خواستهائی از استاد رازق رویین

۱ عقرب (آبان) ۱۳۹۶

جناب استاد دکتر رازق رویین! مقالۀ شما را تحت عنوان "آیا واژۀ دری صفت واژۀ فارسی بوده است؟" را از طریق سایت انترنتی "خراسان زمین" با کمال علاقمندی خواندم و از آن خیلی حظ بردم. در گذشته نیز گاهگاهی که فرصت دست داده و امکان وجود داشته، مقاله های شما را جسته و گریخته خوانده ام.

از دید من بحث "زبان دری و زبان فارسی" خیلی جالب، ضروری و خواندنی است. من نیز شخصاً در این مورد چند بار تغییر عقیده و نظر کرده ام، یعنی در شرایط مختلف و با برداشت از نظریات مختلف در انتخابم از یکی این دو واژه، تصمیمهائی را گرفته ام. ولی اکنون صرف نظر از اینکه به کدام عقیده ای هستم، تنها میخواهم بر موارد نوشتۀ شما کمی مکث کنم، و بعد پرسشهائی را که در ذهنم وجود داشته و تا حال پاسخ آن را نیافته ام، با شما در میان بگذارم. اگر در امر پیشکش گپهای زیرینم، دچار لغزشهائی شوم، امیدوارم با کمال بزرگواری معذورم بدارید.

استاد گرامی! در بارۀ توضیح تاریخچۀ زبان دری، یا زبان پارسی/فارسی و یا تاجکی از جانب شما در این مقالۀ شما، هیچ حرفی برای گفتن ندارم، بجز آنکه کاملاً تأییدش نمایم. من نیز به این عقیده هستم، که زبان دری، زبان فارسی و زبان تاجکی، نامهای همان یک زبان است، که دو تای اول همزمان با زایش این زبان وجود داشته و سومی هم در حدود نیم قرن بالاتر عمر دارد، یعنی "تاجکی".

اما از دید من؛ هم میتواند کلمۀ "دری" صفت باشد و هم "فارسی"، در عین زمان شده میتواند، که واژۀ "فارسی" صفت واژۀ "دری" باشد، کاربرد این واژه ها، بهر رنگی که باشد، عظمت زبانی را نشان میدهد و یا نوعی استفاده از واژه هاست. اما چرا ما دو نام زنده را یکی "صفت" و دیگری "موصوف" بسازیم. "دری" هم نام زبان ماست، و "فارسی" هم. ولی متأثر از آنم، که دوست خوب ما، آقای عبدالله زمانی که در مورد مقالۀ شما "دری زبان است، یا لهجه" ابراز نظر فرموده و نوشته است، که: "... دری زبان نیست و نیاز به فلسفه هم ندارد ..." بنااً در مقابل حکمی با این قاطعیت دیگر برای ابراز نظر جائی باقی نمیماند، و باید راه خود را جدا ساخت. اگر ما نامی را با این عظمت و با این تاریخ پر جلال نفی کنیم و حرفهائی در مورد آن را فلسفه باقی بگوییم، پس باید آن همه شعرای بزرگ ما، که در مورد "زبان دری" حرف زده و شعر سروده اند، همه را از ادبیات زبان فارسی بدور اندازیم، اگر فردوسی است یا ناصر خسرو، و اگر سعدی است یا حافظ و یا سایر دانشمندان و شعرای بزرگ سرزمین زبان دری/پارسی/تاجکی.  

این از جملۀ بد قسمتیهای ماست، که ملحوظات سیاسی بر این نامگذاری اعمال نفوذ نموده و زبان شیرین ما را [که زبان مادری من نیست] تا این حد به بحران کشانیده، و اکنون زبانشناسان و دانشمندان زبان در افغانسان، یعنی افغانستانیها، با هم در مجادله هستند. استاد! شما و طرفداران شما از یکطرف، و کسانی که میخواهند در افغانستان بار دیگر واژۀ "فارسی/پارسی" در نام زبان رسمیت پیدا کند، و همه کسان دیگر دری/پارسی گوی، این را میدانیم که، زبانهائی که در افغانستان، تاجکستان، ایران، ازبکستان و در سایر کشورهای منطقه کاربرد دارد و رسمی و ملی است، همان یک زبان واحد است (دری) با سه نام جداگانه. در این شکی نیست.

