تاثیر جایگاه ژئوپلیتیکی افغانستان در حمله و ادامۀ حضور آمریکا در این کشور

٣ جدی (دی) ١٣٩٠

The effect of Afghanistan’s geopolitical location in America's attack and its presence in this country

 

چکیده:

یازده سپتامبر بهانه ای بود برای سرپوش گذاشتن آمریکاییها بر خواسته های سلطه جویانه خود. بی شک آمریکا نیز مانند دیگر قدرتها به اهمیت ژئو پلتیکی برخی مناطق واقف است. به همین منظور سناریوی یازده سپتامبر نوشته شد تا بار دیگرخاطره نظریه های ژئوپلتیک تئوریسین هایی چون مکیندر، هاوس هوفر و..........زنده شود و آمریکا با تکیه بر این واقعیت که قدرت وعظمت کشورها در گرو اهمیت مناطقی است که تحت نفوذ دارند، تصویر جدیدی از ترفند های خود جهت حضور در عرصه جهان را  به نمایش بگذارد. بی تردید برای آمریکا  مناطقی چون خاورمیانه  نه تنها اهمیت وجایگاه گذشته خود رادارند و چه بسا بر اهمیت آنها  نیز افزوده شده است. به همین دلیل در این مقاله به مسئله  جایگاه ژئوپلتیکی افغانستان به عنوان مهمترین دلیل برای حمله آمریکا  به این کشور بعد از بازی یازده سپتامبر پرداخته شده است.        

آمريكايي ها با تاكيد برنظريات نظريه پردازان وتئوريسین هاي ژئوپلوتيك به اين نتيجه رسيدند كه  دو منطقه خاورمیانه وآسیای مرکزی به دليل ويژگي هاي خاص وتوانمندي هايي كه دارد، بسیار حائز اهمیت می باشد. خاورميانه با وجود اسلام گرایی، جمعیت، منابع انرژی، موقعیت حساس و غیره....، آسیای مرکزی به دلیل انرژی، جایگاه ژئوپلتیکی و از همه مهمتر  به دلیل همسایگی با روسیه جدید ونفوذ این قدرت در این منطقه وسیاستهای روسیه جدید به جهت بر گشتن به جایگاه گذشته، همگی دست به دست هم داد تا یازده سپتامبر برای  نجات آینده آمریکا خلق شود.

درراستای پرداختن به موضوع مقاله دو سوال مطرح شده است :

الف) موقعیت ژئوپلتیکی افغانستان در حمله نظامي آمریکا به این کشور چه نقشی داشته است؟

ب) دلايل ماندگاري آمريكا در افغانستان چه بوده است؟

 

Abstract

September 11th was a good pretext for covering aggressive wills by Americans who definitely are aware of the importance of some regions’ geopolitical as other powers. And because of that the Scenario of Sep 11 was written to revive the memory of Theorists as Haushofer and Mekinder....

And the US by using of these facts that the power and magneficence of countries is in pawn of the importance of regions that are beneath, could show a new portrait of its tricks for its presence in the world. Definitely for the US the regions as Middle East and Central Asia have great increasing importance.

We are trying to show the location of Afghanistan as the most important reason for the US attack to this country after 11 of septamber.

The US by emphasis on theories of geopolitical theorists found out that regions as Middle East and Central Asia because of its special properties and abilities are of great importance. Middle East with islamism, population, energy resources, sensitive position...... and Central Asia with its energy, geopolitical location and the most important reason being in new Russia’s nighborhood and its influence in this region and Russia’s new politics for return to it’s previous position.... all get together to creat the event of september 11th.

In orientation of this article 2 questions are considerd:

1st - Role of Afghanistan's location in America's military attck on this country?

2nd - Reasons of America to stay in afghanistan?

 

مباني نظري ژئوپولیتيک ونظريات در مورد اهمیت سیاسی مناطق:

مفهوم ژئوپولیتيكي يعني تاثيرموقعيت جغرافيايي منطقه برسياست دولتهاي ديگر ، به عنوان دانش از بطن علوم جغرافيايي سياست برخاسته ،مسيري طولاني پيموده ومثل هر مفهوم ديگري توسعه يافته وحياتي در بستر زمان سپري كرده است .نظريه پردازان ژئوپلتيك براين نكته تاكيد دارند كه حساسيت مناطق قدرتها را وادار مي كند كه براي افزايش وحفظ موقعيت خود در بعضي مناطق رخنه كنند. دراين جا به مهمترين نظريات ژئوپولیتيک اشاره مي شود .

سرهالفورد مكيندر(نظريه هارتلندHeartland theory ) :نظريه هارتلند سرزمين قلب رابايد سرآغاز همه بحث هاي ژئوپولیتيک قرن بيستم دانست چرا كه همچنان معروفترين مدل جغرافيايي در بحث هاي سياسي جهان شناخته مي شود 1.

براساس اين تئوري هركس منابع انساني وفيزيكي اور-آسيا واقع بين آلمان وسيبر يه مركزي را در اختيار داشته باشد مي تواند جهان را كنترل كند اين تئوري توسط مكیندر در مقاله اي در سال 1904 وسپس در كتاب وي در سال 1919منتشرشد .2 

مكيندر در پيامي بريتانيا را در برابر يك قدرت از خشكي سربرآورده، نسبت به گذشته آسيب پذيرتر دانسته واصالت را در توليد قدرت به خشكي مي داد. براساس اين نظريه خشكي بزرگ اوراسيا داراي ناحيه اي غيرقابل دسترسي از سوي قدرت دريايي بود كه نقش يك دژ را بازي مي كرد كه در طول تاريخ هميشه كانون فشار به اطراف خود بوده است. مكيندر سه قاره آسيا، اروپا و آفريقا را جزيره جهاني نامگذاري كرد و محور مركزي آن را هارتلند ناميد. سپس نظريه خود را چنين بيان نمود: "هركس بر اروپاي شرقي حكومت كند حاكم قلب زمين و ناحيه محور خواهد بود. كسي كه بر قلب زمين حاكم شود فرمانرواي جزيره جهاني خواهد بود. كسي كه بر جزيره جهاني حاكم شود فرمانرواي جهان خواهد بود".3

که اين نظريه براي استعمارگران وابرقدرتها مقبول افتاد به طوري كه اين نظريه پس از سالها هنوز مورد توجه سلطه گري قدرت هاي بزرگ قراردارد . در آغاز قرن 21 ميلادي وبا توجه به فروپاشي شوروي زمينه هاي توجه به تئوري مكیندر در سياست قدرتهاي اروپايي ، آمريكاوچين وروسيه در گسترش سلطه برمناطق آسياي مركزي ومنطقه خليج فارس قابل مشاهده است .4

نيكولاس اسپايكمن (نظريه ريملندRimland theory ) : اين تئوري برريملند اروپا ،خاورميانه ، آفريقا ،آسياي جنوبي وشرق دور به عنوان كليد امنيت ايالات متحده آمريكا اشاره دارد اين تئوري توسط نيكولاس اسپايكمن ارائه شد وي معتقد است سلطه برهريك ازاين مناطق ، امنيت آمريكا را تهديد مي كند زيرا از چنين موقعيتي محاصره دنياي جديد ممكن مي شود ومي گويد هركه ريملند را كنترل كند براورآسيا حكومت مي كند وهركس اورآسيا را كنترل كند سرنوشت جهان را در اختيار دارد.5

هاوس هوفر(نظريه فضاي حياتي Living space)‌:هاووس وپيروانش در موسسه جغرافيايي مونيخ ضمن مطالعه علل شكست آلمان در جنگ جهاني اول ، به دنبال يافتن راههاي موفقيت ارتش آلمان درآينده بودند كه يافته هاي اين گروه بعدا"مورد توجه واستناد هيلترقرارگرفت كه تبلورآن را مي توان در توجيه فضاي حياتي مشاهده نمود. 6

با توجه به اسناد و مداركي كه از هاوس هوفربه جاي مانده است وي استراتژي خاصي براي ژئوپولیتيک آلمان قائل بوده است وچنانچه استراتژي وي جامه عمل مي پوشیند شايد امروز دنيا وضع ديگري داشت زیرا استراتژي وي براين اصل قرارداشت كه دشمن اصلی قدرت بري در آينده ، انگلستان است پس بايد كشورهايي كه به صورت زنجيره اي وضعيت قدرت بري در اورآسيا دارند متحد شوند.

