خیزش هزاره ها در انتخابات پارلمانی افغانستان و هزاره فوبیا

١ حوت (اسفند) ١٣٨٩

"این مقاله را اهدأ به آن دلیر زنان و مردان هزاره میکنم که با وصف تمام تهدید های امنیتی، به امید تغییر سرنوشت شان به پای صندوقهای رای رفتند و در فرجام با دست آوردهای بی نظیری همه را شگفت زده ساختند."

 

موضوعات بحث:

  • مقدمه
  • ·       قسمت اول: نگاهی به نقش هزاره ها در نبرد قدرت در سه دهه اخیر
  • ·       قسمت دوم:  استراتیژی هزاره ها  در فرایند تحولات پس از طالبان
  1. 1.     هزاره ها وفرصت های نو 
  2. 2.     هزاره ها و آموزش و پرورش
  3. 3.     هزاره ها  و تغییر توازن جمعیت شهر ها

قسمت سوم : هزاره ها و مسئله تقسیم قدرت در افغانستان

  • سیاست اعتماد سازی با پشتونها 
  • قمار سیاسی با پشتونیسم مجرب

قسمت چهارم: عوامل نارضایتی هزاره ها از حکومت کرزی

1.مشکل مشارکت در قدرت

2. جنگ هزاره و کوچی

3. کاهش اعتبار رهبران سنتی در میان مردم

4. هزاره ها در جستجوی قهرمان

قسمت پنجم:  دست آورد های  هزاره ها در انتخابات پارلمانی افغانستان

 

قسمت ششم: جایگاه هزاره ها  در معادلات منطقوی

1.روابط هزاره ها و ایران بعد از سقوط طالبان

2. گرایش هزاره ها به پان تُرکیسم

3. هزاره ها در جستجوی تماس با غرب

قسمت هفتم: هزاره ها از مظلومیت تا نژاد باوری

  •  هزاره ها و تعامل با تاجک ها
  •  تعامل هزاره ها با ازبک ها

قسمت هشتم: هزاره فوبیا چیست؟

هزاره ها و هراس از بازگشت طالبان به قدرت

قسمت نهم: دست آورد ها و اشتباهات هزاره ها در ده سال اخیر

  1. راهبرد هزاره ها
  2. دست آورد های هزاره ها
  3. اشتباهات نخبگان هزاره  
  4. نقش  رهبران ازبک و هزاره در احیای حاکمیت پشتون ها

  مقدمه :   

پیروزی دراماتیک  هزاره ها درانتخابات پارلمانی افغانستان  بویژه در ولایت غزنی نه تنها همه را شگفت زده ساخت، بلکه باعث بر انگیختن خشم تمامیت خواهان نیز شد. در نتیجه نتایج انتخابات مورد   پذیرش کرزی قرار نگرفته و برای بر رسی نتایج انتخابات دادگاه ویژه تشکیل داد.

 با آنکه سر انجام مجلس نمایند گان افغانستان در نتیجۀ فشار های زیاد داخلی و خارجی توسط کرزی افتتاح شد ولی پروندۀ تقلبات انتخاباتی توسط دادگاۀ ویژه تا هنوز پایان نیافته است. 

حضور گستردۀهزاره ها در مجلس نمایندگان افغانستان   توجه یی  بسیاری ها را بر نقش و موضع گیری آنها در بازی های قومی درون مجلس   به خود جلب نموده است. برخی ها با بد بینی مجلس نمایندگان افغانستان را مجلس هزاره ها می نامند و برخی دیگری مجلس ایران. و حکومت کرزی نگران رای نا کافی پشتونها در بازی قومی در داخل مجلس است. اما روند انتخاب رییس مجلس نشان داد که برخلاف تصور و نگرانی کرزی کاندید حکومت آقای استاد عبدالرب رسول سیاف رای  بیشتر نسبت به رقیب آن آقای محمد یونس قانونی  بدست آورد. تا هنوز  مبارزه بخاطر انتخاب رییس مجلس ادامه دارد و دولت در تلاش امتیاز گیری به سود خود است.

در چند ماه گذشته پیروزی  بی سابقۀ هزاره ها در انتخابات پارلمانی نه تنها در داخل کشور، بلکه در سطح جهانی بازتاب گستردۀ داشته است. برخی رسانه های معتبر غربی روابط  هزاره ها   با پشتون ها  را مورد  بررسی و مطالعه قراردادند.

در مقالۀ کنونی به بهانۀ پیروزی هزاره  ها در انتخابات پارلمانی اخیر تلاش صورت گرفته تا خیزش هزاره ها در انتخابات پارلمانی اخیر و نگرانی های ناشی از آن مورد مطالعه قرار گیرد. افزون بر آن تلاش صورت گرفته به پنج پرسش اساسی پاسخ جستجو شود:

نخست، چرا در برابر دست آورد ها  و موفقیت های هزاره ها در افغانستان تنگ نظری، حسادت و حساسیت وجود دارد؟

دوم،  چرا هزاره ها علیرغم همه تلاشها نمی توانند بحیث دوست و متحد استراتیژیک پشتونها در معادلات قدرت در افغانستان باشند؟

 سوم، چرا برخی هزاره ها از مظلومیت دیروز به  نژاد باوری گرایش پیدا نموده اند ؟

چهارم، چرا هزاره ها  آسیب   پذیر ترین قوم در  افغانستان  هستند؟

پنجم، هزاره فوبیا چیست؟

قسمت اول: نگاهی به نقش هزاره ها در نبرد قدرت در سه دهۀ اخیر

هزاره ها یکی از مردمان بومی افغانستان محسوب میشوند که نقش برجسته ای در دفاع از آزادی، استقلال و آبادانی کشور بازی نموده اند. ولی در  سه  سدۀ اخیر با ظهور قبایل پشتون در صحنۀ حاکمیت خراسان و افغانستان، بیش از هر قوم دیگر  این سر زمین مورد شکنجه، ظلم و تبعیض قرار گرفته اند. هزاره ستیزی از زمان عبدالرحمن خان تا سقوط داود خان در حدود 100 سال یکی از عناصر اساسی سیاست های نظام های قبیلوی به استثنای یک دورۀ کوتاه شاه امان الله  را تشکیل می داد.

اماهزاره ها به برکت تحولات سه دهۀ اخیر  از قوم حاشیه نشین که شغل اساسی آنها را کار های شاقه تشکیل می داد به یکی از بازیگران عمدۀ قدرت در افغانستان تبدیل شده اند. چنانچه در دوران حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان( به استثنای دوران اختناق حفیظ ا لله امین و قتل عام مردم هزاره  در کابل و هزاره جات) هزاره ها دارای مقامات بزرگ نظامی تا سطح جنرالی و مقام نخست وزیری کشور نیز رسیدند. بدین ترتیب هزاره ها با بهره از آیدیولوژی  مارکسیستی رژیم وقت  مهارت، دانش و توانایی های شانرا در امر مدیریت و نظام سازی ، ترقی و انکشاف افغانستان به نمایش گذاشتند و هم چنان با  مقاومت و قربانی های فراوان در چهارچوب نبرد سرتاسری مجاهدین در برابر قوت های شوروی سابق ایستادند.

  با آنکه جهاد  با شعار اسلام  شروع شده بود ولی عملاً جبهه مقاومت مجاهدین به مذاهب شعیه و سنی تقسیم  شد. چنانچه تنظیم های هفتگانۀ سنی از حمایت پاکستان، کشور های عربی و غربی برخوردار شدند و تنظیم های هشتگانۀ شعیه  از  ایران حمایت می شدند.

هزاره ها با تفاوت از تنظیم های سنی مذهب که از  لحاظ قومی متنوع بودند، تنظیم های ویژۀ منسوب به قوم خود را ساختند. بدین ترتیب حزب وحدت از همان آغاز به عنوان حزب هزاره ها در عرصۀ سیاست افغانستان ظهور کرد، در حالیکه اکثریت احزاب اسلامی سنی به ویژه دو تنظیم عمده  یعنی حزب اسلامی افغانستان به رهبری گلبدین حکمتیار و حزب جمعیت اسلامی افغانستان به رهبری پروفیسور  برهان الدین ربانی احزاب متنوع از لحاظ قومی بودند و گرایشات تباری آنها تا آغاز جنگ   قدرت طلبی در کابل کمتر محسوس بود.

 در زمان پس از خروج شوروی ها هزاره ها با استفاده از ضعف حکومت  داکترنجیب الله در برخی مناطق هزاره جات مثل بامیان خود مختاری بدست آورند. بعد از 100 سال این اولین باری بود که هزاره ها بعد از سر کوب شان توسط عبدالرحمن خان خود مختاری محلی نسبی بدست آوردند.

باید گفت که حزب وحدت اولین تنظیم جهادی بود که با پیش دستی از دیگر تنظیم های اسلامی با استفاده از پایگاه قومی و مذهبی خود در غرب کابل از سقوط حکومت داکتر نجیب الله  استفاده اعظمی نموده  مناطق گسترده را در غرب کابل تصرف نمود و در رقابت های میان تنظیمی در تلاش  گسترش قلمرو خویش به ساحه تحت کنترول تنظیم های رقیب شد و برای این هدف از سراسر افغانستان هزاره ها را برای تقویت مواضع شان در  غرب کابل جمع کردند. جنرال عظیمی در اثر خود" اردو و سیاست" در مورد اشغال مناطق مختلف کابل توسط تنظیم های مختلف از جمله در مورد حزب وحدت می نویسد:" حزب وحدت مناطقی کوته سنگی ،افشار، سیلوی مرکز،پوهنتون (دانشگاه )کابل، کارته های سه و چهار،باغ وحش و سفارت شوروی جاخوش کرده بودند".583(1)

در دوران حکومت مجاهدین علیرغم اینکه همه احزاب سنی مذهب در خطوط قومی سقوط کردند ولی هیچ تنظیم جهادی بطور علنی از موضع قومی به شمول گلبدین حکمتیار ادعای قدرت نمیکردند. ولی حزب وحدت از همان آغاز شکل گیری حکومت مجاهدین بطور علنی حقوق قوم هزاره و گاهی شعیه ها را در برابر حکومت مجاهدین قرار داد.

باید گفت  حزب وحدت اسلامی در تحت رهبری عبدالعلی مزاری و حرکت اسلامی در تحت رهبری شیخ آیت الله محسنی که به عنوان گروههای اقلیت شعیه مذهب و هزاره ها سالها رنج کشیده بودند و اینک در برابر تنظیم های متخاصم هفتگانۀ سنی مذهب که از امکانات بیشتر نظامی و پایگاه  های گستردۀ قومی برخوردار بودند بر سر  حق حاکمیت قرار گرفتند. رقابت حزب وحدت با حزب اتحاد اسلامی در تحت رهبری استاد عبدالرب رسول سیاف بر سر کنترول مناطق غرب کابل و هم چنان اختلافات با حکومت مجاهدین بر سر کرسی ها  شکل قومی را بخود گرفت و منجر به نسل کشتی وویرانی شهر کابل شد، و واقعه دلخراش افشار از پیامد های آن بود.  جنرال عظیمی درین مورد می نویسد:" ...هزاره ها پشتونها را و پشتونها هزاره ها را در هر کجایی که می بینند اسیر می کنند، ناخن های اسرا را می کشند، دست ها را می برند، پا ها را قطع می کنند، در  کله های یک دیگر میخ کوبی را شروع می نمایند، انسانها در کانتینر ها محبوس می گردند و کانتینر ها آتش زده میشوند و یا در قفس ها با شیر و پلنگ ها در قفس انداخته میشوند، زنها و جوانان همدیگر را می ربایند و به آنها تجاوز می کنند. زن در برابر چشمان خشماگین  شوهر و برادر و پسر نو بالغ در مقابل چشمان پُر آزرم مادر و خواهر، مورد تجاوز قرار  می گرفتند. قصاوت، بی رحمی و مرگ ،جوانمردی، عفو و عدالت آغاز گردیده بود و به مرض مزمنی تبدیل می گردید و تابوت انسانیت و شرافت به چهار میخ کشیده شده بود".(2)609

هر چند هیچ تنظیمی در غارت، کشتار و ویرانی از یک دیگر خویش عقب نماندند و از هیچ وسایلی از سرکوب تنظیم مخالف دریغ نه ورزیدند، ولی  بسیاری  اعمالی نظیر شکنجه ، تحقیر و تجاوز به جان، مال و ناموس دیگران که به هزاره ها نسبت داده میشود، حقوق و آرمانهای شریفانۀ هزاره ها را که قرن ها رنج کشیده بودند غیر مقدس جلوه داده و منجر به روحیۀ هزاره ستیزی و ترس از هزاره در میان اقوام دیگر شد. 

باید گفت هزاره ها تا پیش از جنگ های میان تنظیمی با نشان دادن صداقت،  انجام کار های طاقت فرسا و مظلومیت شان برغم تبعیض رژیم های سیاسی افغانستان در میان مردم  عام تاجک و همه اقوام دیگر افغانستان به شمول یک قسمتی از پشتونها بویژه پشتونهای شهر نشین مورد احترام و اعتماد قرار داشتند و با گذشت زمان روابط و دوستی مردم برخلاف رژیم های سیاسی رو به گسترش بود، ولی رفتار زشتی را که گروهای جهادی منسوب به هزاره ها در جنگ های میان تنظیمی انجام دادند، مردم عام را نیز نسبت به ایشان  بد بین ساخت و  به روحیه هزاره ستیزی در میان غیر هزاره ها سخت دامن زد و این زمینه ساز انتقام گیری های بعدی از هزاره ها در افغانستان شد.

 با تسلط طالبان بر قسمت اعظم افغانستان یک دورۀ خونین  انتقام گیری از اقوام غیر پشتون آغاز یافت که در میان آنها هزاره ها بهای گران تر نسبت به همه پرداختند.  با آنکه  بسیاری هزاره ها با ورود طالبان در  غرب کابل مخالفت نکردند و حتا از طالبان در برابر حکومت مجاهدین  حمایت و استقبال کردند ولی طالبان نه به عبدا لعلی مزاری رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان رحم کردند و نه به مردم هزاره. چنانچه ما شاهد  نسل کشی هزاره ها و انتقام گیری از آنها  توسط طالبان در طول دوران   رژیم آنان بودیم .

قسمت دوم:  استراتیژی هزاره ها  در فرایند تحولات پس از طالبان

1.هزاره ها وفرصت های جدید

با سقوط رژیم طالبان یک فرصت طلایی نصیب اکثریت مردم افغانستان و  قبل از همه برای هزاره ها شد.  در واقع آنها تولد دوباره یافتند و از دست این گروه متعصب قومی- مذهبی و هزاره ستیز نجات یافتند. هزاران هزاره ایکه افغانستان را به دلایل ترس از طالبان و فقر در کشور های ایران و پاکستان مهاجر شده بودند، دوباره به افغانستان به امید آغاز زندگی نو و نقش فعال در فرایند سیاسی و باز سازی برگشتند.

لاس انجلس تایمز درین مورد می نویسد:"با تسلط طالبان بر افغانستان هزاره ها از تمام افغانستان فرارداده شده و یا نسل کشی شدند. ولی هزاره ها در ایران، پاکستان و غرب به امکانات مختلف دسترسی پیدا نمودند و جهان خارج را دیدند. چنانچه در پی سقوط طالبان آنها با مهارت های جدید و ارزشهای جدید وارد افغانستان شدند تا زندگی را از سر آغاز کنند و در باز سازی افغانستان  سهم خویش را ایفأ نمایند. برخلاف اکثریت پشتونها که مزاحم روند دموکراسی و صلح و ثبات هستند، هزاره ها از روند سیاسی جدید حمایت کردند."(3)

لوس انجلس تایمز در موردنسل کشی هزاره ها توسط پشتونها   چنین می نگارد: "هزاره  ها که سیمای نژاد زرد آسیایی را تمثیل میکنند برای سده ها  از حضور در جامعه غایب بودند، بحیث طبقه پایین جامعه نگاه میشدند و همواره مورد آزار و قتل عام دولت های حاکم پشتون قرار می گرفتند و در زمان طالبان مورد نسل کشی قرار گرفتند. اما این وضعیت از زمان سقوط طالبان بحیث گروه سنی تندرو توسط امریکا در پی حوادث یازدهم سپتمبر  بطور بنیادی تغییر کرده است. در حال حاضر فرصت های زیادی برای هزاره ها میسره شده و ما شاهد نفوذ روز افزون آنها در تمام عرصه های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هستیم."(4)

نیویارک تایمز در مورد هزاره ها چنین می نویسد:"در قسمت اعظم تاریخ افغانستان شغل هزاره ها، نوکری، پاک کاری، حمالی و کارهای حقیر دیگر بود. عملاً یک قسمت  اعظم اقلیت  شعیه برای نسل ها به حاشیه رانده شده بودند و در برخی حالات توسط زمامداران پشتون قتل عام شدند. اما هزاره ها حالا تلاش دارند که از دیگر گروه های قومی سبقت بجویند. "(5)

نیویارک تایمز ازمصطفی  یک جوان هزاره نقل قول می کند: " در گذشته  تنها پشتون ها از امکانات استفاده می کردند و لی حالا ما این فرصت را داریم."(6)

لاس انجلس تایمز از فهیم دشتی مدیر مسوول هفته نامۀ کابل نقل قول می کند:" پشتونها همراه با یک تعداد معدودی تاجکان  درین کشور حکمرانی کرده اند ولی هزاره ها همیشه از قدرت بیرون رانده شده اند. آنها صرف می توانستند سرباز باشند، نه افسر"(7)
 
 به عقیدۀ نعمت الله ابراهیمی یک عضو حقوق بشر افغانستان " هزاره ها آیندۀ خود را در سیستم کنونی می بینند و آنها از فرصت های جدید بهره می برند"(8)

حضور پُر رنگ هزاره ها  بویژه نسل جوان آنها در ده سال گذشته در تمام عرصه های  سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، آموزش و پرورش، تحصیلات عالی و فرهنگی  استعداد و توانایی ها و زحمتکشی این مردم را به نمایش گذاشته اند.

به نظر سرور جوادی عضو پارلمان افغانستان " هزاره ها همیشه خواهان فضای باز برای تنفس کردن بوده اند. و حالا ما این فضا را در اختیار داریم. هزاره ها مثل کردها بعد از صدام اکنون احساس آزادی می کنند. هزاره ها در مناطق خیلی عقب مانده از لحاط اقتصادی زندگی می کنند و اما از لحاظ امنیتی نسبتاً آرام ولی کمک های جامعه جهانی بیشتر به مناطق نا امن جنوب به عنوان امتیازات سیاسی و جزیه پرداخته میشود.(9)

نسل جوان هزاره در ده سال گذشته در جستجوی مقام و شغل مناسب و اّبرومند بجای کار های  شاقه ای دیروزی که بر پدران و مادران شان به دلایل تعصب رژیم های وقت تحمیل میشد، بوده اند. اکثریت نسل جدید هزاره به این درک رسیده اند که حکومت پشتونگرای کرزی  حضور گستره هزاره ها را  نه در پارلمان افغانستان تحمل می کنند و نه در ادارات دولتی و نه زمینه تحصیلات آنها را در بورسهای سالانه در کنار پشتونها تحمل می کنند. اما هزاره ها منتظر مرحمت دولت نه نشسته اند و آنها در تلاش استفاده از امکانات خود شان با بهره از تکنالوژی معاصر هستند. 

  1. 2.     هزاره ها و آموزش و پرورش

   بر اساس آمار خارجی حضور دختران و پسران تحصیل یافتۀ هزاره در دفاتر دولتی کابل در حال افزایش است. به نظر مارتین وان بجلرت یک پژوهشگر سکندناوی در شبکه افغانستان در کابل می گوید:" وزنۀ کارمندان محلی هزاره  نسبت به دیگر اقوام افغانستان رو به افزایش است، زیرا هزاره ها مردمان بیشتر قابل اعتماد به نظر می رسند. در هر مصاحبه برای کار تعداد کاندیدان هزاره معمولاً زیاد مراجعه می کنند." ." (10)

کاندیس روندیوکس یکی از اعضای گروه بحران بین المللی می گوید: " هزاره ها بحیث یک طبقه متوسط مبدل شده اند. آنها برای اولین بار شغل شایسته، خانه و پول دارند و توانایی  مقاومت در برابر فشار های سیاسی را پیدا نموده اند" (11)

یکی از بزرگترین دست آورد های هزاره ها در سه دهۀ اخیر هم در داخل افغانستان و هم در خارج از   تلاش  دختر و پسر آنها برای کسب دانش و علوم معاصر است. امروزه هزاره ها بعد از پشتونها در بسیاری دانشگاه های داخلی و خارجی دومین کمیت را تشکیل می دهند.

