دری زبان است یا لهجه؟

۱۴ جدی (دی) ۱۳۹۳

یکی ازجنجالیترین گفتمان در بخش زبانشناختی  اینست که ما به اصطلاح «واژهٌ» دری  چگونه مینگریم. آیا این واژه در کنار واژهٌ  فارسی یا پارسی از آن بار معنایی وتاریخی خود برخوردار است که  در گسترة بالنده گی و فرآیند معناییش در حوزّهٌ  ادبیات وزبان ما جا داشته  یا از آن فقط به عنوان یک ترم سیاسی و بدون پشتوانه ٌ زبانشناسانه  استفاده میشود؟

تا جایی که من دیده و خوانده ام با این واژه از دیدگاههای سیاسی ونه زبانشناسانه برخورد صورت گرفته است. برخیها بدین باورند که کاربرد اصطلاح دری به عنوان یک زبان نارواست و درست آن است به جایش  پارسی یا فارسی بگوییم و بنویسیم. زیرا این اصطلاح را سیاسیون قبیله گرای افغانستان آورده اند و  نام اصلی آن پارسی و یا فارسی است. من به این گفته که خود یک ادعای سیاسی و دور از موازین علمیست  در این گفتمان نمیپردازم. به این دلیل که نخست این موضوع را در گذشته درمقاله های: «عامیگری یا دانشپژوهی؟» و «دری، فارسی تاجیکی، دٌری در سه گنج» به گسترده گی مورد بررسی قرار داده ام(۱). دو دیگر این که بر این مقوله کسانی پرداخته بودند که از دانش زبانشناسی وتاریخ زبان و ادبیات کشور  نه به گونۀ تخصصی بلکه به گونۀ احساسی و غیر منطقی برداشتی داشتند که هرچند در هنر شعر ویا داستانویسی به نام و نشانی رسیده اند. من تا کنون از سر بر آورده گان زبان و ادبیات کشورمانند پروفسور دکتورحسین یمین، دانشیار عمر زاهدی، پروفسور رحیم الهام، استاد روان فرهادی و استاد عین الدین نصر که همه یا استادان دانشگاه کابل بودند و یا هستند، در زمینه بررسی و پژوهشی مستقلانه نخوانده ام. تا به دیدگاههای آنان می ایستادم.

دو- برخیها واژة دری را یک «لهجه» از زبان فارسی  میپندارند و نه یک زبان. که از دید من درست نیست. حالا این پرسش جنجال برانگیز پیش میآید که اگر «دری» را هم یک زبان بگوییم، ما در حوزه دارای سه زبان مستقل باید باشیم: دری، فارسی و تاجیکی! که این هم ادعاییست نادرست و غیر علمی.

در اینجا برای آنکه به فرآیند منطقی و دانشی برسیم نخست باید بدانیم که زبان  چیست و فرق آن با لهجه کدام است.

در جایی از کتاب «در آمدی بر لهجه شناسی در زبان فارسی دری» در تعریف زبان (البته در یک بعد)،آمده است: «خصوصیت بر جستة زبان ادبی عبارت از آن است که وی دارای ساختمان واحد و یگانه بوده برای مردم همه محلها مشترک میباشد و دایره گسترده استعمال دارد. برعکس لهجه در حدود واقع شده خود شکلهای نسبتا دگرگون با ساخت عمومی زبان دارد.» ص۹