هوفربا حمله آلمان به روسيه مخالف بود زيرا معتقد بود كه نيروهاي آلمان در روسيه تحليل رفته وشكست مي خورند به همين علت در سال 1944 به اردوي كار اجباري فرستاده شد.7

ادميرال آلفرد تايرماهان (تئوري قدرت دريايي ‌See power theary):آلفردماهان افسرنيروي دريايي آمريكا با تاكيد اينكه درياهاي جهان خشكي ها رابه هم متصل مي كنند ونه جدا ، معتقد بود كه تسخير ودفاع از مستعمرات يك امپراطوري به توان كنترل دريا بستگي دارد.8 در دوره اي كه حاكميت قطعي آمريكا برروي خشكي تحقق يافت ماهان آواي سلطه بردرياها راسر داد به گمان وي توفيق برخي از كشورها مانند بريتانيا در جاي دادن خود برتارك سلسله مراتب دولت ها مدیون همین عامل است.9

اس بي كوهن (نظريه كمربند شكننده )‌:كوهن نظريه كمربند شكننده را مطرح كرد كه منطقه خاورميانه در آن جاي مي گيرد براساس اين نظريه ، خاورميانه ميان  دو قدرت بري (شوروي ) و بحري (آمريكا ) قراردارد ولذا در زير فشار اين دو قدرت خرد مي شود.10

كوهن نظريه كمربند شكننده رابه اين صورت تعريف مي كند" يك منطقه وسيع با موقعيت استراتژيك اشغال شده توسط دولت هاي در حال كشمكش ... كه بين منافع متضاد قدرت هاي بزرگ گير كرده است.11

سیلاک(نظريه سيكلاک) :قرن ها قبل دريا سالار هخامنشي ، سيلاك پايه گذار استراتژي دريايي بوده است سيلاك معتقدبودهركشوري كه برسه منطقه كليدي واستراتژيك يعني بحرين، عمان ويمن مسلط باشد برجهان حكومت خواهد كرد وبا توجه به همين استراتژي بود كه در دوره هخامنشيان، ساسانيان ، اشكانيان ، ايرانيان نيروي دريايي قوی داشته وبرآب ها وسرزمين هاي دو طرف خليج فارس ودرياي عمان تسلط داشته اند.12

ژان ژاك شرايبر (نظريه شرايبر ):ژان ژاك شرايبر آمريكايي عقيده دارد كه هر كشوري برشبه جزيره عربستان مسلط شودبرهمه قاره اروپا مسلط است طبيعي است هر كشوري كه برقاره اروپا مسلط شود برجهان حكومت خواهد كرد.13

در همه این نظریات جایگاه واهمیت سیاسی  برخی مناطق از جمله  آسیا، اورآسیا و خاورمیانه را به خوبی می توان مشاهده کرد.  به همین دلیل دیده شده است بسیاری از این نظریات سرلوحه جنگهای بزرگی در طول تارخ بوده است. پس بی دلیل نیست که این مناطق برای آمریکا به عنوان قدرت برتر قرن  دارای اهمیت باشد.

 در این قسمت به سوال اول پرداخته می شود.

-         موقعيت ژئوپلتيكي افغانستان.

 افغانستان به دليل موقعيت ژئوپولیتيكي ممتاز، از لحاظ همسايگي  ومجاورت با كشورها ورقباي ديروز وامروز آمريكا از اهميت بسزايي برخوردار است . آمريكا به خوبي توانست مهره اي همچون افغانستان را انتخاب كند كه علاوه برشرايط موجود دراين كشور ، موقعيت ژئوپلیتيكي ومرزهاي آن را نيز بررسي نمايد وبه خوبي دريافت كه با تسلط برافغانستان مي تواند نفوذ وكنترل خود را در كشورهاي ايران – روسيه وچين اعمال نمايد واين گونه مرزهاي خود را دراين سرزمين بگستراند .

جايگاه افغانستان در نظريات ژئوپولیتيك :

افغانستان به عنوان سرزميني محصور در خشكي مكمل جغرافيايي راهبردي همسايگانش است واصولا" كشوري كه داراي موقعيت راهبردي باشد به ناچار بخشي از راهبرد هاي نظامي به شمارمي رود افغانستان نيز از اين پتانسيل برخوردار بوده است بدين ترتيب جاذبه هاي ژئوپلیتيكي افغانستان توجه ابرقدرتها را از گذشته تا به حال به همراه داشته است اهميت افغانستان كه در قرون 18و19 با رقابت شديد بين روسيه وبريتانيا اوج گرفت را می توان در تئوري قدرت دريايي ماهان مورد بررسي قرارداد . در آن زمان دسترسي هرچه بيشتر به آبهاي آزاد وتنگه ها در قدرت كشورها نقش بسزايي داشت . روس ها در آرزوي دسترسي به آبهاي گرم مترصد فرصتي بودند كه به آب هاي خليج فارس واقيانوس هند دست يابند واز طرفي بريتانيا در تلاش بود با جلوگيري از رسيدن روسها به آبهاي گرم تسلط خود رابر آبهاي منطقه تداوم بخشند بنابراين افغانستان به صحنه رقابت دو رقيب تبديل شده بود .

امروزه نيز افغانستان درتئوري ماهان از اهميت ويژه اي برخوداراست چون قدرت ها به واسطه حضور در اقيانوس هند وخليج فارس مي توانند بر بخش اعظم انرژي دنيا نظارت داشته باشند لذا در تئوري ماهان به تنها از اهميت افغانستان كم نشده است بلكه به دليل افزايش نقش انرژي اين اهميت بيشتر هم شده است .

با ظهور ايالات متحده به عنوان قدرت جديد به خص                                                                                                                                                                 وص دردوران جنگ سرد اهميت افغانستان بيشتر از منظر تئوري هارتلند مكيندر وريملند اسپايكمن قابل بررسي مي باشد در اوج رقابت آمريكا وشوروي از لحاظ ژئواستراتژيك ، افغانستان به دليل واقع شدن در هارتلند مورد توجه دو قدرت شوروي وآمريكا واقع شد . با طرح تئوري ريملند اسپايكمن آمريكا درصدد بود با تسخير مناطق ريملند  ، شوروي را در تنگناي بيشتر قرار دهد ونقش افغانستان مضاعف شد. وبا واقع شدن افغانستان در تئوري هاي هارتلند وريملند پس از جنگ جهاني و بالاخص دوران جنگ سرد اين كشور نقش مهمي در سياست كشورهاي  قدرتمند بازي مي كرد . با فروپاشي شوروي وپايان جنگ سرد گفتمان نظامي وموقعيت ژئوپلتيكي جاي خود رابه گفتمان اقتصادي وموقعيت ژئواكونوميك داد. ملاك قدرت در قرن بيست ويكم توانمندي اقتصادي در سطح بين المللي است وبه همين جهت خاورميانه وبه ويژه خليج فارس ودرياي خزربه دليل داشتن اين توانمندي از مناطق مهم ژئواستراتژيك  وژئواكونوميك خواهند بود وباز هم افغانستان به دليل مجاورت با بيضي استراتژيك وهمسايگي با كشور ايران مركز هارتلند جديد براهميت آن افزوده شد . امروزه با اهميت يافتن منابع انرژي هارتلند انرژي  ، افغانستان مي تواند اهميت خود را در سياستهای جهاني بيشتر نشان دهد.14

حادثه 11 سپتامبر و واکنش ایالات متحده:حوادث 11سپتامبرنقطه عطفي در سياست خارجي امريكاوروابط بين الملل بود اين رويداد در حالي شكل گرفت كه سياست خارجي ايالات متحده  در سردرگمي وابهام تئوريك به سر مي برد چرا كه با فروپاشي شوروي وازبين رفتن رقيب ومواجهه شدن با دنياي تك قطبي ،ايالات متحده پابه عرصه جديدي گذاشت كه در آن به عنوان يك هژمون پديدار گشت وهيچ گونه دشمن مشخص ورقيب همترازي وجود نداشت كه ايالات متحده وسياستمداران آن بتوانند خط مشي ها وتئوري هاي خود را در قبال آن ارائه دهند. آمريكا دچار بحران تئوريك در عرصه سياست خارجي خود شده بود ومترصد فرصتي  بود كه اين بحران را پشت سرگذاردودر دنياي تك قطبي جديد به عنوان هژمون اين دنيا يكه تازي كند.

