دایرة‎المعارف آریانا سلالۀ پشتو تولنه، جعل اندر جهل - ١

٣٠ عقرب (آبان) ١٣٩٠

بیشترینه، دانش‌نامه‌ها دربرگیرندۀ مجموعه‌یی از مقوله‌ها، اصطلاحات، نام‌ها و واژه‌هایی‎ست که در تمام بخش‌های دانش بشری و طبیعی گردآوری شده اند. در دانش‌نامه‌ها، تمام مقوله‌ها و اصطلاحات دانش‎های بشری و طبیعی، یا به صورت فشرده و یا هم گسترده ‌شرح می‎گردند که گونه‌ی گسترده‎گی و فشرده‎گی آن به نوع رویکرد همان دانش‎نامه بسته‎گی دارد.

افزون بر این، در دانش‎نامه‎ها مجموعه‌یی از نام‌ها و واژه‌ها نیز شرح می‌شوند که از این رهگذر، میان دانش‎نامه و فرهنگ واژه‎ها کمتر تفاوتی می‌توان قایل شد. دانش‎نامه که برابرواژه‌ی آن در انگلیسیEncyclopedia»» و در عربی «دایرة‌المعارف» است، سنت نوشتن آن به روم و یونان باستان می‌رسد.

اما دانش‎نامه‌نویسی در افغانستان در سال1320هـ .خ آغاز شد و نخستین جلد آن هشت سال بعد زیرچاپ رفت. نخستین دوره‌ی دانش‎نامه‌ها در افغانستان زیرنام «دایرة‌المعارف آریانا»، در سیزده جلد(شش جلد پارسی و هفت جلد پشتو) تدوین گردید و در سال1385هـ .خ کار تدوین دوره‌ی دوم آغاز شد که تا هنوز سه جلد آن(آ- ذ) منتشر شده است. قرار است این برنامه تا سال 1391هـ .خ به پایان برسد.1

دانش‎نامه‌های آریانا در دورنخست، از فرآورده‌های انجمن ‎ادبی‎کابل بودند که حکومت ظاهرشاهی نام این انجمن را در پی بازداشت و ممنوع‎القلم شدن اشخاصی چون محمدکریم نزیهی، غلام سرورجویا، میرغلام محمد غبار و… به «پشتو تولنه» آلش کرد و هم‌چنان نام دو نشریه‌ی این انجمن نیز تغییر یافت. چنان‌چه، نام‎های سال‎نامه‌ی کابل و مجله‎ی کابل به «د کابل کلنی» و «د کابل مجلی» آلش شدند.

پشتو تولنه نیز بعدها به «اکادمی‌ علوم ‎افغانستان» مدغم شد2 که دانش‎نامه‌های دور دوم نیز از فرآورده‌های همین نهاد است. آن چه به عنوان یک سنت، نه تنها در دانش‎نامه‌های آریانا بلکه در تمام تاریخ مکتوب و رسمی‌ افغانستان مطرح است،

جعل‎هایی‎ست که همیشه از سوی حکومت‌های قبیله‎گرا بر ادبیات و هویت سایر زبان‌های غیرپشتو اعمال شده است. شاید نخستین سنگ‎بنای این حرکت را خدابیامرز، محمودخان طرزی با نوشتن مقاله‌ی «زبان افغانی اجداد زبان‌هاست»، گذاشت.3 این پروسه، متأسفانه در صدسال پسین همواره جاری بوده و گاه‎گاهی تنها روش تطبیق آن عوض شده است، ولی کماکان ماهیت آن تا امروز ادامه دارد.

جعل‌هایی که در دانش‎نامه‎ها‌ی دور نخست آریانا وجود دارند، در واقع زیر نظر رژیمی ‌شکل گرفتند که اعدام، زندان، تبعید، تطمیع و ده‌ها ستم دیگر را در حق نویسنده‎گان روا داشت. بنابراین زیاد اعجاب‎انگیز به نظر نمی‌رسد که زیر این همه ستم و بیدادگری، چرا نویسنده‌یی نتوانسته، تاریخ واقعی را بنویسد؟ اما در هر حال، نویسنده‎هایی که در جعل و وارونه نشان دادن تاریخ این کشور سهم گرفته اند، از داوری همان تاریخ بی‎نصیب نمانده اند و نخواهند ماند.