این را هم میدانیم، نخبگان و دولتمداران ایران، افغانستان و تاجکستان از این نامها، تا جائی بهره برداری سیاسی هم میکنند. در عین زمان من به این عقیده هستم، زبان دری/فارسی/تاجکی ما در افغانستان، خیلی مظلوم و بیچاره شده است، که این مطلب را در جاهای دیگری هم در رابطه به مقالۀ دیگر شما هم گفته ام. بدین معنی که، زبان ما، هم از بیرون کشور ضربه میخورد و هم از درون کشور. همانگونه ای که شما فرموده اید؛ از بیرون دوستان ایرانی ما میخواهند با ضربه زدن بر زبان در افغانستان، دری را بیهویت بسازند، طوری که از استاد یار شاطر نام برده اید، و از درون هم حکومت و دانشمندان زبان پشتو، عظمت و رشد زبان پشتو را در نابودی زبان دری/فارسی جستجو میکنند.

اکنون اهل زبان ما، این شیوه و رفتار را کاملاً درک کرده و در صدد آن هستند تا چگونه با این سیاستها مقابله کنند و از زبان کهنسال خویش پاسداری نمایند، که هم شما این کار را انجام میدهید و هم کسانی که "فارسی" میگویند. اما باید بیطرفانه گفت، که هم حکومت و هم دانشمندان زبان پشتو در افغانستان، از این نامها خیلی استفادۀ سؤ میکنند، و کوشش مینمایند، تا با گفتن "دری، دری" و "فارسی، فارسی" این زبان را هم در اذهان مردم در داخل کشور و هم در اذهان بیرونیها، دارای دو هویت جلوه دهند. وقتی زبان دارای دو هویت مشخص شد، بعداً مقابله بخاطر نابودی آن خیلی ساده تر خواهد بود. و از جانب دیگر در افغانستان اگر زبان دری محو و بیهویت شود، دوستان ایرانی ما هم خیلی خوشحال خواهند شد، دیگر تمام شئونات، تاریخ و فرهنگ این زبان در پای دوستان ایرانی خواهد ریخت و در آن صورت به اصطلاح "فارسی" شان یکه تاز میدان خواهد شد.

مثال بارز این شیوه، به رسمیت شناختن روز بین المللی "نوروز" است، که امروز بیشترین افتخار آن را برادران ایرانی ما به خود اختصاص داده اند، در حالی که اصل پیشنهاد اولی بین المللی شدن نوروز از جانب حکومت و دوستان آذربائیجانی صورت گرفته بود، و تا حال کسی لای این قضیه را باز نکرده و گفته میشود؛ این "ابتکار" ایران است. و اگر به اصل زادگاه نوروز توجه شود، معلوم است که از کجا نشأت کرده و چگونه شامل فرهنگ و افتخارات منطقه و جهان شده است.

آنگونه ای که شما توضیح فرموده اید، واقعاً در کشور امروزی ایران، به ارتباط زبان دری خیلی کار صورت گرفته، و این روند تحقیق و پژوهش با شدت تمام دوام دارد. در مورد سیاست زبانی، تمام دانشمندان ایران همآهنگ هستند، و اگر مشکلی میان شان بوجود میآید، آن را در میان خود به شکل اکادمیک حل مینمایند، و نمیگذراند که اختلاف نظر شان به بیرون درز پیدا کند. حتی در ایران کسانی که زبان مادری شان دری/فارسی هم نیست، باز هم به زبان رسمی و ملی خود عشق و محبت میورزند، مثلاً اگر اشتباه نکرده باشم، شاملو.

اما برعکس در کشورما، از اهل غیر زبان هیچ توقع نمیرود، که بخاطر پیشرفت زبان دری کوشش نمایند، همینکه سد راه رشد آن واقع نشوند، این خود غنیمت است، ولی اهل زبان ما، میان خود به نتیجه ای نمیرسند، که چه سیاستی را باید حتی در مورد نام زبان خود دنبال کنند، و نوشته ها شهادت میدهد، که هیچگاهی به نتیجه و تفاهم نمیرسند، همانگونه که در کشور ما در سیاست و دولتمداری به نظر واحد و قابل قبول نمیرسند.