اين دوران وخلا تئوريك ايالات متحده يك دهه به طول انجاميد ،دوراني كه با فروپاشي اتحادجماهيرشوروي به عنوان تنها رقيب ايالات متحده درسال 1990شروع وتاسال2001كه حادثه 11سپتامبربه وقوع پيوست به طول انجاميد .

ماجراي 11سپتامبر 2001 نقطه شروع حوادث متعددي بود كه يكي پس از ديگري به وقوع پيوست اين نقطه تاريخي براي آمريكافرصت هاي تازه وبي نظيري رابه ارمغان آورد كه از طريق آن بتواند نظم نوين جهانی را تعريف كند ونظام بين المللي وروابط آن را دستخوش تغيير وتحولات شگرفي نمايد .

با وقوع حملات11اسپتامبر در اولين ساعات پس از آن سياستمداران آمريكا آن حملات رابه القاعده و بن لادن نسبت دادند واز همان ساعات اوليه از حمله به القاعده وگروههاي تروريستي سخن راندند كه اين سخنان آغاز گرمبارزه اي وسيع ،در زماني نامحدود وقلمرواي نامشخص به نام مبارزه با ترورسيم بود . اينك زمان آن فرا رسيده بود كه تئوريسن ها ونظريه پردازان آمريكايي با نظريات جديد نظم نوين جهانی رابه نفع خود ودر خدمت منافع ملي خود تعريف نمايند واز حادثه 11سپتامبر كه ساخته وپرداخته هر گروه وانديشه اي كه بود بيشترين بهره لازم را براي پيشبرد اهداف هژموني گري خود ببرند.

پس از پايان يافتن جنگ سرد عصر بازدارندگي ،به پايان رسيد وبا فرصت ايجادشده متعاقب حوادث 11سپتامبر نظريه پردازان به جستجوي نظريه اي نوين بودند كه دراين راستا دکترين بوش ونظريه حمله پيش دستانه مقبول افتاد و راهگشاي قرن 20 وهژموني  گري آمريكا گرديد . روز11سپتامبربراي آمريكائيان يك روز استثنايي وفراموش نشدني در تاريخ آمريكا بود دراين روز آمريكا به گونه اي مورد حمله قرار گرفت كه همه آمریکائيان را در بهت فرو برد ، حمله از درون به اهداف تعيين شده چيزي كه هرگز تصورش راهم نمي كردند.

 11سپتامبر 2001 در ايالات  متحده آمريكا سلسله حوادثي اتفاق افتاد كه ويراني دو برج  110 طبقه اي مركز تجارت جهاني و وارد كردن 400 ميليارد دلار خسارت مادي ومرگ دلخراش هزاران انسان بي گناه رابه همراه داشت حادثه اي كه جهان تا به حال عملياتي بدين پيچيدگي  وبزرگ رابه خود نديده بود .15

بي مانند بودن اين حملات در نوع اهدافي بود كه طراحان آن برگزيده بودند زيرا اهداف تعيين شده داراي ارزشي بسيار بالا واز نهادهاي يك كشور بوده است .دراين برج ها روزانه 40 هزار نفرمشغول به كار بودند وهر روز 150 هزار نفر در آن ها تردد داشتند .16

 متعاقب اين حملات بالافاصله جرج بوش در تلويزيون ظاهر شد واز همان ابتدا اين حمله رابه القاعده وگروههاي تروريستي نسبت داد وبه مردم آمريكا قول داد كه انتقام اين حمله را خواهد گرفت وبه نيروهاي مسلح دستور داد كه براي يك جنگ طولاني آماده باشند وگفت به تلافي حمله به آمريكا با كساني كه عليه آمريكا جنگ به راه انداخته اند وارد جنگ خواهيم شد وتروريست ها را از سوراخشان بیرون خواهيم كشيد وبه دنبال رد خواست گروه طالبان مبني برتحویل دادن بن لادن به مقامات ايالات متحده  آمريكا مقدمات حمله نظامي به افغانستان را در چهار چوب گسترده اي به نام مبارزه با تروريسم فراهم كرد .

رويداد 11سپتامبر تحولات چشمگيري را در سياست خارجي آمريكا ايجاد كرد . با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي قدرت ايالات متحده در سياست خارجي خود بيشتر شد وبا نبود قدرتي ديگر در برابر سياست هاي خارجي آمريكا ، اين كشور بهتر وسريع ترمي توانست نقشه هاي خود را عملی وسياست خود را پيش ببرد . ماجراي 11سپتامبر كه پرل هاربرقرن جديد محسوب مي شد نقش دولت آمريكا را در حوزه روابط وسياست بين الملل پررنگ تر وپويا تر ساخت .

نقش نومحافظه كاران ويكجانبه گرايي در واكنش به حوادث 11سپتامبر :

پس از حملات 11سپتامبر بوش وتيم سياستمداران وي به سمت يكجانبه گرايي در مقابل چند جانبه گرايي روي آورند در حاليكه دولت كلينتون چند جانبه گرايي را اختيار كرده بود دولت بوش وسردمداران وي به اين نتيجه رسيدند كه كشورهاي ديگر را از درگير شدن در مسائل بين المللي باز دارند و از دخالت و حتي رايزني كشورهاي اروپايي وحتي همپيمانان آمريكا در مورد مسائل استراتژيك وسياست هاي آمريكا جلوگيري به عمل آورند چرا كه شيوه رفتار بين المللي اروپائيان را قبول نداشتند وحتي نيروهاي نظامي آنها در مقابل عظمت نيروي نظامي آمريكا هيچ قدرتي نداشت كه عدم همراهي آنها منجر به شكست آمريكا شود .

از طرفي ايالات متحده ترجيح داد حال كه اروپا وديگر كشورها از قدرت وتوانايي قابل توجهي برخوردار نيستند بهتر است كه براي دستاوردهاي خود در منطقه شريك وسهيمي در نظر نگيرد . ازاين رو بوش ويارانش يك جانبه گرايي را پيش گرفتند وسياست خارجي آنها پس از حوادث 11سپتامبر حالت تهاجمي به خود گرفت .

ريچاردپرل معاون پيشين وزير دفاع دراين باره گفته است اين رويداد دگرگوني بزرگي در سياست هاي ما در برابر تروريسم پديد آورد واين دگرگوني بايد دولت هاي پشتيبان تروريسم را نيز در برگيرد . دولت بوش در پي اين رويداد استراتژي حمله پيش دستانه per-emption attack را يكجانبه ، براي رسيدن به اهدافش مد نظر قرارداد به سخني ديگر يكجانبه گرايي ، محور طرح هاي استراتژيك  ايالات متحده آمريكا شد .17

از نشانه هاي يك جانبه گرايي ايالات متحده آمريكا نگرش تك قطبي به جهان است كه آمريكا در آن رقيبي نداشته باشد وهيچ ائتلافي از قدرت هاي بزرگ بي اجازه آمريكا نتواند يه يك قدرت تبديل شود.18

ايالات متحده آمريكا براي افزايش قدرت خود وتضعيف ومهار ديگر قدرت هاي رقيب رويكرد ستيز با چند جانبه گرايي رابا تاكيد برنظامي گري اتخاذ كرد وبه منظور خنثي نمودن نظام چند قطبي متشكل از قدرت هاي بزرگ روسيه، چين ، فرانسه ، آلمان وژاپن به مبارزه با چند جانبه گرايي واخذ سیاست های يك جانبه گرايي مبني برآزادي عمل ايالات متحده در عرصه بين الملل پرداخت .

آمريكائيان هوادار اين رويكردمعتقدند كه آمريكا براي تامين امنيت ومنافع خود وايجاد نظم نوين جهاني وتشكيل سيستم بين المللي نيرو وتوان كافي در اختيار دارد ومي تواند آن را در جهت رسيدن به رهبري جهاني آمريكا به كار گيرد .

نومحافظه كاران آمريكا بر خلاف محافظه كاران خواهان حفظ وضع موجود نيستند بلكه براي خود رسالتي معنوي در سطح ملي وبين المللي قائلند وبا فرض رسالت اخلاقي براي خود نقش نجات دهنده جهان را در نظر گرفته اند ودرصدد تغيير جهان وايجاد بي نظمي اخلاقی ونوين در جهان مي باشند وبراي پيشبرد اهداف جهاني ،  آمريكا هيچ ابايي از نظامي گري وجنگ افروزي ندارد .