به گونه‌ی نمونه: به جعل یکی از دانش‎نامه‌های آریانای دور نخست، می‌توان اشاره کرد. چنانچه،‌ در شرح واژه‌ی «افغان» وانمود شده است که گویا هیچ عاملی در کار نبوده که نام «خراسان» به «افغانستان» آلش شده است.4 یا اصطلاحاتی چون «سلاطین سامانی افغانی»، «افغانستان باستان»،«دولت‌های افغانی دوره‌ی اسلام»5 و… که همه‌ی این خوانش‌های تاریخی مخدوش اند و همه نیازمند یک بازنگری جدی.

به این دلیل که بازخوانی جعل‌های دانش‎نامه‌های آریانای دورنخست، خودش کار دیگری‎ست و در این نوشته‎ی کوتاه نمی‎شود به همه‎ی آن پرداخت، می‌پردازیم به جعل‌ها و جهل‌های دانش‎نامه‌های آریانای دور دوم که به تازه‎گی از کوره‌های داغ پشتو تولنه «اکادمی‌علوم افغانستان» بیرون شده اند.

یکی از نکاتی که در این دانش‎نامه‌ها به نظر می‌رسد، روش فهرست‎بندی افراد و مشاهیر پشتون و غیرپشتون است که خیلی جالب اند. دیده شده است که در دانش‎نامه‌ها بر اساس فهرست‎بندی نام اشخاص؛ نخست، نام دوم «تخلص» و بعداً نام کوچک فرد ذکر می‌شود.

این یکی از روش‌های فهرست‎بندی‎ست که در صورت به کار نبستن این روش، طرز دیگری را نیز از پیش، در پیداکردن نام،اصطلاح، یا مقوله‎یی تعیین می‌کنند. به نظر می‌رسد که در این دانش‎نامه‌ها نیز روش فهرست‎بندی همین گونه بوده است،

به گونه‌یی که نام مشاهیرجهان بر بنیاد حروف الفبا، این چنین یادداشت شده اند: بابر، ظهیرالدین محمد/ برون، دنیس/ بریل، لویی/ بوتو، بی‎نظیر/ بهار، ملک الشعرا/ جمال‌زاده، سید محمدعلی/ جویس، جیمز/ چاپک، کارل/ چاترتن، توماس/ چایکوفسکی، پیتر/ چرکاسف، نیکلای/ داستایفسکی، فیودور/ داروین، چارلز و…6

چنان که مشاهیر زبان پارسی در افغانستان نیز، همین‎گونه فهرست‎بندی شده اند: جامی، نورالدین عبدالرحمان/ جویا، غلام سرور/ خلیلی، خلیل‎الله/ جاوید، عبدالاحمد/ جوزجانی، ابوعبید/ خلیل، محمد ابراهیم/ جلال الدین محمد(مولوی) و…7 نام‌های تعدادی از مشاهیر زبان و ادبیات پشتو نیز به همین منوال آمده اند:

بینوا، عبدالرووف/ پژواک، عبدالرحمان/ تژی، حبیب الله/ جلالی، عبداللطیف/ جلالی، غلام جیلانی/ جلبل، سعادت خان/ حافظ الپوری/ حافظ عبداللطیف/ حافظ رحمت خان/حبیبی، عبدالحی/ ختک، خوشحال خان/ خلیق، عبدالخالق/ خواخوژی، محمدابراهیم/ خوگیانی، محمد ابراهیم/ داوی، عبدالهادی و…8

اما نکته‌ی جالب این جاست که تعداد زیادی از افراد متعلق به ‌یک قوم، از این روش عدول کرده اند، طوری که: بابوجان لغمانی/ باریک شاه لودی/ باز توخی/ ببرک خان زدران/ بهاوالدین مجروح/ بهلول لودی/ پاینده محمد زهیر/ پیرمحمدکاکر/ پیرمحمدهوتک/ جمال خان بارکزایی/ حاجی جمعه بارکزایی/ جناب میا کاکاخیل/ میاحسیب گل/ حکیم محمد عیسی‎ترین/ میاحمدالله کاکاخیل/ حمیدلودی/ عبدالحمیدمهمند/ مرزاحنان بارکزایی/ خیرالله هوتک/ سردار محمدداوود خان/ داوود شاه لیوال/ دریاخان روهیله/ دلاورخان کاکر/ دوست محمد شینواری/ دولت محمد لودین و…9 نام‌هایی هستند که در هر جایی فقط حرفی از آغاز نام کوچک و بزرگ ایشان مطابقت داشته است، جا گرفته اند.