واژۀ "دری" خیلی زیبا است، ولی بخاطر اینکه، در آینده ها به دو زبان جدا از هم منتج نشود، خوب است اگر گاهگاهی امروزه ها آن را "فارسی" هم بگوییم، اگر شما موافق باشید. استاد! با تأسف امروز شعرا، دانشمندان و نویسندگان غیر فارسی زبان سراسیمه بر ضد زبان دری سنگ اندازی میکنند. در حالی که، خود در فرهنگ زبان دری بالیده و رشد یافته اند و از برکت آن صاحب شخصیت شده اند، بزرگترین دانشمندان و شعرای زبان پشتوی ما هم چه در افغانستان و چه در پاکستان با فرهنگ فارسی رشد و نمو یافتند و به بزرگی رسیدند، هیچ یک شان تا دیوان بیدل و جامی و حافظ و سعدی و پنج گنج را نمیخواند، به دانش رو نمیآورد، اما امروز اکثریت در مقابل زبان دری قرار گرفته اند.

من به این عقیده هستم، که درکشور ما، به اندازه ای که زبان فارسی رشد و پیشرفت نماید، بهمان اندازه باید متوجه رشد و توسعۀ زبان پشتو و ازبکی و سایر زبانهای دیگر هم باشیم، و از سنگ اندازی در راه یکدیگر بپرهیزیم.  

استاد گرامی! این است وضعیت زبان دری در افغانستان. بنااً مصرانه از شما استادان و سلسله جنبانان و حامیان زبان ما، میطلبیم تا با تمام قوت باید بخاطر رشد و پیشرفت زبان فارسی/دری/تاجکی راهنمای همۀ ما باشید.

من به تکرار میگویم، این نیز در افغانستان از بدقسمتی ماست، که بحرانِ "نام زبان" هم در قطار سایر مشکلات عظیم، دامنگیر ما شده است؛ فقر، بحران جنگ، نا امنی، تعصب قومی، اختلافات مذهبی، که از همۀ این بحرانها به اندازۀ زیاد رنج میبریم، که اینک مشکل نام زبان هم به آن افزوده شده است.

در پایان استاد محترم اجازه بفرمایید تا یکی دو پرسشی که در نزدم حل نشده باقیمانده است، از شما تقاضا نمایم، در بارۀ آن روشنی انداخته و طی نوشته ای، ما را یاری رسانید:

1-    در افغانستان، واژۀ "دری" با این همه عظمت و تاریخ دیرین پائی که دارد، از چه زمانی، در این کشور بنام "فارسی" یاد شده و در عین زمان، در زبان مردم افتاده است؟ زیرا همین حالا هم، حتی مردمان دهاتی بشمول پشتونهای ما، زبان "فارسی" میگویند، در داخل خانواده ها هم، "فارسی" گفته میشود و مردم با این نام خیلی آشنا هستند تا با واژۀ "دری"؟ و اکنون همین واژۀ "فارسی" در زندگی مردم ما شامل است.

2-    از چه زمانی در ادبیات کشور ما، نام "فارسی" رسمیت یافت، که حتی در مکاتب هم کتاب "قرائت فارسی" نوشته شده بود، که در سالهای اخیر به کتاب "قرائت دری" تغییر نام نموده است؟ و دلیل آن چه بوده؟

استاد گرامی! با کمال معذرت جسارتم را ببخشید، و اگر چیزی بیجا از نوک زبان و نوک قلمم بیرون جهیده، با بزرگواری خود آن را نادیده بگیرید.

 

علی شاه صَبّار







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

عطاازایران23.09.2018 - 09:53

 سلام برهمگی. آقای داریوش، من ایرانی هستم. اگر بیش تر و دقیق تر منابع تاریخی را مطالعه میکردید، می دیدید که سمنگان وحتی بلخ(که به مرز توران نزدیک تر بود)، در برهه ای از زمان به ویژه در زمان کیکاووسِ کیانی به تصرفِ "افراسیاب تورانی" درآمده و به قولِ معروف، پیوسته بین ایران وتوران دست به دست میشد که بالأخره در زمان کیخسرو، طیِ جنگ های معروفِ "دوازده رخ"، مناطقِ تصرف شده، آزاد شدند. به طوری که به وضوح می دانیم، پایتختِ «ایران بزرگ» پس از آن و در دورانِ لهراسب، گشتاسب و بهمنِ کیانی و ... در «بلخ» قرار داشت. بی گمان، تاجیکستانی ها و افغانستانی ها و... آریائی هستند. شما در این زمینه، شتاب ورزیدید و نتیجه ای نادرست گرفتید و حتی اگر مناطقِ یاد شده در اثر تهاجمات کاملاً به تصرف تورانیان در می آمد هم باز دلیل نمی شود که هویت اصلی آنها را نادیده بگیریم و همواره «آریائی» هویتِ همیشگیِ آنهاست. کامگار باشید