به عقیدۀ ودیر صافی استاد دانشگاه کابل"حضور هزاره ها هر سال افزایش می یابد. تعداد دانش آموزان هزاره به سرعت در دانشگاه های افغانستان افزایش می یابد.... آنها یک اقلیت هستند ولی خیلی متحد هستند."(12)

یک جوان هزاره می گوید:     ما حق مانرا از راه آموزش و پرورش  می گیریم" به نظر او  از طریق تعلیم و تربیت تقریباً می توان به هر چیز دست یافت.(13)

 طبق آمار وزارت تحصیلات عالی افغانستان ولایات دایکندی و بامیان بالا ترین درجه موفقیت در آزمون کانکور  در دانشگاه های کشور دارند.  

نیویارک تایمز در مورد جنبش تعلیم و تربیت در  میان دختران هزاره  و مکتب سوزی در مناطق پشتون نشین چنین می نویسد:  " طالبان پشتون مکاتب مناطق پشتون نشین را می سوزانند تا فرزندان پشتون محروم از تعلیم و تربیت شوند ، ولی در بامیان ثبت دختران در دو سال گذشته تقریباً 22 فیصد رشد نموده است.ثبت نام دانش آموزان در دایکندی تقریباً 40 فیصد یعنی 156000 در دوسال گذشته افزایش داشت و دختران 43 فیصد دانش آموزان را تشکیل می داد. تعداد زیاد دختران هزاره از ولایات بامیان و دایکندی در امتحانات کانور به دانشگاه های معتبر کشور در سال 2008 موفق شدند که بیشتر از 10 ولایت پشتون نشین میشوند."(14)

نیویارک تایمز از آیت الله محسنی نقل می کند:"یک ملت بدون تعلیم و تربیت انکشاف نخواهد کرد". به عقیده او "ما باید بیاموزیم زیرا توسعه اقتصادی به علم ضرورت دارد. (15 )

  آزادی زنان در میان هزاره ها نسبت به اقوام دیگر بیشتر است و مخالفت با تحصیلات بانوان کمتر وجود دارد. تحصیلات   عالی در میان زنان  هزاره یک دست آورد بزرگ دوران مهاجرت در دیار غربت مثل ایران و کویتۀ پاکستان است. برخلاف معامله برخی بزرگان مذهبی هزاره با کرزی، احوال شخصیه شعییان در نتیجه فشار اجتماعی هزاره ها و جامعه جهانی سر انجام ملغا شد.

به نظر نیویارک تایمز در کشوری مثل افغانستان که آمار سواد در میان زنان خیلی پایین است و فقط 15 در صد است، اما در میان  زنان نسل جدید هزاره بلند تر است. در ده سال اخیر نهضت سواد آموزی در میان هزاره ها سرعت گرفته است. بطور مثال برخی تحصیل یافتگان هزاره در بامیان  تصمیم گرفته اند که حد اقل تا 4 سال آینده هر یکی از آنها دو و یا سه نفر را باسواد بسازند.

 در پولیس و ارتش افغانستان هزاره ها جایگاه شایسته دارند و آنها در تامین امنیت نقش موثر دارند . مناطق هزاره نشین نسبتاً آرام است ، هزاره ها با وجودیکه  از دولت کرزی دلی خوشی ندارند و لی هر گز دست به نا امنی نزده و بحیث ابزار طالبان و سایر گروه های تروریستی قرار نگرفته اند. 

مطابق به آمار های  بین ا لمللی تعداد  افسران هزاره در ارتش ملی افغانستان  رو به افزایش است. مناطق هزاره جات عاری از کشت تریاک است، این در حالیست که بسیاری مناطق پشتون نشین مثل قندهار و هلمند   شهرت جهانی در تولید و چاقاق مواد مخدر دارند.   

3. هزاره ها  و تغییر توازن جمعیت شهر ها

از لحاظ تاریخی هزاره ها عمدتاً در مناطق مرکزی افغانستان که مشهور به هزاره جات است، زندگی می کنند. بدلایل سیاست های دولت های قبیلوی افغانستان هزاره جات از مناطق عقب مانده افغانستان محسوب میشوند و تا هنوز فاقد شهر های بزرگ برای کار و زندگی هستند.            

هزاره ها در برخی شهر های بزرگ عمدتاً تاجک نشین کار و زندگی میکنند.  در قندهار بحیث بزرگترین شهر پشتون نشین به دلایل تعصبات قومی و زبانی  و مذهبی نه تنها هزاره ها و قزلباشان به حاشیه رانده شده اند، بلکه تاجکان که زمانی جمعیت بزرگی  این ولایت را تشکیل می دادند، مجبور به ترک این ولایت شده و یا منحل شده اند و در حال حاضر عده ای کمی باقی مانده اند. در شهرهای دیگر پشتون نشین مثل جلال آباد کمترین هزاره را میتوان یافت.

 شهر کابل که از لحاظ تاریخی و فرهنگی عمدتآ تاجک نشین است به عنوان پایتخت کشور در خود همه اقوام افغانستان را جا داده است. اما مناطق مختلف شهر کابل از لحاظ  اجتماعی به  حوزه زیست گروه های ویژه قومی  تبدیل شده است. هزاره ها بطور سنتی بیشتر در غرب کابل و بویژه در منطقه مشهور به افشار ، کارته سخی، دشت برچی زندگی می کنند. در حال حاضر با توجه به کثرت نفوس، توسعه کابل و شهرک سازی ها و  گسترش روابط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی  میان باشندگان کابل  هزاره ها را می توان در تمام نواحی شهر کابل پیدا نمود.

رژیم های سیاسی افغانستان به دلایل تعصبات نژادی کمتر توجه به  توسعه اقتصادی مناطق هزاره جات از جمله غرب کابل مثل دشت  برچی نموده اند.  در زمان جنگ های کابل  غرب کابل بسیار آسیب دید  و اکثریت ساکنان این منطقه مجبور به مهاجرت به مناطق امن و یا خارج از کشور شدند.

با تسلط طالبان بر کابل هزاره ها به تعصب و تبعیض بی سابقۀ مواجه شده و مجبور به ترک کابل شدند و عدۀ ای  کمی باقی ماندند. با سقوط  رژیم طالبان هزاران هزاره نه تنها از ایران و پاکستان، بلکه از مناطق دیگر هزاره جات به منظور کار و زندگی به کابل سرازیر شدند. امروز غرب کابل معروف به منطقه هزاره ها و شعیه های افغانستان شده و زندگی اجتماعی در حال تغییر و شگوفایی است. هر چند دولت  کرزی کمترین کمک برای بازسازی این مناطق می کند ولی هزاره ها خود با  کار و زحمت شان  همه چیز را دگرکون ساخته اند.

نفوس روز افزون هزاره ها در شهر کابل توجۀ جامعه جهانی را که در افغانستان حضور دارند نیز بخود جلب نموده است.بر اساس گزارش روزنامۀ نیویارک تایمز"هزاره ها بعد از سقوط طالبان ترکیب نژادی شهر کابل را تغییر داده اند. بیش از یک میلیون هزاره در کابل زندگی می کنند و ربع نفوس کابل را می سازند."(16)

اخیراً در انتخابات پارلمانی هزاره ها کرسی های قابل ملاحظه را در شهر کابل از آن خود کردند. اما تأثیرات جمعیتی، مذهبی، اقتصادی و فرهنگی هزاره ها نتنها در غرب کابل و فراتر از آن باعث نگرانی دولت کرزی  شده است. افزون بر آن رقابت بر سر تسلط و گسترش ساحه نفوذ میان پشتونها و هزاره ها نه تنها یک بحران اجتماعی، بلکه سیاسی را بوجود آورده است. چنانچه  دعوای زمین در حومه غربی شهر کابل رویارویی هزاره و پشتون را از بهسود در پایتخت انتقال داد.

هزاره ها نه تنها حضور پُر رنگ در کابل دارند ، بلکه در   ولایت بلخ، هرات، قندوز، وردک، غزنی و بغلان رو به گسترش هستند. شهرک سازی های هزاره ها در هرات در مرز ایران باعث نزاع قومی در آن ولایت شد. در بلخ نیز باعث تنش ها درین ولایت شد.

بر خی ها جابجا شدن و یورش هزاره ها به شهر های بزرگ را  یک برنامه سازمانده شده از جانب رهبران و دولت ایران می دانند و آنرا نگران کننده می شمارند. این در حالیست که حلقه  پشتونیست دولت کرزی با یک برنامۀ منظم مطابق به مانفیست "دویمه سقوی" در یک دهۀ اخیر بیشتر سرگرم جا بجا کردن ناقلین جدید از پاکستان به منظور برهم زدن تناسب نفوس و تسلط بر شمال افغانستان هستند. افزون بر آن آنها  مطابق به یک برنامۀ منظم خواهان برهم زدن توازان قومی در شهرکابل و اطراف آن از طریق جابجا ساختن ناقلین جدید از مناطق جنوبی و پاکستان هستند. چنانچه آنها تا حال نه تنها  زمین های شهر کابل و اطراف آنرا به  نام کوچی ها و مهاجران پشتون  تقسیم نموده اند، بلکه جابجایی ناقلین جدید در شمال افغانستان باعث تنش های برزگ قومی و باعث نفوذ طالبان در شمال کشور شده است. 

قسمت سوم : هزاره ها و مسئله تقسیم قدرت در افغانستان

                                                        

پشتونها به ویژه شاخۀ درانی آن در دونیم سده اخیر حکومت کردن  را صرف حق سنتی و مشروع خود می دانستند و برای هیچ قوم افغانستان بشمول غلجایی ها این حق را نمی دادند. اما اگر  غیر پشتونها ادعای قدرت را می کردند به زور خود و یا به کمک خارجی ها آنها را سرکوب می کردند. ظهور حبیب الله کلکانی در 1929  نخستین چالش به حاکمیت مطلقه پشتون ها به حساب آمد ولی بزودی بدست قبایل دو طرف مرز دیورند و با کمک انگلیس در تحت رهبری نادرخان سرکوب شد. اما در سی سال اخیر به برکت تحولات بزرگ سیاسی، نظامی و اجتماعی در افغانستان ، منطقه و در سطح جهانی توازن قدرت قومی در افغانستان تغییر خورده و تمام اقوام افغانستان حق  و فرصت حکومت کردن را برغم مخالفت تمامیت خواهان پیدا نموده اند.  هزاره ها که در  سیستم کهنه  سلسله مراتب  قدرت  جایگاه آخر را داشتند ، نیز در جستجوی یافتن جایگاه شایسته در ساختار جدید قدرت هستند.

سقوط طالبان فرصت طلایی را برای تقسیم عادلانه قدرت در افغانستان در تحت حمایت جامعه جهانی مساعد ساخت. هزاره  ها در ده سال اخیر  تلاش کردند که قبل از همه با پشتونها وارد تعامل شوند و بدین ترتیب با جلب اعتماد آنها بتوانند برایشان جایگاه مستحکم در سیستم سیاسی افغانستان پیدا کنند.

  • ·        سیاست اعتماد سازی با پشتونها 

نخست باید گفت تقسیم قدرت در بن اکثریت گروه های قومی و سیاسی را ناراض ساخت. نه تنها هزاره ها ، بلکه ازبک ها و پشتونها نیز از تقسیم قدرت در بن توسط  هیئت جبهه متحد سابق در تحت رهبری محمد یونس قانونی و جامعه جهانی ناراضی شدند.  اما خواستهای هزاره ها و ازبک ها تقریباً مشابه بود. رهبران هزاره  و ازبک با دو خواست  اساسی  با پشتونها بجای تاجکان وارد تعامل شدند: تقسیم عادلانه قدرت از طریق نظام فدرالی و دوم باز سازی محلات شان از کمک های جامعه جهانی. برای دست یابی به این اهداف آنها در ده سال گذشته تلاش نمودند که قبل از همه اعتماد از دست رفته پشتونها را که در نتیجه دو دهه جنگ آسیب دیده بود از طریق حمایت از پشتونها بحیث قوم که از حمایت قاطع غرب برخوردار است، بدست بیاورند. افزون بر آن آنها تلاش کردند که برای رهبران پشتون  تفهیم نمایند که آنها نه ادعای رهبری کشور را مانند تاجکان دارند و نه امتیازات بزرگ می خواهند و نه تهدیدی برای حاکمیت پشتونها محسوب می شوند.  آنها تلاش کردند که نشان بدهند   متحد خیلی وفادار و صادق به پشتونها هستند.  برای اثبات  آن آنها  از جبهه متحد سابق و رهبران منسوب به تاجک فاصله گرفتند.

اما  نارضایتی پشتونها انگیزه های دیگری داشت و خواست های آنها از هزاره  ها و ازبک  ها نیز کاملاً متفاوت بود.   نخبگان پشتون برای دست یابی به قدرت انحصاری از دست رفته شان  از نا رضایتی تقسیم قدرت در بن  با هوشیاری سیاسی به کمک  حامیان خارجی شان انگلیس  و امریکا ، خلیلزاد پشتون تبار و لخدر ابراهیمی  استفاده مؤثر نمودند. آنها یک راهبرد منظم را تر تیب داده نخست تمام اعضای جبهه متحد سابق را خلع سلاح نمودند و  سپس از قدرت بیرون راندند و توانستند حاکمیت انحصاری شانرا مجدداً احیا نمایند. افزون بر آن پشتونیست ها نه تنها با فدرالیسم مخالفت کردند، بلکه طرفداران این طرح را تجزیه طلب نام گذاشتند . هم چنان آنها کوچکترین کمکی در باز سازی مناطق هزاره و ازبک نشین نه نمودند.

واقعیت اینست که با سقوط طالبان به نظر می رسید که فضای مناسبی برای تقسیم عادلانه قدرت بر اساس  حقوق شهروندی و شایسته سالاری در چهارچوب دموکراسی نو پا به کمک غرب وارد فرهنگ سیاسی افغانستان شده است ، ولی  حلقۀ  تمامیت خواه بطور تدریجی به کمک  حامیان خارجی خود و ضعف رهبران سیاسی غیر پشتون توانستند مجدداً لگام اصلی قدرت را در دست بگیرند. چنانچه در  لویه جرگه قانون اساسی تمامیت خواهان به کمک غرب موفق شدند نظام ریاستی متمرکز را تحمیل نموده و کرسی معاونیت اول را برای افرادی منسوب به تاجکان و دوم را برای هزاره ها به شکل نمایشی اختصاص بدهند .

  در حال حاضر یک تعدادی هزاره ها با کسب معاونیت دوم حتا به شکل سمبولیک آن راضی هستند،  ولی برخی دیگری این مقام نمادین را کافی برای تقسیم عادلانه قدرت نمی شمارند. طوریکه انکشاف حوادث مختلف در ده سال اخیر نشان داد هزاره ها ازین مقام نه جلو تهاجم کوچی ها را گرفته توانستند و نه از میلیونها دالر کمک های غرب  بهره مند شدند. در واقع معاونیت اول و دوم به یک نوع  اسارت سیاسی مبدل شده است.  چنانچه وقتی  استاد عبدالکریم خلیلی معاون دوم کرزی در احتجاج به تجاوز کوچی ها بر بهسود به  آنجا سفر نموده تا حمایت روانی و اخلاقی از قربانیان هزاره در اعتراض به حمایت حلقات دولتی از تجاوز کوچی ها نموده و در آنجا باقی ماند و به کابل بر نگشت،  پشتونیست ها و هم صبغت الله مجددی بحیث ابزار آنها بجای محکوم کردن تجاوز و کشتار کوچی ها در بهسود در تحت حمایت حلقات در دولت کرزی، خلیلی را محکوم کرد که او معاون کل افغانستان است  یا معاون هزاره ها. او نباید به نزاع میان کوچی و هزاره جانب هزاره ها را بگیرد.  این اظهارات در حالیست که کرزی رییس جمهور کل کشور است نه صرف رییس جمهور کوچی ها چرا او به تنش میان اقوام افغانستان دامن میزند؟

در حال حاضر  علیرغم اینکه سیستم کهنه سلسله مراتب قومی در کشور با پایه های لرزان در تحت حمایت غرب حاکم است ولی نبرد برای عادلانه ساختن قدرت در افغانستان به پایان نرسیده است.

نسل جدید تاجک، ازبک و هزاره هرگز به سلسله مراتب قومی در قدرت افغانستان بر اساس فورمول کهنه پشتونیزم معتقد نخواهند بود.  در انتخابات ریاست جمهوری اخیر یک بار دیگر بحث تغییر نظام سیاسی در مرکز کارزار انتخاباتی یکی از کاندیدان عمده مطرح شد. در سالهای اخیر جامعه جهانی که در لویه جرگه قانون اساسی با زور نظام ریاستی متمرکز را بر مردم افغانستان تحمیل نموده بودند، اکنون به این حقیقت پی برده اند، تا زمانیکه ساختار قدرت را از طریق نا متمرکز ساختن و انتخابی شدن والی ها تغییر ندهند، هر گز ثبات و همگرایی قومی در افغانستان تامین نخواهد شد.

  • قمار سیاسی با پشتو نیزم مجرب

تصور میشود که یکی از ضعف های اساسی برخی نخبگان سیاسی  هزاره در ده سال اخیر این بوده است که کدام  چهار چوب سیاسی و  اندیشه یی برای تعامل با پشتونها  و یا تیم حاکم نداشته اند.  آنها تمام  تعاملات شان را  با   کرزی در گرفتن چند کرسی مؤقتی خلاصه کردند و برای بدست آوردن آن تمام وقت خود را در یک دهه اخیر وقف کردند. چنانچه در انتخابات ریاست جمهوری 2009 زمانیکه کرزی در معامله با برخی رهبران هزاره چند  وزارت را تعهد سپرد، یک تعداد رهبران و فعالان هزاره بیش از حد پشتون دوست شدند و از تمام تقلبات گسترده کرزی چشم پوشی کردند و برای تقویت حاکمیت قبیلوی بسیار زحمت کشیدند. در فردای پیروزی نامشروع کرزی یک تعداد هزاره ها و ازبک ها جشن گرفتند. روزنامه حزب وحدت پیروزی کرزی را " پیروزی دموکراسی" نامید. این در حالی بود که دموکراسی با تقلبات بی حد و حصر توسط دولت آقای کرزی بدنام  ساخته شد.   اما زمانیکه کرزی به تعهداتش  وفا نکرد   نه تنها کرزی ، بلکه تمام قوم پشتون و رهبران و شخصیت های زنده و مرده پشتون«ازسرک تا پچک" از میرویس خان، تا احمد شاه درانی و از عبدالرحمن خان تا کرزی متهم به فاشیست بودن  شدند.   پرسش این است اگر فکر میکنید که پشتونها فاشیست هستند، آیا از تعامل با فا شیزم می توان انتظار ترحم، بزرگ منشی و وفاداری به عهد و قول  را داشت؟  هم چنان فاشیزم با چوکی یا چند تا وزارتخانه چه رابطه ای دارد؟ به نظر می رسد که کدام درک درستی از تعریف «فاشیزم» هم وجود ندارد. تعریف فاشیسم به گرفتن چند تا چوکی آنهم نه چندان مهم وابسته شده است.

  در ذیل چند نمونه ای از خوش باوری سیاسی و سطحی نگری رویکرد تعامل با پشتونها را توسط برخی نخبگان هزاره مورد مطالعه قرار میدهیم.

محمد محقق یکی از رهبران فعال هزاره در ده سال اخیر است که در فراز و فرود تعاملات هزاره ها با پشتونها پیش گام بوده است.  در انتخابات ریاست جمهوری  2009 وی تمام هست و بود سیاسی هزاره ها را در قمار سیاسی با کرزی و تیم پشتونیزم او گذاشت و برای پیروزی کرزی بیش از خود کرزی و تیم او عرق ریخت. مهمترین انگیزه او گرفتن چند تا چوکی  بی اهمیت از کرزی بود که بار ها کرزی وی و دیگر رهبران جبهه متحد سابق را تا لب دریای کابل تشنه برده  و پس آورده بود.