فهرست‌بندی آخری که خیلی پراگنده سر هم شده، نشان می‌دهد که حروف نام بسیاری از این افراد یا در حروف آخر الفبا قرار داشته اند که تدوین‎گران نتوانسته اند منتظر رسیدن نوبت نام آن‌ها بمانند.

یا هم افرادی بوده اند که بعدتر توجه این تدوین‎گران را جلب کرده است. در میان این افراد، کسانی هم دیده می‌شوند که شهرت و کارنامه‌ی آن‌ها در حد یک قبیله است و اصلاً سزاوار نیستند نام شان در پهلوی نام کسانی درج شود که عمری در زمینه‌ی گسترش دانش بشری و طبیعی تلاش کرده اند، اگر چنین بود،

از اقوام دیگری هم کسانی هستند که در حد قبیله و حتا در سطح یک ولایت و یک قوم کارهای قابل توجهی کرده باشند، اما یک مورد هم نام این گونه اشخاص، دیده نمی‌شود. گذشته از آن، نام کسانی چون محمود درویش، ناظم حکمت، ژاک دریدا، رولان بارت، پرویز ناتل خانلری و… که در دانش‌نامه‌های جهان برگ‌هایی را به خود اختصاص داده اند،

در این دانش‌نامه‌ها نیامده است. این‌ها بماند که نام غلام سرور دهقان و بیرنگ کوهدامنی، دو شاعر بلندآوازه‌ی کابلی، از فهرست این دانش‌نامه‌ها افتاده اند.

یکی دیگر از جعل‎کاری‌های این دانش‎نامه‌ها، پیوند زدن تاریخی یک نام، به نام دیگر، بر بنیاد شباهت‌های الفبایی و آوایی‎ست که چندان کار تازه‌یی نیست. سنت جعل‎کاری در افغانستان این گونه بوده است که بدون شک فرزندان خلف پشتو تولنه تا امروز آن را ادامه می‌دهند.

در یکی از برگ‌های این دانش‎نامه‌ها، در بخش‌هایی از شرح قوم بزرگ «پارت‌ها» آمده است که: «پارتیان یا پکتیانیان یا پختیانیان یا پشتانه طرف غرب نیز کوچیده که تا دریای خزر رسیده که آن منطقه را به نام پارتی‌ها یا پختون‌ها خوانده اند.

ایشان تا یک قسمت دیگر نیز پیش رفته و در غرب ارمنستان مستقر گردیده اند. شاخه‌ی دیگر پکتیانیان طرف جنوب هندوکش رفته و در عصر تمدن ویدی در دو طرف سپین‎غر مسکن‎گزین شدند. در این عصر دو زمام‎دار مشهور آن‌ها، به نام‌های ادریگو(Adhrigu) یا بهرو(Babhru) یاد شده اند. جایی که در متون تاریخی ذکری از پارت‌ها به عمل می‌آید، هدف از آن پکتیانیان، پختانیا و پشتانه می‌باشد.»10

معلوم نیست که منابع نویسنده‌ی این مطلب کدام‌ها بوده اند؟ چون تا به حال، هیچ منبع معتبری چنین نظری را نپسندیده است. اگر متن‎های تاریخی و کشف‎های باستانی مراجع استناد یک پژوهش تاریخی‎ست که ادعای این دانش‎نامه‎ها را دروغ به اثبات می‎رساند.

چنان‎چه که هرودوت، پارتی‌ها را شامل تمام خوارزمی‌ها، سغدیان، هراتی‌ها، گرگانی‌ها، زرنگی‌ها(سیستانی‌ها) می‌داند. هم‌چنان در کتیبه‌های داریوش بزرگ آمده است که پارت شامل نواحی زرنگ، هرات، ساگارتی(کویرلوت) و گرگان می‌گردد. حسن پیرنیا باور دارد

که نوشته‌های هرودوت و کتیبه‌های داریوش همه‌ی جغرافیای پارت‌ها را در بر نگرفته است و می‌گوید که: «پارت عهد قدیم عبارت از ولایات کنونی بوده، دامغان، شاهرود، جوین، سبزوار، نیشابور، مشهد، بجنورد، قوچان، دره‌ی گز، سرخس، اسفراین، جام، باخرر، خواف، ترشیز و تربت حیدری.»