داریوش24.01.2018 - 09:51

  جناب شاهنشاه درباره ایرانی نبودن کابلستان و سمنگان هیج گواه و دستکی (سند)بهتر و استوارتر از شاهنامه نیست اینک به چند بخش از شاهنامه اشاره میکنم. در داستان زال هنگامی که در راه سفر به هندوستان است....سوی کشور هندوان کرد رای..سوی کابل و دنبر و مرغ و مای.......ز زابل به کابل رسید آن زمان ..گرازان و خندان دل و شادمان.....و در همین داستان پس از سرکشی مهراب شاه و پس از اینکه داستان به گوش منوچهر شاه ایران می رسد به سام پور زال که سپهبد سیستان است می گوید ...به هندوستان آتش اندر فروز.. همه کاخ مهراب کابل بسوز.....برآمد همه شهر کابل به جوش..وز ایوان مهراب برشد خروش ......و در داستان زال و رودابه درباره مهراب شاه کابل اینکونه آمده است ..یکی پادشا بود مهراب نام ..زبردست و با گنج و گسترده کام....ببالا به کردار آزاد سرو ..برخ چون بهارو برفتن تذرو.....زضحاک تازی گهر داشتی..زکابل همه بوم و بر داشتی....همیداد هر سال با سام ساو..که با وی به رزمش نبود ایچ تاو .....حال اگر نیک بنگریم کابلستان سرزمینی انیرانیست که باژوساو به نماینده شاهنشاه ایران می پرداخته است و در داستان رستم و سهراب به روشنی پدیدار است که سمنگان سرزمینی انیرانیست(ناایرانی)که در مرز توران واقع شده است در پایان درباره پارس باید گفت که هم در روزگار کیانیان پایتخت و کانون ایران زمین در بیشتر زمانها استخر و پارس بوده است و هم پس از کیانیان باز هم مهمترین و ارجمندترین و کانون و پایتخت ایران زمین در بیشتر زمانها پارس و استخر بوده است که این خود بزرگترین شوند(دلیل)برای یکی دانستن ایران و پارس شده است و در خیلی جاها ایران و پارس به یک چمار (معنا)آمده است

داریوش23.01.2018 - 07:49

  جناب شاهنشاه اینک به بخشی دیگر از نوشته شما می پردازم و آنهم چگونگی نام ایران پس از اسلام می باشد با فروپاشی ایران در روزگار ساسانیان تا چند سده کشور ما در اشغال بیگانگان بود و دیگر یگان یکپارچه ای وجود نداشت از این رو کشوری یکپارچه به نام ایران نمی بینیم اما در همه این سده ها نام ایران میان بزرگان و سرداران و سپهبدان ایرانی نژادو نویسندگان میهنی زنده بود و اینان برای باز زنده سازی وپاسداشت نام ایران و فرهنگ و شهریگری دیرپای ایرانی از هیچ کوششی فرو گذار نمی کردند برای نمونه سامانیان در فرارودان خود را نواده و دنباله ساسانیان پارسی می دانستند و در شکوفایی زبان پارسی و فرهنگ ایرانی بسیار کوشیدند و گروههایی همانند طاهریان وصفاریان وبوییان و زیاریان و....گرچه نتوانستند ایران را یکپارچه نمایند اما در پاسداشت و شکوفایی فرهنگ ایرانی نقشی ماندگار و کارساز داشتند در همین زمانها نویسندگان بزرگی در گوشه گوشه ایران بزرگ از نام ایران یاد می کردند مانند فردوسی در طوس و نظامی در گنجه.اما سرانجام پس از سده ها صفویان با یاری جستن از آیین شیعه توانستند دوباره ایران را یکپارچه کنند و مرزهای ایران را به مرزهای ایرانشهر ساسانی نزدیک کنند و دیگر بار نام ایران را به پاژنام یک کشور و یگان سیاسی زنده نمایند و از روزگار صفویان تاکنون در دوره های صفوی افشار زند قاجار و پهلوی نام آیینی(رسمی)کشورهمان نام دیرینه و باستانی خود ایران بوده است و اگر در سده های نخستین پس از اسلام نام ایران را نمی بینیم تنها به این انگیزه است که کشور در اشغال بیگانگان بوده و یگان سیاسی و کشوری یکپارچه نداشته ایم وگرنه هیچگاه ایران نامی گمانه ای(فرضی)و اسطوره ای نبوده است