در حوزة جغرافیای زبانی درافغانستان زبان عمومی همان زبان معیاری دریست که در کلیت، همه لهجه های وابسته را در خود گرد آورده است و درگسترة بزرگی هر گونه علامتها و  نشانه های عمومی نظام معین دستوری وگویشی خود را در قلمرو جغرافیاییش پرورده، گسترانیده و آنها را نگهداشته است. چنانکه هر گاه در محلی از کشور یا فرا تر از کشورگویشی معین شکل گرفته، آن عناصر مشترک معیاری را که شامل زبان رسمی و ادبی میباشد با نمود ویژه بازتاب داده است که در تبیین خود با وجود وجوه اختلافیشان  از زبان معیاری عمومی، ساختارهای دگرگونة محلی را هم با خود حمل کرده است. این عناصر مشترک کدامها اند که در قلمرو زبانی معین در ساختمان بخشیدن زبان معیاری کمک میکند ؟ یکی از این عناصر، عنصر لغوی لهجه مرکزی زبان کشور است که بر عناصر مشترک لهجه های (میکرو سیستم ها)همجوار دیگر غلبه یافته ودر میان لهجه های همپیوند وهمخانواده اقبال عام یافته است و مردم آنرا به گونه مایکروسیستم پذیرفته و با آن خوگرفته اند تا به حدی که از آن در گفتار و نوشتار پیروی کرده اند. این لهجه را من لهجة خراسانی مینامم که سده ها پیش مایکرو سیستم خود را پدید آورده است.(باید گفت که البته با گذشت زمان خود دچار تحولاتی شده است. ولی اساس نحوی وساختاری خود را از دست نداده است) این لهجه هم در گفتار و هم در نوشتار با لهجة فارسی در ایران مغایرتهایی دارد. چنانکه استاد ملک الشعرا بهار نیز در کتاب «سبکشناسی» خود به آن اشاره کرده است. عنصر دوم عنصر معناییست که واژه ها  حامل معانیی میباشند که یک جامعه زبانی معین  آنرا ساخته وآنرا در گفتار و نوشتارش به کار  میبرد تا حدی که آن معانی شاید در دیگر حوزه های زبانی همپیوند، بار معانی آنها متغیر شده باشند. یعنی در جغرافیای  زبانی یک کشور واژه ها تاریخچه یی را دارا میباشند که در حوزة جغرافیایی کشور همزبان دیگر  دارای سرشت و سرنوشت متغایری میتوانند بود. این عناصر تفکیک شونده اند که گویشها و نمودار های زبان را در حوزه های مماثل، از همدیگر متمایز میسازند. عنصر سوم عنصر کمی است. به این معنی که کثرت گویشگران یک حوزه زبانی بر گویشگران دیگر حوزه ها از لحاظ تاریخی اثر پایداری بر جا میگذارند و این تاثیر در داد و گرفتهای متقابل گفتمانی اکثریت بر اقلیت، حال و آینده آن حوزه ها را نمود ویژه میبخشد.

این لهجه مایکرو سیستم در دورة آغاز ین شکل پذیری زبان دری به ویژه دوران سامانیان بلخی خاستگاهش بلخ و بخارا بود که از زبان رودکی و بلعمی و ابوالموید ودقیقی و همگنانشان نخستین منظومه ها و نوشته های پالوده و سچة دری در تاریخ ثبت شده است. ازان پس که مرکز بالنده گی و داد و گرفتها به غزنه و بلخ و سپس به هرات دامن کشاند، هم چنان آن بالنده گی  راهش  را به سوی فارس و هند و  آسیای صغیر ادامه داد.  بدین معنا که آن لهجة فراگیر سمرقند وبلخ و غزنه که دربارشاهان بزرگ پار دریا  وخراسان ممثل آن بود، دیگر به یک زبان فراگیر به نام نیکوی دری تبدیل شد. همزبان با این ساخت و ساز، با اشاره به این زبان،واژه پارسی نیز به کار گرفته میشدکه نخست اشاره به کیش زردشتی داشت یعنی زبانی که مال زردشتیان است و نه عربان. من بدین باورم که واژۀ  پارسی یا فارسی بیشترینه به سه  معنا آمده است یکی به معنای زبان زردشتیان و دیگری به معنای عجمی یا زبان ایرانیان به معنای عام و هم به معنای زبان مردم فارس.