هم‌چنان این نویسنده، دو نظر مهم را مطرح می‌کند. یکی این که «پارت‌ها بخشی از سکاها بوده اند» و باور دوم که «پارت‌ها از یکی از اقوام آریایی بوده اند.» نظر نخست را به استناد متن «سترابون» رد می‌کند، باور پیرنیا بر آن است که پارت در واقع نام جایی‎ست که امروز آن را «خراسان» می‌نامیم و پارت‌ها نیز به همین مکان نسبت دارند.

چنان‌چه، نویسنده‎گان یونانی نام این مملکت را پارثوآیا(Parthuaia) و پارثیا(Parthia) نوشته اند.(th) تا امروز در زبان‌های لاتین صدای(ث) را می‌دهد که در پارسی آن را (ت) نیز تلفظ می‌کنند. به همین سبب است که پارت را (پارس) یا (پارث) نیز گفته اند.11

هر چند باباجان غفوروف درباره‌ی نژاد و نسب پارتیان توضیح مفصلی نداده است، اما از نوشته‌هایش درباره‌ی پارتیان روشن است که پارتیان قوم باختری‎یی‎ست که «ارشک» پس از دولت سلوکیه‌ی یونانی، این قوم را در «پارس» به قدرت رساند و از آن به بعد در تاریخ امپراتوری ارشک به «ارشکانیان» یا «اشکانیان» معروف شد. 12

این باور را دکتر محمد حسین یمین نیز می‌پسندد که پارتیان تیره‌یی از نژاد سکایی بودند که از بلخ به «پارس» رفتند و در آن جا حکومت «اشکانیان» را بنا نهادند. 13

در هیچ یک از این نوشته‌ها اشاره‌یی نشده است که پارت‌ها همان پشتون‌ها باشد. شاید این باور برخاسته از همان شباهت الفبایی باشد که برای نخستین بار در دانش‎نامه‌ی آریانای دور نخست از آن یاد شده بود.

«…پارت‌ها یکی از قبایل بدوی آریایی باختری بود که بعد از جنبش‌ها و مهاجرت‌ها از یک طرف به جنوب هندوکش اثری از نام و نشان آن‌ها در ولایت(پختیا) و عنصر پشتانه موجود است…کلمه‎ی‌ (پارت) اصلاً معنی(تبعید شده) را افاده می‌کند. تلفظ قدیمی‌حرف(ت) به صورت(ث) خوانده می‌شد و از این جا هم دیده می‌شود که(پرثو) و(پرثیا) (پشتو) و (پشتیا) بی‎شباهت نیستند.» 13

روشن است، شباهتی که از سر جهل در این دانش‎نامه آورده شده است، پس از گذشتِ بیش از نیم سده، به جعل بزرگی تبدیل شده است. در حالی که به گواهی تاریخ، پشتون‌ها تا سده‌ی دهم میلادی در شرق افغانستان کنونی و کوه‌های سلیمان می‌زیستند که اندک‎اندک به اطراف پخش شدند و سرزمین «پشتونخواه» امروز را تشکیل دادند.

به رغم صدها نام قبیله‌یی دیگر، پشتون‌ها خود را پختانه ‌یا پشتانه می‌خوانند و «افغان» را واژه‌ی تحمیلی از سوی دیگران می‌دانند. انکشاف اجتماعی پشتون‌ها خیلی نامتوازن صورت گرفت، به گونه‌یی که تا سده‌ی هژدهم از مرحله‌ی کوچی‌گری و مالداری به مرحله‌ی زراعت و شهرنشینی عبور کردند.14

بنابراین، چطور می‌توان ادعا کرد؛ «پختانه» همان پارت‌هایی‎ست که نزدیک به پنج‎سده، مدنیت شان در سراسر امپراتوری اشکانیان گسترده بود.

