرقی بحیرۀ خزر خطی را کشیده و آن را به لطف آباد برسانید، و از آنجا از تجند، و مرو گذرانیده به کرکی و جیحون وصل کنید، و بعد از آن همین خط را از کوه حصار به پامیر و از آنجا به بدخشان پیوست کنید، که از بدخشان با سلسلۀ کوه هندوکش به هرات و قهستان و ترشیز و جنوب خواف برسد، و واپس به حدود ری وصل گردد." گرفته شده از ورق 22 خطی زین الاخبار گردیزی. [142]

4-    در شمال، مجرای عظیم آمو از پامیر برخاسته و دریاهای معاون شمالی و جنوبی با آن پیوستی. این ساحۀ عظیم زراعتی را ما "ساحۀ زراعتی آمو" گوییم، که در شمال وادیهای وسیع و صالح الزراعۀ سغد و بخارا و خوارزم و در جنوب اراضی زرخیز تخار و بلخ و جوزجان را تا فاریاب دربر میگیرد. [446]

5-     و در بدخشان و شغنان نیز انواع گندم و لوبیا و انگور و ناک و اقسام آلو فراوان است، و پامیر و بلور و کوران تخار دارای ذخایر هنگفت طلا و نقره است. به نقل از سی – یو – کی 472 به بعد. [450] 

6-    گفتیم که زبان دری هم مانند پشتو در بلاد کوهساران افغانستان از غرب پامیر و واخان تا مرو و سرخس و طوس و نیشاپور از اوایل قرن مسیحی مقارن با پشتو و پهلوی وجود دارد. [747]

بنااً، از این گفتارهای یک منبع بسیار معتبر خویش در مورد اقوام پامیری چه چیز را میتوان استخراج نمود، جز یک نام سادۀ منطقه ای در شمال شرق بدخشان و افغانستان. همینگونه اکثریت منابع وطنی ما چه در قدیم و چه امروز، با واژۀ پامیر عین معامله و تفسیر را انجام میدهند، و در هیچ جائی تذکر از قوم خاصی وابسته به پامیر (پامیری) نرفته است. لذا من مترددم که کدام قوم و مردم را پامیری خطاب نماییم.

       اخیراً هم کتاب پرحجمی تحت عنوان "بدخشان در تاریخ" به قلم آقای صاحبنظر مرادی تألیف و به نشر سپرده شده است. احتمالاً در میان تمام کتبی که در مورد بدخشان نوشته شده، ظاهراً بزرگتر، کنجاوانه تر و دقیقتر از همه بوده باشد، و تصور من همین بود که گوشه گوشه و ریشه ریشۀ بدخشان و خاصتاً پامیر در آن کاویده شده باشد. در آن خواهیم توانست، قوم پامیریی که در هیچ جا به جز از نام، نشانی از آن وجود ندارد، در این کتاب، سرنوشت و سررشتۀ این "قوم" را باز خواهیم یافت، ولی با تأسف، با همان سخنهای تکراری منابع دیگر، به هیچ خبر تازه ای دست نیافتیم، با آنهم ببینیم، راجع به پامیر، چه چیزی در این اثر وجود دارد:

       وی حدود اربعۀ بدخشان را در ادوار گذشته در شرق از کاشغر، کشمیر، گنجوت، چترال و در جنوب تا سواحل سند و در غرب تا مروالرود و میمنه و بادغیس وانمود کرده است [2] و علاوه میکند: از اینکه بدخشان جزئی از سرزمین اولیۀ "ایراوانا ویجه" (آریانا ویجه) بوده و آریاییان پس از نخستین مهاجرتها، سالیان درازی را در دره های شاداب جرم، بهارک، زردیو، زیباک، اشکاشم، شغنان، کشم، و سایر محلات و دشتهای باختر بسر برده و باز از آنجا به جنوب هندوکش به کابلستان و بامیان و سرزمین هندوستان و در غرب بسوی مناطق قفقاز و ایران و قسمتهائی از اروپا رهسپار شده اند. [3]

       در صفحۀ 23 صرف نام "قوم پامیری" ذکر یافته، و دیگر یک کلمه هم در بارۀ این "قوم" به قلم آورده نشده است. بنااً، از این کتاب نیز نا امید برگشتیم.                

      اما خوشبختانه، برعلاوۀ تمام آثار و کتب جغرافیا به زبان عربی که در بالا ذکر کردیم، کتابی هم از قرن چهارم هجری، به زبان بسیار زیبا و شیوای دری تا به مارسیده است، که در علم جغرافیه نوشته شده و سرزمینی که ما امروز در آن زندگی میکنیم همه را احتوا نموده است و ما میکوشیم با دقت تمام در آن بپالیم تا خبری را در مورد پامیر خود دریابیم.