نسخه اي كه ولفووتيز ، ريچاردپرل وداگلاس فيث وديگران در اسناد منتشره از سوي موسسه تحقيقاتي پروژه قرن نوين آمريكايي (PNAC ) وساير موسسات محافظه كاران جديد پيچيده بودند سرانجام در دولت بوش پسر محقق شد وحادثه 11سپتامبر شرايط مطلوب را براي پی گيري آن فراهم ساخت .

گروه كوچك ولي عميقا ايدئولوژيك محافظه كاران جديد طراحان فكري سياست  خارجي جرج بوش وگاه مجريان آن هستند اين گروه با دسترسي به قدرت ، نه تنها ايده هاي خود را در خصوص آنچه كه آمريكا  بايد انجام دهد را مطرح مي كنند بلكه در تلاش براي تحقق آنها نيز مي باشند وبا تدوين دكترين بوش پس از11سپتامبر به پيروزي مهمي دست يافتند.

نومحافظه كاران معتقدند كه دموكراسي آمريكايي به عنوان يك خير مطلق هميشه در معرض آسيب  وحمله است زماني شوروي دشمن اين خير محسوب مي شد وامروز اسلام بنيادگراممكن است اساس اين خير را مورد تهديد قراردهد . نومحافظه كاران در سياست خارجي به رئاليسم وبدبيني از ماهيت بشر نزديك مي شوند وشبيه توماس هابز مي انديشند كه وضع طبيعي را وضع جنگ همه عليه همه مي دانست ويا شبيه ماكياولي كه بيشتر انسان را مستعد شر مي دانست تا خير.

همانطور كه گفته شد نومحافظه كاران ازيك سو بين الملل گرا واز سوي ديگر يك جانبه گرا و مخالف با محوريت اروپا در سياست خارجي آمريكا مي باشند . افراد كليدي كاخ سفید و دولت بوش از قبيل ديك چني ، رامسفلد ، ريچاردپرل ، ولفووتيز ورايس وديگران شديدا تحت تاثير انديشه هاي نومحافظه كاران هستند وطبيعتا" در راستاي اهداف اين گروه گام برمي دارند.

ريچارد پرل  از منتقدين سياست هاي دولت كلينتون به شمار مي رود كه معتقد است بي تفاوتي كلينتون به انفجار برج هاي تجارت آمريكا در سال 1993، انفجارهاي سفارت خانه هاي آمريكا در غرب آفريقا ، انفجار مقرسربازان آمريكايي در الخبر عربستان وحمله به كشتي كول زمينه  هاي ضعف آمريكا در قدرت يافتن مخالفين را فراهم آورد . پرل معتقد است دولت هاي حامي گروههاي تروريستي به عنوان مخاطبان اصلي آمريكا در مبارزه با تروريسم به مراتب از گروههاي تروريستي مهمترند.

ولفووتيز بالافاصله پس از 11سپتامبر به ميدان آمد وگفت كه جنگ ما عليه تروريسم فقط شامل بن لادن وگروه القاعده نمي باشد بلكه جنگي جهاني وعليه تمام دولت ها وملت هاي حامي تروريست مي باشد .

همانطور كه قبلا ذكر شد به قدرت رسيدن بوش وبه دنبال آن حوادث 11سپتامبر فرصتي استثنايي و ايده آل را براي عملي كردن وبه ثمر نشستن اهداف نومحافظه كاران فراهم كرد وپس از حملات 11سپتامبر سياست خارجي آمريكا برمبناي دكترين مبارزه با تروريسم قرار گرفت وبه سر درگمي در عرصه خارجي اين كشور پس از پايان جنگ سرد التيام بخشيد واسلام رايكال را به جانشيني كمونيسم سابق برگزيد .

با فروپاشي شوروي نومحافظه كاران تلاش كردند تا فضاي مبتني بردشمن مخاطره آميز رابه وجود آورند وهويت سازي مي توانست دشمن جديدي را معرفي نمايد دشمنی كه ماهيت ايدئولوژيك داشته وبه گونه اي موثر در نظام باورها تثبيت شود.19

بنابراين 11سپتامبر به مركزثقل سياست خارجي آمريكا تبديل شد وبه هويت سياست خارجي آمريكا معنا بخشید وهويت آمريكايي به عنوان هدف تروريست ها مطرح وبه جمله معروف بوش ،" در جنگ تروريسم يا با ما هستيد يا دشمن ما منجر شد".

دكترين بوش وافكار عمومي :

روز 11سپتامبر 2001 در حالي كه بوش ازيكي از مدارس ايالت فلوريدا بازديد مي كرد توسط يكي از همراهان خبر غير منتظره حادثه ااسپتامبر را شنيد در آن زمان  كمتركسي باور مي كرد كه به زودي بوش به يكي از معروفترين وتاثير گذارترين روساي جمهوري آمريكا در تاريخ آن كشور تبديل شود  ميزان حمايت از رئيس جمهور بعد از حملات 11سپتامبر به طور غير منتظره اي افزايش يافت اين حمايت ها چه از نظر اندازه وچه از نظر دوام  وپايداري در تاريخ آمريكا بي سابقه بوده است حمايت مردمي پس از 11سپتامبر 30 تا 40 درصد افزايش داشت شايد مردم آمريكا تصور مي كردند ‌سياست هاي رئيس جمهور موفقيت آميز خواهد بود يا اينكه كشور هنوز هم باخطر مواجه است.20

سه روز بعد بوش در محل خرابه هاي برج های دو قلوايستاد ودکترين خود را مبني برجنگ پيش دستانه وپيشگيرانه عليه تروريسم معرفي كرد واعلام نمود كه درصدد تجهيز پنتاگون براي دكترين حمله پيش گيرانه به منظور جلوگيري از تهاجمي ديگر به خاك آمريكاست . منظور از دفاع پيشگيرانه اين است كه لازم نيست خطري عيني متوجه منافع ملي آمريكا شود تا اين كشور دست به حمله بزند بلكه احتمال وجود خطر نيز براي كاربرد زور كافي است.21

در آن زمان به دليل تنفر به وجود آمده در جامعه امريكا از مسببان حادثه 11سپتامبراين دكترين توانست اعتراض نه چندان جدي مخالفان را پشت سر گذاشته وخيلي زود خود را برادبيات رايج جهان تحميل كند.

بروز حادثه اي مانند 11سپتامبر كه موجب جريحه دار شدن افكار عمومي جهان شد بهانه مناسبي براي زیر پا گذاردن قواعد ومقررات بين المللي از طرف دولت بوش وتوجه به اقدام هاي بعدي است به دنبال اين حادثه برخي از نظريه پردازان آمريكايي براي توجيه حمله آمريكا به افغانستان نظريه متروك ومنسوخ جنگ عادلانه را مطرح كردند وبا بازگشت به قرون وسطي اصل توسل به زور وجنگ را مجاز شمردند.

واشنگتن توانست افكار عمومي را با سناريوي 11سپتامبر همراه سازد وبا استفاده از كنترل رسانه اي خود افكار عمومي مردم رابه سمت خواسته هاي خود سوق دهد.

 در هفته هاي پس از حمله 11سپتامبر ايالات متحده آمريكا ائتلاف بين المللي موثري براي پاسخ به تهديد تروريسم ايجاد كرد سازمان ملل متحده ، ناتو اتحادیه اروپا  ، سازمان کشورهای آمریکایی و سازمان کشورهای آسیایی به سرعت این حملات را محکوم کردندو پیشنهاد کمک به ایالات متحده   دادند . ناتوبراي اولين باربه اصل 5 اساسنامه خود كه به دفاع متقابل مربوط است استناد كرد وحمايت خود را از امريكا اعلام نمود.