 به معنای زردشتی  : که مراد همان زردشتیان است. مانند آنکه گفته میشود پارسیان یا فارسیان هند یا فارسیان فارس. درکتاب «التنبیه علی حروف التصحیف» از حمزه ابن حسن آمده است: «پارسی گوناگونست و دارای هفت  فن است  و این معنی را ابوالموید معروف به ابی جعفرالمتوکل  روایت کرده و چنین گوید که پارسیان در ایام دولت  خویش از انواع اوراد های خود به هفت  نوع کتابت تعبیر مینمودند و اسامی آن کتابها بدینقرار بود: رم دفیره، گشته دفیره، نیم گشته دفیره....» و در ادامه مینویسد... «و پارسیان این هفت قلم را که نام بردیم در کتابت  بکار میبردند همچنانکه در منطق و گفتگو  پنج قسم  لهجه را  بکار میبردند که پهلوی و دری و فارسی و خوزی و سریانی باشد.  »  سبکشناسی.ص۹۸.  در این گفته ها دیده میشود که پارسیان  به معنای زردشتیان آمده است.

 

به معنای عجمی

از مقالۀ استاد اسدالله حبیب در کتاب «سر گذشت زبان فارسی دری.ص۱۵۳.مواردی را در نامگذاریهای نویسنده گان عرب میآورم که دراین باره به روشنی  نکاتی را آورده اند: {عبدالله ابن مقفع میگوید: «لغات الفارسیه: الفهلویه و الدریه و الفارسیه و الخوزیه و السریانیه.».}. از عبارت ابن مقفع دانسته میشود که فارسی اول به معنای زبان عجمیان یا به اصطلاح ایرانیان  آمده و فارسی دوم به معنای زبان اهل فارس و واژۀ دری به عنوان یک زبان شناخته شدۀ خراسانیان و درباریان معروف بوده است. در غیر آن نمیتوانست یک زبان را دو بار به یک معنا به کار ببرد. او میخواهد زبانهای رایج زمانش را برشمرد که پهلوی و  دری و فارسی وخوزی وسریانی  نام داشته اند. یا در همان مقاله استاد حبیب مینویسد: {مولف مجمل التواریخ والقصص مینویسد: «سلمان را فارسی خوانند، از برای آن که عرب همه زمین عجم را فارس گفتندی.»  و استاد جلال همایی  دانشمند معاصر ایران  مینویسد: «چنان که میدانیم نویسنده گان و شعرای قدیم  ایران  شعر ونثر خود را دری می نامیدندو این زبان را به علتی زبان فارسی هم میگویند و از فارسی در اینجا مراد ایرانیست.»}.استاد حبیب چنین نتیجه میگیرد: دری نام زبان است. عبارت فارسی دری، عبارت توصیفی نیست، عبارت  بیانی یا تخصیصی است  یعنی فارسیی که نامش دریست. در کنارفارسیی که نامش پهلوی یا  خوزی یا فارسی و یا دیگری بوده  است. » همانجا. و هم منسوب است به فارس که یکی از مراکز بزرگ زردشتیان پیش از اسلام بوده است.

حالا در موضوع نام این زبان من به این باورم که نام دری گزینة نیکویی است برای زبانمان. نه فارسی، نه پارسی ونه هم فارسی دری. چرا؟ به این دلایل:

نخست آنکه هرزبانی منسوب به جایی میشود که از آنجا برخاسته باشد. چون به گواهی تاریخ خاستگاه زبان ما خراسان بوده است. وهمه نخستین گوینده گان آن نیز از خراسان بر خاسته اند، جا دارد آنرا دری بنامیم و نه فارسی یا پارسی که هیچ رابطه به فارس یا پارس نداشته و ندارد (و البته میدانیم که وجه مکانی این انتساب نیز بیشتر برجسته است.) زیرا پس از پنج سده است که این زبان از خراسان به فارس میرسد.

۲- دری زبان است نه لهجه. چون زبان دری به عنوان یک پدیدة اجتماعی در دربار خراسانیان پدیدار شد و از اینجا به دیگر نقاط گسترش یافت. ما به پدیده یی نام زبان مستقل را میدهیم که از او دیگر لهجه ها زاده شده باشد و نه بر عکس. این زبان دری است که از او دیگر لهجه ها به وجود آمده است. مانند لهجه یی به نام فارسی در ایران. در این باره در بالا دلایلی آورده شد.