داریوش22.01.2018 - 07:56

  در پاسخ جناب شاهنشاه به عرض می رسانم1-نام ایران در شاهنامه برای نخستین بار در داستان فریدون به میان آمده که مرز باختری ایران به روشنی پدیدار است و همانا اروند می باشد و مرز خاوری ایران جیحون بوده است در ایران کیانی پایتخت شهرهایی همانند تمیشه کوس آمل و استخر بوده اند و تنها در کوتاه زمانی بلخ پایتخت می شود . پس از آن همواره پایتخت در پارس و تیسفون و...جای داشته است و دنباله ایران کیانی را در روزگار ساسانیان به نام ایرانشهر ساسانی داریم و در همه این زمانها مرزها پدیدار و ایران کنونی کانون و شالوده فرهنگ و نژاد ایرانی و آریایی بوده است و در همه زمانهای گفته شده تنها بخشهایی از سرزمین کنونی افغانستان درون مرزهای ایران جای داشته اند و تا روزگار اشغال ایران به دست عربها هماره یک یگان سیاسی و کشور یکپارچه به نام ایران داشته ایم و اینکه شما ایران را سرزمینی فرضی و اسطوره ای نامیده اید جای بسی شگفتی دارد2-برای نخستین باراراتوستن در سده سوم پیش از زایش(میلاد) واژه آریانا را یک محدوده جغرافیایی نامیده است و استرابو در سده نخست ÷یش از زایش به آن اشاره کرده است اما هرودوت تاریخ نگار یونانی سده پنجم پیش از زایش و بطلمیوس یونانی سده دوم و آریان تاریخ نگار رومی سده دوم و استفانوس گیتاشناس رومی سده ششم هیچکدام از نام آریانا یادی نکرده اند و هیچگاه یک کشور و یگان سیاسی به نام آریانا وجود نداشته و برهان استواری برای این نام ارائه نشده است و تنها دو تن از آن به پاژنام (عنوان)یک محدوده جغرافیایی نام برده اند که آنهم مستدل نیست

شاهنشاه 18.01.2018 - 05:36

  آقای داریوش، اینجا در فرهنگ ما واژۀ "گوشزد" بار منفی دارد و در مقابل هر انسان بزرگتر و دانشمندتر از خود استفاده نمیشود، اگر بکار گرفته شود هم، استعمال کننده اش را بی ادب میگویند. لطفاً بفرمایید بگویید، که آیا برای نام فرضی و اسطوره یی "ایران" کدام سرزمین مشخصی در درازنای تاریخ وجود داشته؟ و اگر داشته حدود اربعۀ آن را نمایان سازید؟ ولی برای سرزمین "آریانا"، حد و مرز آن در تاریخ مشخص است، صرف به نوشتۀ "استرابو" مراجعه فرمایید. لطفاً حد اعظمی، در یک قرن قبل استدلال بفرمایید که نام سرزمین امروزی شما، "ایران" بوده است؟ اگر در یک قرن پیش آنچه را بنام "ایران" یافته میتوانید، فقط اسطوره است، و این سرزمین اسطوره یی هم تنها و تنها در افغانستان امروزی واقع است و بس. بدین اساس در واقع شما و همفکران شما دزدان نام اسطوره یی و تاریخی سرزمین ما هستید. گفته اید که کابلستان و سمنگان سرزمینهای انیرانی (ناایرانی)هستند، این کشف تازه را برای شما مبارکباد میگویم!! شما اصلاً نه تاریخ خوانده اید و نه شهنامۀ بیزوال فردوسی را مرور کرده اید، ورنه میدانستید، که ایران کجا و "فارس" کجا؟ ازین به بعد نمیتوانم از شما گله ای نمایم، زیرا از نژاد آریایی/ ایرانی نیستید، بخاطری که نمیدانید؛ کابلستان و سمنگان در ایران اسطوره یی و شاهنامۀ فردوسی چه جایگاه و مقامی داشته اند، و از زادگاه رستم و سهراب و برزو هم کلاً بیخبر هستید. بنااً بحث زبان را دیگر لازم نمیدانم با شما در میان بگذارم، که مطمئن هستم در آن باره هم خالی ذهن خواهید بود. اما از آنجائی که نام دزدیدۀ "ایران" را بر سرزمین خود یعنی "فارس" گذاشته اید، اکنون نصیب تان باد! شما را با نژاد و فرهنگ عربی تان بدرود میگویم.