       این کتاب مشهور و با تمام معنی وابسته به سرزمین افغانستان امروزی، یک کتاب جغرافیه است، ولی با هزاران افسوس نام نویسنده اش در آن نوشته نشده و اکنون هم برای ما شناخته نیست. این کتاب در سال 372 قمری در زمان سلسلۀ "فریغونیان" گوزگانان و در جوزجان نوشته شده و از جملۀ هفت کتاب قدیمی – به پندار بهار – که چهارمین آن "حدود العالم" به زبان فارسی/دری است، که تا به ما رسیده است. ما از این کتاب، تنها آن بخشیهائی را در نظر داریم که در بارۀ "پامیر" و یا در بارۀ مناطق نزدیک و ماورای پامیر میچرخد. [ص 21، جلد اول، سبک شناسی، محمد تقی بهار، 1386خ]

       کتاب "حدود العالم من المشرق والمغرب"، بنام ابوالحارث محمد بن احمد شهریار ایالت گوزگان اهدأ شده است. این کتاب، جغرافیای عالم را تشریح میکند و در سال 1342 خورشیدی در افغانستان با ترجمۀ مقدمۀ بارتولد، قسمتی از مقدمۀ مینورسکی و حواشی مینورسکی با مقدمۀ پوهاند محمد اصغر و مقدمۀ مترجم (میر حسین شاه) از طرف فاکولتۀ ادبیات دانشگاه/ پوهنتون کابل به چاپ رسیده است.

       ما میخواهیم از این کتاب خودمان دربارۀ "پامیر" چاشنیی برداریم و بحث را از کوه های آن شروع میکنیم: کتاب، از کوهی یاد میکند که از "تغزغز" آغاز از نزدیکی دریای "ایسکوک" میگذرد و تا آخر "تخسیان" میرسد که یک شاخ آن از سوی شمال به حدود "طیسال" و "نیتال" و میانۀ آخر آن از هند و تبت بگذرد و بر شمال "بلوز سمرقنداق" و شکنان، وخان و بر جنوب بیابان همی رود تا به حدود "ژاشت" فرود آید.... و اما این کوه را از حدود شکنان، وخان و ژاشت شاخهاست بسیار و بیعدد. آن شاخ دیگر ... همچنین برود اندر شمال حدود "قشمیر" و به هند و دنپور و لمغان بر جنوب باور و شکنان، وخان و بدخشان همی گذرد ... و بعد نامهای ختلان، تخارستان، طارقان، سکلکند، خلم، سمنکان، بلخ، سان و جهار یک، کوزکانان را یاد میکند که این کوه از آن ها گذشته است. دیده میشود که در اینجا نه از پامیر نامی است و نه از کوههای پامیر. [359]

       در مورد دریاها، از رود جیحون نام میبرد که از حد میان ناحیت بلور و میان حدود شکنان، وخان برود تا به حدود ختلان و تخارستان و بلخ و جغانیان و خراسان و ماوراءالنهر همی رود تا به حدود خوارزم آنگه اندر دریای خوارزم افتد. و به تعقیب آن رُود "خرناب" را تشریح میکند که از ساحۀ مورد نظر ما یعنی پامیر دور افتاده. در اینجا نیز مسلماً از پامیر نامی نیست، ورنه تمام این مناطق جاهائی که از آن یاد شد، در گرد و نواح پامیر وجود دارد. [365]

       بحث شماره 9 حدود العالم، جینستان است: در اینجا از واق واق، خمدان، بغشور، کچان، خالبک، خامجو، سوکچو، کچا، کوغمر و غیره یاد میکند و حتی میگوید که در سوکچو که سرحد تبت است در او آهوی مشک و غژغاو وجود دارد. [374]

       هندوستان، بحث دهم حدود العالم است: که در شرق آن چین و تبت و در جنوب آن دریای اعظم، مغرب رُود مهران و شمال آن ناحیت شکنان وخان است. [375] نواحی تبت و تغزغز را هم یکی پی دیگری میآورد که در این دو ناحیه هم پامیر وارد نشده است. [379-381]

       در شمارۀ 23 خراسان و شهرهای آن، که از 79 شهر آن نام میبرد [386]، شمارۀ 24 حدود خراسان و شهرهای آن، که دارای 27 شهر است [392]، ماوراءالنهر با شمارۀ 25 دارای 93 شهر [393]، و شمارۀ 26 به حدود ماوراءالنهر اختصاص یافته که در آن 29 شهر را تشریح میکند [398]، که در میان این همه نامها حتی در یک جا هم واژۀ "پامیر" به چشم نمیخورد. ولی برعکس، در این کتاب به کرات از شکنان و واخان نام گرفته شده است، که پیوند عمیقی با تاریخ و جغرافیای پامیر دارد.

       پس، متأسفانه این کتاب جغرافیا که ما به آن در مورد "پامیر" خیلی دل بسته بودیم، آنگونه ای که هویدا گشت، نه از پامیر و نه از قوم آن نامی نگرفته است.