۳- اصطلاح  فارسی یا پارسی افاده کنندة زبان نیست، لهجه است. زیرا زبان همان دریست. که اصل و سازنده وپدید آورندة دیگر لهجه های پیرامون خودش بوده است. هر زبانی وقتی به دیگر مناطق میکوچد منطقا در آن مناطق نظر به عوامل تاریخی و جغرافی دچار تغییراتی میشود که آن خود صورت متغییر زبان اصلی میباشد که در اصطلاح زبانشناسان به نام میکرو سیستمها یاهمان  (لهجه ها)نامیده میشود. زبان دری لهجه نیست چون خودش در خراسان به وجود آمد، رشد کرد و به عنوان زبان گفتار و نوشتار دربار های خراسان جا و مقام ارزندة خود را به دست آورد.

۴- دری زبان است. چون در گفتار و نوشتار یک سان است. زیرا گوینده گان نخستین آن آنچه که میگفتند، مینوشتند. وقتی به دیگر مناطق دور و نزدیک رفت آن شکل گفتاری تغییر یافت.مانند لهجه فارسی در ایران که گفتار و نوشتار آن یکی نیست.

چنانکه در بالا هم گفتم برخی از میکروسیستمها در همه مناطق که دارای قلمرو سیاسی و جغرافی معین باشد رفته رفته نظر به مرکزیت اداری آن مناطق خود به خود یک مایکرو سیستم مرکزی را به وجود میآورد. این مایکروسیستم مرکزی یا لهجه مرکزی اگر خود از لحاظ تاریخی زادةکدام زبان نخستین بوده باشد این مایکرو سیستم را نمیتوان زبان نامید. چون خود لهجة بازماندة زبان پیشین است.

من برداشتهای خودم را که در پیگیری از بررسیهایی به یک چنین فرایندی رسیده ام به پیشگاه هممیهنانم پیشکش  مینمایم تاخود در این باره چه اندیشند.  البته راه گفتگو و کنکاش هماره باز است.

در پایان در گزینش و برجسته گی زبان گرامی دری از زبان دوتن از بزرگان دانشمند میخوانیم:

 

این همه خوابست یا افسونگری

برلب مریخیان حرف دری

اقبال لاهوری

 

من دری گویم دری آن منست

این زبان ارث نیاکان منست

استاد خلیلی

 

--------------------

(۱)-دیده شود. سایت انترنتی خراسان زمین را.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

داود حميدي 01.10.2017 - 12:46

  كاملأ درست وبجا فرموديد . اصل أين زبان درى است و اينكه بعضي ها ميگويند فارسى درى ، درست نيست چون درى زبان است و فارسى لهجه براى اينكه فارس يك منطقهء است كه فبل لز آن زبان درى از بلخ به آنجا رفت و خاستگاه زبان درى بلخ است و از بلخ به ساير مناطق گسترش يافت ، پس به هر نام و هر لهجه كه تكلم ميشود شاخه هاى زبان درى است نه نام أصل زبان . چه خوب گفته ناصر خسرو ( من نه آنم كه در پاى خوكان بريزم مراين قيمتى دُر لفظ درى را )

عبدالله23.07.2017 - 00:54

  با تمام استدلالی که دارید دچار اشتباه هستید . دری زبان نیست و نیاز به فلسفه هم ندارد . ما نمیتوانیم انگلیسی کهنه هندی را زبان هندی بگویم آن زبان انگلیسی هست تمام