داريوش09.12.2017 - 05:11

  جناب رويين درباره نام و خاستگاه زبان هر كس سخني مي گويد بي آنكه برهان و استدلال دانشي ارائه دهد اما دوست گرامي شما اگر به توشته هاي پيشينيان نيك بنگريد نام اين زبان پارسي بوده است و درجاهايي براي جدا انگاريده شدن از ديگر گويش زبان پارسي كه همانا پهلوي (پارسيك)است از پسوند دري(درباري)بهره مي جسته اند اينك شما چگونه زباني را كه رودكي ناصرخسرو فردوسي نظامي حافظ سعدي مولانا خاقاني و .......پارسي دانسته و ناميده اند دري مي ناميدو دم از مانداك(ميراث)دار بودن اين بزرگان مي زنيد چرا بايد ايران امروزي كه كانون و شالوده ايران تاريخي و اساطيريست خود را مانداك(ميراث)دار فرهنگ ديرپاي ايراني نداند حال آنكه سرزميني چون افغانستان كه بيشينه باشندگانش ريشه ايراني ندارند مانداك دار اين فرهنگ و شهريگري (تمدن)ديرپا باشد دوست گرامي شما در كشوري زندگي مي كنيد كه پشتونهاي هندي تبار و هزاره هاي مغول تبار و ازبكهاي ترك تبار در كنار تاجيكان و پاميريان ايراني تبار زندگي مي كنند و بيشينه باشندگان كشور ريشه ايراني و آريايي ندارندو اين مرزبنديهاي سياسي امروز نبايد دستاويزي براي جنگهاي فرهنگي و نژادي باشند و البته در اين ميان شماري با گل آلود كردن آب در انديشه گرفتن ماهي باشند

داريوش09.12.2017 - 04:16

  در پاسخ به جناب رويين بر خود بايسته ديدم كه چند گوشزد براي ايشان و هم انديشانشان داشته باشم .جناب رويين ما از گذشته هاي دور تا كنون يك حوزه بزرگ فرهنگي و نژادي به نام ايران زمين داشته ايم كه اين محدوده به چند بخش تقسيم شده است البته هر زمان اين بخش بندي چهره و ريختي جداگانه داشته است اما در همه روزگاران اين بخشها يك پيكره يگانه به نام ايران بزرگ را تشكيل داده اند وبا وجود سخت گذر بودن و سختي ارتباط و پيوند شيرازه و شالوده فرهنگي و نژادي در همه جاي اين مجموعه بسيار به هم نزديك بوده است حال از شما مي پرسم چگونه و با كدام منطق دانشي و تاريخي به خود رواديد داده ايد كه اين بخشها را جداي ازهم و حتي رودرروي يكديگر نشان دهيد و انديشه و پندار خواننده را به بيراهه ببريدو درباره كشور افغانستان به شما بگيويم كه تنها بخشهايي از افغانستان در محدوده خراسان بزرگ قرار داشته است و يكي دانستن افغانستان و خراسان دروغ و بيشرمي بزرگيست شما ببينيد در بخش اساطيري كه ما ايران كياني به پايتختي طبرستان و پارس را داريم بخشهاي بزرگي از افغانستان همانند كابلستان و سمنگان سرزمينهاي انيراني (ناايراني)هستند كه تنها باژگزار ايران مي باشندودر روزگار ساسانيان ايرانشهر ساساني را داريم كه باز بخشهايي از افغانستان در اين قلمرو جاي دارند و بخشهاي بيشتر افغانستان در قلمرو كوشانيان جاي دارد كه در اين كشور هيچ نامي از ايران و خراسان در ميان نيست و شايان يادآوريست نام خراسان براي نخستين بار در روزگار ساسانيان بر خاوري ترين كوست(ايالت)ايران نهاده شد و هيچگاه خراسان جداسر (مستقل)از ايران نبوده است وخراسان را در هر زمينه اي از ايران جدا بدانيم نادرست است اينك با دانش به روشنگريهاي ذكرشده شما چگونه ادعاي رودررويي خراسان و ايران را مطرح مي كنيد مگر نه اينكه خراسان خود بخشي از ايران بزرگ است و چگونه افغانهاي (پشتونها)نا ايراني را خراساني گفته ايد و به رودررويي آنها با ايرانيان به خود باليده ايد