اگر این واقعیت است، پس چه‌گونه قومی‌که ‌یک بار مرحله‌ی تکاملی خود را گذرانده است، بار دیگر پروسه‎ی تکاملی‎اش را از نو آغاز می‌کند، وانگهی چرا این ادعا تنها در دانش‌نامه‌های آریانا وجود دارد، با توجه به انکشاف گسترده‌یی که دانش باستان‎شناسی کرده است،

چرا یک معماری، یک کتیبه، یک سفالینه ‌یا حتا یک سکه، این ادعا را ثابت نمی‌کند؟ آیا این همه مورخان و نویسنده‎گان اشتباه کرده اند، یا نویسنده‎گان این دانش‎نامه‌ها که واقعیت روشنی مثل آفتاب را کتمان می‌کنند و با وقاحت تمام می‌نویسند: «پارت‌ها(پشتون‌ها) آن کتله‌ی باختری می‌باشد که در نتیجه‌ی حوادث تاریخی و رشد اجتماعی، آن اسم برای‎شان نسبت داده شده، ولی عده‌یی از محققان به اشتباه آن‌ها را فارسیان می‌نامند.» 15 پی‎نوشت‎ها:

1- آریانا، دایرة‌المعارف، دور دوم(جلدسوم، ث-ذ)، 1389هـ .خ، ص:777 کابل:اکادمی‌علوم‌افغانستان. 2- کاویانی، نجم‌الدین، نگاهی به انجمن‌ادبی‌کابل، نسخه‌ی pdf سایت:www.jawedan.com 3- طرزی، محمود، زبان افغانی اجداد زبان‎هاست، سراج‌الاخبارافغانیه، سال دوم(شماره‌ی9، دلو1291هـ .خ)، صص9-12

4- آریانا، دایرة‌المعارف، دور نخست(جلدسوم، اسپ‌آبی- اوکراین)، 1335هـ .خ، صص:264-266 کابل:مطبعه‌ی عمومی.

5- همان‌جا، صص 267-666(شرح واژه‌ی افغانستان) 6- آریانا، دایرة‌المعارف، دور دوم(جلددوم و سوم، ب-ذ)، 1387هـ .خ و 1389هـ .خ کابل:اکادمی‌علوم‌افغانستان. 7- همان‌جا.

8- همان‌جا. 9- همان‌جا.

10- آریانا، دایرة‌المعارف، دور دوم(جلددوم، ب-ت)، 1387هـ .خ، ص:348 کابل:اکادمی‌علوم‌افغانستان. 11- پیرنیا، حسن(مشیرالدوله)، ایران باستان(سلوکی‌ها)، چاپ‌سوم، 1342هـ .خ، صص:2184-2200 تهران:سازمان‌کتاب‌های‌جیبی.

12- غفوروف، باباجان، تاجیکان، برگردانان: جلال‌الدین‌صدیقی‌و‌روشن‌رحمان، 1363هـ .خ کابل:دانشکده‌ی علوم‌اجتماعی.

13- یمین، حسین، تاریخچه‌ی زبان‌پارسی‌دری، چاپ دوم، 1386هـ .خ کابل:بنگاه‌انتشارات میوند. 13- آریانا، دایرة‌المعارف، دور نخست(جلدسوم، اسپ‌آبی- اوکراین)، 1335هـ .خ، ص: 293 کابل:مطبعه‌ی عمومی.

14- غبار، میرغلام‌محمد، افغانستان درمسیرتاریخ، جلداول، چاپ‌چهارم1384هـ .خ، صص308-312 کابل:بنگاه‌انتشارات‌میوند.

15- آریانا، دایرة‌المعارف، دور دوم(جلددوم، ب-ت)، 1387هـ .خ، ص:348 کابل:اکادمی‌علوم‌افغانستان.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

ايرونی30.05.2014 - 15:19

 ت علامت جمع هست مثلاً سرمت، ماساژت، آمارت، اسکوت، پارت پس لاجرم پارت به معنی پارها بوده است. اگر س را هم علامت جمع بگيريم همان طور که در انگليسی هست پس نوع ديگر جمع بستن پارت پارس خواهد شد. البته اين بازی با کلمات هست و علمی نيست بعضی پهلو را به معنی شهر گرفتند همان طور که در کردی چنين هست و لاجرم پهلوی می شود زبان مردم شهر و دری می شود زبان مردم دربار يا دره پارت ها از قبيله ی پرنی از قبيله ی داهه بودند از اقوام سکايی، يا بهتر بگوييم سکاها داهی بودند. پرثوه در کتيبه ی داريوش هم به چشم می خورد. شايد مثل خراسان که به معنی محل برآمدن خورشيد و بلخ(باختر، باکتريا)که محل بر آمدن اختر(ستاره) بوده پرثوه هم به معنی پرتو و اشعه ی خورشيد بوده باشد. ببينيد من چند استدلال آوردم که هر کدام وسوسه انگيز و شبه علمی هست و هر کدام هم ديگری را نقض می کند. تاريخ را با همين فرضيه ها ساختند.