او در  جریان کارزار انتخابات به نفع کرزی در مزار شریف چنین گفت:" آقای کرزی برای ما مردم هزاره بهترین شخص مناسب ونامزد شایسته درمیان همه نامزدان ریاست جمهوری است. زیرا او بیشتر ازهرنامزد دیگر به ما مردم هزاره به دیدهء قدر مینگرد وفعلأ درتوافق نامه یی که ماباایشان انجام دادیم، تا مدت پنجسال آینده برای شما (ملیت هزاره) امان نامه گرفته ایم، ضمانت گرفته ایم ودربارهء سرنوشت شما باهم جور آمده ایم. چنانچه میدانید فعلأ ما بحیث یک مذهب مستقل رسمی استیم وحالابه مدت پنجسال آینده هم درحکومت سهم خودرا برمبنای توافقنامه ومذاکرات که با آقای کرزی داشتیم، بدست آورده ایم. ازینرو ازهمهء شما خواهشمندم که درین انتخابات وسیعأ سهم بگیرید ورأی های خودرا با صندوق آقای کرزی بریزید."(17)

وی از اعتقادات مذهبی مردم ساده هزاره نیز  بحیث  ابزار سیاسی برای پیروزی کرزی چنین استفاده نمود:" دقایقی که شما به پشت صندوقهای رأی میروید ودربارهء سرنوشت تان تصمیم میگیرید، برایتان حیثیت شب لیلة القدر را دارد. چرا شب لیلة القدر اینقدر درقرآن توصیف شده است که حتی مرتبت اش ازهزارشب دیگر بهتر است. بخاطر که دران شب سرنوشت انسان تعین میشود. بهمین منوال روز انتخابات هم نسبت به پنج سال آینده همان دقایق اش آنقدر اهمیت داردکه شب لیلة القدر. "(18)

وی در مورد فاکتور ازبک و هزاره در پیروزی کرزی چنین می گوید :  "ازهمان لحظه یی که حزب وحدت و حزب جنبش پشتیبانی خودرا از حامد کرزی اعلان کردند، همه مطبوعات خارجی تبصره کردند که دیگرحامد کرزی برندۀ صد فیصید است ودیگرهیچ حریفی ندارد. این به این معناست که ما درین کشور مطرح استیم، باندازه ای مطرح استیم که ذهن تحلیلگران را بخود معطوف میسازد و رأی ما مردم اینقدراهمیت داردکه یک نامزدرا صد فیصد مؤفق میسازدکه دیگر درمؤفقیت اش هیچکس شک نکند. "(19)

وی کاندیدان رقیب کرزی را به بسیار آسانی  دشمن هزاره ها  چنین معرفی  نمود:" شما درآن دقایق برای پنج سال سرنوشت تانرا تعین میکنید که اگر درآن لحظات آرای خودرا برای کسانی دیگر بریزید، به خود خیانت میکنید و آنعده اشخاص نیات وبرنامه های خیلی ها خرابکارانه ای در ارتباط ما وشما دارند که اصلاً فکرش را هم کرده نمیتوانید".(20)

اما این تنها آقای محقق نیست که درک ابتدایی از تعامل سیاسی با پشتو نیزم مجرب دارد، بلکه برخی از فعالان هزاره نیز معتقد هستند ازبک ها و هزاره ها بخاطر به اصطلاح " تعمیق روابط برادرانه" با پشتونها  در انتخابات در کنار کرزی قرار گرفتند و پیروزی کرزی بیشتر محصول  ایشان است.   در تحلیل یکی از روشنفکران هزاره  چنین می خوانیم: " همه بیاد داریم که مردم افغانستان علیرغم تهدید طالبان به پای صندوق های رأی رفتند و رهبران قومی هزاره و ازبک نیز به خاطر تعمیق روابط برادرانه در کشور از هواداران خود خواستند که به آقای کرزی رأی بدهند. با تبلیغات گسترده ای که از سوی جنرال دوستم به نفع آقای کرزی صورت گرفت، وی تقریبا آرای قریب به اتفاق مردم ازبک را از آن خود کرد و آرای عدۀ کثیری از هزاره ها نیز با تبلیغات وسیع از سوی رهبران قوم به نفع آقای کرزی به صندوق ریخته شد. این در حالی بود که اکثر واجدین رأی دهی در جنوب و شرق کشور که هم نژاد آقای کرزی هستند یا در پای صندوق های رأی حاضر نشدند و یا به نفع آقای کرزی رأی ندادند. آرای مأخوذه  آقای کرزی از جنوب و شرق کشور اندکی بیشتر از پنجصد هزار رأی بود. و درین انتخابات بیش از هفتاد فیصد رای مردم  هزاره – ازبک  - تاجک و دیگر اقوام تحت ستم کشور به صندوق وی ریختانده شد ه بود که در نتیجه رأی این مردم  آقای کرزی بر مسند قدرت تکیه زده است." ( 21)

 این در حالیست که  پشتونها کمتر اعتقاد به برادر بودن با هزاره ها و ازبک ها هم چنان تاجکان دارند. برای بسیاری پشتونها یک پشتون پاکستان و حتا تروریسم عربی یار طالبان بیشتر برادر است تا ازبک و هزاره و تاجک افغانستان. چنانچه ما در یک دهه اخیر شاهد بودیم در تمام گفتگوهای سیاسی میان نخبگان سیاسی پشتون با جامعه جهانی بیشتر تاکید می شد که غرب باید به توسعه پشتونهای دو طرف خط دیورند  کمک کند. این در حالی بود که غرب تشویق میشد که غیر پشتون ها نه تنها از قدرت سیاسی به حاشیه رانده شوند، بلکه از برنامه های انکشافی محروم و مجازات شوند.

اما بر خلاف این دیدگاه که گویا کرزی با گرفتن 70 فیصد رأی  ازبک و هزاره و تاجک به تشویق رهبران شان بقدرت رسید، آقای حمزه واعظی یکی از پژوهشگران واقعیت بین هزاره معتقد است که پیروزی کرزی محصول حمایت رهبرانیکه خود به بحران اعتبار در میان مردمشان مواجه هستند، نیست، بلکه نتیجه تقلب و حمایت خارجی ها است: "درانتخابات دوردوم ریاست جمهوری افغانستان، اغلب رهبران قومی مانند رشید دوستم، محمد محقق وکریم خلیلی و یا چهره های مؤثر ومشهوری ازنخبگا ن قومی مانند مارشال محمد قسیم فهیم، اسماعیل خان وگل آقا شیرزوی از کاندیدا توری حامد کرزی حمایت کردند وگروه قومی خود را تشویق وترغیب به رأی دادن به نفع کاندید مورد نظر خویش نمودند؛ اما اغلب مردم به چنین حمایت واطاعتی وقعی نگذاشتند و نتیجه آن شد  که حامد کرزی با تقلب و بده بستانهای گسترده ی داخلی وخارجی موفق به حفظ چوکی ریاست جمهوری خویش گردد، نه حمایت رهبران ونخبگان قومی وآرای مستقیم گرو ههای قومی افغانستان." (22)

قسمت چهارم: عوامل نارضایتی هزاره ها از حکومت کرزی

  هزاره ها در یک دهۀ اخیر علیرغم تلاش ها برای جلب اعتماد پشتونها، قبل از همه به سه دلیل از حاکمیت کرزی ناراض شدند : نخست، حملات سازمانده شده کوچی ها همه ساله بر بهسود در تحت حمایت دولت ؛ دوم، عدم صداقت دولت کرزی در تعهداتش  در مورد یک تعداد وزارتخانه های اختصاصی برای هزاره ها؛ سوم، عدم توجه به بازسازی هزاره جات از کمک های سخاوتمندانۀ جامعه جهانی.

  1. مشکل مشارکت در قدرت

طوریکه قبلاً تذکر رفت بسیاری رهبران هزاره در ده سال اخیر تلاش کردند که از راه سازش با کرزی برای شان چند کرسی ولو نمایشی در قدرت بگیرند ولی انکشاف حوادث بویژه انتخابات ریاست جمهوری 2009 نشان داد که کرزی به تعهداتش وفا نکرد و رفتار تحقیر آمیز با هزاره ها نمود.  حاجی محمد محقق در واکنش به رد شدن وزرای هزاره در کابینه کرزی  بطور علنی پایان ائتلاف خود را با کرزی چنین  اعلام نمود:" کرزی ما را تحقیر کرده و در نزد مردم ما را سر افگنده ساخت". (23 ) 

بی بی سی در مورد واکنش هزاره ها در زمینه چنین گفت:"شماری از هزاره ها می گویند، آقای کرزی به وعده های انتخاباتی اش به آنها، عمل نکرده است.

شماری از نمایندگان مردم هزاره در مجلس نمایندگان افغانستان، با برگزاری یک گردهمایی اعتراضی در غرب شهر کابل، رد دو نامزد وزیر از سوی این مجلس نمایندگان را محکوم کردند.

در این گرد همایی که صدها تن از هزاره های شهر کابل شرکت داشتند، حامد کرزی رئیس جمهوری افغانستان را به گرایشهای قومی و عمل نکردن به وعده های انتخاباتی اش محکوم کردند .

محمد محقق  نمایندۀ کابل در مجلس نمایندگان و از سخنرانان این گرد همایی گفت مردم هزاره رأی شان را که به آقای کرزی داده بودند پس گرفتند و تاکید کرد که اکنون آقای کرزی یک رئیس جمهور مشروع نیست.

آقای محقق هشدار داد، هرگاه پس از این بحرانی به وجود آید پاسخگوی آن آقای کرزی خواهد بود. محمد محقق همچنین افزود آقای کرزی هنوز فرصت دارد تا به وعده ها اش عمل کند. در غیر آن دست به سازماندهی تحرکات سیاسی خواهند زد.

واگذاری پنج وزارت خانه به قوم هزاره، تبدیل دو ولسوالی هزاره نشین به ولایت، بازسازی جاده های مناطق مرکزی و جلوگیری از رفتن کوچی ها به مناطق هزاره مرکزی از مواردی است که به گفتۀ آقای محقق، قبل از برگزاری انتخابات از سوی آقای کرزی به او قول داده بود."  ( 24)

اما همه هزاره ها از همان آغاز از تعامل  با پشتونها خوش بین نبوده اند. زیرا آنها شناخت درستی از ماهیت قبیلوی حکومت کرزی دارند و همسویی بیش از حد  را با آنها به زیان مردم شان می دانند. چنانچه در پیام یکی از گروه های فعال هزاره که خود را " مجمع سیاسی راه نو"  می نامند  در مورد رد وزرای هزاره در پارلمان افغانستان چنین واکنش نشان داده اند: "آقای کرزی و حلقۀ قومی اش ، پیوند عمیقی با طراحان اندیشۀ قبیله سالاری، اعم از راست و چپ، دیندار و بی دین ، دموکرات و سنت گرا داشتند و امروز این پیوند، علنی شده است، در سالهای گذشته، تمامی گروههای سیاسی، قومی و افراد با نفوذ را در محدودیتهایی قرار دادند که ناگزیر با آنها منفعلانه برخورد نمایند و اعتبار و اعتماد خود را در میان مردم و حلقه های سیاسی شان از دست بدهند، سپس از آنها به عنوان توجیه گران سیاست قبیله ای خود بهره بگیرند. چنانچه دیدیم بر سر آنها، روند مصالحه با کتله تروریستش را در عربستان سعودی امضا نمود و با امضای آنها، تروریستها را برادران ناراضی عنوان داد و با حضور سمبولیک آنها، حاکمیت خود و مشروعیت جرگه آشتی تروریزم و فاشیزم را تأمین کرد. بعضی از این عناصر از میان جنازه های مردمی آمدند و بر روند قوم سالاری کرزی صحه گذاشتند که قربانیان مظلوم تهاجمات قبیلوی تبار کرزی بودند. اکنون ما شاهد  ذبح سربازان هزاره توسط سربازان پشتون در غزنی، آتش زدن مکتب هزاره در زردآلو، ذبح هزاره ها در کجران و ذبح سیاسی هزاره ها در صحن مجلس نمایندگان و بازگشت دوباره کوچیها به دایمیرداد وبهسود هستیم."

در قسمتی دیگری پیام در مورد از دست رفتن فرصت طلایی انتخابات ریاست جمهوری برای تغییر وضعیت افغانستان و خوش باوری رهبران آمده است:" انتخابات ریاست جمهوری که عزم جامعه جهانی را نیز با خود داشت، فرصت طلایی برای تغییر این روند بود؛ اما با تأسف، منفعل بودن گروهها، احزاب و رهبران سیاسی اقوام مختلف، مانع از درک درست آنها از اوضاع عمومی، روند قبیله گرایی کرزی و روحیات جامعه جهانی گردید. آنها به مقام های سمبولیک و وعده های پوشالی کرزی، دل بستند و توجیه گر تمامی اعمالی شدند که امروز بعض شان بر آن اعتراض دارند. آنها در کنار کرزی ایستادند و به جهانیان فهماندند که بازی سیاست در این کشور تنها در اختیار یک قوم است. اکنون دنیا نیز در پی درک گفته ها و کرده های این طیف برآمده و زمان زیادی ضرورت است تا بار دیگر فرصت تحول و تغییر فراهم شود."

به نظر این دسته از آگاهان هزاره باوصف همسو بودن با تیم حاکم از میان همه اقوام تنها قومیست که در بازی قدرت به حاشیه رانده شدند:"به نظر ما دل بستن به کاروان پیروز فاشیزم، با پای خود به قربانگاه رفتن بود.

 به دلیل همین دل بستن، فکر با مردم بودن و روابط مستقلانه با جامعه جهانی داشتن از سر بسیاریها پریده بود و امروز در عرصه رقابت سیاسی تنها مانده ایم. هیچ یک از اقوام دیگر و از جمله ترک تباران کشور ما شاید به اندازه قوم ما با تیم حاکم همسو نبوده و نیست؛ اما به دلیل یک دست بودن و پشتوانه داشتن جهانی، خود را بر تیم فاشیزم تحمیل می نمایند، لیکن مردم ما نه تنها از نظر سیاسی به حاشیه رانده می شوند بلکه اکنون قربانیان اول دشنه های جلادان فاشیست هستند. گذشته از هم کاروان شدن و خانه بخانه آن را خیر و صلاح گفتن، رسانه ای کردن وعده های پوشالی کرزی اشتباه دیگری بود که ناشی از بی باوری بزرگان ما به تیم شان و احساس گناهی بود که با تبلیغ آن وعده ها، خود را پیش از پیش تبرئه می نمودند، اما هیچگاه به عواقب آن نیاندیشیدند. آنچه را که آنها از تضمین جایگاه مردم ما در حاکمیت می گفتند و دیگر وعده های کرزی، پس از انتخابات، در جریان شمارش آراء توسط سخنگویان کرزی تکذیب می شد و از همان زمان تصمیم تیم حاکم و قبیله گرا، مبنی بر رسوا نمودن همپیمانانش مشخص بود. امروز با سازماندهی پنهانی از ارگ، فاشیستهای درون پارلمان از انتقام گیری و باج ندادن سخن می گویند و در عمل نیز نشان دادند که دردشان از کجا ناشی می شود؟" (25)

  1. جنگ هزاره و کوچی

حملات منظم و پلان شده کوچی ها همه ساله به هزاره جات نیز هزاره ها را به ستوه آورد. چنانچه در   حملات سال جاری کوچی ها بر بهسود هزاره ها بطور گسترده  در کابل واکنش نشان دادند. از جمله محمد محقق اعلام اعتصاب غذایی کرد و دولت کرزی را مهتم به فا شیزم قومی نمود و در قسمتی ازپیام منتشره  اعتراضیه او چنین آمده است:

"ملـــــت شـــــریـــــف افغـــــــانستـــــــان!

ما آرزومند بودیم که افغانستان بعد از طالبان، افغانستان امید و اعتماد، برادری و اخوت باشد. انسان ها آزاد باشند و دست در دست هم برای آبادی این وطن کار کنند. به همین منظور بود که ما همگام با جامعه جهانی از روند جدید در افغانستان صادقانه به دفاع و حمایت برخاستیم."

 در قسمتی دیگر چنین می گوید:" ما تمام مساعی خویش را در راه ایجاد نهادهای دموکراتیک به کار بستیم. برای مهیا کردن بستر حقوقی و قانونی لازم جهت یک زندگی آزاد و شرافتمندانۀ اجتماعی از هیچ تلاشی فروگذار نکردیم. در پروسه خلع سلاح عمومی پیشگام بودیم در لویه  جرگه های اضطراری و تصویب قانون اساسی سهم فعال گرفتیم. در انتخابات ریاست جمهوری در کنار همه اقوام با هم برادر مشارکت نمودیم و برای گذار از دوران آشوب و اغتشاش ناشی از جنگ به یک دورۀ عادی با معیارهای اخلاقی و انسانی لازم، گام های جدی برداشتیم. اما متاسفانه گروه بر سراقتدار، بر خلاف این آرزوی عمومی قدم برداشت در یک مرحله دست به مجاهد زدایی و تصفیه عناصر کارآ و مهم از ساختار نظام زد و سپس به تدریج با دامن زدن مسائل زبانی و قومی فاصله ها و خصومت ها را بین اقوام با هم برادر عمیق تر ساخت و اینک رفته رفته کار به جایی رسیده است که بجایی وحدت ملی هر روز شاهد شگاف های قومی هستیم. به جایی دیموکراسی، رعایت حقوق بشر، نظاره گر بازتولید نظام استبداد قومی هستیم. رئیس جمهور حامد کرزی و حلقه افراطی اطراف او اینک در باطلاق گرایشات قبیله ای سقوط کرده است. و مردم در حال از دست دادن آخرین بقایای امید و اعتماد خود به صلح، دموکراسی، ثبات و امنیت است." (26)

اما ما در 10 سال گذشته شاهد بوده ایم که واکنش های رهبران هزاره ، تاجک و ازبک   کوچکترین تغییری در موقف پشتو نیزم امتیاز طلب وارد نکرد. کرزی در تمام حالات  توانسته  از خوش باوری و ناپختگی سیاسی  نه تنها رهبران ازبک و هزاره ، بلکه رهبران منسوب به تاجک استفاده نموده و با یک نیرنگ دیگر آنها را در دام انداخته، ماشین تمامیت خواهی حاکمیت شانرا به کمک حامیان خارجی شان به سرعت به پیش حرکت داد. 

  1. کاهش اعتبار رهبران سنتی در میان مردم

یکی از گرایشات اساسی  زندگی سیاسی افغانستان در ده سال اخیر را انتقاددات شدید و علنی نسبت به رهبران منسوب به تاجک، ازبک ، هزاره و پشتون بخاطر عدم توانایی های شان در مدیریت و تعامل با یک دیگر تشکیل می دهد. این در حالی  است که  برخی رهبران فقید تاجک و هزاره برغم قهرمانی و محبوبیت شان نزد بسیاری ها نیز از گزند انتقاددات نسل نو در امن باقی نماندند.

هزاره ها بیش از هر گروه دیگر اشتباهات و ضعف رهبران فعلی خویش را به نقد کشیدند که در برخی حالات تاثیری خیلی مثبتی در تغییر رفتار رهبران شان بازی نمودند. اما در میان همه رهبران قومی  تنها جنرال دوستم برغم تمام اشتباهات، انحرافات و بی خردی هایش که خیلی به ضرر ازبک های افغانستان تمام شده است ، مبرأ از هر نوع انتقاد و  حتا مشورت و نصیحت بوده است.  وی کوچکترین انتقاد را به آدرسش تحمل نکرده و به نظر می رسد که در میان بازماندگان دوران جنگ کمتر از گذشته آموخته است. چنانچه ما در ده سال اخیر شاهد بودیم که وی تمام کارنامه سیاسی وقومی خویش را در کشمکش با برخی  قومانهای ازبک و ترکمن سپری کرد و یا  با ستیز و آشتی با حکومت کرزی و یا با حرکات «رامبویی مانند» در انتخابات گاهی ظاهر و گاهی غایب و پناه بردن به ترکیه به نفوذ و اعتبار خود سخت صدمه وارد کرد. دوستم در بازی انتخابات 2009 ریاست جمهوری چنان بدست پشتو نیزم (که تشنه خون وی بخاطر انتقام خون طالبان هستند) بحیث ابزار تبدیل شد که علیرغم حمایت ترکیه و بسته کردن کمر کرزی با چپن ابریشمی کوچکترین پاداشی بدست نیاورد.

  واقعیت اینست که رهبران منسوب به اقوام غیر پشتون که عمدتاً شخصیت های بازمانده از دوران جنگ و جهاد بودند و چندان کارنامۀ مثبت در دوران حکومت مجاهدین نداشتند، نه تنها در نتیجه فشار های سیاسی و توطئه های غرب به نفع پشتونیزم حاکم به حاشیه رانده شدند، بلکه خام اندیشی سیاسی ، ضعف مدیریت اجتماعی و آغشتگی به فساد اعتبار سیاسی و اجتماعی شانرا به تدریج از دست دادند.