اهميت اين اقدام دراين است كه براي اولين بار از آغاز تاسيس اين پيمان در سال 1941 به ماده 5 اساسنامه آن استناد شد اين در حالي بود كه در دشوارترين شرايط جنگ سرد كه در بسياري از نقاط دنيا شاهد رويارويي با دوابرقدرت سابق بوديم ، ناتو كه اساسا به منظور مقابله با اتحاد جماهير شوروي سابق ايجادشده بود هيچ گاه به اين ماده استناد نكرد.بر اساس این ماده، حمله به یکی از اعضا در امریکای شمالی یا اروپا، حمله به همه اعضا تلقی شده و سایر  اعضا متعهد می شوند در دفاع از عضوی که مورد حمله قرار گرفته، اقدام نمایند.22

علاوه برآن سازمان كشورهاي آمريكايي نيز معاهده ديور را مورد  استناد قرار دارند روسيه ، چين ، پاكستان وهند وهمچنين  عجيب تر اينكه برخي از رژيم هاي تماميت گرايي آسياي مركزي وجهان عرب نيز به اين ائتلاف وارد شدند.23

ايالات  متحده در مدت كوتاهي بايد متحدان خود(اروپاي غربي وژاپن ) را با خود همراه سازد ومطمئن شود كه چين و روسيه با تلاش هاي آمريكا به سوي حفظ نظم تعريف شده آمريكا در صحنه ژئوپلیتيكي مخالفت نخواهند كرد ايالات متحده تصميم گرفت به جاي استفاده از شيوه اقناع از شيوه هاي قهر آميز استفاده نمايد . بوش با طرح اين پيشنهاد كه با انتخاب يكي از دورراه (با ماهستيد يا مخالف )مي توان وضعيتي ايجاد كرد كه درآن يك نظم ژئوپلیتيكي پايدار براساس تعريف خودش بنا نهد.24

سرانجام در 7 اكتبر 2001 حمله نيروهاي متحده تحت عنوان رسمي عمليات بلند مدت آزادي در پي حمله القاعده به رهبري اسامه بن لادن به نيويورك و واشنگتن در 11سپتامبر 2001 وهشدار جرج بوش رئيس جمهور ايالات متحده كه به گروه طالبان مبني براخراج گروه تروريستي القاعده از افغانستان و رد طالبان ازاين درخواست آغاز شد . دراين جنگ نيروهاي ناتو_ایساف  به همراه 26 كشور ديگر از جمله بريتانيا –آلمان –فرانسه – كانادا –ايتاليا – لهستان – استراليا –اسپانيا –روماني و... آمريكا را همراهي كردند.

شبانگاه 7اكتبر 2001 در ساعت 20/7 به وقت محلي دولت امريكا وانگليس حملات هوايي وموشكي خود رابه منظور حمله پيش گيرانه به  افغانستان آغاز كردند. ائتلاف بين المللي عليه تروريسم كه پس از 11سپتامبر به رهبري آمريكا ودر زمينه  های سياسي –اقتصادي –نظامي وحقوقي –تشكيل شده بود ناتو وديگر اعضاي  اين ائتلاف را برابر با ماده 5 اساسنامه پيمان  آتلانتيك شمالي در كنار ايالات  متحده قرارداد. تاعليه تروريسم بين المللي  ، طالبان والقاعده مبارزه كنند.

ضربات پيش گيرانه هوايي وموشكي آمريكا در مبارزه  براي آزاد سازي افغانستان از سيطره طالبان والقاعده به عينيت پيوست ودر سريعترين زمان ممكن مراکز كنترل ،  فرماندهي ودفاعي ، مخابراتي و اردوگاه هاي آموزشی آنان مورد حملات هوايي وموشكي قرار گرفت شهرهاي كابل –قندهار-هرات –جلال آباد-مزار شريف مورد حمله همزمان هوايي وموشكي با استفاده از دهها هواپيما قرارگرفت و از دست طالبان خارج شد .

آمريكا قبل از حضور در افغانستان سعي كرد مهره هايي را كه مي توانستند براي آنها وحضورشان مانع وخطرآفرين باشند از دور خارج كند وراه ورود و استقرار خود به افغانستان را هموار نمايد يكي ازاين مهره ها احمد شاه مسعود بود كه درست دو روز قبل از حملات 11سپتامبر ترور شد .

اكنون راه ورود به افغانستان هموار است وهيچ گونه مانعي وجود نداردوافكار عمومي با بوش وتيم محافظه كار همراهي مي كند . دليل وبهانه وجود القاعده بهترين فرصت پيش آمده براي آمريكاست وعدم ثبات سياسي افغانستان شرايط داخلي اين كشور بهترين زمينه را براي ميزباني آمريكا همپيانانش گسترده است .

به نظر مي رسد مبارزه با تروريسم وايجاد دموكراسي در كشوري چون افغانستان نمي تواند دليل وانگيزه اصلي آمريكا از ورود به آن كشور آنهم بدين گستردگي وبا چنين تجهيزاتي همراه باشد چرا كه حذف طالبان وگروههاي تروريستي القاعده بدون لشكرکشی گسترده به افغانستان نيز امكان پذير بود . لذا به سادگي مي توان دريافت كه آمريكا از حمله به افغانستان اهدافی چند وفراتر از مبارزه با تروريسم واستقرار دموكراسي دنبال مي كند كه به پاره اي از آنها خواهیم پرداخت .

آمريكا به بهانه حضور القاعده وبن لادن در افغانستان وارد اين كشور شد وبا شعار مبارزه با تروريسم وتعميم اين جريان به تمام جهان توانست انكار عمومي جهان رابا خود همراه سازد  وراه رسيدن به افغانستان وبه عبارتي نفوذ وحضور در خاورميانه و نزديكي به رقيب ديرينه خود –روسيه –راهموارد نمايد وبه اهداف هژموني خود نزديك گردد. اهمیت موقعیت ژئوپلیتيك افغانستان  در کنار هموار بودن مسیر به لحاظ شرايط  داخلي آن كشور، بهترين گزينه براي آمريكا جهت حضور در منطقه خاورميانه به شمار مي رفت چرا كه اولين وموثر ترين دليل عدم ثبات سياسي در كشور افغانستان بود كه در صورت وجود يك دولت مقتدر امريكا يا هيچ كشور ديگري هرگز نمي توانست بدين سهولت به آن كشور وارد شود .

وجود گروههاي مختلف قومي ، نژادي ، فرهنگي ، دينی وزباني يكي از عوامل مسلط براي جلوگيري از به وجود آوردن يك حكومت قاطع در افغانستان بوده است چرا كه هر كدام ازاين گروهها بيشتر از آنكه منافع كل كشور را در نظر بگيرند منافع خود وگروه خاصي را در نظر مي گيرند.25

 

 واز طرفي حضور قدرت هاي خارجي در جبهه اي واحد به منظور  جلوگيري از تشكيل يك دولت مستقل در افغانستان براين موضوع دامن مي زد . ازاين رو افغانستان به دليل داشتن شرايط موجود وعدم مقاومت جدي در برابر بيگانگان گزينه اي مناسب واولين گزينه براي آمريكا جهت پياده كردن اهداف خود انتخاب شد.

-         بررسی دلایل ماندگاری آمریکا در افغانستان:

الف) بهانه های امریکا برای ماندن در افغانستان:

1_امنیت:در ابتدای فروپاشی شوروی ایالات متحده دچار بحران معنا و سردرگمی ماهیتی شد و عدم وجود دشمنی که پایه سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ سرد بود فضای امنیتی جدیدی پیش روی آمریکا قرار داده بود.در دوران جنگ سرد به دلیل غالب بودن پارادایم رئالیسم بر ابعاد امنیت بین الملل تمامی تهدیدات و تئوری های امنیتی به شکل نظامی و ملی تعریف می شد.و رقابت تسلیحاتی و تعارضات ایدوئولوژیک شرق و غرب محور توازن قوا و در نتیجه برقراری امنیت بین الملل می شد اما پس از جنگ سرد و ظهور آمریکا به عنوان یک ابرقدرت مفهوم امنیت از امنیت نظامی و ملی به امنیت جهانی تبدیل شد . امنیت آمریکا دردوران جهان دو قطبی بر مبنای ایجاد ثبات در نظام بین المللی تعریف شد اما امنیت شوروی در دوران جنگ سرد بر مبنای ایجاد بی ثباتی شکل می گرفت و این تعریف از منافع ملی آنها سرچشمه می گرفت.

چرا که بی ثباتی در هر نقطه از جهان ناراضیانی را روی کار می آورد که عمدتا گرایش چپ و همراه با آرمان های کمونیستی شوروی داشتند و به همین  دلیل ایالات متحده اغلب از ثبات بین الملل حمایت می کرد.اما پس از دوران جنگ سرد و ظهور سیاست های نوین نظام بین الملل امنیت مد نظر آمریکا در ایجاد بی ثباتی در نقاط مختلف دنیا تعریف شده است.