لالا06.01.2013 - 04:12

 [۱] من با آقای جبران کاملا موافقم که بستن اصالت پشتونها در منطقه یی بنام "پارت" يک ادعای غیر واقعی میباشد. اگر صرفا به سنگ نبشتۀ کنیشکای کبیر در رباطک دقیق شویم٬ خواهیم دید که زبان پشتو هنوز از زبان دری انشعاب نکرده و اینهمه در عصر ساسانیان ایران همزمان میشود که مابعد اشکانیان بوده است. "پارت" اساسا به سرزمینی اطلاق میشده که گویا اشکانیان برآن حکومت میرانده اند. اما جالب اینست که یگانه ثبوت و دلیل بر موجودیت "پارت" همین اشکانیان میباشند که خود اصلا در تاریخ٬ هیچ چاپ پا ندارند. شهنامه در باب آنها خموش و مستشرقین آن دوره را سلوکی میخوانند. [۲] هرودوت مورخ قلابی است. او در تمام زنده گیش٬ حتی از شهر آباییش بيرون نرفته است. آثار او را بخوانید تا ببینید که سراسر قصه های دیو و پری میباشد. مورخان مغرض قرون ۱۸ به بعد٬ تمام جعلکاری های تاریخی خود را از قلم او بیان میکنند. [۳] حسن پیرنیا از نویسنده گان شعوبیۀ ایرانیست که او همراهنش٬ نشسته و برای ایران و منطقه٬ تاریخ جعل میکنند. [۴] لطفا به این جمله توجه کنید: "هر چند باباجان غفوروف درباره‌ی نژاد و نسب پارتیان توضیح مفصلی نداده است، اما از نوشته‌هایش درباره‌ی پارتیان روشن است که پارتیان قوم باختری‎یی‎ست".آیا مضحک نیست که باباجان توضیح نمیدهد٬ اما شله است که پارتیان قوم باختری است؟ [۵] معلوم میشود که داکتر صاحب یمین هم٬ نصوار خود را چپه انداخته باشند; که نخست پارتیان را در سگستان برده تذکرۀ سکایی میدهند٬ سپس آنان را از زرنج کشیده به بلخ میآورند و آنگه برای همهٔ آنها تکت گرفته ایشانرا به فارس شلیک میکنند. اما هرگز دلیل اینهمه لطف و زحمات خود را بیان نمیکنند که چرا. [۶] دانشنامۀ آریانا باید درین مورد تجدید نظر کند وگرنه٬ ماهیت علمی خود را از دست میدهد.

حامد06.10.2012 - 00:29

  فارسی متعلق به همه کسانی است که به آن تکلم میکنند نه دولت ها

نادر نورزائی26.11.2011 - 07:41

 تاریخ را همیشه فاتحان وزورگویان می نویسند و تاریخ افغانستان هم از آن مستثنی نیست. ما می بینیم که در تاریخ های اروپائی و امریکایی درباره اقلیت ها دروغگوئی شده ویاازنام افتاده اند. فقط نظام علمی و دیموکراتیک واقعی می تواند تاریخ را باز نگری کند و تصویری درست تر به نسل جوان بدهد که ماازآن نظام هنوز فرسنگ ها بدوریم. ولی اینرا هم بدانیم که هیچ قومی ویا تباری ویا نژادی بر دیگری امتیازی ندارد و انسان درکل موجودیست که همیشه غلام زور، زر و زمین بوده است و برای توجیه رفتارش خودرا ازدیگران جدا کرده وبه آنها ظلم را رواداشته. به امید آن روزی که مردم در جغرافیای کشور ما فقط به دانش و فرهنگ تکیه کنند ونه به سنت های گذشته وارزش های قرون وسطائی.این هم بزودی میسر نخواهد بود چون علم و هنر زحمت وزمان می خواهد، ولی متاسفانه بیشرت شاگردان مکتب ها و دانشگاه ها ها فقط می خواهندقباله ی روباهی را بدست داشته باشند و آنقدر خودرا نمی خواهند زحمت بدهند. این هم مربوط به روانشناسی ما می شود که شرحش کتابی لازم داردواین جایش نیست.
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



کاوه جبران