ارمان28.06.2017 - 14:53

 دلايل گفتن لقب درى براى زبان پارسى ازنگاه توماس هايد توماس هايد (ايرانشناس, پارسى شناس, و زردشتى شناس و خاورشناس انگلیسی بود) بزرگترین کار او تاریخ دین کهن ایرانی وزبان پارسى بود که به سال ۱۷۰۰ میلادی پيشينه زبان پارسى را نگارش کرد. و درهمين سال چاپ کرد توماس هايد در مورد پارسى و مخف ها يا کوتاه واژه ها براى ويژه گى هاى پارسى استدلال نموده اين چاپ و نشر دوم اين کتاب درسال 1767 ميلادى به زبان لاتين است خاورشناس اوکسفرود مى نويسد: “Deri, hoc est dicere, Persica. Ideó autem vocata est Deri, quia Behrâm- Ghûr decretum faciebat, ut in Aulâ suâ omnes loquerentur Persica omnidque Decreta Epistolae Persice Scriberentur. A quo tempore factum est ut Linguà Persica vocaretur Deri. Loquitur nempe de Linguâ quae hodie vocatur Persica, in quâ در Der est Ostium, Porta, &, درگاه Derghah اشک Ashak Limen seu Vestibulum Porta atque Palatium, Aula Regis: hinc دري Deri quod primà fronte videtur Denominativum à Der, revera est Denominativum a Derghah, ut abbreviari solent talia; eoque significatur Aulica, seu Curialis. Cumque illo tempore multi uterentur veteri Lingua Pehlavi, aquae a Rege Behram Ghur non fuit amata, ipse jussit ut omnes in ejus Aula Regiâ uterentur Linguà Perso-Medciâ [...] https://books.google.de/books?id=qp5BAAAAcAAJ&q=Pharhang#v=onepage&q=Deri&f=true برگ 430 کتاب توماس هايد برگردان پارسى از لاتين به فارسى آغاز نقل قول "دری، که فارسی نام دارد . بهرام گور پس از یک تصمیم يابى فرمان داد که نامه ها و مکاتبات پرسشها و پاسخها در دربار با کليه نهادهاى منطقوى گوناگون با زبان پارسى دربارى گفته ونوشته شود. درآن هنگام زبان (پارسى ميانه) "دری" نامیده می شد. زبان فارسی دری از "در" به معنی دروازه و یا دربار و درگاه يا حولى (حیاط و یا قلعه یا قصر) به دست آمده است. اینجا دري در نگاه اول به نظر می رسد که از درگاه مشتق شده است که در آن درى مخففى از دربار و درگاه و يا حولى شاهى مى باشد" پايان نقل قول

جاوید قادری08.03.2015 - 07:18

 زبان پارسی دری چون قندی ست که هرگاه در زبانی افتد، شیرنی آن تا ابد پاینده باشد.

دکتور رویین12.01.2015 - 14:54

  دانش گرامی خواستم چند نکته را به پاس همان رابطه معنوی که یکی بر دیگری داریم ، روشن کنم .پرسش مطرح در این مقاله اینست : آیا دری را زبان میدانیم یا لهجه ؟ اگر آن را زبان میدانیم دیگر فارسی و پارسی نمیتواند زبان باشد زیرا همه معتقدیم که اصطلاحات سه گانه ، دری ، فارسی و تاجیکی همه به یک زبان دلالت میکنند .واما اگر دری را یک لهجه میدانیم آنگاه فارسی یا پارسی نام زبان است و آنگاه دری را خود یک لهجه دانسته ایم والسلام .واما اینکه از ابدالها یاد کرده ای به نظر من هیچکدام از مثالهایت دراین نوشتار درست نیستند .من ابدال واژه پارتی را به پارسی درست نمیدانم جنانکه ادعا کرده ای . چراکه ابدال ت به س را در تاریخ زبانمان هیچگاهی شاهد نبوده ایم . بگذریم از اینکه همه زبانها و نامگذاریهای آنها را به گفته خودت به پیش از اسلام نسبت داده و همه را در بست به هم وابسته دانسته ای . واین که نوشته ای : واژة فارسی یا پارسی هیچ ارتباطی به فارس یا پارس ندارد . از درکش عاجز ماندم . میشودو روزی در دفتر بیایی و از نزدیک به موضوع بپر دازیم . در اینجا از احساسات نیک و عاقلانه هممیهن گرامی آقای علیشاه صبار نیز سپاس میدارم که به حقایق تلخی از موضع گیریهای نا به هنجار برخیها گلایه داشته اند . آری چنین است برادرمن . ولی چاره در حفظ بیچاره گی نیست . باید راستی را پاس داشت و به پیشواز نا ملایمات رفت . بگذار کسانی نظر به هر دلیلی و هر نیتی که دارند ،کژبین وکژ اندیش باشند . اگر توان آنرا داریم که حقیقت را بگوییم کار ثوابی کرده ایم ورنه زمان خود محک درست از نادرست تواند بود .