با آنکه رهبران سنتی ازبک، تاجک و هزاره اعتبار اجتماعی و سیاسی گذشته شانرا از دست داده اند، ولی تا هنوز نسل جدید رهبران جای آنها را نگرفته است. روی تصادفی نیست که بسیاری آگاهان تاجک، هزاره و ازبک حضور رهبران کنونی را بحیث دلالان سیاسی و قومی بزرگترین مانع در برابر خواستهای مدنی مردم شان می پندارند و معتقد هستند تا زمانیکه این ها بحیث دلالان قدرت زنده باشند، پشتونیزم به بسیار آسانی می توانند از ضعف و خود خواهی و تجمل پرستی این ها استفاده ابزاری نموده و سر نوشت اقوام تاجک، ازبک و هزاره را بدست  بگیرند. از همین خاطر است که برخی آگاهان تاجک، ازبک و هزاره مبارزه با رهبران منسوب به خویش را در صدر کار شان قرارده اند.

حمزه واعظی یکی از پژوهشگران  آگاه هزاره با یک مطالعه سوسیالوژیک عوامل کاهش اعتبار رهبران فعلی را ریشه یابی کرده است. وی جایگاه، جذابیت و محبوبیت رهبران منسوب به ا قوام افغانستان در جنگ های میان تنظیمی سالهای 90  تا سقوط طالبان را با رهبران  فعلی مقایسه نموده است و به این نتیجه رسیده است که  رهبران فعلی نه تنها هزاره، بلکه ازبک و تاجک نیز اعتبار اجتماعی شانرا از دست داده اند.

 وی معتقد است که  خواستهای قومی با توسل به اسلحه در سالهای 90 باعث ظهور یک تعداد رهبران قومی شد." بدینرو، پدیداری مثالهای روشنی از ظهور نوعی رهبران کاریزماتیک در میان اقوام، نشانگر فرصت یافتن عنصر خویشتن خواهی قومی و خود یابی های تباری در این دوره بود. جایگاه احمدشاه مسعود در میان تاجیک ها، محبوبیت عبدالعلی مزاری در میان اکثریت هزاره ها وموقعیت ونفوذ گسترده ی عبدالرشید دوستم در میان از بک ها وترک تباران، می تواند  نمونه های مثال زدنی از نقش وتأثیر کاریزمایی این رهبران را نشانی کند که اقوام یاد شده، این رهبران  را ملجا عاطفی، تکیه گاه روانی ونماد شورانگیز سیاسی خویش می پندارند."  (27)

به نظر وی باسقوط رژیم طالبان فضای جدید رونما شد و رهبران از جنگ های قومی به رهبران مدنی تبدیل شدند." جنگ قومی که با پیروزی واستقرار دولت مجاهدین در ابتدای دهه 90 میلادی آغاز وبا سقوط رژیم طالبان در اواخر این دهه  پایان یافت، فصل تازه ای در تحولات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی وروان اجتماعی مردم افغانستان گشود. مهمترین پاره ی این تحول در نوع بازیگری سیاسی تجلی یافت که عمدتا از جانب رهبران قومی و احزاب وعناصر جهادی مدیریت می گردید."(28)

آقای حمزه معتقد است که با قرار گرفتن رهبران قومی بازمانده از جنگ های گذشته در مقامات دولتی و در حضور جامعه جهانی بجای جنگ از راه چانه زنی سیاسی وارد بازی سیاسی شدند و در نهایت بحیث دولتمردان از داعیه های قومی کنار رفتند "... بسیاری از این رهبران،  یا بدلیل مناصب دولتی و مصالح بروکراتیک خویش، یا بخاطر حضور وفشار قدرت های خارجی، یا تحت تأثیر فضای سیاسی، فرهنگی و ادبیات رایج در فرایند دیموکراسی طلبی، قادر نشدند مطالبات قومی گذشته ی خویش را باز آموزی ومطرح نمایند ویا بلکه  اساساً به این تصور رسیدند که با کسب مناصب وموقعیت رضایت قسمت در ساختار قدرت سیاسی، به غایت اهداف قومی خویش دست یافته اند. " (29)

به نظر  وی:" فرایند تحولات سالهای اخیر به سمتی جهت یافت که در نهایت به یک تغییر اساسی در شیوه ومیزان مناسبات دو جانبه ی میان رهبران وهواداران  گروه قومی شان پدیدار گردیده است. نمودار این روابط در سالهای اخیر یک سیر نزولی  را نشان میدهد، بویژه  در جریان دور دوم انتخابات ریاست جمهوری در سال 2009 شاهد یک کاهش آشکار درنفوذ کلام و تأثیر اجتماعی این رهبران در میان گروه قومی شان هستیم."(30)

آقای حمزه  هم چنان معتقد است که  " تجمل گرایی، فساد سیاسی، نا توانی در تأمین خواسته ای قومی" یکی از عوامل اساسی نزول اعتبار سیاسی و اجتماعی آنها در جامعه به شمار میرود. افزون بر آن ظهور نیروها وظرفیت های جایگزین بحیث چالش در برابر رهبران قرار مذکور قرار گرفتند.

به عقیده وی  اقوام برای تامین حقوق شان به رهبران کرزماتیک نیازدارند."نبود رهبرانی با جاذبه ها و نمادهای کاریزمایی که بتواند بعنوان نماد غرور و غریو قومی واجتماعی تبارز کنند، پروسه ی گسست عاطفی و پیوند ذهنی جامعه ی قومی را با رهبران شان ساده تر ساخته است. چنانکه تجربه ودریافت سیاسی ـ اجتماعی سالهای اخیرثابت کرده است، هیچکدام از رهبران قومی ـ سیاسی موجود نتوانسته اند  شیفتگی وشیدایی عاطفی ـ روانی  پیروان وهواداران قومی را نسبت به شخصیت خود، برانگیزد." (31)

آقای حمزه توانایی سیاسی رهبران فعلی را با برخی رهبران فقید چنین مقایسه  می کند:" با آن که برخی از این رهبران مانند برهان الدین ربانی، کریم خلیلی ومحمد محقق در گذشته از جایگاه معتبر ومحبوبی در میان گروه قومی خویش برخوردار بودند، اما نوع عملکرد و مواضع بعدی اینان در سالهای پسین و نیز سیر تحولات  اجتماعی، فرهنگی وسیاسی پدید آمده در سرنوشت وسرشت اجتماعی گروههای قومی در افغانستان پس از بن، موجب گردیده است که بتدریج فاصله وشگاف عمیقی میان این رهبران وجامعه ی قومی منسوب شان، رخ نماید. به گونه ای که اکنون هیچکدام از این رهبران نه تنها از جاذبه های رهبران سلف، مانند احمد شاه مسعود و عبدالعلی مزاری برخوردار نیستند بلکه حتا مقبولیت ومشروعیت معطوف به پیوندها ی اجتماعی گذشته ی خود را نیز در حوزه ی مناسبات اجتماعی کم رمق و کم بنیه می بینند. " (32) 

اما در مورد سیر نزولی اعتبار رهبران هزاره باید گفت برخی رسانه های آزاد  شکست های متواتر رهبران هزاره را در برابر بازی کرزی مورد انتقاد قرار داده و آنها را متوجه اشتباهات شان نمودند. بگونه مثال روزنامه 8 صبح در مورد  بی مهری کرزی نسبت به خوش باوری های آقای محقق چنین می نگارد:"  این اولین بار نیست که آقای محمد محقق از جانب آقای کرزی مورد بی مهری قرار می گیرد. درست چهار سال قبل آقای محمد محقق بر اساس وساطت آقای کرزی، ریسک بزرگ سیاسی را قبول کرد و با دشمن دیرینۀ خود، عبدالرب رسول سیاف ایتلاف کرد. هدف کرزی از این ایتلاف  این بود که کرسی ریاست پارلمان را آقای سیاف تصاحب نماید. محمد محقق با درک تمام پیامدهای این ایتلاف، با وعده معاونیت هیأت اداری پارلمان حاضر به این ایتلاف شد. زمانی که آقای سیاف در جریان رای گیری پارلمان موفق به تصاحب کرسی ریاست نگردید، متحد سیاسی خود آقای محقق را در میدان تنها گذاشت. در آن زمان آقای محقق با خشم شدید هواداران خود همراه شد، زیرا از یک سو مردم بابت ایتلاف او با سیاف عصبانی بودند و از سوی دیگر این ایتلاف هیچ دست آوردی را در پارلمان برای محقق به همراه نداشت. بدون تردید آقای کرزی در این ایتلاف نیز محمد محقق را عملا تحقیر کرد و در برابر مردمش با سوال های زیادی مواجه ساخت." (33)

  برخی دیگر فعالان سیاسی هزاره  ضعف سیاسی رهبران هزاره را که  عامل اساسی بد بختی مردم شان می  شمارند، چنین نقد نموده اند: " هرچی از عمر دولت جدید  میگذرد، دست هزاره ها از قدرت کوتاه تر می شود، بحران های محلی گوناگونی بزرگتر می شود و نخبگان اعتبار و نفوذ قبلی اش را از دست می دهد. حاجی محمد محقق، بدنبال راه یافتن به پارلمان به اردوی کرزی پیوست و با دست دادن به رسول سیاف هم موج هایی را که در گذشته بر آن سوار می شد بتدریج از دست داد و هم از آدرس موتلف پارلمانی اش سیاف متحمل شکست شد و حتی رای کافی برای معاونیت مجلس نمایندگان بدست نیاورد. آقای محقق در پارلمان اول به نوعی در انزوای سیاسی در میان گروپ های پارلمانی وقت گذراند و کریم خلیلی در معاونیت دوم از سوی رسانه هایی مشهور داخلی معروف به دوتایی پشه ( کنایه به بی قدرتی) شد.

فاز دوم کارنامه سیاسی آقایان خلیلی و محقق در انتخابات دوم ریاست جمهوری با حمایت از کرزی آغاز شد. درفاز دوم، وزرای پیشنهادی هردو از مجلس نمایندگان رد شد. کریم خلیلی محفل ردشدگان وزرا را در سکوت برگزار کرد و حاجی محمد محقق کرزی را متهم به قبیله گرایی کرد و با هوشدارهای تند و تیز متارکه سیاسی با کرزی را در یک محفل اعتراضی اعلام نمود. " در جای دیگر گفته میشود"تحلیل من این است که نخبگان هزاره، کار تیمیک و تشکیلاتی نکردند و با تکیه بر توانایی هایی شخصی در بازی قدرت به مسخره کشیده شدند. اینها اگر همدیگر را تحمل می کردند می توانستند کارهای تشکیلاتی با برنامه انجام دهند و با این کار با قدرت مانور بیشتر برای تعامل با گروه های عمده سیاسی کشور می پرداختند." "روایت عقیم بودن سیاسی نخبگان هزاره، روایت دردناک است. محروم شدن مردم هزاره از پروژه های انکشافی، رد شدن وزرای هزاره از مجلس نمایندگان، بحران کوچی و ... همه نتایج این عقامت سیاسی نخبگان هزاره بوده است."(34)

4.هزاره ها در جستجوی قهرمان

 بقول بارتولد برشت" بیچاره ملتی است که نیاز به قهرمان داشته باشد". تاریخ شاهد ظهور و زوال قهرمانان زیاد در جهان است. تاریخ افغانستان نیز سر شار از قهرمانان ، ناجییان و شخصیت های تاریخ ساز هستند.

مردم هزاره نیز ازین امر مستثنا نیستند و تاریخ این مردم شاهد مردان بزرگ آزادی خواه ، دادگر و ضد استبدادی هستند. اما   هزاره ها بحیث  ستم کش ترین مردم افغانستان  در صد سال اخیربیش از هر قوم افغانستان نیاز به قهرمانان  داشته اند.  هزاره ها با توجه به جایگاه مهمی که در تحولات  سه دهه اخیر بویژه جهاد داشتند، فرماندهان و رهبران برجسته ای را آفریدند.

  یکی از مهمترین رهبران هزاره ها عبدالعلی مزاری  است. بسیاری هزاره ها او را به عنوان پدر، رهبر و نمادی از آرمانهای شان می پندارند. قتل نا مردانه او توسط طالبال اندوه  و انتقام را برای بسیاری مزاری دوستان بجا گذاشته است.

در 10 سال اخیر ماشاهد  بزرگداشت او توسط هواه خواهان وی در داخل و خارج کشور بودیم. هر قدر  نا امیدی هزاره ها از رفتار نا عادلانه حکومت کرزی و ضعف رهبران فعلی شان که برخی آنها یاران و نزدیکان مزاری نیز بوده اند، بیشتر میشود، به همان اندازه گرایش مردم هزاره به مزاری طلبی به مثابه اسطوره نجات شان بیشتر می شود.

حاجی محد محقق خود را میراثدار عبدالعلی مزاری میشمارد وی در ده سال اخیر مدافع درجه یک منافع هزاره ها می شمارد. چنانچه ایشان  می گویند:" خدا رحمت کند شهید عبدالعلی مزاری را ازوقتیکه ایشان شهید شدند وما سیاستمدار شدیم بار بزرگی از سیاست ومسؤلیتهای شما مردم بدوش من افتاد ومن برایتان اطمینان میدهم که تاآخر با شما هستم وازحقوق تان دفاع میکنم."  (35)

عدۀ هزاره ها رهبران فعلی شانرا انتقاد میکنند که نتواستند جای مزاری را پُر کنند و از آرمانهای هزاره ها به دلایل آلودگی به فساد و خامی در سیاست دست آوردهای مقاومت حد اقل سی سال اخیر شانرا که با خون مزاری سیراب  شده بود ، از دست دادند. برخی هزاره ها معتقد هستند که اگر  مزاری زنده می بود،  به این سادگی  هزاره ها  به حاشیه  رانده نمی شدند.

 پرسش اساسی اینست که اگر مزاری  زنده می بود او با کدام امکانات و وسایل می توانست از حقوق هزاره ها دفاع کند؟  هم چنان آیا او از لحاظ سیاسی پخته تر و دور اندیش تر از رهبران فعلی بود؟

باید گفت : نخست اینکه شرایط جنگی  دیروز از امروز خیلی تفاوت کرده است. حتا اگر مزاری  زنده می بود به مشکل می توانست کاری بهتر انجام بدهد.

دوم اینکه بسیاری بد بختی ها و بویژه ذهنیت ضد هزاره را که امروز هزاره ها از آن رنج می برند، فراموش نکنیم که قبل از همه میراث خشونت های دیروزی و قبل از همه کارنامه رهبران دیروزیست. در میان رهبران هزاره متأسفانه شهید مزاری با رویکرد های نا سنجیده اش دیروز خون هزاره توسط هزاره و خون هزاره توسط دیگران و خون دیگران را توسط هزاره ریختاند و آرمانهای شریفانه مردم هزاره بدنام  ساخته شد. منتقدان مزاری معتقد هستند او اولین کسی است که نژاد باوری میان هزاره ها را اساس گذاشت و هزاره «اصل» و« بدل» را مطرح نمود. او سید، سادات ، بیات و قزلباش را بحیث دشمنان هزاره معرفی نمود و بدین تر تیب هزاره ها را از همه مردم افغانستان تجرید نمود.

بسیاری ها فکر می کنند فاجعه افشار که هر سال از آن به عنوان ابزار انتقام گیری و مظلوم نمایی توسط برخی مزاری دوستان تجلیل میشود، قبل از همه محصول اشتباهات، زیاده خواهی ها و پاسخ خشونت طلبی شهید مزاریست که بهای آن را قبل از همه مردم هزاره پرداختند. به نظر منتقدان  جریان« انتقام افشار"  امروز مظلوم نمایی در فاجعه افشار نه روش خشونتگرانه مزاری را تبرئه خواهد نمود و نه حقانیت مبارزه وی را به اثبات خواهد رساند.

 به همین تر تیب تسلیمی سر نوشت هزاره ها و مناطق غرب کابل به طالبان توسط مزاری که قبل از همه خودش قربانی شد، خام فکری وی را در سیاست و مبارزه نشان داد. تصور میشود که رهبران فعلی هزاره صرف نظر از هر نوع اشتباهات شان از گذشته خونین آموخته اند و نسبت به مزاری از لحاظ سیاسی پخته تر و واقعبینانه تر هستند.

نسل جوان هزاره همچنان تاجک و ازبک باید از اشتباهات و کجروی های رهبران حال و گذشته   درس بگیرند و آنرا جسورانه و واقعبینانه نقد کنند، نه اینکه برای پوشاندن گناهان رهبران شان دست به انتقام جویی ها بویژه از نسلی بزند که هیچ نقش و تقصیری در آن ندارند . افزون بر آن نسل جوان  امروز باید ذهنیت مغشوش نسبت به میراث جنگ های تنظیمی گذشته را اصلاح نمایند.

هزاره ها هم چنان تاجکان و ازبک ها نیاز به  رهبران دور اندیش   دارند که نیاز ها و چالش های عصر حاضر را درک کنند و برای تامین حقوق مردم شان در چهارچوب دموکراسی و حقوق شهر وندی  مبارزه نمایند نه در راستای تاجک گرایی، هزاره گرایی و یا ازبک گرایی.

قسمت پنجم:  دست آورد های  هزاره ها در انتخابات پارلمانی افغانستان

 نخست باید گفت بر خلاف انتخابات ریاست جمهوری هزاره  ها در انتخابات پارلمانی پختگی سیاسی، اتحاد اجتماعی، اتکاء به نفس و سازماندهی عالی  را به نمایش گذاشتند.

پیروزی دراماتیک هزاره ها  در غزنی یک ولایت کثیرالاقوام  همه را شگفت زده ساخته است. هزاره ها نه تنها در غزنی  به دست آورد های  چشمگیری نایل شدند، بلکه در برخی ولایات دیگری  و از جمله در شهر کابل کرسی های قابل ملاحظه ای را از آن خود کردند. در شهر کابل بالاترین رای را برخی کاندیدان برجسته هزاره مثل محقق و هم چنان رای سوم را رمضان بشردوست بدست آوردند.  در مجموع می توان گفت هزاره ها در انتخابات پارلمانی بسیار خوب درخشیدند. اما درخشش آنها در جامعه عمیقاً متعصب بویژه  از جانب هزاره ستیزان کمتر تحمل  خواهد شد. نخستین واکنش را می توان از دهان کرزی شنید. چنانچه کرزی بحیث رییس جمهور کل کشور بجای موضع گیری بی طرفانه و احترام به رأی مردم بطور علنی نگرانی خود را از پیروزی قا طع هزاره ها و برنده نشدن پشتونها در ولایت غزنی پنهان نه نموده و آن را ضربت به وحدت ملی می داند و بطور علنی با وارد کردن فشار بر کمیسیون مستقل انتخابات خواهان  لغو برندگان هزاره وامتیاز گیری نا مشروع و غیر قانونی به نفع پشتونها در آن ولایت شد. این در حالیست که در ولایت غزنی بویژه در شهر غزنی تعداد قابل ملاحظه ای تاجکان و اقوام دیگر نیز زندگی می کنند و آنها نیز کدام وکیل برنده درین ولایت ندارند.  موضع گیری جسورانه و اصولی کمیسیون مستقل و شکایات انتخاباتی علیرغم فشار ها و حتا تا اشد مجازات قابل ستایش و تقدیر است و از حمایت گسترده قسمتی مردم برخوردار شد.

 اخیراً روزنامه های معروف امریکا نیویارک تایمز ، لاس انجلس تایمز و واشنگتن پست کشمکش قدرت میان هزاره و پشتون را در پی انتخابات پارلمانی به ویژه  در ولایت غزنی جایکه درخشش کاندیدان هزاره و شکست کاندیدان پشتون و تاجک را همراه داشته است، در مرکز توجه قرار داه اند.

 از جمله  روزنامه واشنگتن پست مورخ 24 دسمبر 2010 در مقاله ای تحت عنوان" در افغانستان سرنوشت های سیاسی تعویض می شوند" به قلم  پامیلا کانستیبل  به نشر سپرد.