ایجاد بی ثباتی در نقاط ژئو استراتژیک دنیا همچون خاورمیانه و شمال آفریقا و حتی در آسیای مرکزی و قفقاز و بروز انقلاب های نارنجی و شورش در مسکو و .... را می توان در همین چهار چوب  تحلیل کرد.

آمریکا پس از جنگ سرد به عنوان مدعی نظم دهنده به سیاست بین الملل برای حفظ امنیت خود نیازمند دشمنی یا رقیب ایدئولوژیک جایگزین شد و این نقش پس از 11 سپتامبر به اسلام و اسلام گرایان داده شد و استراتژی امنیتی سد نفوذ کمونیسم به سد نفوذ اسلام تغییر شکل داد.

در تحلیل نهایی در سیاست خارجی آمریکا لازم به ذکر است که شاید نبود رقیب و توازن دهنده معادلات جهانی در برابر آمریکا همچون شوروی در ابتدا مسرت بخش و نوید جهان تک قطبی آمریکا را می داد اما پس از گذشت چند صباحی از فروپاشی نظام دو قطبی اگر در دوران جنگ سرد با یک دشمن و رقیبقوی روبه رو بود که منافع ملی و امنیت آمریکا را تهدید می کرد اکنون اکثر بازیگران قدیمی و جدید بین الملل دشمن و رقیب بالقوه آمریکا می باشند و امنیت آمریکا را به مخاطره می اندازد.

با جهانی شدن حوزه فرهنگی و رسانه ای که یکی دیگر از پاشنه های آشیل در حفظ امنیت ایالات متحده می باشد لذا می بینیم که ایالات متحده دنیا را دهکده جهانی می داند و در دوران پست مدرنیسم عقب گردی اجباری به ابزارهای قدیمی حفظ امنیت آورده و بهره گیری از زور و قدرت نظامی برای حفظ و امنیت خود را در دستور کار گذاشته و تنها در حوزه نظامی می بیند چرا که در حوزه های اقتصادی فرهنگی و ارزشی ظرفیت لازم برای رقابت با دیگر بازیگران قدرت یافته در سیاست بین الملل را ندارد.26

2_تروریسم :اگر چه ماجرای 11 سپتامبر توانست وجهه دولت ایالات متحده را در داخل و در خارج زیر سوال ببرد اما این حادثه فرصت مناسبی برای آمریکا و سیاست خارجی آن کشور بود  که با هویت سازی و ایجاد دشمن جدیدی بنام تروریسم مقدمات ورود و مداخله در نظام بین الملل را فراهم کند و با تکیه بر نیرو های نظامی اهداف هژمونی گرایانه خود را دنبال کند و البته در این مسیر می توان رد پای تفکرات محافظه کاران از قبیل هژمونی آمریکا ، امنیت بین الملل ، فرهنگ آمریکایی ، اقتصاد جهانی و قدرت نظامی را مشاهده کرد .

آمریکا توانست تروریسم را با مسئله امنیت ملی تعریف کند و اهمیت ان را بیش از یک مسئله در سیاست خارجی آن کشور توجیه و تبیین نماید و در جهت ایجاد یک ائتلاف بین المللی تلاش کند.

 از این رو مبارزه با تروریسم در کانون اصلی سیاست خارجی آمریکا قرار گرفت و در سایه مبارزه با تروریسم توانست روسیه رقیب دیرینه و رقبای جدیدش از جمله چین ، اتحادیه اروپا و هند را با خود همراه سازد.و بعضی کشور ها با گرفتن امتیازاتی آمریکا را همراهی کردند و آمریکا توانست نقش رهبری را در این ائتلاف تثبیت نماید. علاوه بر این پدیده تروریسم باعث شد که برخی از مفاهیم سیاست خارجی ایالات متحده با در نظر گرفتن دشمن جدید به صورت نوین تعریف و تبیین شود.

که این امر از چند دیدگاه موجب تغیر در حوزه سیاست خارجی آمریکا گردید :

1 – بحران معنا در دستگاه سیاست خارجی آمریکا را حل نمود 2 – زمینه و دلیل بسیار خوبی شد تا اقدامات جهانی ایالات متحده توجیه شود 3 – معیار دوستی و دشمنی آمریکا با سایر کشور ها بر اساس نگاه آنها به پدیده تروریسم تعریف شود ( هر کس با مانیست علیه ماست ) 4 – زمینه بهره گیری از قدرت فراوان نظامی و تسلیحاتی ایالات متحده را فراهم ساخت چون اگر از قدرت استفاده نشود خواهد مرد 5 – در ائتلاف بین المللی علیه تروریسم بار دیگر به رهبری هژمونیک ایالات متحده تاکید شد 6 – این حادثه موجب شد که آمریکا زمینه فشار بر دشمنان قدیمی خود ( ایران ، لیبی ، کره شمالی و عراق ) را مساعد نماید 7 – این عملیات زمینه تسلط بر منافع نفت و انرژی خاور میانه ، آسیای مرکزی و نبض استراتژیک را آسان نمود و راهکارهای اجرایی برای طرح خاور میانه  بزرگ را در سال های بعد فراهم ساخت 8 – حضور در منطقه خاورمیانه و آسیای مرکزی موجب اعمال نفوذ بلا معرض ایالات  متحده در حوزه نفوذ روسیه ،چین،هند و ایران شد27 .

بدین ترتیب  حادثه 11 سپتامبر توانست مراحل هژمونی گری آمریکا را پس از فروپاشی شوروی تسریع کند و با استفاده از 11 سپتامبر و به نام مبارزه با تروریسم به اهداف استراتژیک  خود و حضور و مداخله در نظام بین الملل نائل شود.

می توان گفت آمریکا با هدف کشتن یا دستگیری بن لادن و سرکوب طالبان در افغانستان به عنوان مهد تروریسم اهداف گسترده تری را فراتر از مرز های افغانستان دنبال می کند تا به هدف اصلی خود که هژمونی بر جهان و نظام بین الملل است دست یابد.

آمریکا با طرح مبارزه با تروریسم به عنوان بخشی از امنیت ملی توانست افکار عمومی داخلی و متحدین خود را حول محور تروریسم بسیج کند مبارزه با تروریسم در سطح بین المللی نیز این ویژگی را در بر داشت که توانست آمریکا را به عنوان یک هژمون به جامعه جهانی معرفی نماید که در این راه توانست همکاری و مشارکت رقیب دیرینه اش روسیه را بدست آورد و شرط بعدی که همان حمایت افکار عمومی و قدرت داخلی برای حمایت از اقدام های خارجی است را نیز محقق کند و درصدد نهادینه کردن هژمونی خود باشد .

آمریکا با شعار مبارزه با تروریسم و حضور در افغانستان و بهره گیری از ویژگی های خاص ژئوپلتیکی این کشور تلاش کرد تا مقدمات نهادینه سازی هژمونی خود را هموار کند و این امر مستلزم آن است که بازیگرانی که قواعد جدید بازی بین الملل را به رسمیت نمی شناسند تنبیه شوند به گونه ای که تمام کشورها به این نتیجه برسند که قدرت هژمون قدرت برتر نظام بین الملل است و در استفاده از این قدرت با هیچ مانعی روبه رو نمی باشد و در بسیاری از موارد بدون استفاده از قدرت فیزیکی می تواند اقدامات خود را پیش ببرد . اقدامات ایالات متحده در افغانستان و عراق و تهدید برخی کشور ها و گسترش هر چه بیشتر ناتو در همین راستا می باشد 28.(امینیان 854)

لذا افغانستان اولین و بهترین گزینه برای مبارزه با تروریسم و تثبیت و نهادینه کردن ،هژمونی ایالات متحده انتخاب می شود، کشوری اساسا خارج از حوزه امنیتی آمریکا که به واسطه همسایگی با کشور های مهم و قدرتمند روسیه ، چین ، پاکستان ، ایران و موقعیت استراتژیکی در حوزه نفوذ آنها و نزدیکی به منابع انرژی آسیای مرکزی ، حوزه خزر ، و جذابیت های خاص ژئوپلیتیک را برای آمریکا به وجود آورده بود .