علی شاه صبّار11.01.2015 - 06:24

 استاد گرامی! به پندار بنده، در زمان حاضر، زبان دری یکی از بیچاره ترین زبانهای جهان است. از یکطرف در زادگاهش در مقابل بیمهریها قرار دارد و گویندگان خودش نیز چندان التفاتی به زبان خود نه از لحاظ املایی و انشایی و نه هم از لحاظ تاریخی دارند، و به اصطلاح پّشت آن نمیگردند. از طرف دیگر همزبانان ما در جوار ما به این فکر ملی خود هستند که؛ هراندازه ای که دری در افغانستان ضعیف شود، بهمان اندازه فارسی در ایران و تاجکی در تاجکستان قوت پیدا میکند. همانگونه هم در داخل کشور ما؛ دوستان پشتو زبان به این عقیده هستند، تا زمانی که دری نفس میکشد، پشتو مجال رشد را نخواهد یافت. حتی اخیراً دوستان روشنفکر ازبکی هم گاهگاهی نشخوار میکنند که: زبان فارسی در افغانستان در حال اضمحلال است، زیرا شاخه هایش خشک و ریشه هایش پوسیده است و دیر یا زود از بین خواهد رفت. و ای تصوری است که در بیرون ودورن کشور ما در مورد زبان دری وجود دارد. من هم خیلی علاقمندم که این زبان گشن بیخ را "دری" بگویم، ولی زمانی که به خصومتهای تجزیۀزبان دری از بیرون و درون فکر میکنم، باز به این نتیجه میرسم: بگذار همین زبان فارسی باشد تا لااقل وحدت جهانی آن حفظ و از نامهای تحمیلی سه گانه در سه کشور همسایه جلوگیری شود. زبانی که در سه کشور بدون فرق عناصر دستوری در آن، بنامهای دری، فارسی و تاجکی جا زده شده و یک خارجیی که میخواهد این زبان را یاد بگیرد، نمیداند که به کدام یکی از این لهجه ها مراجعه کند. بنااٌ اهل زبان در کشور ما باید روی اینهمه معضلات زبان ما فکر کنند. این مسلم است که شایسته ترین نام این زبان، همان واژۀ "دری" است، ولی سیاست در داخل کشور بعضاً ما را مجبور میسازد تا از فارسی هم کار بگیریم، زیرا کلمۀ دری خیلی مورد سؤ استفاده در داخل کشور قرار گرفته است، تا جائی که گفته میشود که زبانهای دری، فارسی و تاجکی زبانهای کاملاً جدا از هم اند، بدون آن که به ساخت دستوری آن توجه داشته باشند. حالا شما بگویید، اگر اکنون در کشور حضور داشته باشید، ما چه کنیم؟ و این زبان را که دشمنانش از هر طرف بجانب دری دهان کجی میکنند چه سیاستی را در پیش بگیریم. استادان دری در دانشگاهای کشور ما خیلی خاموش نشسته و دست به هیچ کاری نمیزنند، حتی روی این املای پراگنده ای که همین اکنون در نوشتجات وجود دارد به آن نمیپردازند.