خانم پامیلا مقاله خویش را از خطر مشتعل شدن جنگ قومی میان هزاره و پشتون از نتایج انتخابات در غزنی آغاز می کند: " شوینیزم قومی مانند جنگ های سالهای 1990 که به شدت این کشور قبیلوی را ویران کرد، یک بار دیگر بر سر اختلافات در نتایج انتخابات پارلمانی اخیر مشتعل شده است. در مناطق جنگی که هزاران پشتون های اکثریت را از رأی دادن محروم کرد، بطور غیر منتظره یک اقلیت محکوم هزاره را قدرتمند ساخته است." (36) 

نویسنده عامل برنده شدن هزاره ها در غزنی را در  اتفاق قومی آنها در مجموع در افغانستان می بیند"  هزاره ها که یک گروه شعیه خیلی سازمان یافته، با انگیزه و با سرعت در حال خیزش هستند بطور اجتناب نا پزیر به یک حزب سیاسی  مبدل شده اند. آنها با شور و شوق در سیستم نا تکمیل دموکراسی به سکوی قدرت قدم می گذارند، در حالیکه گروه های بزرگ قومی سنی تا هنوز در کشمکش اختلافات شخصی و سیاسی و رقابت های جنگ سالاری گیر مانده اند." از محمد علی  یکی از یازده تن برندگان هزاره در ولایت غزنی نقل قول میشود:" ما بطور قانونی انتخاب شده ایم و به پارلمان جهت اشغال کرسی خویش می رویم. و ما حمایت نسل جدید را در عقب خود داریم."  و" اگر برادران پشتون ما شکست خوردن این شاید برای آنها یک درس مثبت به آینده باشد" (37)

نویسنده از پشتونهای غزنی نقل میکند که می گویند آنها به دلایل تهدید طالبان به پای صندوق های رأی رفته نتوانستند. نویسنده واشنگتن پست معتقد است که به دلایل نارضایتی پشتونها در غزنی دادستانی کل نتایج انتخابات خواستار باطل شدن نتایج انتخابات شده است.

نویسنده در مورد دشمنی تاریخی میان هزاره و پشتون چنین اشاره می کند:" جنگ ها میان هزارها و پشتونها نسبت به هر گروه اتنیکی دیگر سابقه طولانی دارد که یکی را ایران کمک میکند و دیگری را پاکستان. از لحاظ تاریخی پشتونها بسیاری هزاره ها را یا کشتند و یا مجبور به ترک دیار شان کردند ویا به انجام کار های شاقه  وا داشتند". (38)

 در مورد تبعیض نسبت به هزاره چنین توضیح می دهد: "تعصب و تبعیض نسبت به هزاره تا هنوز در افغانستان از میان نرفته است. چندین وزیر هزاره را که  کرزی به پارلمان معرفی نموده بود، همه رد شدند. یکی از دلایکی که هزاره ها بطور غیر منتظره در انتخابات پارلمانی برنده شدند، همانا انگیزه نا امیدی از کابینه کرزی است.  هزاره ها  توجه زیاد به آموزش و پرورش کودکان شان می کنند، ولی رهبران هزاره می گویند که حتا شاگردان ممتاز آنها به دلایل تعصب موجود به دانشگاه های کابل راه نمی یابند."

از قول سید امین احمدی مدیر یک کالج شعیه ها در کابل می گوید:" من دوکتورا  و تجربه سالها کار دارم ولی برای من بحیث استاد در دانشگاه کابل کار نمی دهند. به مثابۀ یک اقلیت ما هرگز حق خود را بدست نیاورده ایم. او همچنان گفت: "  این یک خبر خوب برای یک هزاره نیست که پشتونها در انتخابات پارلمانی بسیار بد باختند. این یک کشور چند قومی است و باید همه گروه های اتنیکی نمایندگی کنند. به عقیده او " بزرگترین دشمن ما ناسیو نالیزم قومی است". (39)  

 در مورد بی طرفی کمیسیون مستقل انتخابات  از عبدالله احمدزی یک پشتون عضو کمیسیون مستقل انتخابات  نقل قول می شود:" من بحیث یک پشتون توسط کرزی به این کمیسیون معرفی شده ام و می توانم با اطمینان بگویم که تمایلات سیاسی در فیصله های کمیسیون  مستقل انتخابات نقش نداشته است".(34)

نویسنده عامل شکست نمایندگان پشتون در  غزنی را چنین می نگارد:"برخی تحلیلگران سیاسی معتقد هستند که نه تنها طالبان به پشتونها زیان وارد نموده اند، بلکه خود شان نیز بر خود ظلم نموده اند. آنها بسیار کاندیدان رقیب پشتون را در مقابل همدیگر در یک محل معرفی نمودند و هم چنان آنها زنان را اجازه  برای رای دادن نمی دهند. پشتونها هم چنان از بازی دوطرفه کرزی با طالبان و امریکا نیز رنج می کشند.(41)                                                                                            در درادامه در مورد نقش طالبان می نویسد" در بسیاری مناطق روستایی طالبان به کمک خوانین منطقه جای پای پیدا نموده و جای قدرت دولتی را می گیرند و طالبان بحیث نماینده منافع  پشتونها حکومت می کنند. این برای طالبان فرصت می دهد که  به مردم تلقین کنند آنها چیزی بیشتر نسبت به انتخابات برای مردم می دهند". (42)

 به نظر نویسنده پشتونها یک پارچه نیستند. آنها کدام حزب سیاسی و یا رهبری ندارند که بدور او جمع شوند و با انگیزه قوی به او رای بدهند. اما هزاره ها قوم خود را به سازمان بزرگ سیاسی تبدیل نموده اند.

 در مورد اتهام دست ایران در پیروزی های اخیر هزاره ها چنین می نویسد: "برخی پشتونها مدعی هستند که رشد سریع هزاره ها در نتیجه  حمایت مالی  و سیاسی ایران میسر شده است، اما هزاره ها این را رد می کنند. این انتقاد به آدرس کرزی نیز وارد میشود که او نیز از ایران پول دریافت می کند."

 اما هزاره ها می گویند که دست آورد های سیاسی آنها در نتیجه کار و زحمت خود شان، اتحاد قومی و حفظ  امنیت میسر شده است. در روز انتخابات در غزنی در ولسوالی اندر در مناطق پشتون ها هرج و مرج و پُرازدحام بود، در حالیکه در مناطق جاغوری هزاره ها بسیار آرام، منظم بودند و مردم می توانستند به راحتی به پای صندوقهای رای بروند.

در اخیر نویسنده از یک معلم بنام باری بشارت در جاغوری نقل قول می کند: " هر کس درینجا صلح می خواهد و ما به طالبان اجازه نمیدهیم که اینجا بیایند و وضع را برهم بزنند. همه مردم خاموش بودند و 95 فیصد مردم رای دادند. پشتونها از خود دفاع نمیکنند ، طوریکه ما میکنیم. آنها نمی دانند که چه می خواهند، ولی ما می دانیم.  ما دموکراسی نه تنها برای هزاره ها ، بلکه برای  تمام کشور میخواهیم".(43)

قسمت ششم: جایگاه هزاره ها  در معادلات منطقوی

افغانستان یک کشور متنوع از لحاظ فرهنگی، زبانی و تباری است که با کشور های همسایه از لحاظ تاریخی، زبانی، مذهبی و تباری پیوند گسترده دارد. افزون بر آن افغانستان یک کشور متشکل از اقلیت های قومیست که در آن چهار قوم بزرگتر از لحاظ کمیت مثل پشتون، تاجک، هزاره و ازبک مهمترین نقش را در توازن قومی و معادلات منطقوی بازی می کنند. اما بازیگران منطقوی و جهانی از اختلافات تباری افغانستان همواره بیشترین سود را برده اند.

در ده سال اخیر  قوت های خارجی در افغانستان بیش از هر وقت دیگر از کارت قومی برای پیشبرد سیاست های شان استفاده نموده اند. هزاره هاهم در تعاملات داخلی وهم معادلات منطقوی جایگاه مهم دارند. در ده سال اخیر آنها تلا ش کردند که نه تنها کشور های همسایه، بلکه غرب راکه بازی گران عمده صحنه سیاست افغانستان هستند، بحیث یک اقلیت نژادی و مذهبی در محاسبات شان جدی بگیرند.

1.روابط هزاره ها و ایران بعد از سقوط طالبان

افغانستان با ایران روابط دیرینه ای تاریخی، فرهنگی، زبانی و مذهبی دارد. هزاره ها از لحاظ مذهبی و زبانی با شعیه های ایران روابط نزدیک دارند و در دوران جهاد از حمایت نظامی و سیاسی و اقتصادی ایران برخور دار بودند. در زمان پس از خروج شوروی ها از افغانستان ایران با حکومت نجیب الله بخاطر گرفتن امتیازات برای شعیه های افغانستان وارد معامله شد. ایران در هنگام جنگ میان تنظیم های جهادی عملاً از حزب وحدت اسلامی تحت رهبری  عبدا لعلی مزاری در برابر حکومت مجاهدین حمایت می کرد. ایران از جبهه متحد ضد  طالبان حمایت می نمود. هم چنان ایران یکی از حامیان توافقات بن به حساب می آید.

در ده سال اخیر روابط ایران علیرغم نفوذ و حضور امریکا در افغانستان با گروه های شعیه حفظ  گردید.  هر چند بسیاری نخبگان هزاره از نحو سیاست ایران در مورد هزاره ها نا راضی هستند و سیاست های ایران را در رابطه به شعیه های افغانستان ابزاری و از جهت منافع  و رقابت های منطقوی می شمارند. 

تمام کشور های همسا یه افغانستان در حال حاضر سر گرم بازی و نفوذ از طریق روابط مذهبی، فرهنگی، زبانی  ،سیاسی و اقتصادی هستند و ایران هم یکی ازین کشور های بازیگر منطقوی است.  ایران علیرغم دشمنی با امریکا روابط نزدیک با حکومت کرزی داشته و در بازسازی افغانستان  نقش مهمی بازی می کند.  

برعلاوه نفوذ سیاسی و اقتصادی تاثیرات فرهنگی ایران نیز در افغانستان بسیار محسوس است. تربیت یک تعداد آیت الله های هزاره در قم مرکز تیولوژی شعیه ها تاثیری زیادی بر طرز بینش و جهان بینی مذهبی هزاره ها داشته است و رهبران مذهبی به نوبۀ خود  نفوذ گستردۀ بر مردم مذهبی هزاره دارند.

در حال حاضر  ایران پول های زیادی را در زمینه های آموزش و پرورش، مسائل مذهبی  تشیع به مصرف می رساند. چنانچه به عقیده برخی ها غرب کابل" به قم کوچک" تبدیل شده است.          صرف نظر از اینکه ایرانی ها نسبت به همه مهاجران افغانستانی درین کشور نظر نیک نداشته و برخورد تحقیر آمیز داشته اند، ولی باید گفت در میان مهاجرین  هزاره ها به عنوان مردم بسیار زحمتکش و  محروم افغانستان از امکانات و فرصت های میسر در ایران  استفاده خوب نموده اند. چنانچه تاثیر فرهنگ، زبان و ادبیات فارسی و هم آموزش و پرورش و فراگیری علوم در دانشگاه های این کشور امروز در تربیت نسل جوان هزاره هم دختر و پسر آن محسوس است. بلند رفتن سطح سواد میان هزاره ها و بویژه دختران و زنان هزاره و هم چنان انجام کار های حرفوی، علمی و تخنیکی را در جمله دست آورد های نسل جوان هزاره در ایران می توان  برشمرد.                 

افزون بر آن  سبک لباس پوشیدن، لهجه فارسی ایران بجای لهجه فارسی دری مروج افغانستان و حتا  فرهنگ سیغه که در ایران مروج است و در میان  برخی شعیه های افغانستان نیز رواج یافته است را می توان تاثیر فرهنگ  ایران دانست. به اساس گزارش لاس انجلس تایمز "بسیاری زنان و دانش آموزان دختران هزاره ها به سبک ایران حجاب می پوشند."(44)

 اما فرامو ش نباید کرد همه مهاجران افغانستان هم در پاکستان و در غرب با خود برخی جوانب فرهنگ کشور میزبان را به افغانستان آورده اند که  این در واقع  تبعات  هر مهاجرت است. اما نگرانی عمده تاثیرات سیاسی در بازی های منطقوی است.  نخبگان پشتون همواره کوشیده اند که از دشمنی میان امریکا و ایران بهره برداری قومی نموده و هزاره ها را بحیث ابزار ایران معرفی نمایند.

برخی پشتونها نگران رشد سریع هزاره ها در همه عرصه ها در افغانستان هستند و فکر می کنند که برای گسترش نفوس ایران برای افغانستان خیلی خطرناک است. مثلاً خالد پشتون  نماینده مردم قندهار در شورای نمایندگان افغانستان می گوید: " یگانه ترسی که من دارم اینست که کشوری مثل ایران از نفوذ هزاره ها برا ی نفوذ سیاسی خود در افغانستان استفاده نکنند".(45)                     

 جمهوری اسلامی ایران حضور غرب در افغانستان را برای  خویش تهدید می  پندارند ، ولی دولت افغانستان همواره به رهبران ایران وعده داده اند که  به غرب هر گز اجازه استفاده از خاک افغانستان بر علیه ایران و یا کشور های منطقه را نمی دهد. همچنان افغانستان صحنۀ رقابت مذهبی و سیاسی میان ایران و عربستان سعودی نیز است و ایران طالبان را نه تنها بحیث ابزار پاکستان، بلکه معتقدین وهابی ها که دشمنان  اهل تشیع به شمار می روند،آیند،روند نیز می  دانند.

امریکاییها نیز نگران نفوذ سیا سی و مذهبی  ایران در افغانستان هستند. نیویارک تایمز پیروزی های اخیر هزاره ها در انتخابات پارلمانی افغانستان را با حمایت ایران ربط می دهند  ولی توسط هزاره ها رد میشود.

تا این اواخر نفوذ ایران از طریق شعیه های افغانستان بحیث یک نگرانی در برخی محافل نگاه میشد، ولی چندی قبل  حامد کرزی اعتراف کرد که  پول های هنگفتی از ایران بطور مخفی دریافت کرده است و در آینده نیز خواهد کرد.  ایران یکی از کشور های خارجی بود که حمایت سیاسی و مالی از حامد کرزی در انتخابات 2009 نمود. حتا در زمانیکه انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در نتیجه تقلبات به دور دوم کشیده شد احمدی نژاد بی صبرانه حامد کرزی را  تبریک گفت. در سالهای اخیر هر قدر روابط کرزی ظاهراً با امریکا تلخ تر میشود، به همان پیمانه  با ایران گرم تر میشود. این در حالیست که غرب همواره ایران را متهم به کمک تسلیحاتی و پولی برای طالبان می کنند. و درین اواخر مسئله توقف تانکر های تیل تجران افغانستان توسط دولت ایران  نه تنها باعث سردی روابط افغانستان و پاکستان شد ، بلکه   تحریکات ضد ایرانی در میان مردم افغانستان را نیز در پی داشت.

  1. گرایش هزاره ها به پان تُرکیزم

در مورد اینکه هزاره ها از کدام نژاد هستند مغل و یا مخلوطی از ترک و مغل ، این یک موضوع نژادشناسی است و خارج از چهارچوب بحث این مقاله است. افزون بر آن در مورد اینکه هزاره ها منافع و هویت شانرا در پان ترکیزم جستجو میکنند ،در شعیه بودن و یا فارسی زبان بودن این  حق طبیعی هزاره است و کسی مانع آن شده نمی تواند.  برای افغانستان مهم است که هزاره ها بحیث یک واقعیت تاریخی با سیمای هزاره گی، با زبان فارسی و مذهب شعیه جایگاه خاص در ساختار نژادی و فرهنگی افغانستان دارند. ولی درین بحث بسیار مهم است که آیا گرایش هزاره ها به پان ترکیزم ناشی از رشد هویت شناسی است و یا یک حرکت سیاسی در معادلات قدرت در منطقه.

در سالهای اخیر یک تعداد از نخبگان هزاره به این نتیجه رسیدند که هزاره ها ترک تبار هستند و شریک تمام افتخارات و فتوحات ترک ها از هندوستان تا بالکان.  برخی پان ترکستان حرفوی  افغانستان نظیر  داکتر عنایت الله شهرانی که حتا مرغهای هوا را هم ترک می شمارد، نیز با   تاکید بر ترک  بودن هزاره ها نموده ازین نویسنده و آن نویسنده برخی نقل قول ها و استدلال ها را به پیش می کشد. مثلاً او می نگارد:" هزاره ها يكي از شاخه هاي بسيار مهم و قديم تورك ميباشند كه در قاطبه تواريخ موثق آنها را از جمله هون های سفيد ويا توركان توكيو ها آورده اند".(46) این در حالیست که در هیچ« تواریخ موثق» تا حال اثبات نشده است که هون های سفید تورک باشند و یا اجداد هزاره ها. به مشکل می توان هر نژاد زرد آسیایی را ترک و یا هزاره گفت. چنانچه برخی ها حتا «بودای با میان » را به دلایل شباهت های سیمایی هزاره میشمارند و تصور می کنند که انگیزه ویرانی مجسمه های بودا در بامیان  توسط طالبان  شمنی با هزاره ها بوده است.

 

  عده ای معتقد هستند که هزاره ها  پس از سالها ستم و نسل کشی به بحران هویت دچار هستند و آنها در جستجوی هویت نو برای بقای شان هستند. چنانچه فکر میشود که گرایش برخی هزاره ها به ترک تباری در سالهای اخیر بیشتر انگیزه سیاسی دارد تا تمایلات نژادی. زیرا هزاره ها تصور می کنند که ایران زیر فشار غرب قرار دارد و وابستگی هزاره ها از لحاظ مذهبی و زبانی به ایران باعث آن شده است که هزاره ها مورد اعتماد غرب قرار نگیرند . افزون بر آن هزاره ها بیشتر در تلا ش بوده اند که از طریق روابط نزدیک  جنرال دوستم حمایت ترکیه را بر اساس ادعای ترکی تبار بودن کسب نموده و  در معادلات سیاسی قدرت از آن بهره مند شوند.

 برخی دیگری فکر می کنند در سالهای اخیر کشمکش آیدیولوژیک میان گروه های چپ و راست مذهبی در میان هزاره ها شدت گرفته است و گروه های سکولار تلاش میکنند که گرایش آیدیولوژک شانرا شکل نژادی بدهند. چنانچه برخی چپ های هزاره نفوذ مذهبی ایران و بویژه تاثیرات مذهبی مکتب« قم»  بر آیت الله های هزاره را یکی از عوامل اساسی عقب مانی مردم هزاره   می شمارند.  بگونه مثال احوال شخصیه شعیه ها در افغانستان که باعث بحران سیاسی در حکومت کرزی شد بیشتر از دوکتورین مذهبی ایران  الهام گرفته  شده است. ازینرو برخی چپی های هزاره در تلاش هستند که توده های مذهبی هزاره را از تحت تاثیرآیت الله سالاری نجات بدهند. روی تصادفی نیست در سالهای اخیر اکثریت کسانیکه هزاره ها را به  ترک ها  منسوب می کنند ، چپی های هزاره هستند.  هم چنان آنها سید های هزاره را که بیشتر به ایران تمایل دارند، بحیث دشمنان نژاد هزاره معرفی می کنند و آنها را عوامل ایران و ابزار دست دولت های افغانستان میشمارند. این گرایشات در میان هزاره ها باعث تنش و یک نوع بی اعتمادی و بی اتفاقی شده است.

 اما پرسش اساسی اینست که آیا  با ترک گرایی می توان نژاد مغلی، مذهب شعی ، زبان فارسی، هویت تاریخی  و بلاخره سر نوشت سیاسی هزاره ها را  دگرگون ساخت؟

برخی ها فکر می کنند حمایت   آقایان دوستم و محقق  از  کرزی در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، بیشتر در نتیجه تشویق کشور ترکیه صورت گرفت بود. زیرا ترکیه  فکر می کند که  نزدیکی با پشتونها نسبت به تاجکان که مشکلات فراوان تاجکستان با ازبکستان در آسیای میانه دارد برای ترک ها مفید خواهد بود. افزون بر آن کشور ترکیه با استفاده از حضور نظامی خود در جستجوی جای پای  در بازی های قومی افغانستان با استفاده از کارت پان  ترکیزم  است. تلاش های این کشوردر حمایت از حکومت کرزی و میانجی گری با پاکستان شریک استراتیژیکش در منطقه بی اساس نیست.

 بسیاری ها معتقد هستند تُرک شدن هزاره ها پس از قرن ها شعیه شدن و فارسی زبان شدن برای تغییر بلانس قدرت در افغانستان تاثیری ندارد. اما این حق تمام اقوام افغانستان است باید تاریخ واقعی خود را روشن بسازند و  یا  اگر بخواهند در درون هر گروه تباری منحل شوند.

بسیاری ها ترک سازی یک تعداد نخبگان هزاره را مشابه به تاریخ سازی برخی  پشتونها می دانند. چنانچه زمانیکه بازار یهودی  پرستی در سطح جهانی گرم باشد آنها خود را از بنی اسرائیل از جمله ده قبیله گم شده یهودی معرفی می کنند و زمانی دیگر وقتی بازار نژاد آریایی و هتلر پرستی گرم بود خود را متعلق به نژاد آریایی معرفی نموده و و هتلر را برادر بزرگ آریایی می خوانند.