       بعداً مؤرخ برجسته و شهیر کشور، مرحوم احمد علی کهزاد و کتاب مشهورش "تاریخ افغانستان" را به یاری طلبیدیم تا مگر ما را به راهی رهنمون بسازد و هدفی را که در پیش داریم به آن نایل شویم. اگرچه مرور ما بر این کتاب خیلی شتابزده بود، و ما در آخرین اوقات تعیین شدۀ خود بودیم تا کار مان را به انجام برسانیم. احتمالاً این کتاب نخستین کتابی از نویسندگان افغانستان باشد که با تفصیل بیشتر تمام اقوام مردم این سرزمین را بررسی دقیق و موشگافانه نموده است، و با تمام خصوصیات نیک دیگری که دارد، چند جائی از پامیر ذکر بعمل آورده، ولی صراحت نداده که کدام مردم و کدام قوم را پامیری میگویند. تنها در بخشی که "اسکاییها" و خاصتاً "اقوام ستی" را تشریح مینماید، به یکی از این اقوام بنام "تاهیا" میرسد و از قول "چانگ کین" اولین مسافر چینی که گزارشاتش عمدتاً در مورد خاکهای آریانا صورتبندی شده یاد میکند.

       این مرد چینی رود خانۀ اکسوس یا آمو دریا را بنام مخصوص "وی" یاد میکند. نام "وی" مخصوصاً از سر چشمۀ آن قسمت جریان رود خانه را در برمیگرفت که سرحد شمالی موجودۀ افغانستان را تشکیل داده است. سرزمینی که در جنوب دریای "وی" واقع است، آن را چینیها بنام "تاهیا" یاد میکنند و این تاهیا از حدود سرچشمۀ این دریا، جائی که سرحد موجودۀ شمال افغانستان است نام باختر را دربر میگرفت. این منبع بیان نموده که "تاهیا" بیش از دو هزار "لی" [واحد اندازه گیری مسافت] بطرف غرب تایوان (پامیر) به جنوب رود خانۀ "وی" افتاده بود. به جنوب شرق تاهیا دریای "سن توخ" یعنی "سند" وقوع داشت. و به این ترتیب بعضی علاقه های جنوب هندوکش هم شامل آن شده بود. [391] طوری که معلوم است، از مرحوم کهزاد و تاریج مشهورش نیز نا امید برگشتیم.

       و در اخیر هم دو مادۀ قانون اساسی افغانستان را که در سال 1382خ نافذ شده در این جا تذکر میدهیم تا در بارۀ اقوام پامیری و زبانهای پامیری چه چیز را بیان میدارد: در مادۀ چهارم آمده است: "... ملت افغانستان متشکل از اقوام پشتون، تاجک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، پشه یی، نورستانی، ایماق، عرب، قرغیز، قزلباش، گوجر، براهوی و سایر اقوام میباشد. ..." ملاحظه بفرمایید که از قوم پامیری نامی در میان نیست و ما به قانون اساسی تهمت بسته ایم.

       در مادۀ شانزدهم آمده است که: "از جمله زبانهای پشتو، دری، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشه یی، نورستانی، پامیری و سایر زبانهای رایج در کشور، پشتو و دری زبانهای رسمی دولت میباشند. ..." چون بحث زبان، موضوع این مقاله نیست، بنااً از تفصیل بیشتر در این مورد صرف نظر صورت میگیرد. [قانون اساسی افغانستان]        

       باری ملاحظه میشود که باز هم تا کنون به چیزی که در انتظار آن هستیم، دست نیافته ایم، ولی این بدان معنی نیست که ما یکسره نا امید از آن باشیم که قومی را بنام پامیری نداریم. آنگونه ای که در مادۀ قانون اساسی در فوق تذکر رفت، قومی را در افغانستان، بنام "قرغز" داریم که در قانون نیز مسجل شده است، بنااً دقیقترین قوم پامیری همین برادران قرغز ما هستند، و ما حق نداریم که یک قوم زنده را با سرزمین شان محو بسازیم و نام خاک شان را تصاحب نماییم، و یا خود را در آنها منحل بسازیم، که در هر دو صورت اقدام نیکی نخواهد بود. ما تاجکهای واخانی، اشکاشمی، زیباکی، دروازی، شغنانی و دیگر اقوام بدخشانی، "گنده" نشده ایم که خود را با "نمک" پامیری سیقل ببخشیم و مکروب کُشی نماییم.   