احمد دانش، 93، 10، 1909.01.2015 - 17:51

 با درود و سلام برای جناب استاد دکتور عبدالرازق رویین، که افتخار شاگردی شان را در دوره ی دانشگاه دارم! پژوهش بسیار تازه یی ست پیرامون ریشه ی تاریخی واژه ی « دری »، که نظیر این نوشته تا هنوز در میان پژوهشگران حوزه ادبی ما کمتر دیده می شود. اما آنچه دراین نوشته از نظر افتاده این است که هر چه در مورد دری و پیشینه ی آن ورده شده است، همه گفته های دانشمندان در مورد دری پس از اسلام است؛ در حالی پربارترین و درخشنده ترین تاریخ این زبان قبل اسلام بوده که از آن به نام های « پهلوی »، پارسی یا فارسی نیر یاد شده است که ریشه ی آن را به اوستا می رساند. زبان پارسی یا فارسی که مردم افغانستان، ایران امروز و تاجیکستان با آن گفت و گو می کنند، از نگاه شکل منسوب به « پارتی »، « پارثی » و « پرثوی » که بعدا « پهلوی » شده است. زیرا در زبان های آریانی ابدال | ر| به | ل| و ابدال | س، ث| به | هـ | یک حادثه ی عادی می باشد؛ مثل سوراخ و سولاخ، دیوار و دیوال... بنابرآن « پرثوی » تبدیل به « پلهوی» گردیده و بعدا با تقدیم و تاخیر واج های | ل| و | هـ | شکل پهلوی را به خود گرفته است؛ پس نام اصلی زبان به گونه ی « پارتی» ( منسوب به خانواده ی پارت های بلخ )، « پارثی»، « پارسی» و پس از ترویج آیین اسلام « فارسی » یعنی منشا اصلی زبان همان پارتی است که ریشه ی شناختی آن به اوستا می رسد و این واژه ی پارسی یا فارسی هیچ ربطی به فارس یا پارس ندارد که این راه غلط را مستشرقان هم پیموده اند. ( تاریخچه ی زبان پارسی دری، پروفیسور دکتور محمد حسین یمین، ص21)، دقیق ترین گواه این موضوع کتیبه هایی است که از دوران کوشانیان به جا مانده است؛ چنانکه در کتیبه های « رباطک سمنگان»، « سرخ کوتل بغلان» و « سنگ نبشته های روزگان» نام این زبان کوشانی، بلخی و باختری هم گفته شده است که با ورود فرهنگ اسلام و ترویج خط عربی به نام پارسی دری یاد شده است و دری صفت است برای پارسی یا فارسی.( دکتور معین، برهان قاطع، ص27) بیایید این دور از این همه دغدغه ها و آرا و افکار دانشمندان و چنانکه خود جناب داکتر صاحب رویین از لهجه های این زبان در جغرافیای سرزمین ما یاد کردند، در دور ترین نقطه ی حوزه ی جغرافیایی کشور رفته و یک شخص بیسوادی را اندکی هم از دانش زبان چیزی نمی داند، بپرسیم که زبانت چیست؟ یقین دارم که با همین لهجه برای تان پ

خجندی05.01.2015 - 11:57

 سلام به همزبانان عزیز .ایرانیان عزیز با دعوای آن که دری زبان مستقل نیست ,بلکه جزء فارسی است ,می‌خواهند حقیقت را كتمان کنند و با واسطه زبان بای و غنی دری ,زبان فارسی ایران را گنجنه نشان دهیند .از این می‌براید که ایران خراسان را رقیب فرهنگی خود می‌داند و از لحاظ كشش می‌کند که بسیار چیز‌ها از ایران باشد (چه خیلی که ایران فرهنگ در آریانا(هرات )تولید شده‌است .) کند جوی ,پند جوی ,ای جناب , هر چی میجوی ,بجو . بیكران بحریست ,گوهر بی‌حساب , هر چی میجوی ,بجو . فارسی گویی ,دری گویی ورا , هر چی میگوی ,بگو . لفظ شعر و دلبری گویی ورا , هر چی میگویی ,بگو . بهر من تنها زبان مادرست , همچو شیر مادر است , بهر او تشبیه د‌یگر نیست نیست , چونكه مهر مادر است . زین سبب چون شوخی‌های دلبرم , دوست می‌دارم ورا , چون نوازش‌های گرم مادرم , دوست می‌دارم ورا . مومین قناعت