ب) دلایل اصلی ادامه حضور امریکا در افغانستان:

1- سرک کشیدن برامور کشورهای همسایه به ویژه  دو قدرت ایران و روسیه:

ایران:با فروپاشی شوروی و حاکم شدن گفتمان ژئواکونومیک به عنوان ملاک قدرت در قرن بیست و یکم ، رقابت بر سر منابع انرژی به یکی از مسائل رایج این قرن در جهان ژئوپلیتیک تبدیل شده است  شاید هیچ چیز به اندازه نفت و گاز در سیاست جهان و تحولات ژئوپلیتیکی امروز تاثیر نداشته  نباشد29.

 نکته مهمی که به این موضوع دامن زده است افزایش بی سابقه مصرف و تقاضای جهانی برای انرژی طی سالهای اخیر می باشد به طوری که بر آوردها نشان می دهد که تقاضای جهانی برای نفت از 70 میلیون بشکه در روز در سال 1995 به 92 تا 97 میلیون شبکه در روز تا سال 2010 افزایش یابد 30.

 در این میان خاور میانه و بالاخص خلیج فارس و دریای خزر به دلیل داشتن ذخایر عمده انرژی از مناطق مهم ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک خواهند بود و تقریبا دو سوم ذخایر اثبات شده نفت و یک سوم ذخایر گاز طبیعی جهان در اختیار کشورهای خلیج فارس قرار دارد.اگر ذخایر برآوردشده دریای خزر به آن اضافه گردد درصد نسبی این ذخایر به بیش از 70درصد برای نفت و بیش از 40درصد برای گاز طبیعی می رسد31.

از این رو ایران نیز به عنوان کشوری داری منابع غنی انرژی در مرکز منطقه از اهمیت اقتصادی و راهبردی بسیاری برخوردار است و به عنوان دومین تولید کننده بزرگ نفت در اوپک و چهارمین صادر کننده نفت جهان می باشد .

بنا براین ایران که در دوران جنگ سرد به عنوان یک کشور مهم استراتژیک در منطقه بود اکنون از منظر ژئوپلتیک (عامل اقتصادی)نیز مطرح  و به یک موقعیت منطقه ای ممتاز بین المللی تبدیل شده است.

و از طرفی مصرف روز افزون انرژی باعث رقابت شدیدتر بین متقاضیان آن شده است در حال حاضر علاوه بر مصرف بالای آمریکا که عمده  واردات این کشور از میان کشورهای حوزه خلیج فارس می باشد به طوری که در فاصله سال های 1985تا 1993 چیزی حدود 58 درصد از  افزایش واردات نفت خام و محصولات نفتی آمریکا را از کشورهای خلیج فارس تامین کرده اند. کشور های شرق  و جنوب شرق آسیا همچون چین نیز با افزایش تقاضای همزمان روبه رو بوده است .

همه این عوامل باعث شده است که بیضی استراتژی نقش فعال تری در سیاست های جهانی بازی کند. با توجه به مرکزیت ایران و بهره مندی از منابع سر شار از انرژی این کشور و از طرفی نیاز و تقاضای روز افزون مصرف جهانی آن به ویژه ایالات متحده حضور و نفوذ آمریکا در منطقه قابل توجیه خواهد بود که آمریکا در تلاش برای هژمونی گری و کنترل منابع کمیاب به ویژه منابع انرژی می باشد.

مناطقی چون خاورمیانه وبه ویژه خلیج فارس که همیشه چشم طمع قدرت هایی چون آمریکا را به همراه داشت پس از حوادث 11سپتامبر این مناطق جایگاه خاصی در اهداف استراتژیک آمریکا پیدا کردند و به عنوان سکوی پرش برای هژمونی بر مناطق دیگر قلمداد شدند.

پس از واقعه 11سپتامبر خاورمیانه (به طور عام)و خلیج فارس (به طور خاص) در اهداف استراتژیک  آمریکا مهمترین منطقه به عنوان سکوی پرش برای هژمونی بر منطق دیگر قلمداد شدند و با توجه به نیاز های نفتی قدرت های بزرگ به این منطقه سرشار از  انرژی ، آمریکا در تلاش است با تحکیم کنترل خود بر خلیج فارس و دریای خزر حلقه محاصره ایران را تنگ تر کرده و ابزار قوی برای اداره امور جهانی و رسیدن به نظام هژمونی گرایانه اش پیدا کند.

 از طرفی ایران بهترین و کوتاهترین مسیر برای انتقال انرژی منطقه آسیای مرکزی به بازارهای جهانی است و آمریکا همواره در صدد محروم کردن ایران از مزایای دسترسی به بازار انرژی منطقه بوده تا از موقعیت استراتژیک و ژئوپلتیک این کشور بکاهد.

ایالات متحده با ایجاد پایگاههای  نظامی متعدد در اطراف ایران در صدد تهدید این کشور و حرکت دادن آن در راستای اهداف خود و پذیراندن هژمونی گری خود به این کشور است. و با پیش کشیدن موضوعاتی چون حقوق بشر، خاورمیانه  بزرگ، مبارزه با تروریسم و سلاح های کشتار جمعی و... در تلاش برای حضور در منطقه است.

بنا براین یکی از مهمترین اهداف ایالات متحده در حمله به افغانستان ایجاد یک پایگاه نظامی در  کشور به منظور تنگ کردن حلقه محاصره انرژی و ایران به عنوان قلب  بیضی انرژی استراتژیک برای تثبیت هژمونی آمریکا می باشد.

روسیه:در کنار ایران مهره دیگری وجود دارد  که برای آمریکایی ها بسیار حائز اهمیت است وآن قدرت در حال جوشش روسیه جدید است . با فرو پاشی شوروی منطقه آسیای مرکزی ،خزر وقفقاز  در نقشه جغرافیایی بر جستگی خاصی پیدا کردند. برژینسکی تاکید می کند هر کشوری که بتواند بر آسیای مرکزی و قفقاز تسلط یابد توانایی مورد تهدید قرار دادن موقعیت آمریکا را در خلیج فارس خواهد داشت .روسیه و چین دو کشور قدرتمند و دارای مرز مشترک به کشورهای آسیای میانه را به عنوان کشورهایی شناسایی میکنند که احتمال دارد منافع آمریکا را در این منطقه به خطر اندازند.با برجسته شدن وجود منابع و ذخایر عظیم نفت و گاز، این منطقه مورد توجه قدرت های بزرگ قرار گرفت 32.

ایالات متحده داری اهداف استراتژی متعددی در این منطقه می باشد که اگرچه خطر کمونیسم در این منطقه با فروپاشی  شوروی از بین رفته است اما نباید قدرت روسیه به عنوان بزرگترین کشور جهان بر قلب زمین و قدرت اقتصادی چین در منطقه را نادیده گرفت ونیز نمی توان از موقعیت ژئوپلتیک  و ژئواستراتژیک ایران را چشم پوشید.

مهمترین هدف آمریکا در این منطقه حضور و نفوذ سیاسی ،اقتصادی و امنیتی دراز مدت و مقابله با نیروهای مخالف  با منافع آمریکا است.

 با حمله آمریکا به افغانستان با شعار مبارزه به تروریسم شرایط  موجود در منطقه این فرصت را به آمریکا داد که بتواند با حضور عینی خود در منطقه زمینه های لازم برای همکاری و معامله در زمینه مسائل امنیتی با کشورهای آسیای مرکزی را در جهت دستیابی به اهداف خود ایجاد کند.

و بلا فاصله پس از 11سپتامبر  آمریکا توانست طی قرار دادی  با ازبکستان از پایگاههای نظامی این کشور جهت تسلط بیشتر بر افغانستان بهره ببرد33.(کرونین 422)و از اتحاد روسیه با دیگر کشورها و پیشروی چین به این منطقه جلو گیری به عمل آورد.

 حضور آمریکا در منطقه و احساس عدم امنیت و تهدید در مرزهای جنوبی آن کشور را به ارمغان آورد .حضور آمریکا مانع از استفاده از مسیر ایران برای انتقال انرژی به بازارهای جهانی می شود و حضور آمریکا برای  چین که این  منطقه را به عنوان منطقه تامین انرژی خود و بازار مصرف تولیداتش می داند  یک مشکل بزرگ می باشد زیرا افغانستان یکی از حساس ترین  دروازه های ورود به آسیب پذیرترین منطقه چین را در اختیار دارد .

