از خیانت سوداگرانی مانند عبدالله بیاموزیم

۳۰ جدی (دی) ۱۳۹۶

"جلالت مآب" عبدالله عبدالله! بر فراز دوش مردمانی از  حوزه - مقاومت – با هزار رنج  و مرارت،  اما مغرورانــهء با سرهای بلند به آرزوی فردای آباد و روشنِ طی هشت سال تمام دو بار تا آستانه کاخ رياست جمهوری برده شد.  وقتی مردم قهر کرده از«رای گوسفندی »در خیمه بزرگ  خواستند صدای بلند شکستن ساختار سنتی قدرت را از گلوی او بشنوند، اما این «ساختارشکنی» با ترفند توسط جلالت مآب!  خنثی و مردم غافل آرام گرفتند. حقیقت این است که جلالت مآب عبدالله! با استفاده از بودن در کنار «آمر صاحب مسعود» مخ  همه را زده * و از مردمان حوزه مقاومت با  همدستی چند «تاجیک هميشه در صحنه» لشگر  فاقد اختيار و دیدگاه مشخص سیاسی  درست کرد.  لشکر که فقط می توانست در انتخابات شرکت کند  و بعد از شکست در مقابل – رای گوسفندی – عاجزانه باید خاموش می بود. تا اینجای کار و در خلاء سياسی خاصی که پس از «مسعود بزرگ»بر فضای «حوزه مقاومت » جاری و ساری است.

جلالت مآب عبدالله ! در تبانی با قدرت های خارجی - فاشیسم قبیله در اِغفال  مردم و نابودی  سران جبهه مقاومت موافق بوده و باید برایش نمره قبولی داد.

اما حواریون تاجیک تبار  جلالت مآب! که با احساسات و یک صدا در دفاع از ایشان ایستاده اند، اگر «ریگ در کفش خود ندارند» چرا به مردم حوزه – مقاومت – که در چنگال خونريز دهشت افگنی و رژيم قبیله اسيرند  نمی گویند،  اکنون وجه اشتراک و اتحاد - جلالت مآب!  با این مردم چیست ؟.

مگر نه اینکه «اتحاد» محتاج تمرکز بر روی مشترکات است؟ و باید تن به اتحاد بر اساس اصول و باورهای مشترک داد.خواست – باور  مشخص و مشترک - حوزه مقاومت - که الان دارد تقاصش را با قربانی فرزندان خود  پس می‌دهد.

رفع تبعيضات فرهنگی، زبانی، دينی و جنسيتی.

عدم تحميل يک عقيده، هویت و زبان بر دیگران.

طرد حکومت مرکزی، اکثریت پشتون،  پذیرش خط مرزی دیورند .

انعکاس فرهنگ  اقوام در نماد های دولتی پرچم، سرود ملی، بانگ نوت...،

دفاع از تکثرگرایی، انکشاف متوازن و ایجاد فرصت های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی ... برای عام مردم بی توجه به مذهب - قوم  .

عملکرد جلالت مآب!  آشکارا نشان می دهد که هیچ ‌وجه اشتراکی بین خواست - حوزه مقاومت و ایشان وجود ندارد. ایشان نه تنها به این شعار ها باور ندارند،  بلکه  در راستای تشخص و تمايز خود با حوزه  مقاومت عمل می کنند. جناب شان خواهان تغييرات در حد اصلاح رژیم قبیله  بوده و کاری به تغيير اساسی و حل منازعه تاریخی قدرت به شکل عادلانی آن ندارد.

جلالت مآب!  به گوناگونی فرهنگی و زبانی و مذهبی و قومی ساکنان کشور بی اعتقاد بوده و همه را فقط در زير سقف « افغان = پشتون» قبول دارند. ما تا الان از جلالت مآب !  که همیشه در تلاش مجزا بودن و خاص بودن و يکه بودن است و این را از طريق نمایش لباس میخواهد نشان دهد که چرا با ديگران فرق دارد،  نشنیدیم که بگوید - دانشگاه - یا دیورند مرز رسمی کشور ما و پاکستان است. یا به خاطر قدردانی از مردم حوزه مقاومت،  تشریف فرما شده باشند به - آرمگاه خادم دین رسول الله. یا در بار قتل عام جنبش روشنایی، رستاخیز تغییر، تاجیک در  نهاد رجال برجسته، شفاخانه 400 بستر، قول اردوی شاهین... چیزی گفته باشد.

اما اسناد و مدارک وجود دارد که این "دن کیشوت" یا پهلوان پنبه یی لافوک، گفته که تاجیک ها صلاحیت حکومت کردن را ندارند.