       به پندار بنده، این شروع تلاشها در این راستا است، و این نشست، ما را تحرک خواهد بخشید تا بیش از هروقت دیگر در جستجوی منابع معتبرتر و ثقه تری باشیم. درست است که این نوشتۀ سراسیمه گونه اگر عجالتاً به بعضی از واکنشهای منفی مواجه شود و نتواند همگان را در مورد حقایق قوم پامیری قانع بسازد، ولی کم از کم فرصت فکر کردن را بما خواهد داد تا در مورد، مطالعات و تفحص مان را به ارتباط منابع پرقوت تر دیگر، شدت بیشتر ببخشیم.

 

نتیجه گیری:  

 

درباۀ هویت و شناخت یک قوم، علاو از موارد دیگر پژوهشی و انسانشناسی، چهار گزینه و یا چهار شیوه را من پیشنهاد مینمایم که باید از آن نیز کار گرفته و استفاده صورت بگیرد:

1-    استفاده از منابع معتبر جغرافیه و تاریخ، چه قدیم و چه معاصر؛ که بر اساس آن، پس منظر هر قوم تحت مطالعه قرار گرفته میشود و سوابق تاریخی و محیط زندگی، رشد و تکامل آنها معین میگردد.

2-    سفارشها، پند و نصیحتهای بابا و اجداد؛ یعنی والدین به فرزندان خویش معلومات میدهند که ما از کجا آمده ایم و مربوط کدام قوم هستیم. پس، آیا کدام عضوی از خانواده های زیباکی، واخانی، اشکاشمی، شغنانی، روشانی و غیره بخاطر دارند که والدین، بابا و اجداد شان آنها را پامیری گفته باشند؟ نه خیر، نه گفته اند.

3-    شباهتهای قواره و قیافۀ فزیکی اقوام؛ این عنصر نشان میدهد که فلان قوم بنا بر شکل ظاهری و ساختمان فزیکی و رنگ، وابسته به کدام قوم میتواند باشد. دکتر عنایت الله شهرانی، دانشمند و محقق بدخشانی در یکی از آثار خویش وقتی مردمان درواز را از رهگذر ساختمان فزیکی توصیف میکند، جوانان درواز، بخصوص آقای "بیژنپور" را از لحاظ قد و بست و مقبولی، شبیه به مردمان شغنان تعریف میکند.

4-    قوانین نافذۀ یک سرزمین، خاصتاً قانون اساسی کشور؛ وقتی اقوام و زبانها را تشریح میکند، در آن اقوام و زبانها را بصورت مشخص نام میگیرد، و بعداً این قانون از طریق منابع حقوقی نافذ میشود و مورد قبولی اتباع قرار میگیرد، که در قانون اساسی ما نیز این امر مسجل نیست، طوری که در بالا وضاحت داده شد.  

هدف ما از همۀ این تلاشها آن است تا اقوامی را که دانسته یا نادانسته به این نام خیالی و فرضی منسوب ساخته اند، به مورد است یا خیر؟ غیر از این، در همه مأخذ و منابع، از پامیر بحیث یک معبر نام گرفته شده و بس. پس، زمانی که از لحاظ جغرافیایی مسلم شود که سرزمینی به نام "پامیر" وجود دارد و یا ما صاحب آن هستیم، در آنصورت فرصت دست خواهد داد تا در بارۀ باشندگان بومی دیروز و امروزش محاسبۀ خود را انکشاف دهیم، در غیر آن جفا در حق اقوام ساکن این مرز و بوم و باشندگان آن خواهد بود. زیرا سرزمین پامیر در افغانستان طوری که گفته شد، دارای دو بخش است؛ پامیر کلان و پامیر خرد، که بصورت قطع باشنده های اصلی هر دو پامیر، برادران "قرغز" ما هستند. به گفتۀ آقای میر علی واخانی، صرف در روزهای تابستان، بنابر ضرورت موسمی، بعضی از اعضای خانواده های مردمان تاجک تبار واخانی ما در ییلاقهای پامیر با حیوانات و مواشی خود زندگی میکنند، که بحث "ییلاق روی" در بدخشان یک نظام خاص زندگی است و برای تفصیل آن در اینجا فرصت نیست.

       پس اگر ما، برادران قرغز را که باشنده های اصلی پامیر هستند، وابسته به قوم پامیری با سایر اقوام ولسوالیها بنامیم، دقیقاً این فارمول از لحاظ قومی راه حل پیدا نمیکند، زیرا دقیقاً آنها از نژاد ترک و مغل اند. و اگر قرغزها را قوم پامیری بحساب نگیریم، پس آنها کجایی و از کدام قوم اند؟

       اما قلل شامخ پامیر، سمبول عظمت و شهامت مردم افغانستان است که هر تبعۀ کشور به آن افتخار میکند و مینازد. بنااً، بعضی از مردم نواحی سرحدی بدخشان نیز خواستند از این افتخار استفاده نمایند، در حالی که اصلاً پامیری ها، قرغزهائی هستند با قد و قوارۀ جدا، که عمدتاً نزدیک به ترک و مغل اند. متباقی مردمان شغنان، واخان، اشکاشم، زیباک و دیگر جاها، از گذشته هم تاجک بوده اند و کاملاً شبیه تاجکها هستند، که تفکیک شان از تاجکها خیلی مشکل و مهمتر از همه، ایشان خود را تاجک خطاب میکنند.