اما دامنه ترکی سازی محدود به هزاره ها نمی شود، آقای شهرانی چندی قبل ایماق ها و یک تعداد شخصیت های معروف افغانستان  مثل شهید محمد طاهر بدخشی را نیز ترک تبار خوانده بود و اخیراً دامنه ترک سازی ایشان به تاجکان نیز رسید. چنانچه ایشان مدعی هستند   که تاجکان نیز ترک هستند. برخلاف گرایش برخی نخبگان هزاره به پان ترکیزم ، تاجکان نه علاقه ای به ترک شدن دارند و نه  ترک شدن کدام افتخار است. همه اقوام افغانستان دارای تاریخ و افتخارات هستند که درین بحث نمی گنجد.

  واقعیت اینست که بعد از فروپاشی شوروی سابق پان ترکیزم و پان   ایرانیزم هردو دوباره زنده شده از آشفتگی فرهنگی و هویتی افغانستان و آسیای میانه از طریق یافتن ابزار های فرهنگی  در جستجوی نفوذ سیاسی و اقتصادی هستند، بی آنکه چندان علاقمند به حمایت از این و آن طایفه بطور واقعی باشند. چنانچه بار ها در گذشته و هم در در زمان طالبان ازبک ها و هزاره ها نسل کشی شدند، کوچکترین حمایتی حتا اخلاقی توسط پان  ایرانیزم و پان ترکیزم نشد.

3. هزاره ها در جستجوی تماس با غرب

تقریباً همه امروز به این نتیجه رسیده اند که رمز تسلسل حاکمیت پشتون در افغانستان جلب حمایت خارجی ها از زمان شاه شجاع درانی تا به امروز به اشکال گوناگون است. در شرایط حاضر نه تنها همسایگان همزبان و هم تاریخ و هم فرهنگ تاثیری بزرگی در حمایت ازین و آن گروه  قومی دارند، بلکه قبل از همه غرب که کلید سرنوشت افغانستان را در دست دارند، با کارت قومی در افغانستان بازی می کنند.                                                                       

هزاره  ها نسبت به همه اقوام افغانستان از سقوط حکومت طالبان استقبال کردند و سهم مهمی در سقوط طالبان به کمک ائتلاف جهانی ضد تروریسم از طریق جبهه مقاومت مردم شمال( جبهه متحد ملی)   بازی نمودند. بسیاری رهبران  مذهبی و سیاسی هزاره علیرغم اینکه متمایل به ایران  هستند، ولی اکثریت هزاره ها به امریکا بحیث ناجی  نگاه می کنند. این در حالیست که ایرانی ها همواره مخالفت خود را به حضور غرب در افغانستان ابراز کرده و حضور آنها را در افغانستان بحیث اشغال گر می بینند.

 نخبگان هزاره در یک دهه اخیر همواره تلاش کردند که اعتماد غرب را بدست آورد ند و غرب را متقاعد سازند که به آنها از زاویه اختلافات خود با ایران نگاه نکنند و عملاً هزاره ها نه تنها دست به کدام تنش ضد امریکایی نزده اند، بلکه همواره کوشش کردند که غرب در افغانستان در شکست دادن تروریزم و حمایت از روند دموکراسی مؤفق شوند. زیرا هزاره ها آیندۀ خویش را نه تنها در شکست طالبان بحیث دشمنان شان می بینند، بلکه در دموکراسی حقوق شهروندی و مساوات می بینند. روی تصادفی نبوده است که اکثریت آگاهان و نخبگان هزاره از نهادینه ساختن دموکراسی حمایت کرده اند و نقش فعال را در انتخابات بازی نموده اند. چنانچه پیروزی بی  سابقه هزاره ها در انتخابات پارلمانی را ثمره دموکراسی می شمارند.

در یک دهه اخیر هزاره ها تلاش کردند توجه جامعه جهانی را به بازسازی مناطق هزاره جات جلب نمایند ولی غرب کمتر به آن توجه نموده و در عوض همه امتیازات  به جنوب داده شده است.

متاسفانه غرب نه تنها به هزاره ها، بلکه به تاجک ها، ازبک ها از زاویه دید حلقه تیم کرزی نگاه می کنند. چنانچه غرب در ده سال گذشته برای گسترش حاکمیت پشتونها در افغانستان نه تنها غیر پشتونها را خلع سلاح نمود، بلکه از بازسازی محروم نموده و به حاشیه راند.

 برخی  ها بی مهری غرب را نسبت به هزاره ها در دو علت می بینند:  نخست عدم اعتماد آنها نسبت به هزاره ها بخاطر سوء ظن نفوذ ایران بر آنها. در حالی که در عراق شعیه های اکثریت نسبت به سنی های اقلیت علیرغم نفوذ ایران از جانب امریکایی ها حمایت میشوند. دوم در نبود رهبران آگاه سیاسی هزاره و عدم  آشنایی  به زبان انگلیسی ، هزاره ها نتوانستند خود را معرفی درست کنند.

  روی تصادفی نیست که برخی جوانان هزاره همواره از خانم سیما سمر تقاضا میکنند که شناخت  نسبی که با غرب دارد، خواستهای هزاره ها را به گوش غرب رسانده و سوء تفاهم را بر طرف  سازد.

تغییر دیدگاه غرب نسبت به هزاره ها

 با آنکه غرب نسبت به  اقوام غیر پشتون بیشتر بالای پشتونها به دلایل متعدد سرمایگذاری میکنند و از زاویه دید آنها نسبت به آنها قضاوت می کنند، ولی  فراموش نباید کرد که غربی ها نسبت به هر وقت دیگر از افغانستان و اقوام افغانستان و فعالیت های آنها آشنایی بیشتر دارند.  در یک دهه اخیر ما شاهد بودیم که همه اقوام غیر پشتون توسط پشتونیست ها  بحیث  جنگسالاران،، قاچاق چیان مواد مخدر و ضد دموکراسی و بحیث عوامل ایران معرفی می شدند ولی حالا همه می بینند که جنگ و خشونت در کجای افغانستان است: در هزاره جات و یا در قندهار و هلمند، خوست و یا پکتیا..؟ تریاک در کجا کشت می شود در هزاره جات و یا در قندهار و هلمند؟ کی از ایران  خریطه های مخفی دالر می گیرد ، هزاره ها و یا حلقه کرزی ؟ کی ها   بحیث ابزار القاعده و پاکستانی ها هستند؟ کی ها مکتب می سوزانند ؟ کی ها بر مزارع، خانه و کاشانه مردم  تجاوز می کنند هزاره ها و یا کوچی ها ؟

 روشهای صلح جویانه هزاره ها در ده سال اخیر برخلاف جنگ های تنظیمی گذشته ذهنیت جهانیان را نیز در مورد آنها تغییر داده است. کار و زحمت هزاره ها در یک دهه اخیر مورد توجه زیاد غرب نیز قرار گرفته است. چنانچه هزاره ها بحیث مردم صلح دوست، دموکراسی طلب و ترقی پسند احترام جهانیان را کسب نموده اند.

در حال حاضر برخی سیاستمداران در سطح جهانی به این حقیقت پی برده اند که هزاره ها منافع شانرا در صلح، دموکراسی و ترقی می بینند و دشمنان دموکراسی یعنی حلقه پشتونیزم امتیاز طلب   منافع شانرا در تبعیض و تعصب، خشونت وغارت، تقلب و فساد، تریاک و قاچاق مواد مخدر می بینند.    

قسمت هفتم: هزاره ها از مظلومیت تا نژاد باوری

نخست باید گفت با تسلط قبایل پشتون بر سر نوشت خراسان و افغانستان در سه سده اخیر تبعیض نسبت به همه اقوام غیر پشتون به عنوان یک سیاست رسمی رژیم های قبیلوی افغانستان مبدل شد و جان، مال و ناموس هیچ کسی از تجاوز مصئون نماند و لی هزاره ها نسبت به  همه به دلایل سیمای نژادی متفاوت آسیب  پذیر بودند.  در حالیکه  بسیاری اقوام افغانستان از اعراب سادات ، میر ها، مجددی ها، گیلانی ها گرفته تا قزلباشان، هندو ها، پشه ای ها، نورستانی ها، بلوچان، جت ها، سرکانی های وردک و تاجکان جنوب با استفاده از تشابه سیمای ظاهری با پشتونها  صرف با  پشتو حرف زدن و یا  پذیرش هویت پشتونی به آسانی از هویت اصلی خود برای حفظ بقای شان گذشته و تبدیل به« زی ها» شدند. چنانچه  در طول چند سده اخیر از لغمان و ننگرهار گرفته تا ارگون، خوست، گردیز، قندهار ، هلمند، غزنی، وردک، ارزگان و لوگر  اقوام  متذکره  به قیمت حذف هویت اصلی و بومی شان  نه تنها ازشر تعصب و تبعیض قبایل پشتون در امن ماندند، بلکه توانستند در لباس پشتون صاحب بسیار امتیازات شوند. خانواده گیلانی، مجددی، سید های کنر، میاگل صاحب های تگاو و ده ها خانواده دیگر که امروز به پشتون معروف هستند از همین جمله امتیاز گرایان  هستند.

قابل یاد آوریست انوارالحق احدی رهبر افغان ملت که از هر پشتون کرده پشتون تر جلوه می کند یکی از همین پشتون شدگان عرب است که  از مزایای   پشتون شدن  خودش  در مقاله ای در تحت عنوان: " جنگ ها در افغانستان بعد از شوروی " به زبان انگلیسی در یکی از مجلات غربی چنین می نویسد:" اگر هویت پشتون را بپذیرید پشتونها با شما هیچ مشکلی ندارند و شما حتا می توانید  از پشتونها امتیازات بگیرید. ( 47)

در مورد هزاره ها باید گفت هزاره ستیزی در افغانستان در یک سده اخیر به حدی رشد کرد که حتا هزاره بودن جرم شمرده میشد. چنانچه یکی از آگاهان هزاره  از ایشان چنین تعریف می کند" در تاريخ افغانستان مفهوم هزاره با مفهوم جرم يكی است."(48 )

واقعیت اینست که هزاره ها به دلایل سیمای نژادی شان نمی توانستند هویت هزاره بودن شان را پنهان کنند و یا ترک هویت کنند. در نتیجه هزاره ها در برابر تعصب و استبداد مجبور شدند یا قیام کنند و یا زادگاه و سر زمین خود را ترک کنند. چنانچه تاریخ شاهد است در زمان عبدالرحمن خان و یا طالبان هزاره ها  قتل عام شدند و یا مجبور به ترک دیار خود شدند.

اما امروز به نظر می رسد به برکت تحولات سه دهه اخیر و هم چنان خود شناسی و خود باوری و اتکأ به خویشتن ، هزاره بودن برای نسل نو هزاره نه تنها جرم نی، بلکه یک افتخار نیز است و بسیاری هزاره ها احساس غرور میکنند و تاکید به هویت نژادی خود می کنند.  اگر دیروز هزاره ها مثل سرخ پوستان و یا سیاه پوستان امریکا ترس و شرم می خوردند که در اجتماع سفید پوستان نژاد برتر حضور بیابند، امروز ما شاهد حضور هزاره ها در تمام عرصه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی افغانستان هستیم.   

به نظر می رسد بسیاری نخبگان  هزاره ترجیح می دهند هزاره گرایی را از طریق نژاد باوری  به عنوان هویت  و بقای هزاره ها در دستور فعالیت های شان در تعامل با اقوام افغانستان قرار بدهند. چنانچه دیده میشود شعیه بودن و فارسی زبان بودن برای هزاره ها حتا ارزش فرهنگی ندارد و بحیث ابزار استفاده میشود. حتا برخی هزاره گرایان زبان فارسی لهجه هزاره گی را زبان هزاره گی می نامند تا برای هزاره ها یک هویت خاص و کاملاً متفاوت از دیگر فارسی زبانان بدهند.

   برخی هزاره ها با تحمل ستم های  تاریخی و تحقیر نسبت به همه  اقوام افغانستان بی اعتماد هستند و هر کس را دشمن خود فکرمیکنند و حتا به سادات های هزاره و قزلباشان، بیات ها بی اعتماد شده و آنها را دشمنان نژادی خود می دانند . برای برخی هزاره گرا ها  تفکیک هزاره "اصل" از" بدل" بحیث یک پروژه هویت شناسی قرار دارد. چنانچه برخی هزاره ها قزلباشان، بیات ها و سادات های قوم خود را متهم به خیانت به  منافع هزاره ها نموده و آنها را شعیه های غیر نژاد مغلی می شمارند. 

  • هزاره ها و تعامل با تاجکان

   برخی هزاره ها مدعی هستند که تعداد هزاره ها بیشتر از تاجکان در افغانستان هستند؛ زیرا هزاره ها در دوران استبداد از ترس پشتون ها خود را تاجک معرفی نموده بودند و حالا باید پس هزاره شوند. روی تصادفی نیست که در برخورد با تاجکان هزاره ها بیشتر رفتار نژادی دارند تا مشترکات زبانی و فرهنگی. این در حالیست که برخلاف هزاره ها، تاجکان فرهنگ باور هستند و  هویت خویش را نه در تاجک بودن، بلکه در فارسی زبان بودن و افتخارات فرهنگی خود می بینند و از همین رو معروف به «فارسی وان» هستند. تلاش حکومات متعصب افغانستان که تاجکان را« دری وان» معرفی کنند، هر گز نتیجه نداده است.

   تاجکان  نقش هزاره ها را در رشد زبان فارسی می ستایند و از همین خاطر تمایل طبیعی به آنها نشان می دهند و تصور می کنند که با  هزاره ها نه تنها مشترکات زبانی، فرهنگی و مذهبی دارند، بلکه منافع مشترک سیاسی از جمله در مقاومت ضد استبداد قبیلوی می توانند در یک صف بایستند.

 ( البته حساب مردم تاجک را  باجنگ های میان تنظیمی که همه چیز را از  عینک جهاد، شعیه و سنی می بینند و کمتر  به فرهنگ و هویت  ایمان دارند  باید جدا کرد.)

باید گفت  رشد گرایش تاجک ستیزی در میان برخی تندروان هزاره در یک دهه اخیر قابل چشم پوشی نیست. برخی نخبگان هزاره تلا ش کردند که در ده سال اخیر از ضعف تاجکان و اختلافات آنها  با پشتون ها بهره برداری نموده خلأ تاجکان در قدرت را پُر کنند.

باید گفت برای اشغال موقعیت یک قوم توسط قوم دیگر تنها کافی نیست که برتری نظامی و یا حمایت خارجی داشت. اگر چنین می بود پشتونها  همواره ازین امتیاز برخورداربودند ولی آنها هر گز نتوانستند دیگران را باوصف نسل کشی های فراوان حذف کنند. برای حذف اقوام دیگر و یا عقب زدن قوم دیگر برتری اقتصادی، فرهنگی بویژه داشتن کادر های ورزیده، دست رسی به  علوم و تکنالوژی ضروریست. افزون بر آن کمیت قومی و موقعیت جغرافیایی نیز مهم است. در حال حاضر ازین نقطه نظر پشتونها نسبت به همه اقوام دیگر در موقعیت بهتر قرار دارند، ولی تغییر کیفی توازن سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و جمعیت قومی به حدی نیست که دیگران را از صحنه قدرت حذف کنند، اگر پشتونها چنین توانایی را  پیدا کنند، هر گز برای یک لحظه هم از حذف اقوام دیگر مطابق به برنامه «دویمه سقاوی» شان دریغ نخواهند  کرد.

اما در مورد هزاره ها باید  گفت رقابت سالم حتا میان دو برادر هم مشروع است. رقابت هزاره ها با تاجکان به منظور سبقت جستن از آنها در عرصه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و موقعیت اجتماعی با تبارز استعداد ، کار و زحمت یک حرکت مثبت است. بسیاری اقوام و ملت ها در جهان ازین شیوه رقابتی توانسته اند به موفقیت های بزرگی نایل شوند. رقابت سالم را تجارب بشریت برای انکشاف مثبت ثابت کرده است. اگر هزاره ها از راه رقابت سالم می خواهند از تاجکان در عرصه آموزش پرورش، دانش، فرهنگ و اقتصادی سبقت بجویند این هر گز به معنای خصومت نیست، بلکه می تواند یک حرکت خوب برای بیدار ساختن تاجکان و همه اقوام دیگر افغانستان نیز محسوب شود. اما اگر رقابت از شکل سالم به خصومت بکشد این می تواند مایه نگرانی باشد با توجه به اینکه حذف این قوم و آن قوم از صحنه قدرت افغانستان یک گرایش غالب تاریخیست که همواره منجر به جنگ های خونین قومی و نسل کشی ها شده است. چنانچه ماشاهد نقش برخی هزاره ها در حمایت پشتونها در زمان حبیب الله کلکانی و هم چنان در زمان حکومت مجاهدین  شورای موسوم به هماهنگی بودیم که خیلی فرجام خونین برای همگان داشت.

  هزاره ها در ده سال اخیر دست آوردهای خوبی نسبت به تاجکان و ازبک ها در عرصه آموزش و پرورش، فر هنگ و علوم داشتند. ولی باید گفت تلاش  هزاره ها برای برهم زدند توازن شهر های عمدتاً تاجک نشین مثل کابل ،هرات و بلخ با مقاومت اجتماعی  مواجه شده است. افزون بر آن تلاشهای آنها در جهت تقسیم قدرت با پشتونها چندان موفقیت نداشته است. ازینرو از یک طرف   گرایشات سالم رقابتی هزاره ها با اقوم دیگر را به دیده قدر باید نگریست ، ولی از طرف دیگر از تلاش ها برای بهره برداری سیاسی از اختلافات میان تاجکان و پشتونها به منظور برتری طلبی قومی که فرجام نیک ندارد پرهیز باید کرد.

  • تعامل هزاره ها با ازبک ها

برغم ادعای ترک بودن هزاره ها ، آنها از لحاظ فرهنگی ، زبانی و مذهبی از هم تفاوت اساسی دارند.  چنانچه هزاره  ها شعیه و فارسی زبان هستند و از حمایت  سنتی ایران برخوردار هستند و لی ازبک ها سنی مذهب و ترک زبان هستند.

 روابط گرم میان قسمتی جامعه هزاره و ازبک  در زمان جنگ های  تنظیمی بویژه در کابل و مزار شریف میان مزاری و دوستم اساس گذاشته شد و در تمام نبرد های قدرت طلبی باهم  شانه به شانه پیش رفتند.

آقای محقق در مورد دوستی میان  خود و دوستم برای جمعیتی هزاره ها در جریان انتخابات ریاست جمهوری 2009 در شهر مزار شریف چنین می گوید:" روابط ما با آقای دوستم خیلی ها دوستانه و صمیمی است وماباهم دوست هستیم. دوستی من با او بخاطراینست که آقای دوستم درمدت ده سال که در شهرمزارشریف حاکم بود، هیچگاه نگفت که هزاره! جانت بوی میدهد، نگفت که هزاره! از مزار خارج شو. او شما را (مردم هزاره) تا ایندم تحمل کرد وجای داد."(49)

 اما زمانیکه مزاری بدست طالبان کشته شد، دوستم در نتیجه وساطت ترکیه متحد طالبان تا سقوط کابل  در 1996گردید. بعد از معامله مؤقتی جنرال ملک با طالبان دوستم مجبور به فرار شده و روابط هزاره ها با ازبک ها به سردی گرایید. چنانچه  در سال 1997 جنگ خونینی که میان نیروهای ملک و حزب وحدت بر سر تسلط حیرتان صورت گرفت  به  تلفات و شکست  حزب وحدت  انجامید. در حال حاضر تمایل  برخی هزاره ها به تُرک ها بیشتر  استفاده از امکانات جنرال دوستم  در ترکیه است و شاید در نبود جنرال دوستم این روابط  باقی نماند.  

 در یک دهه اخیر هزاره ها و ازبک ها در بسیاری موارد  منافع مشترک سیاسی را  تعقیب نمودند.  هر دو فدرا لیزم را بهترین نظام برای منافع شان می شمارند و هم هر دو از دولت کرزی چند تا چوکی می خواهند. افزون بر آن هردوی آنها خواهان تسلط بر شهر مزار هستند. در انتخابات ریاست جمهوری برخی رهبران هر دو قوم در یک جبهه واحد و خواستهای مشابه با کرزی کنار آمدند. اما کرزی رهبران هر دو را فریب داد و حالا هردو ناراض هستند.

 اما در یک دهه اخیر ما شاهد بودیم که گاهی رهبران هزاره  تلاش کردند به تنهایی با کرزی کنار بیایند و گاهی رهبران ازبک . در حالات بحرانی  زمانیکه مردم جوزجان  توسط والی جمعه خان همدرد قتل عام شد و یا فجایع بهسود همه ساله توسط کوچی ها رخ می دهد از اتحاد این دو قوم در برابر زورگویی  حکومت کرزی کمتر خبری بوده است. 