علی شاه صَبّار06.11.2017 - 09:47

  استاد گرامی دکتر رویین! من افتخار شاگردی مستقیم شما را در یکی از مؤسسات عالی تحصیلی کشور در سالهای دور دارم، بنااً پرسشهای شاگردان از استاد خویش در حد یکی دو تا نیست، و تا زمانی که مشبوع نشوند و مقصود خود را بدست نیاورند، میپرسند و میپرسند. پس اگر بازهم اجازه بفرمایید، من پرسشهایم را ادامه میدهم، ولی از آنجائی که نمیخواهم سوالاتم را همگانی بسازم، با کمال معذرت وسیلۀ ارتباطم (alishah_sabbar@yahoo.com) را با شما در میان میگذارم تا اگر احیاناً در افغانستان باشید، از نزدیک بتوانم شما را زیارت نمایم. از دوست خیلی محترمم آقای ضیا باری بهاری، که تازه با ایشان هم سخن شده ام از آن بخود میبالم، امیدوارم تا بهانۀ دیگری دست دهد تا بتوانم مراوده ام را با ایشان ادامه دهم، و از سخنان مهرآمیزی که لطف فرموده اند، با آنکه ارزش آن را نداشته ام، خیلی سپاسگذارم. تشکر فراوان از شما بزرگواران. علی

ضیا باری بهاری30.10.2017 - 20:53

 درود به شما جناب علی شاه صبار به محترم استاد رازق رویین و همچنان به سایر خوانندگان سایت وزین خراسان زمین، نوشته شما بسیار عالی و کاملأ بیطرفانه، جهان سپاس. فقط یک نکته را به ادامه می خواهم مختصر تذکر بدهم: اینرا می دانیم که زبان دفتر و دیوان تا زبان کوچه و بازار در هر دنیایی فرق می کند؛ یعنی در کوچه و بازار در خانه مردم هر منطقه هر ولایت و هر کشور لهجه یی صحبت و گفتگو می کنند، اما در گفتار و نوشتار ادبی و رسمی یکسان و از یک قاعده ادبی استفاده می شود که پیشبرد و سر و سامان دادن این امر کار دانشگاه ها و اکادیمی علوم کشور ها است، کشور های همزبان در پیشبرد کار های علمی، فرهنگی و ادبی زبان مشترک شان همیشه با هم کار مشترک می کنند (چیزی که متأسفانه تا هنوز بین کشور های ما معمول نشده است) طور مثال وقتی یک کتاب علمی به زبان انگلیسی در شهر ترانتو کانادا چاپ می شود آن کتاب برای همه گویندگان زبان انگلیسی تألیف و به نشر می رسد، چه شهروند کانادا باشد، چه از آسترلیا و یا اندونیزیا، امریکا، انگلیستان و یا دهلی جدید. در زبان آلمانی نیز وقتی که یک اثر به بازار کتاب و یا مکتب و دانشگاه تقدیم می شود چه علمی باشد چه تاریخی و چه داستان طوری تهیه می شود که همه گویندگان آلمانی زبان در آلمان و اتریش و یا دنمارک در هر گوشه دنیا که هستند به سهولت آنرا خوانده بتوانند در حالی که 'گویش' ها و 'لهجه' ها در زبان آلمانی از اتریش گرفته تا داخل آلمان و اطراف آن نسبت به هر زبان دیگر تفاوت کلان دارد، به همین خاطر در آلمان به زبان ادبی hoch Deutsch می گویند. اینرا بخاطر یاد آور شدم که بعضی از هموطنان ایراد می گیرند که در ایران مردم به 'کچالو' 'سیب زمینی' می گویند و به 'بادرنگ' 'خیار' ما با ایران و تاجیکستان زبان مشترک و فرهنگ مشترک داریم؛ یعنی دین ما یکیست، زبان ما یکیست (البته منظورم از زبان فارسی است، چون در کشور های ما مردم به زبان های دیگر هم صحبت می کنند) اعیاد و جشن های تاریخی ما یکیست، اما طرز دید ما با سیاست دولت ها طور دیگر است. با احترام ضیا باری بهاری