       از همۀ این بررسیها دانسته است که مناطق وابسته به سرزمین پامیر امروز، نیز میان چندین کشور همسایه؛ افغانستان، تاجکستان، چین، پاکستان و هند تقسیم شده و با این تقسیمات ناعادلانه و غیر ضروری که در آن صرف اهداف استعماری کشورهای زورمند نهفته بود، تمام مردمان یک قوم را از هم جدا ساخته است. چنین تفرقه هائی خاصتاً در آسیا و در اروپا و حتی در تمام جهان، مثالهای فراوان دارد که به یک معضلۀ جهانی مبدل شده است. مردم بلوچ در میان سه کشور افغانستان، ایران و پاکستان تقسیم شده است، مردم کرد و سرزمین کردستان را سه کشور ایران، عراق و ترکیه بین خود تقسیم کرده اند، منطقۀ کشمیر بین هند و پاکستان به یک مناقشۀ حل ناشدنی مبدل شده است. عین معضلۀ جداییها را در آلمان و اخیراً در یوگوسلاویا شاهد هستیم. ولی ما، در اینجا لااقل قرار است اقوام را در یک دسترخوان به برادری دعوت نماییم، بهرحال.   

       سوال دیگر این است، اقوامی که در پامیر فرضی زندگی میکنند و از لحاظ تبار و نژاد هم نامتجانس هستند، یعنی بخشی از آنها آریایی نژاد و از تبار تاجک و بخشی هم زرد نژاد و از تبار ترک و مغل میباشند، کدام یک از اینان میراث داران واقعی پامیر هستند؟

       مطابق قانون اساسی، ما صرف دارای یک زبان پامیری هستیم، و آن نیز معلوم نیست که این زبان، چه خصوصیت دارد و کدام مردم به آن تکلم مینمایند؟ در گذشته ها گفته میشد، که زبانهای پامیری را صرف وخی، شغنی، اشکاشمی و احتمالاً منجی در بر میگرفت، ولی در قانون اساسی اشاره ای به این زبانها نرفنه است. در عین زمان مشکل زبان قرغزی نیز بحال خود باقی است، آیا زبان قرغزی شامل زبانهای پامیری میشود یا خیر؟

       همچنین به ارتباط اقوام و ملیتها در قانون اساسی آمده که در میان سایر اقوام، از قرغز ها نیز به صفت یک قوم ذکری به میان آمده است، ولی بنام قوم پامیری، چیزی به چشم نمیخورد. اگر ما خوشبینانه بپذیریم که واخانیها، شغنانیها، اشکاشمیها، زیباکیها، سنگلیجیها و غیره، قوم پامیری اند، پس آیا قرغزها، که باشندگان اصلی پامیر هستند، شامل اقوام پامیری میشوند و یا خیر؟

       در نتیجه؛ بار دیگر تکرار میکنم که در قانون اساسی جدید، ما قومی بنام پامیری نداریم، برعکس قومی بنام قرغز داریم. همچنان در قانون اساسی، ما "زبانهائی" به نام پامیری نداریم، بلکه "زبانی" بنام پامیری داریم، ولی معلوم نیست که کدام مردم به این زبان تکلم میکنند و دارای چه خصوصیتی است و وابسته به کدام خانوادۀ زبانها است؟ بنااً مطابق حکم قانون اساسی، ما نه قومی بنام پامیری داریم و نه زبانهائی بنام پامیری، فقط آنچه که داریم سرزمین پامیر است که به آن تمام مردم افغانستان افتخار مینمایند.

       مردمان تاجک تبار شغنانی، واخانی، اشکاشمی، زیباکی، منجانی و حتی دروازی، گویا با تمسک به احکام قانون اساسی کشور در جملۀ قوم تازه ایجاد شده ای بنام پامیری جا زده شده اند، ولی مردمان باشندۀ اصلی پامیر که عبارت از همان قرغزها و ترک نژادان میباشند، از صف پامیریها، بدور انداخته شده اند، و برای زبان شان هم که همان زبان قرغزی است در قانون اساسی کشور جائی باقی نمانده است. در حالی که بنام قوم قرغز، در قانون اساسی ذکر رفته است. اکنون که مسلم شد، ما قومی را بنام پامیری نداریم، بنااً نباید آن را به رسمیت شناخت.