قسمت هشتم: هزاره فوبیا چیست؟

هزاره فوبیا  Hazara-phobiaو یا هراس از هزاره ها چیست و چرا امروز یک تعدادی در افغانستان از حق طلبی سیاسی ، قوت گرفتن اجتماعی و بلند رفتن سطح آگاهی هزاره ها خوف دارند؟ 

  امروزه بی اعتمادی ها و شگافهای قومی در افغانستان به حدی رسیده است که هر حرکت این و آن قوم  در افغانستان  از زاویه توازن قدرت قومی  نگاه میشود و درین میان حساسیت ها در مورد خیزش هزاره ها بیش از همه  نگرانی پشتونها بحیث قوم تمامیت خواه و امتیاز طلب قرار دارد.

 باید گفت  قبل از همه هزاره ستیزی و هم هراس از هزاره ها از دو توهم بر می خیزد:  نخست از تبعیض و تعصب  تاریخی نسبت به آنها؛ دوم نتیجه تندروی ها و خشونت های منسوب به آنها. این در حالیست که هزاره ها  همواره در چند سده اخیر در هراس زندگی کرده اند. چنانچه یکی از آگاهان هزاره در مورد هراس سنتی هزاره ها از دیگران چنین می نویسد:   " خشونت در مورد هزاره‌ها به طور اجتناب ناپذيري با موجوديت آنها گره خورده است و اصل حذف فيزيكي هزاره‌ها از جغرافياي سياسي افغانستان، اساسي‌ترين قاعدة بازي سياسي در اين كشور بوده است. تاريخ، زندگي و معيشت هزاره‌ها را خشونت احاطه نموده است. هراس همزاد هميشگي هزاره‌ها بوده و هر هزاره با هراس به دنيا می ‌آيد، در ترس و لرز زندگي می ‌كند و در چنگال خشونت می ‌ميرد."(50)

در مورد تغییر وضعیت آنها در  افغانستان پس از طالبان گفته میشود: "  با اين هم اما اكنون وضعيت هزاره‌ها در حال تغيير است. هزاره‌ها از «شی‌واره بودن» به سمت «انسان‌واره شدن» در حال حركت اند. به رغم، تغيير ناپذيري هنجارهاي سياسي در ارتباط با ماهيت جرم‌شناختي هزاره‌ها، تغييراتی در چارچوب قانون رو نما شده است. هزاره‌ها بر اساس قانون می ‌توانند مدعی حقوق برابر با ساير شهروندان كشور باشند و همانند ساير كتله‌های اجتماعی بر پايه هويت قومی خويش وارد مناسبات سياسي رسمی گردند. تابوی حضور و مشاركت هزاره‌ها در تعاملات اجتماعی و سياسی در حال شكستن است."  (51)

در سالهای اخیر با توجه به  تحولات گسترده  سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و بویژه دست رسی  همگان به دنیای مجازی انترنت و رسانه های آزاد بسیاری هراس های سنتی و تاریخی  فروریخته اند.

در مورد هراس حکومت کرزی از هزاره ها   چنین تصور میشود:"    روند ساختار شكنی هزاره‌ها آغاز شده است و اسطوره «سلطه ديگران و سلطه ‌پذيری هزاره‌ها» پروسه انحطاط و زوال خود را طی می‌كند.   جنگ ناپيدای هزاره‌ها و نظام موجود نمود عينی و تجلي انضمامی پيدا كرده است. هزاره‌ها اينك يك تهديد بالقوه نيست، بلكه به يك خطر عينی تمام عيار برای ساختار مسلط بدل شده اند. جمعيت زير زمينی هزاره‌ها اينك روی زمينی شده اند و كمترين كار آنها تلاش برای حضور در معادلات سياسي آنهم در سطح كلان ملی است. هيچ كجروی و انحراف اجتماعی به اندازه هزاره‌ها اكنون ثبات، بقا و دوام حاكميت كنونی را به خطر نمی‌اندازد."

واقعیت اینست که در حال حاضر هیچ نیروی اجتماعی و سیاسی بالقوه منسجم و آگاه ضد تمامیت خواهی  حاکم به غیر از هزاره ها وجود ندارد؛ تاجکان بعد از  احمد شاه مسعود از هر نقطه نظر به حاشیه رانده شده اند و مردم تاجک در سردرگمی، مایوسیت و بحران شدید فکری، سازمانی و بویژه رهبری قرار دارند. ازبک ها نیز در نتیجه بی اتفاقی ها به ویژه بی خردی های جنرال دوستم و وابستگی  شدید او به دام بازی های  منطقوی  ترکیه در بد ترین موقعیت قرار گرفته اند. پس یگانه مردمیکه در برابر استبداد و تمامیت خواهی علیرغم اشتباهات رهبران شان قراردارند، همین هزاره ها هستند. اما برغم خیزش هزاره ها در انتخابات پارلمانی اخیر، بدون همبستگی با تاجکان، ازبکان خیلی آسیب پذیرهستند و این  واقعیت را تاریخ بارها به اثبات رسانده است.

به دلایل ذیل  از هزاره ها هراس وجود دارد:

1)    میراث جنگ های میان تنظیمی- تا قبل از جنگ های میان تنظیمی هزاره ها بحیث مردم مظلوم  نگاه میشدند و هراسی از آنها در افغانستان وجود نداشت. اما جنگ های میان تنظیمی و خشونتهای تکاندهنده منسوب به آنها بسیاری ذهنیت ها را نسبت به آنها مغشوش ساخته و موجب هراس در میان بسیاری مردم غیر هزاره شده است. این در حالیست که  در یک دهه اخیر بار ها توسط کوچی ها و برتری طلبان حکومت کرزی مورد آزار و اذیت و ظلم قرار گرفتند ولی آنها تلاش کردند  با بُرده باری از راه مدنی با آن مقابله کنند و هر گز دست به روشهای خشونت آمیز نظیر دوران جنگ های تنظیمی کابل نزدند.2

2)     حسادت- حسادت و تنگ نظری نسبت به اتحاد و اتفاق و دست آورد های هزاره ها نیز یکی از عوامل هزاره ستیزی به ویژه در میان بسیاری پشتونیستها شده است. پیروزی هزاره ها در انتخابات را برخی ها محصول اتفاق سیاسی هزاره ها در غزنی می بینند که منجر به شکست کاندیدان پشتون تبار و تاجکها شد. به نظر نویسنده   واشنگتن پست:" پشتونها کدام حزب سیاسی و یا رهبری ندارند که بدور آن جمع شوند و با انگیزه قوی به او رأی بدهند. اما هزاره ها قوم خود را به سازمان بزرگ سیاسی تبدیل نموده اند." (52)

3)      فدرالسازی افغانستان - با آنکه تلاشهای فدرال طلبی هزاره  ها با اتفاق ازبک های افغانستان از حمایت اکثریت تاجکان  برخوردار  نشد و تقسیم افغانستان به فدرال ترکستان و هزارستان با مخالفت شدید پشتونها و غرب بحیث حامی حکومت  پشتونی مواجه شد ، ولی فدرالیزم بحیث یک چالش تا هنوز نگاه میشود؛

4)      تنش با پشتون ها-  بعد از سقوط طالبان هر چند هزاره ها بسیار تلاش کردند که اعتماد پشتونها را بدست بیاورند و لی  آنها موفق نشدند و در نتیجه تنش میان پشتون و هزاره  در تمام عرصه ها از مسئله کوچی ها گرفته تا رقابت در انتخابات  اخیر پارلمان باعث نگرانی بسیاری پشتونها شده است.

5)      زیاده خواهی- برخی  ها هزاره ها را متهم به  زیاده خواهی و پای فراتر گذاشتن از موقف اجتماعی شان می کنند و به نظر انجلس تایمز این را یک عامل تقابل  هزاره ها با نظام سیاسی افغانستان می پندارد.(53 )    

قابل تذکر است که تمام اقوام افغانستان زیاده خواه هستند. پشتونها  تمامیت خواه هستند. اما زیاده خواهی تاجکان و هزاره ها و ازبک ها را جنگ میان تنظیمی به اثبات رساند و این تمایل زیاده خواهی بزرگ ترین مشکل تقسیم قدرت در افغانستان است. ازینرو تاهنوز حق تعریف درست در افغانستان نشده است.

6)   هزاره گرایی ، هزاره پرستی و نژاد باوری خطر تجرید هزاره ها از اقوام دیگر افغانستان را در پی خواهد داشت. این در حالیست که هزاره ها آسیب  پذیرترین قوم در افغانستان بشمار می آیند.

7)  انتقامجویی- انتقام جویی برخی هزاره ها از نسل نو پشتون و تاجک بخاطر  کشتار عبدالرحمن خان، طالبان و  فاجعه افشار  میتواند روحیه هزاره ستیزی را تحریک کند.

باید گفت ظلم یک پدیده نسبی است. در یک زمان یک قوم مورد ظلم قرار می گیرد و در یک زمان دیگر  مظلوم به ظالم تبدیل میشود. بگونه مثال  می توان از مظلومیت یهودی ها در آلمان فاشیستی و تبدیل شدن خود یهودی های  امروز به فاشیست در برابر فلسطینی هانام برد.  جنگ های  میان تنظیمی نشان داد که هیچ تنظیم و هیچ قومی مظلوم نبود و همه به توان خود ظلم کردند.  می توان از ظلم بر تاجکان بامیان گرفته تا ظلم بر هزاره های بهسود بگونه مثال یاد کرد.

8)  برهم زدن توازن شهر ها- توازن جمعیت برخی شهر ها و ولایات افغانستان مطابق به یک برنامه  منظم باعث نگرانی ها شده است.  تنشهای اجتماعی و قومی در کابل،  بلخ و هرات برجسته ترین مثال آن است.

9)  قوت گیری اجتماعی-  قوت گیری اجتماعی هزاره ها در یک دهه اخیر  باعث برخی نگرانی ها در میان پشتونها شده است . لاس انجلس تایمز از سینه زنی  هزاره ها  در روز عاشورا می نگارد:" هزاره ها در روز عاشورا با خنجر زدن شان تحت بهانه شهادت امام حسین در کربلا در واقع قدرت نمایی برای پشتونها نمودند. این در حالی بود که یک تعداد هزاره های که خود را با خنجرزدن  خون آلود کردند، در بیرون راندن طالبان از قدرت نقش داشتند."

10)  وابستگی برخی گروه های هزاره  به ایران و گرایش به پان تر کیزم نیز بحیث نگرانی نگاه میشود.   

هزاره ها و هراس از بازگشت طالبان به قدرت        

از دست آورد های هزاره ها در نتیجه کار، زحمت و اتفاق آنها در ده سال اخیر  در حالی نگرانی میشودکه ترس از بازگشت طالبان در قدرت در نتیجه سازش غرب با آنها مطابق به سناریوی پاکستان با گذشت هر روز شدت می گیرد.

هزاره ها علیرغم نارضایتی از  دولت کرزی، نظام کنونی را نسبت به بازگشت طالبان ترجیح می دهند و از روند کنونی حمایت می کنند. زیرا در یک دهه اخیر هزاره ها توانستند حتا از فضای نیمه دموکراتیک استفاده خوبی بکنند. اما هزاره ها نسبت به همه اقوام افغانستان از بازگشت طالبان نگرانی دارند. زیرا تمایل شدید طالب طلبان حکومت کرزی از یک طرف و بازی ها و معاملات غربی ها با طالبان از طرف دیگر بویژه ترک  قوت های خارجی ازافغانستان در سال 2014 می تواند افغانستان را به زمان پیش از سقوط طالبان برگرداند، زمانی که هزاره ها نسبت به هر گروه قومی دیگر به دلایل نژادی، مذهبی نسل کشی شدند. این در حالیست که غرب  جبهه متحد سابق را خلع سلام نموده و هیچ  وسیله ای برای  دفاع از خود ندارند.                                               

روزنامه نیویارک تایمز اخیراً مقاله تحت عنوان:"  سازش با طالبان و ترس اقلیت ها" نوشت که بازگشت طالبان به معنای آغاز جنگ داخلی و نسل کشی اقلیت ها خواهد بود و اقوام غیر پشتون سازش با طالبان مخالف هستند.         آنها تلاش کرزی برای کنار آمدن با طالبان را یک توطئه قومی نگاه می کنند و فکر می کنند، آینده آنها خیلی تاریک است. چنانچه         نیویارک تایمز از قول محمد محقق یکی از رهبران هزاره و متحد پیشین رییس جمهور کرزی می نویسد: «کرزی آغاز به جنگ قومی کرده است. آینده خیلی تاریک است.» ( 54)                                                              

تداوم رشد هزاره ها وابسته به بازگشت مجدد طالبان در قدرت است. عزیز رویش مدیر مکتب معرفت می گوید او نگران اینست که گروه های که سابقه طولانی حاکمیت در افغانستان دارند، هر گز تحمل هزاره ها را در مقامات بلند در حکومت، نظام و مشاغل حرفوی نخواهند نمود. به عقیده رویش برای آنها دیدن نسل جدید دشوار خواهد بود. اما او می گوید:" آنها حالا نمیتوانند از راه زور مردم خاصی(هزاره) را از حقوق مدنی و انسانی شان محروم بسازند".(55)

  عبدالسلام ضعیف سفیر سابق طالبان در پاکستان می گوید: " این یک توطئه برای اشغال است. اقلیت ها را خارجی ها بر علیه قوم اکثریت پشتون حمایت می کنند. زمانیکه امریکایی ها افغانستان را ترک بگویند" یک توازن قومی در قدرت خواهد آمد".(56)


هزاره ها ازین ترس دارند و واقعاً اگر طالبان دوباره به قدرت بیایند  و حرف های ملا ضعیف عملی خواهد شد  یعنی نسل کشی غیر پشتونها بویژه هزاره ها دوباره شروع خواهد شد.(57 )

          اما شاید برخی  هزاره ها و ازبک ها فکر کنند  که میانجی گری ترکیه میان کرزی و طالبان از طریق پاکستان بتواند جلو نسل کشی آنها را توسط طالبان  در آینده بگیرد؛ زیرا در یک دهه اخیر ماشاهد تلاش های این کشور در جستجوی  سازش میان طالبان  و حکومت کرزی   هستیم. انگیزه اینکه چرا ترکیه   علاقمند به حل اختلافات افغانستان و پاکستان و شریک ساختن طالبان در حکومت کرزی است، تا هنوز به مشکل می توان فهمید.     اما در 10 سال اخیر ماه شاهد بودیم علیرغم اینکه ترکیه عضو ناتو است ولی کمترین تهدید طالبان متوجه این کشور بوده است.                     

 اما تجربه سیاست ترکیه در گذشته نشان داده است که این کشور در هنگام خطر گروه تحت حمایت خود را در میدان تنها رها می نماید. چنانچه این کشور هم در ایجاد شورای هماهنگی در زمان مجاهدین و هم سازش میان جنرال دوستم و طالبان از طریق پاکستان در ابتدا خیلی نقش داشت ولی بعد از تسلط طالبان در شمال کشور و قتل عام مردم ازبک و هزاره  ترک ها خاموشی اختیار نموده و از کشور متحد خود پاکستان هر گز تقاضا نه نمودند که دست از کشتار ازبک و هزاره  توسط طالبان بردارند. یگانه کاری که تا کنون ترکیه کرده است جنرال دوستم  را  در خاک خود  چندین بارپناه داده است و تشویق به حمایت از کرزی در انتخابات 2009 نموده است، بی آنکه ثمره خدمات خود را جنرال دوستم چشیده باشد.

قسمت نهم: دست آورد ها و اشتباهات هزاره ها در ده سال اخیر

1. راهبرد هزاره ها

 طوریکه انکشاف حوادث در افغانستان پس از طالبان نشان داد  یک تعداد گرایشات کم سابقه میان نسل جوان هزاره به مشاهده رسیده است. هم چنان خواستها، توقعات  آنها همزمان با رشد شعور اجتماعی آنها بلند رفته است و در واقع هزاره ها  اهداف ذیل را در ده سال اخیر تعقیب کردند:

  • تقسیم قدرت از طریق ایجاد  فدرا ل هزارستان ؛
  • گرایش نژادباوری به منظور  هویت  جدید هزاره گی ؛
  • تلاش برای جلب اعتماد پشتونها از طریق حمایت از دولت کرزی و دوری از تاجکان؛
  • تلاش در جهت کسب مقامات  عالی دولتی از راه  معامله های متزلزل با  حکومت کرزی؛
  • تلاش برای جلب توجه دولت کرزی و جامعه جهانی برای بازسازی هزاره جات؛
  • برهم زدن توازن نفوس شهر های بزرگ  مثل کابل، هرات، بلخ و هم چنان، غزنی، بغلان، قندوز  از طریق  جابجا کردن جمعیت های بزرگ هزاره های بازگشته از ایران و پاکستان و هزاره جات؛
  • حمایت از فرایند دموکراسی در افغانستان به منظور دست یابی به حقوق مدنی و شهروندی هزاره ها؛
  • تمرکز بیشتر به کسب آموزش و پرورش و ورود در دانشگاه های کشور؛
  • مزاری پرستی  به منظور بیدار ساختن و متحد ساختن نسل جدید هزاره؛
  • مظلوم نمایی در جنگ افشار به منظور انتقام گیری و تداوم خصومت میان نسل جدید هزاره  و تاجک ؛
  • ریشه یابی  مظالم گذشته پشتونها بر هزاره ها از  عبدالرحمن خان تا طالبان به منظور انتقام گیری و آگاه سازی نسل نو هزاره؛
  • تلاش در جهت جلب اعتماد غرب همزمان با حفظ روابط  سنتی مذهبی با ایران؛
  • تُرک گرایی به منظور جلب حمایت از پان تر کیزم ؛

2.   دست آورد های هزاره ها

باید گفت راهبرد هزاره ها در یک دهه اخیر نشان داد که  آنها از گذشته آموخته اند و با گذشت زمان از خود شناسی، حق شناسی و پختگی سیاسی بهره مند میشوند. موفقیت های  چشم گیر هزاره ها در انتخابات پارلمانی اخیر نشاندهنده آگاهی سیاسی، اتفاق و استفاده از دموکراسی نیم بند غرب در راستای حقوق مدنی و شهروند ی شان می باشد.

مهمترین دست آورد هزاره ها را در ده سال اخیر می توان چنین خلاصه نمود: رشد بی سابقه آگاهی اجتماعی و اتکاء به خویشتن، تلاش در جهت تسریع کسب آموزش و پرورش، دست رسی به علوم و تکنالوژی معاصر، تبارز استعداد و اشغال کار های شایسته و هم چنان تغییر توازن جمعیت برخی شهر های افغانستان خلاصه نمود.  یک جوان هزاره می گوید:" ما حق خود را از راه تعلیم و تربیت می گیریم". این در حالیست که  تاجکان در نتیجه عقب ماندن از کاروان حرکت در مسیر  آموزش و پرورش، تخصص، علوم و تکنالوژی  به موقعیت اجتماعی 30 سال قبل برگشته اند.  ازبکان افغانستان نیز  در موقعیت دشوار قرار داشته و ما شاهد کدام تحولی مثبتی در زندگی  آنها نبوده ایم.

با آنکه هزاره ها در یک دهه اخیر  به یک تعداد دست آورد های قابل مهمی نایل شدند ، ولی برای دست یابی به بسیاری عناصر اساسی راهبرد شان هنوز راه دراز در پیش رو دارند از جمله: تقسیم عادلانه قدرت و ایجاد فدرال هزارستان. افزون بر آن علیرغم تلا شهای مکرر تا هنوز آنها نتوانسته اند به متحد استراتیژیک پشتونها در بازی قدرت افغانستان تبدیل شوند. به همین تر تیب آنها  گام های نخستین را در راستای جلب حمایت غرب بر می دارند.

3.اشتباهات نخبگان هزاره  

در افغانستان بعد از طالبان نه تنها رهبران هزاره ، بلکه ازبک و رهبران منسوب به تاجک چندین اشتباه استراتیژیک نمودند که بهای آنرا برای چندین دهه آینده مردم خواهند پرداخت.