رحیل05.01.2015 - 22:31

 اگرچه این نوشته را علمی ترین نوشته یافته ام که کنون در همچو موردی تهیه شده است، اما بازهم شگافهای زیادی در آن وجود دارد که نمی شود آن را به عنوان یک سند و یا یک بحث قاطع و مختومه بپذیریم. یک از نمونه نویسندۀ محترم روایتی از قول عبدالله ابن مفقع آورد اند به این گونه: {عبدالله ابن مقفع میگوید: «لغات الفارسیه: الفهلویه و الدریه و الفارسیه و الخوزیه و السریانیه.».}. سپس نتیجه گرفته ان که فهلویه و دری و فارسی و خوزی و سریانی همه زبانهای مختلف و جداگانه اند. اما توضیح نداده اند که چگونه همه زیر نام "الفارسیه" ردیف شده اند. اگر توضیح اینست که عرب هرچه را که غیر عربی بوده است، فارسی به حساب آورده است، و مراد از فارسی ایرانی است، پس دری هم فارسی است. دیگر این که مقاله روشن نکرده است که آیا آنچه امروز در ایران، سمرقند و بخارا و یا تاجیکستان صحبت می شود، دری است یا فارسی؟ اگر فارسی است چرا و اگر دری است چرا؟ اگر حوزۀ سیاسی و احیاناً جغرافیایی یی به نام خراسان سبب ایجاد زبان دری شده است و حوزۀ دیگری به نام فارسی زبان فارسی را ساخته است، چرا این حوزه در سمرقند و بخارا زبان دیگری را تشکیل نکرده است واگرکرده است کدام است، نامش چیست؟ علم همیشه با سیاست پیوند دارد. به خصوص علوم اجتماعی. آنهایی که فارسی را دری می خوانند و آنهایی که مخالف این خوانش اند، هریک اهداف و منافع سیاسی به خصوصی را مد نظر دارند. ناگفته نماند که هریک از دو گرایش سیاسی دلایل بیشمار علمی و تاریخی برای به کرسی نشاندن حرف خود دارند. اما هرگز نمی توانند به یک توافق برسند، مگر این که منافع شان ایجاب کند. شاید هم به یک راه حل سومی رای بدهند. مهمترین حرف و دغدغۀ ما هویت تاریخی ماست. جدا شان ما از فارس (هویت تاریخی فارس) ما را بی ریشه می سازد. ما با فارسی خواندن زبان مان، خود را به همه افتخارات و عناصر هویتی تاریخی خود پیوند می دهیم که در تاریخ به نام پارسی، پارتی و پرشین و فارسی ثبت شده است. در حالی که دری مرا به هیچ جایی نمی رساند. به گونۀ نمونه وقتی امام اعظم (رح) را همه علما و دانشمندان "الفارسی" یا فارسی می خوانند، چگونه من با زبان دری که هویت پارسی ام را به دور انداخته ام، رابطه ام را با امام اعظم ثابت کنم. در حالی که او بنا به اکثریت شواهد پذیرفته شده، کابلی و به خصوص پروانی است.

سخی احمد راسخ 05.01.2015 - 13:47

  تشکر میکنم استاد گرامی از نظر تان .در صنف یکی دوبار موضوع را بیان کردید ولی من متوجه موضوع نشده بودم .اکنون بهتر در ک میکنم . ایرانی ها این را قبول نمی کنند که زبان شان یک لهجه زبان دری افغانستان است. .آنها خود را صاحب این زبان می دانند.شاید هیچوقت اقرار نکنند .بهر حال خوب شد طرح تان را نوشتید به شما افتخار میکنیم .
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



داکتر رازق رویین