       از این همه بگو مگوها به این نتیجه میرسیم که واژه "پامیریان" در سرود ملی یک تعبیر و تفسیر نادرستی از قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان است، که یا باید مواد مربوط به اقوام و زبانها در قانون اساسی تعدیل شود و یا هم سرود ملی کشور، مصرعی که در آن "پامیریان" آمده تغییر داده شود. پس، شخصی و یا کسانی که روی سرود ملی کار کرده اند و شعر آن را سروده اند، با تأسف درک قوی از مواد قانون اساسی کشور نداشته اند، و روی یک پروژۀ ملی کشور، گذر سطحی نموده اند.

 

علی شاه صبّار،

روز دوشنبه، 5 حوت، 1392 خورشیدی / 24 فبروری، 2014 میلادی

کابل، افغانستان

 

منابع ما:  

 

1 – پامیر – بام دنیا، صفحۀ انترنتی

2 – رازهای پامیر و بدخشان، 2006 میلادی، سلیم شاه حلیم شاه

3 – آریایی، صفحۀ انترنتی، خوش نظر پامیرزاد

4 – پامیر – بام دنیا / نمیدانم چه بنویسم، داریوش خراسانی، 1388خورشیدی

5 – به نقل از دکتر بهمن سرکاراتی، پامیر – ویکی پیدیا

6 – بنیاد دایرةالمعارف اسلامی، بهرام امیر احمدیان

7 – افغانستان در مسیر تاریخ، مرحوم غلام محمد غبار

8 – مالکیت ارضی و جنبشهای دهقانی در خراسان وسطی، اکادمی علوم افغانستان، 1362 خورشیدی، محمد اعظم سیستانی

9 – تاریخ افغانستان بعد از اسلام، مرحوم علامه عبدالحی حبیبی

10 – بدخشان در تاریخ، آقای صاحب نظر مرادی

11 – حدود العالم من المشرق والمغرب، چاپ کابل، 1342خورشیدی

12 – تاریخ افغانستان، مرحوم احمد علی کهزاد، چاپ کابل، 1384خورشیدی







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

بدخشی20.02.2017 - 16:54

  با تقدیم سلام خدمت دوستان نهایت محافظه کار ما اگر در این مقاله استاد محترم با تمام داده های خود مردمان مارا پامیری میگفت بدون شک اگر اشتباه هم میبود شما میگفتید بلی ما پامیری هستیم بدون اینکه بدانید استاد صبار این مقاله را عقده مندانه نوشته است چون رقیبانش در اکادمی علوم در بخش زبان پامیری کار میکنند از یاد نبرد پامیر سرزمین شغنی ها بود گروه های قومی دیگر بعد بدانجا کوچ کردند چنانچه قزاق ها خوب میدانم که دوستان ما بسیار ادیب اند ولی میدانم که تاریخ تخصص شان نیست

آریو16.12.2016 - 14:51

 با سلام خدمت دوستان عزیز مشکلی که در زبانهایی و گویش ها با ریشه آریایی داریم گستردگی بیش از حد و عدم شناساندن آن در اینترنت است نشناساندان واژگان و کلمات به سایر زبان های ایرانی، خواهشمندم اگر درباره زبان های روشانی، برتنگی، اشکاشمی، یزغیلامی، پراچی، یدغا، مونجی، و سریکولی و ... مطلبی دارید ان را به صورت ویکی پدیا به زبان فارسی یا انگلیسی در آورده و بخشی از واژگان این زبانها را بنویسید تا هم واژگان مشابه و هم واژگان متفاوت و ریشه آن استخراج شود.اگر واژگان دارید مربوط به این زبانها اصل کلمه و معنی آن را به زبان فارسی بنویسد تا ما برای ان ویکی پدیا بسازیم آدرس ایمیلم ممنونariofrouzanfar@yahoo.com

داوود پژمان30.04.2016 - 03:59

  با درود و سلام حضور جناب استاد صبار گرامی و همه دوستانیکه در پیوند دیدگاهایشان را نوشتند. خیلی خودم را ناتوان و دیر فهم حس میکنم که چرا ما نسل جوان اینقدر تنبل هستیم و نتوانستم این مقاله پرمحتوای جناب استاد را در آن زمان بخوانش میگرفتم که از این بابت معذرت میخواهم،اما اثار های گران مایه و پر محتوا هر وقتی ارزش خواندن و نگهداری را میداشته باشد که من خوشحالم که توانستم این مقاله عالمانه را که از هر سو کنجاوانه از ادرس های مختلف علمی نوشته شده بدست رسم قرار گرفت و تا فرجام خواندم و خیلی حرفهای را که نمیدانستم دانستم. بدون شک این نبشته یکی از عالیترین نبشته هایست که از هرجهت مرود پژوهش قرار گرفته تا باشد ذهن تاریک من و مایکه عوام فریبانه به قضایا فکر میکنیم روشن تر شود و نباید به خیال بافی های بدون مدرک تاریخی و پژوهشی بر پیکر خود زخم بزرگی بزنیم. خامه ات نویسا تر باد استاد گرامی. بامهر فراوان داوود پژمان

محمد 30.04.2016 - 12:15

 استاد نهایت محترم علیشاه صبار درود برشما و سایر بزرگان که به این سایت دسترسی دارند. از خواندن مقاله زیبای تان خیلی خورسندشدم و لذت بردم و امیدوارم که همه برادران و خواهران شغنانی ما متوجه این نکته باشند و بدانند که مردمان ولسوالیهای واخان، اشکاشم و زیباک به افرادیکه گپ فهم نباشند، درک درست نداشته باشند و بالاخره هوشرفک، گرنگ و گنس و گول باشند برایشان پامیری خطاب میکنند و میگویند که پشت گپ های او نگرد او یک پامیریست!!!!!!