حواریون افسون شده نفس اماره،  نبود وجه اشتراک را نمی بینند و به این صدای  حق طلبانه تبعيض زده ها جواب ندارند،  فقط همه را به شکیبای، مصلحت  و  وحدت ملی (یعنی حفظ منافع و جایگاه خودشان ) دعوت میکنند!  

 17 سال گذشت تا ما به حقیقت ماجرا پی بردیم. ناباور از اينکه - عبدالله - توانسته است در  امر تحقير و سرکوب و فریب ما رضایت دهد.

آن هم مایی که طنين رسای فريادش - عبدالله را جلالت مآب !  ساخت. با همان ناباوری شاید در جواب این سوال که چگونه عبدالله - رژیم قبیله... میتوانند با - ما - چنین بازی کثیفی کنند، باید بی اعتناء به احساسات و با صراحت گفت : استعمار - فاشیسم قبیله به تجربه درک کرده و میدانند که این به ظاهر رهبران «تاجیک» کودکان سیاسی اند که فراتر از کشش نفس اماره - فکر - کرده نمی توانند، اما هیولای هستند مخرب برای قوم خود!؟

تاریخ گواهی می دهد که "وطن دارا" بد بازی کردند. در هفده سال گذشته شاهد بودیم که فهیم خان، احمد ضیا مسعود، قانونی... بعنوان یک نيروی نظامی، با وجاهت سیاسی - اجتماعی، با یک هیاهوی حماسی، با شعار وحدت ملی و تاکید برانکار از هویت - تاجیکی - پشت جلالت مآب کرزی! - جلات مآب اشرف غنی! و جلالت مآب عبدالله!  فقط به دلیل - پشتون - بودن  اقتدا کردند. این مردان مرتب و آراسته در بازی نظام سازی و حکومت داری بعنوان چهره های فراقومی - بریده از مناسبات سنتی حاکم در جامعه  شرکت جستند و - اقتدار - را تحویل دادند. اما در پایان کار تسليم شده بازی را با رسوایی تمام به نفع  ماندگاری حکومت قبیله باختند  و خود به مستخدمين بدون صلاحیت حاکمیت فاشیسم تبدیل شدند!.

صاف وساده، هزینه های سنگین پرداختیم اما موفق به استقرار آزادی و عدالت و دموکراسی نشدیم، بررسی منصفانهء 17 سال گذشته که تاثیراتش هنوز بر ذهنیت – جایگاه  سیاسی  ما باقی است،  نا باوری به نيرو و توان خود و اسارت - تاجیک – در دست دلالان سیاسی با ذهن های توسعه نيافته و پریشان را نشان میدهد! .

***

اشتباه قبیله؟

بی گمان به میدان آوردن اشرف غنی و آستین ها را آشکارا بالا زدن به منظور - افغان = پشتون سازی  مردم غیر افغان، در این کشور و ایجاد « داعش - تقویت طالب - حکمتیار» به منظور حمایت از این برنامه و اهداف چند پهلو، بزرگترین اشتباه استعمار نو - فاشیسم قبیله بود که چهره کثیف و ضدّ انسانی‌ خود را بار دیگر نمایان ساختند. این مسئله مردم را  در موقعيتی قرار داده که بصورتی ناگزير در جستجوی راه حلی برآئيند و در مسير اين چاره جوئی بیشتر از انتخاب دو راه برای مردم باقی نمانده.

یا بتعداد دختر ها و زنان جوانمان باید سر در خانه های مان پرچم آویزان کنیم!.( داعش – طالب و حکمتیار چنین میخواهد)

یا اینکه «مقاومت» و تاکید بی چون و چرا به «فدرالیسم» یا «تجزیه کشور» چاره ی دیگری نیست.

حالا توپ در میدان استاد عطا محمد نور یعنی مشت آهنین و«سنگر» ضد طالب - داعش – حکمتیار و لانه  این موجودات (ارگ) قرار دارد.  تمسخر تاریخ  بر فاشیسم قبیله يك فرصت جدید براي مقاومتگران راستین ايجاد كرده است كه با استفاده از آن مي توانند اشتباه  مُکَلا، مُعَمّم  و فُکُلی را در آن باخت بزرگ جبران و کاخ خودکامگی، تاریک اندیشی و ستمگری را فرو ریزند. همچنان  نیرویی باشند که در آن منافع و آرزوهای مردم  و ارادۀ آنان برای یک دگرگونی ساختاری و همه جانبه تجسم یابد. 

........................................................................................................................................

*معنی مُخ زدن : کسی را اِغفال نمودن.

 







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



وحید غیاثپور کاظمی