  • شاید نخستین اشتباه بزرگ آنها این باشد که آنها جبهه متحد سابق را که در زیر چتر آن در مقاومت ضد طالبان زنده مانده بودند و به برکت آن به قدرت کابل رسیدند، منحل نموده و با بسیار خوش باوری و اطمینان وارد بازی با جامعه جهانی و کرزی شدند.  افزون بر آن با دستان خالی و بدون توازن نظامی و سیاسی چشم انتظار  تقسیم عادلانه قدرت از پشتونها و حامیان خارجی آنها را داشتند. این در حالی بودکه در یک توطئه جدید در تحت رهبری امریکا و انگلیس و پاکستان تمام اعضای جبهه متحد سابق خلع سلاح شدند. در نتیجه  تا آن حدی بی دفاع شدند که حتا در مقابل یک دسته کوچک کوچی های مسلح مقاومت کرده نتوانستند و داد شان هم نه به گوش غرب حامی پشتونها رسید و نه  به سازمان های مدافع حقوق بشر.
  • یکی دیگر از اشتباهات برخی نخبگان سیاسی هزاره این است که تصور می کردند در بازی های پیچیده سیاسی با پشتو نیزم «بد قول» که از تجارب چند قرنه در سیاست و معامله با قدرت های خارجی برخوردار هستند  به آسانی می توانند اعتماد آنها را جلب نموده ودر قدرت شریک شوند. اما حوادث ده سال اخیر نشان داد که این یک اشتباه بوده است.

 واقعیت اینست  کسانیکه به نمایندگی نخبگان سیاسی هزاره، ازبک و یا تاجک با پشتو نیزم چالباز و امتیاز طلب وارد بازی شدند، بازماندگان دوران جنگ و جهاد بودند که حتا بسیاری آنها یک واژه لسان خارجی مثل انگلیسی را نمیدانستند که با حامیان خارجی دولت کرزی هدف خود را بیان کنند. بدین تر تیب به بسیار آسانی از قدرت رانده شدند.

  • شاید  تقسیم افغانستان در  خطوط قومی در تحت نام های فدرال ترکستان  و یا هزارستان   یکی دیگر از اشتباهات در یک دهه اخیر باشد. این طرح از همان آغاز خیلی شتاب زده، نا پخته و خیلی متضاد از جانب برخی نظریه پردازان ازبک و هزاره مطرح شد، بی آنکه  منافع همه اقوام افغانستان در نظر گرفته شده باشد. این در حالی بود که نه اکثریت تاجکان با توجه به پراگندگی قومی در سراسر افغانستان  فدرا لیزم را نظام مناسب می بینند و نه پشتون ها منافع تمامیت خواهانه شانرا در آن جستجو می کنند. در نتیجه این طرح نه تنها عملی نشد، بلکه طرفداران این طرح متهم به تجزیه طلبی نیز شدند.
  • یکی دیگر از اشتباهات هزاره های افغانستان در یک دهه اخیر اینست که یک تعداد آنها  رویکرد هزاره پرستی و نژاد باوری در تعامل با اقوام افغانستان را در ده سال اخیر در پیش گرفتند.  واقعیت اینست که امروز هزاره بودن یک جرم نیست و برای بسیاری هزاره ها یک افتخار است. تاکید بر هزاره بودن بحیث یک هویت  یک حق مشروع است، ولی در عین حال تاکید بر نژادباوری با انگیزه  های انتقام جویانه  یک اشتباه  نیز است. این رفتار نه تنها هزاره ها را از اقوام دیگر افغانستان تجرید می سازد، بلکه هزاره ها را بحیث نژاد پرستان معرفی می کند. این در حالیست که هزاره ها نسبت به هر قوم دیگر افغانستان از هر نقطه نظر از لحاظ اقلیت نژادی، مذهبی، امکانات  اقتصادی، موقعیت جغرافیایی و هم چنان حمایت خارجی  خیلی آسیب پذیرهستند.  

4.  نقش  رهبران ازبک و هزاره در احیای حاکمیت پشتون ها

باید گفت انحصار و برتری نظامی و سیاسی پشتونها در سی سال اخیر ببرکت جهاد و مقاومت بی نظیر غیر پشتونها برهم خورد ، ولی با تأسف اشتباهات و بی اتفاقی ها و بی خردی های رهبران  منسوب به تاجک، هزاره و ازبک زمینه ساز چرخ تاریخ به عقب گردید و مجدداً برتری طلبان پشتون توانستند به کمک خارجی ها قدرت از دست رفته انحصاری شانرا احیا کنند.

 شاید بجا باشد که گفته شود هزاره ها و ازبک ها  درین میان نقش خیلی اساسی در احیای حاکمیت انحصاری پشتونها بازی نموده اند. این در حالیست نه هزاره از احیای این حاکمیت سود برده است و نه ازبک. چنانچه ابزار شدن برخی رهبران ازبک و هزاره در ده سال اخیر بویژه در انتخابات 2009 بد ترین نقشی بود که آنها برای تحکیم و تداوم برتری طلبی پشتونها بازی نمودند که بهای آنرا قبل از همه خود شان پرداختند.

 علیرغم تلاش های نا فرجام بر خی رهبران هزاره و ازبک،  پشتونها به سه دلیل حاضر نیستند هزاره ها  و یا ازبک ها را بحیث متحد استراتیژیک در بازی های قدرت طلبی شان در افغانستان به حساب بیاورند:

نخست اینکه پشتونیست ها تازمانیکه حمایت نظامی، مالی و سیاسی غرب، پاکستان، عرب و ترور یزم جهانی را با خود داشته باشند، نه تاجک ها را تحویل می گیرند، نه هزاره ها و نه ازبک ها را و یک گام هم  از پروژه تاریخی تمامیت خواهی و تطبیق مانیفست مشهور به" دویمه سقاوی" شان عقب نشینی نخواهند نمود. در  برخی مواردی که به این و آن گروه یک مقدار امتیازاتی ناچیزی می دهند، شکل موقتی و ابزاری به منظور تفرقه اندازی  است. 

دوم اینکه هزاره ها و ازبک ها با پشتونها هیچ نوع مشترکات نژادی، فرهنگی، زبانی ندارند. در حالیکه میان تاجکان و پشتونها به استثنای موانع زبانی مشترکات زیادی نژادی، مذهبی، اجتماعی و ازدواج های گسترده دارند.  ازینرو تفکیک یک پشتون از تاجک از سیمای ظاهری شان در بسیاری حالات مشکل به نظر می رسد.

سوم، با آنکه هزاره ها و ازبک ها مثل تاجکان ادعای رهبری کشور را ندارند و صرف حق محدود می خواهند ولی پشتونها از  آنها صر نظر ازینکه اقلیت هستند به مراتب نسبت به تاجکان ترس  دارند. زیرا هزاره ها و ازبک ها  نه تنها از لحاظ ساختار  و بافت قومی ظرفیت و توانایی اتحاد اجتماعی بیشتر دارند، بلکه از حمایت بیرونی مثل ایران، ازبکستان و ترکیه برخورد دار هستند. در حالیکه تاجکان به دلایل پراگندگی قومی در سراسر افغانستان و شهر نشینی از یک طرف و عدم داشتن حمایت بیرونی  از طرف دیگر فاقد تهدید جدی به حاکمیت پشتونها  محسوب میشوند. روی تصادفی نیست هر نوع حرکت و یا خیزش هزاره ها و یا ازبک ها در افغانستان از جانب پشتونها با نگرانی نگاه میشود.

  قابل تذکر است که تعامل با پشتونها یک ضرورت است، نمی توان از هیچ نقطه نظر آنها را نادیده گرفت. ولی برای دست یابی به ثبات پایدار، برادری و برابری هنوز کافی نیست . برای دست یابی به این اهداف تعامل با تاجکان یکی از بازیگران عمده دیگر افغانستان نیز شرط حتمیست. علیرغم اینکه تاجکان از لحاظ اجتماعی نا متحد  و فاقد رهبری و حمایت بیرونی هستند، ولی تاریخ ثابت کرده است که هیچ نیروی نمی تواند  آنانرا در معادلات قدرت در افغانستان و در منطقه نا دیده بگیرد. چنانچه طوریکه تجارب سه دهه ا خیر نشان داد همانگونه که ائتلاف هزاره و ازبک با تاجکان علیه پشتونها نتیجه مثبت نداد، ائتلاف هزاره و ازبک با پشتون علیه تاجکان نه در شورای  موسوم به "هماهنگی" نتیجه داد و نه در معامله با حلقه پشتو نیزم حکومت کرزی در ده سال اخیر پیامد دلخواه داشته است.

در فرجام باید گفت افغانستان آزاد، متحد و نیرومند را بدون مشارکت عادلانه همه اقوام در قدرت  هر گز نمی توان ساخت. افزون بر آن افغانستان  را در سده بیست و یکم نمی توان با ترس ازین و آن قوم و یا اتحاد یک قوم علیه قوم دیگری مدیریت نمود، بلکه در احترام متقابل، اعتماد و برادری و برابری در چهارچوب دموکراسی می توان ساخت. برای رسیدن به این هدف دو راه وجود دارد: نخست از طریق دگرگونی با وسایل صلح آمیز و اصلاحات و یا  از طریق سر نگونی نظام فاسد و مافیایی کرزی  توسل با مبارزه قهر آمیز و انقلابی و قیام های مردمی نظیر تونس ، مصر و جنبش های نو بپا خاسته در شرق میانه.

امید می رود که  ما در آیندۀ نزدیک شاهد خیزش های صلح آمیز  و یا انقلابی برای ساختن افغانستان نو باشیم.

داکتر هارون امیرزاده

لندن-19  فبروری 2011

 *******

رویکرد ها:

(1)  عظیمی جنرال نبی،" اردو و سیاست در سه دهه اخیر"، صفحه  583.

 (2) همانجا، صفحه 609.

 ( 3( (4) لاس انجلس تایمزA formerly persecution minority gains clout in Afghanistan, 16/12/2010ا.

(5) (6) ، نیویارک تایمز Hazara Hustle to head of the class in Afghanistan, 3/01/2010

 (7) و (8 ) لاس انجلس تایمز ، مورخ 16/12/2010

(9 )  نیویارک تایمز، 3 جنوری 2010

(10) ،  (11)،  (12). لاس انجلس تایمز، 16/12/2010

(13)،(14)، (15) ، (16).    نیویارک تایمز 3 جنوری 2010

(17)،  (18)، (19) ، (20). ساکت قاری عتیق الله،"حاجی محمد محقق با پنج سال ضمانت خط از کرزی". کابل پرس.

(21). نبی زاده محمد عوض، سازش پنهانی کرزی و پارلمان در مورد کابینه انحصاری و قومی" سایت خاوران.

 (22). واعظی حمزه، " تکانه های بیداری؛ جستاری در بحران رهبری قومی" بر گرفته از کتاب :" تقلب و بحران مشروعیت در افغانستان"، مجموعه مقالات کنفرانس لندن، صفحه 48.

 (23). روزنامه 8 صبح.

(24). بی بی سی،" اعتراض هزاره ها به رای مجلس نمایندگان افغانستان".

(25). بیانیه مجموعه سیاسی راه نو در رابطه با برخورد فاشیستی ولسی جرگه با وزرای پیشنهادی ، 1389.

(26).پیام حاجی محمد محقق، سایت کاتب مورخ 28/4/1387

(27)  ، (28 )، (29)، ( 30) ، (31 ) ، ( 32) واعظی حمزه ، " تکانه های بیداری؛ جستاری در بحران رهبری قومی"   بر گرفته از کتاب :" تقلب و بحران مشروعیت در افغانستان"، مجموعه مقالات کنفرانس لندن، صفحات 44- 53 .

 ( 33) روزنامه هشت صبح.

 (34). " روایت عقامت سیاسی نخبگان هزاره"، سایت جمهوری سکوت.

(35)  ساکت قاری عتیق الله،"حاجی محمد محقق با پنج سال ضمانت دست خط از کرزی"، سایت کابل پرس.

(36) - (43)،  واشنگتن پست 24 دسمبر 2010.

(44) لاس انجلس تایمز 16 دسهمبر 2010.

(45) نیویارک تایمز Hazara Hustle to head of the class in Afghanistan

(46) پروفیسر شهرانی عنایت الله ،" برگی از تاریخ تورک هزاره" سایت جنبش.

(47) داکتر احدی انورالحق ، “جنگ ها در افغانستان پس از شوروی"، مجله دیپارتمنت علوم   سیاسی،Providence College, Rhode, Island 1991.

(48). جوادی حسین،" هزاره ها، خشونت و ساختار شکنی"، جمهوری سکوت.

(49). ساکت قاری عتیق الله،"حاجی محمد محقق با پنج سال ضمانت خط از کرزی". کابل پرس.

(50) و (51)، " هزاره ها، خشونت و ساختار شکنی"، جمهوری سکوت.

(52)، واشنگتن پست مورخ 24 دسمبر 2010

(53)، لاس انجلس تایمز مورخ 16 دسمبر 2010

(54)  "محمد محقق: آینده خیلی تاریک است نیویارک تایمز ،3/01/2010

(55)،( 56) ،( 57 )، لاس انجلس تایمز، مورخ 16 دسمبر 2010.

 







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

یک مهاجرتحقیرشده16.10.2017 - 07:37

 هرقوم وملتی که موردقتل عام وتحقیرقرارمی گیردتقصیرخودش است وتنهاراه نجات بالابردن سطح سوادوکسب علم ودانش است به عنوان مثال یهودیان دارای جمعیت بسیارکم اماتحصیل کرده هستندودارای بیش ترین قدرت درسطح جهان هستند.

سلمان26.12.2015 - 23:20

 جوان های هزاره ازدواج کنید شما مسئولید باید شما حدقل 10تا بچه بیارید افغانستان ترک نکنید .به محقق می گویم ورهبران هزاره مگویم باید بیین هزاره ها فرهنک آسان ازدواج کردن را جا بیندازید .بهترین را برای گرفتن قدرت افزایش جمعیت هست.

کاظم کاظمی08.12.2015 - 04:41

  به امید آن روزکه افغانستان خانه همه افغان وعاری ازهرنوع تعصبات قومی،لسانی،مذهبی،منطقوی و...باشد.

ع. مكتبى24.11.2015 - 04:09

  مطابق تاريخ ، در زمانيكه مردم هزاره و تاجيك و پشتون و ازبك متحد بودند حاكم سر زمين پاكستان و ايران و هند بودند. انگليس و روس ، دو ابرقدرت جهان ، را به زانو در أوردند. اما فعلا بخاطر نفاق و دشمنى با همديگر ، بى ابرو و بى عزت و خوارترين مردم جهان شده اند. يگانه راه حل اين است كه اقبال ميگويد: نه افغانيم و نه ترك و تتاريم چمن زاريم و از يك شاخساريم تميزى رنگ و بو بر ما حرام است كه ما پرورده اى يك نو بهاريم و هم ضرب المثل افغانى است كه: كه ته وايى چه زه يم -- كه زه وايم چه زه يم -- نه به ته يى نه به زه يم كه ته وايى جه ته يى -- كه زه وايم چه ته يى -- هم به زه يم هم به ته يى بهر حال ما همه انسان هستيم و به همديگر احترام بگداريم.

سخیداد29.10.2015 - 16:31

  اسلام دین مشترک همۀ اقوام افغانستان است واین بزرگترین اشتراک و اتحاد اقوام افغانستان است. تاجیک ها، پشتون ها، هزاره ها، ازبیک ها و سایر اقوام افغانستان با هم منحیث بردادان مسلمان و افغان می باشند. برتری فقط در تقوا و علم است نه در نژاد و زبان.

یک ایرانی08.09.2015 - 17:39

  سلام. من یک ایرانی هستم.متاسفانه در ایران تبلیغات بدی در مورد افغانها شده . ایرانی ها هزاره ها رو افغان می دونند. خیلی از ایرانی ها فکر می کنند در افغانستان کسی درس نمی خونه و همه خشخاش می کارند... این هم به دلیل مهاجرت مردم صعیف و سطح پاین افغانستان به ایران هست. من به عنوان یک دوست به شما مردم خوب افغانستان توصیه می کنم که سطح فرهنگی و علمی و اقتصادی کشورتون رو بالا ببرید تا مجبور به مهاجرت نشید و اینکار فقط با اتحاد و دوستی بین قومها صورت می گیرد. براتون ارزوی موفقیت می کنم. به امید جهانی سراسر صلح...

غلام حسین 03.09.2015 - 05:45

 تا خود ما به خود مان رحم نکنیم و تمام تلاش خود را برای بت قوم خود بخواهیم و از این که هست و ضعیت بد تر خواهد شد. فکر نکنیم که مردم دنیا دلش از خود ماها به حال ما بیشتر می سوزد، نه اگر مردم افغانستان حرکتی رو به پیشرفت نداشته باشند، از مردم دنیا انتظار داشتن کاری است کم خردی که سبب خنده تمامی مردم دنیا به حال افغانی ها می شود. یک عده از جامع جهانی حرف می زنند، به نظر من ابتدا از خود شروع کنیم نه جامعه جهانی، جامعه جهانی به فکر سود بردن خودش هست نه افغانی ها. متوجه باشیم!!! مردم سران دولت را رهبری می کنند اگر مردم قوم پرستی کنند، سران حکومت به عنوان دست نشانده مردم مجبور می شود بت قوم را بپرستند. لذا مردم افغانستان تلاش کنند روحیه ملی گرایی و همزیستی را برای سران حکومت القاء کنند. توجه داشته باشیم.

داوود11.04.2015 - 07:23

  من تو ایرانم کی گفته ایرانی ها هزاره هارو بخاطری شیعه بودنشون دوسشون دارن بخدا بیشترین توهين توایران به هزاره ها میشه اسمشونو گذاشتن بربری وهزارتا توهین بخاطری تابلو بودن قیافشون میشه ماباید خودمون به خودمون توجه کنیم وازاین بدبختیا دربیاییم

عبدالرخمن ازقندهار25.11.2014 - 17:18

 ‏‎ ‎مخسنی محواهدهزاره هارابی هویت کند زنده بادقوم نترس متخدباش درس بخوان ‎

توسل19.08.2014 - 06:00

 نمی دانم ما چه هستیم و یا از کجا هستیم اما می دانم اگر حالا برای خود و فرزندانم کشتی نکاریم که در پاییزمان به یاری مان نرسدهمان به که پاکستان مارا به حیص حیوان دست اموز خود بگیرد من یک هزاره ام من معنی درد و بی خانمانی را بسیار زودتر از همه مردم افغانستان فهمیدم هر چند انکارم کنید یا بگویید من هم جنایت کارم هر چند نه به اندازه دیگران اما بگذارید بگوییم تمام انچه که ما مردم در حق یکدیگر کردیم افسانه است بگذارید این قصه همین جا تمام شود چون به خدایی که هم من می پرستم و هم شما هر چند به ایینی دیگر اگر این بازی را دوباره شروع کنیم و خودمان سرنوشتمان را در دست نگیریم فرزندان من طعم تلخ تحقیر را در ایران خواهند چشید و فرزندان شما بازیچه دست پاکستان و تنها گناهکارانش ما هستیم و چشم های کورمان و کینه و انتقامی ای که شاید خون دلمان را ارام کند اما اتشش دامان خودمان را خواهد گرفت زیرا که چه راحت است کور را در چاله انداختن و چه راحتر است که کسی را که خود را به کوری زد و خیال دیدن ندارد به چاه افکندن انروز که همه مان با عدواتمان در ته چاهیم نه پاکستان مقصراست نه ایران نه امریکا و انگلیس تها خودمانیم وجهالتمان

داریوش04.08.2014 - 06:23

 بارها در نوشته ات حرف کمک ایران از هزاره ها را به میان کشیدی و در عین حال تاجیک ها را به پناه و عاری از حمایت کدام دولت می دانی (علی رغم ایرانی نژد بودن تاجیک ها و کمک ایران در انتخابات 2009 از عبدالله اما دلیلت براین مدعا حمایت ایران از هزاره ها چیست؟ جامعه هزاره بخاطر مذهب و لسان آواره ایران و پاکستان شده،پس بفرمائید از حمایت پاکستان هم برخوردار است و ما بیخبریم!!!

رضا حسنی23.04.2014 - 08:31

  مامی توانیم کشورمان را بسازیم با اتحاد وسوادواین که هیچ فرقی نمی کنه ازچه تایفه هستیم.

حسین علیزاده01.04.2014 - 19:07

  زنده بادهزاره هزاره افتخار افغانستان

ناسناس28.03.2014 - 19:44

  هزاره ها متحدشوید

علی حسین08.12.2013 - 17:56

  چرا یک دست نمیشید تا کشورمان را خودمان بدست بگیریم

جمشید پارسا27.09.2013 - 23:23

  در افغان بودن با تو همنوا بوده نمیتوانم. تو اول کلمۀ افغان را از لحاظ تاریخی و تبارشناسی مطالعه کن، بعد از آن بگو که تو کیستی؟ در اینجا مسألۀ تعصب مطرح نیست، بل واقعیت تاریخی باید در نظر گرفته شود!

رضا29.06.2013 - 14:10

 مرگ بر متعصبين همه ما افغان هستيم
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



داکتر هارون امیرزاده