ُفیض محمد طوفان01.05.2016 - 07:25

 با درود و سلام نثار استاد گران ارج من نوشتۀ زیبا را قبلاً در سایت سیمای شغنان خوانده بود که دقیقاً منبع اش همین سایت بود. این تحقیق شما واقع در خور تحسین است. این مقاله کسانی که در سردرگمی و بی هویت بسر می برند کمک می رساند. کسانی که یک نام خود ساخته و پسا هشتاد را میخواهند بر ما تحمیل کنند، هر گز به این آرمان خود نخواهند رسید، شغنان مهد علی و فرهنگ است. پس نباید نام چراگاه را بالای این خطه بلگانیم.

انجنیرحمیدالله ( خلیلی )29.04.2014 - 08:02

 استاد هحترم: با تقدیم سلام و احترامات نخست باید سپاسگزاری نمایم ازاین مقاله زیبای شما. سپس ستایش می نمایم کاری را که شما کردید ما نیز به همین مشکلات دچاریم اشخاص زیادی مایان را به نام پامیریان می شناسند در حالیکه بهترین زبان و تاریخ را دارایم به امید اینکه تمام مردم مایان روزی این را درک نمایند. بااحترام انجینر حمیدالله (خلیلی) hameed.khallili@gmail.com

فرخ هادی27.04.2014 - 03:48

 درود استاد صبار! مقاله ی تان را با تمام جزییات آن خواندم. از زحمات تان در گرد آوری و نوشتار این مقاله ی سودمند، سپاسگزاری می کنم. این مقاله می تواند بر خیلی از گوشه های تاریک باورهای مان در مورد پامیر روشنی بیندازد. قلم تان رساتر باد!

دکتورشمس17.04.2014 - 17:56

  استاد گرامی وشایسته ی قدرصبارصاحب، باتاسف که این نبشته را خیلی ها ناوقت یعنی همین روزها خواندم، اماباورمندم که ارزش وبهایش باکهنه شدن، مبرهن تروپرتجلی ترمیگردد. عزیزانیکه مقلد واژه ی تحمیل شده دیگران که مبنایش جزجبرزمان چیزی دیگری نیست، به یقین ازاین اثرچیزهای را دریافته باشند که، به جزازبعد جغرافیایی پامیر، چیزی دیگری که مبیین پیشینه ی قومی به نام "پامیری" ویا زبانهای به نام"پامیری" باشد، تااکنون بدست نیامده است. حتامورخین وپژوهشگران روسی قبل ازاتحاد شوروی نیزدرمورد"پامیر" چیزی به گفتن نداشته اند. این فقط همان سیاست انتقام جویانه ی بلشویک های روس های اتحاد شوروی بوده که به بدخشانیان تاجکستان قوم تراشی کرده اند. بگذارید زمان ومحققان زمان آثارومدارکی را ارایه بدارند که ازخطربی هویتی و گمنامی درامان باشیم. هیچ انسانی دشمن نام ونشان قوم وزبان وفرهنگ خویش نمی باشد، اما هرانسانی مایل است قومیت وزبان وفرهنگ اش سرآغاز تدوین شده وشناخته شده ی داشته باشد که به آن ببالد ودرخلای بی هویتی رنج نکشد. یکباردیگرازاستاد گرامی صبارصاحب سپاس که، خط روشنی را برجبین تاریخ سردرگم ومجهول اما تقلیدی یاران مقلد تصویرنمودند تا ماخذی باشد برای تفکرو تعمق بیشتروبهترپیرامون استعمال واژه پامیربه عنوان، قوم، زبان و... احترام شمس