رویین 31.10.2017 - 20:18

  در پاسخ پرسش دوم تان خدمت آن سرور عرض کنم که : میتوانم گفت که از قرایت فارسی که یاد کردید . تا آن سالها روشنفکران ما با این واژه برخورد خودمانی داشتند و هرگز به میراث نامی کشور شان توجه نکرده بودند. ولی وقتی دیده شد که ایرانیان پا از گلیم خود بیشتر دراز میکنند و از میراث ازجناک ما ، تا جکستان وازبکستان و ترکمنسان چشم میپوشند و همه مفاخر حوزه مشترک را از خود اعلام میدارند .آنگاه خود به خود دعوای میراث وارزشها به میان می آید.گذشته از این عوام به مباحث تاریخی و داشته ها و نداشته ها توجه ندارند . برای آنان فرقی ندارد . رواج دوباره دری گفتن کار روشنفکران آگاه از مسایل تاریخی بود . با رسمیت یافتن واژه دری و قانونی شدنش البته این مسیر شتاب تند تری یافت . استاد غلام حیدر ژوبل در تاریخ ادبیاتش بار نخست از واژه دری به جای فارسی کار گرفت که ازان پس همه شاعران معاصر و تاریخ نگاران و ادبیات شناسان مانند استاد خلیل الله خلیلی ،دکتور قویم دکتور بنووال استاد جاوید و دیگران اگثرا به جای فارسی، دری نوشتند .از سویی هم قبیله سالاران خوش دارند ریشه زبان از این ملک کنده شده به جای دیگر انتقال یابد کاری که دولت ظاهر خان و دنباله روانشان ادامه دادند.در دستگاه دولت امیر حبیب الله خان و پسرش مجالس بیدل خوانی ونقد و نظر بر پا میشد . تا آن زمان شوونیزم قبیله بیدار نشده بود . با آمدن محمود طری کار ها وارونه شد . به زبان دری یا فارسی که زبان اکثریت ملت بود و فرا قومی هم بود در رسمیات به عنوان زبان دوم جایگاهش تنزل یافت . هم اکنون نیز چنین است . امید وارم اندکی به موضوع پرداخته باشم .کامیابیهای شما راآرزو دارم .

رویین31.10.2017 - 18:45

 با سلام و درود به دوست گرانمایه علی شاه صبار. همانسان که شما خود اشاره نمودید،دری و فارسی دردوره های گوناگون ادبی از نامهای پذبرفته شده در شعر و نثر زبان هر سه حوزه ( فرارودیان، خراسانیان و فارسیان ) نامهای آشنا و زبانزد مردمان ما بوده است هرچند نام فارسی ببیشترینه کابرد بیرون از نام زبان را نیز افاده میکرده است که در مقاله از آن یاد کرده شده است . ولی در نام دری به عنوان زبان تاریخی و فرهنگی مردمان ما، جای هیچ گونه گمانزنی وجود نداشته است. واما این را که پرسیده اید نام دری از چه زمانی به نام فارسی یاد شده است باید بگویم این هماره بسته به ذوق کاربردی گوینده گان ما داشته است. برخیها حد و مرزی برای دری گفتن تعیین کرده اند یعنی سال تدوین قانون اساسی سال1964. این سخن یاوه یی بیش نیست مردمان ما هیچگاهی از دری گفتن لب نبسته اند.واز روی خود آگاهی نام دری را هم در کشور قانونی ساختند. این به آن معنا نیست که در گذشته قانونی نبود. چون جنجالی بر سر یک زبانه و دو زبانه بودن کشور برخاسته بود ، بنابران دری یعنی نام زبان خراسانیان را برگزیدند. ازدیگر سو باید بگویم که دراین سالها کشمکشی میان ادبای ایران و افغانستان و تاجکستان بر سر میراث ادبی و فرهنگی مشترک به راه افتاده بود به ویژه ایرانیان از سنایی و مولوی وناصر خسرو و مسایل از این گونه به عنوان میراث بلا فصل خودشان در مجله (ارمغان) سخنانی نوشته بودند که باعث شد افغانستانیها مانند ملک الشعرا قاری عبدالله سرور جویا غبار و احمد علی کهزاد و دیگران در نوشته هایشان با آنان درگیر شوند .از سویی هم در سده های 11و 12 شمسی روابط ما با ایران در یک نوع داد و گرفتهای نزدیک بافت خورده بود . گاهی هرات و قندهار سرحد هند و ایران تعیین میشد گاهی از این دست مناطق مانند اصفهان و بخش بزرگ ایران زیر تصرف خراسانیان می آمد . بخشی از فارسهای ایران به تعبیر دیگر قزلباشان که بخش مهم سپاه نادر افشار را میساختند در کابل ماندگار شدند .این عوامل هم باعث شد نام فارسی در میان کابلیان ما جای گسترده تر بیابد.از این بگذریم که نام فارسی برای مردم عوام و ادبا ما نام تازه و نا آشنا نبود. واما باید گفت که ادبیات شناسان ما در دوره معاصر یعنی از سده سیزدهم شمسی بدینسو مانند ابراهیم صفا، علی احمد خان نعیمی ، حیدر ژوبل غبار درنوشته هایشان بر واژه دری پا فشرده اند.
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



علی شاه صبّار