صمیم سحری عطا از شهر سدنی استرالیا16.04.2014 - 13:02

 دوست نهایت محترم من اقای صبار! من هم نوشته های اقایون گل نظر فرهاد و ع م اسکندری را در ارتباط گذارش پر محتوای تان تایید نموده و می افزایم-اگر دوستانیکه از تاجیک بودن خود نا راضی هستند و میخواهند پامیری شوند مسله شخصی شان است میتوانند تخلص خود را پامیری-پامیر زاد-پامیریان-پامیر زوی و غیره که درین اواخر زیاد هم دیده میشوند بگذارند ولی این درست نخواهد بود که هویت واخی-زیباکی-اشکاشمی-شغنی-سنگلیجی-منجی-روشانی-دروازی و دیگر جاهای ما را از ما بگیرند و ما را پامیری بسازند و این جفا در حق شخص خودم که یک فرد شغنی از ولایت پر افتخار بدخشان افغانستان عزیز هستم میباشد. در ماه حوت ۱۳۷۰ به تعداد ۱۲ نفر از بدخشانیهای تاحیکستان بکابل امده بودند و در ترکیب شان واخانی-شغنی-روشانی-دروازی-ونجی و یزگلامی بودند و در هوتل کابل اقامت داشتند. روزی به دیدن شان رفتم و خواهش کردم روز جمعه اینده مهمانم باشند و دعوتم را پذیرفتند. در منزل اینجانب واقع مکروریون سوم تشریف اوردند و از دری صحبت میگردند و همه خود را پامیریان میگفتند و از گفتار شان معلوم میشد که گویا تمام اهالی ولایت خود مختار بدخشان تاجیکستان پامیری هستند. من بشوخی گفتم دوستان عزیز هیچ کدام تان پامیری نیستید بخاطریکه از قرغز های پامیر کسی با شما موجود نیست. اگر محترم باغ شاه ادعا پامیری بودنش را کند تا جاهی ممکن است بخاطریکه وی از واخان است. شوخی من جدیت را بخود گرفت و بعد از جر و بحث طولانی تا جاهی حرفهایم را اکثریت شان پذیرفتند و قبول کردند که تنها واخیها و قرغز ها را میتوان پامیری گفت. بهر صورت زحمتکشی شخص خودت و سایر دوستان عزیزان ما قابل ستودن بوده بامید انکه نسل فعلی و اینده محیط ما به سوالات طرح شده در مورد پامیر و پامیریان واقعی جوابات علمی و منطقی تهیه نموده و مردم را قانع سازند.

گل نظر فرهاد16.04.2014 - 05:08

 بنده فکر میکنم که این مقاله از جهت مقالۀ کاملاً رهنمودی در جهت شناخت پامیر و پامیریان است و من شخصاً زحمتات استاد محترم علی شاه صبار را در این زمینه به دیدۀ قدر نگریسته و به ایشان تبریک میگویم، تنها چیزی را که من در این مقاله یافتم، استاد محترم باشنده گان فعلی پامیر (قرغز) هارا باشنده گان اصلی این منطقه دانسته اند و این موضوع وظیفۀ دیگری را در سر راه محققین ما قرار میدهد تا در زمینه بیشتر تحقیق نمایند که قرغز ها از کدام دوران در این منطقه جاگزین شده اند؟ هر چند استاد صبار از قول آقای میرعلی واخانی استدلال نموده اند که باشنده گان واخان صرفاً در موسم گرمی بامواشی شان به این منطقه میروند اما باید عرض نمایم که حتی معلومات آقای واخانی هم در زمینه نا کمیل است زیرا تعدادی از باشنده گان واخان در گذشته ها ساکن دایمی در این منطقه (پامیر) بوده اند و از روی همین حق است که فعلاً هم با مواشی شان از چراگاه های آن استفاده مینمایند. بهر صورت، مقالۀ استاد صبار یک مقالۀ کلی معلوماتی بوده و من امیدوارم تحقیقات بیشتری در زمینه صورت گیرد، قابل یادآوری میدانم اینکه تعدادی از مردم شغنان دوطرف پامیری بودن را بخود برچسب میزنند، شاید بدون دلیل نباشد و نمیتوان بصورت سطحی ادعا نمود که فقط بنا بر مشهور بودن نام این منطقه، شغنانی ها میخواهند آنرا از خود کنند و من یقین دارم دلیل قویتر از آن وجود دارد

اسکندری11.04.2014 - 10:32

  فکر میکنم ادرس انترنیتی من در پیام قبلی نادرست ثبت شده است. درست ان ازین قرار است: am_eskandary@hotmail.com

مجید اسکندری10.04.2014 - 20:48

  دوست عزیز،یار،همصنفی وهم بازی دوران کودکی ام آقای علی شاه صبار سلام. بسیار خوشحال شدم که شما را باز یافتم. از مقالهء تحقیقی شما با انکه خود انرا با شکسته نفسی ناپخته خوانده اید؛ خیلی لذت بردم و برعکی انرا من خیلی هم پخته یافتم. بسیار ارزو دارم تا باشما در تماس باشم ولی ادرس انتنیتی تان را نمیدانم. اگر لطف نمائید و با من به این ادرس در تناس شوید خوشحال خواهم شد. با عرض ارادت و محبت عبدالمجید اسکندری Hotmail.com@Hotmail.com
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



علی شاه صبّار