پس حضور آمریکا در افغانستان و مجاورت آن با آسیای مرکزی این امکان را برای آمریکا فراهم می سازد که با حضور فعال تر خود در منطقه نفوذ سنتی رقبایش چون روسیه ،چین و ایران را کاهش دهد. با شعار مبارزه به تروریسم و گسترش دموکراسی آنها را در تنگنای بیشتر قرار دهد و از این ویژگی افغانستان در جهت تداوم و تثبیت هژمونی خود بر رقبایش بهره برداری نماید.

 

2- موادمخدر :كشور افغانستان يكي از توليد كنندگان اصلي مواد  مخدر در جهان محسوب مي شود . كشت وتوليد مواد مخدر در سه دهه اخير همواره يكي از چالش هاي جدي امنيتي افغانستان به شمار مي رود . كه همراه با شبكه های قاچاق وفروش اين مواد در جهان ،  باعث ضعف وبي ثباتي سياسي براي دولت مركزي وناامني براي جامعه داخلي وكشورهاي همسايه شده است .

در طول دو دهه اخير از سوي مجامع بين المللي از جمله دفتر سازمان ملل متحد در امور مبارزه با مواد مخدر فشارهاي بسياري به افغانستان براي توقف كاشت وتوليد اين مواد وارد شده است .

عجین شدن مسائل در افغانستان به گونه اي است كه بين گسترش خشونت وبي ثباتي وتولید مواد مخدر رابطه ي تنگا تنگ ومستقيمی وجود دارد . اين مساله در چند سال اخير نيروهاي آمريكا وناتو رابه مقابله با منابع مالي حاصل از مواد مخدر دراين كشور وا داشته است . وابستگي اقتصادي افغانستان به توليد ترياك در دوره طالبان وبعد از 11سپتامبر توسعه اقتصادي رابه عقب انداخته وتهديد مستقيم وجدي براي ثبات وامنيت اين كشور محسوب مي شود .

آمريكا وهمپيمانانش پس از حادثه 11سپتامبر به بهانه مبارزه با طالبان به عنوان صاحبان مزارع کشت خشخاش وبه بهانه نابود كردن مزارع كشت مواد مخدر به افغانستان حمله كردند. توليد مواد مخدر در افغانستان از زمان حمله آمريكا به اين كشور از سال 2001 تا كنون به 40 برابر افزايش يافته است .در سال 2001 توليد ترياك به دليل غير قانوني دانستن كشت خشخاش از 3500 تن به 200 تن كاهش يافت 34.

با توجه به اينكه تجارت مواد مخدر يكي از منابع مالي گروههاي شورشی به خصوص طالبان مي باشد كه 40% از منابع مالي وحدود يكصد ميليون دلار از منابع مالي طالبان را تامين مي كند. موضوع مبارزه با مواد مخدر به عنوان يكي از اهداف اصلي حمله آمريكا به افغانستان تعيين شد 35.مبارزه با مواد مخدر از جمله شرح وظايف ایساف اعلام شد .با توجه به تدابيراتخاذ شده ومسئوليت هاي ناتو وایساف ونيروهاي امريكايي ، توليد ترياك در افغانستان روندي فزاينده داشته است وبنابر یک گزارش 93 درصد از ترياك جهان در سال 2007 در افغانستان توليد شده است 36.

مزارع خشخاش عمدتا در جنوب تمركز يافته اند وكشت اين محصول از جمله عوامل درآمدزايي صاحبان مزارع وحيات اقتصادي افغانستان است 37.

گرچه مبارزه با مواد مخدر از جمله وظايف ایساف محسوب مي شود ولي اين سازمان از درگيري مستقيم دراين مبارزه پرهيز مي كند وفعاليت عمده ایساف  دراين زمينه ارائه آموزش به نيروهاي پليس ملي است . برنامه ريزي در انجام وظيفه مذكور برطوري قواي بريتانياست38. موضوع دخالت پنهان قواي انگلستان وآمريكا در توسعه كشت مزارع خشخاش وگسترش اين تجارت از سوي پاره اي از گزارش هاي رسانه اي مطرح شده است39. اگر چه هيچ يك از گزارش هاي ناتو ، دفتر مبارزه با جرائم وموادمخدر سازمان ملل به اين موضوع اشاره نكرده اند .

برپايه گزارش يكي از فرماندهان ناتو روش هاوسياست هاي دولت كرزاي در مبارزه با موادمخدر كارآيي لازم را ندارد قواي پليس وارتش افغانستان به صورت  موردي وحتي گزينش شده به مزارع غير قانوني كشت خشخاش حمله مي كنند اين شايعه نيز رواج دارد كه ارتش وپليس ، معترض صاحبان مزارع متمول نمي شوند بلكه حملات آنها معطوف به صاحبان مزارعی است كه فقير بوده ونفوذي بردولت ندارند40 .  

واين امر  ، يعني روند رو به افزايش توليد  مواد مخدر يك پديده اتفاقي نیست وهمراهي وحمايت آمريكا وغرب را مي طلبد . چرا كه سود ومنافع سرشار از مواد مخدر براي آمريكا وانگليس در خور توجه مي باشد.و با توجه به اينكه ولايت هلمند بيشترين ميزان توليد ترياك را در سایر ولايات افغانستان دارد لذا تلاش انگلیس از ابتدای حضور نظامی خود در افغانستان برای استقرار بیشترین نیروی خود در این ولایت تصادفي نبوده است .

بنابراين غرب واروپا به نام مبارزه با مواد مخدر وارد افغانستان شدند ودر عمل ازاين منبع هنگفت سود مي برند افغانستان به عنوان اصلي ترين منبع توليد ترياك جهان اين فرصت رابه آمريكا ميدهد که بازار مواد مخدر را در دست بگيرد واز سود ناشي از آن سهم ببرد . اگر چه كشاورزان توليد كننده مواد مخدر سودي عايدشان  نمي شود اما بيشترين سود را مافياي مواد مخدر به جيب مي زنند  وسود حاصل از فروش مواد مخدر منابع مالی گروه های شورشی و طالبان را همچنان تامین می کند. استراتژی غرب و آمریکا در مساله مبارزه با مواد مخدر اين گونه تعريف مي شود که در صورت مساله اين مبارزه تداوم يابد وهمچنان ادامه داشته باشد وبه شكست مواد مخدر وتوليد كنندگان آن نينجامد . چرا كه وجود بهانه اي براي تحقق اهداف استراتژي آنها لازم است كه از جمله آنها تروريسم ومواد مخدر مي باشد .

آمريكا درصدد است كه با سودي كه از مواد مخدر بدست مي آيد  گروههاي شورشی تغذيه شوند وجنگ وناامني همچنان در افغانستان رواج پيدا كند وبهانه ماندن آمريكا وغرب همچنان پايدار بماند از طرفي  غربي ها نيز مي توانند به طور گسترده ازاين تجارت سود ببرند ودر قاچاق مواد مخدر سهيم باشند وبی شك آمريكا وكشورهاي اروپايي از طريق قاچاق مواد مخدر منافع زيادي بدست مي آوردند . از سوي ديگر تجارت مواد مخدر مي تواند به ناامني مرزهاواخلال در امور كشورهاي همسايه دامن زند  ،  كه غرب ازاين مساله نفع مي برد . بنابراين اگر چه مساله مواد مخدر اصلي ترين دليل حضور آمريكا دراين منطقه نمي باشد اما نمي توان اهميت اين موضوع را براي آمريكا ناديده گرفت .

3- كنترل انرژي ونفت :

پس از پايان جنگ سرد "نظام اقتصادي سياسي جهاني " ساختار نوين امنيت در جهان را تشكيل ميدهد . (the global political economy)وهمانطور كه قبلا ذكر شد دراين برهه قدرت اقتصادي توانست از قدرت سياسي پیشی بگيرد . رقابت برسرمنابع انرژي از مسائلي است كه هميشه در سياست جهان جريان داشته كه منجر به رويارويي قدرت ها مي گردد. كه به اعتقاد جفری هارت كنترل بر منابع  ، کنترل بر بازیگران را در پی دارد و کسی که بازیگران را کنترل می کند نتایج بازی را تعیین می نماید41. نياز روز افزون به انرژی از سوي كشورهاي مختلف به ويژه كشورهاي صنعتي شرق آسيا به عنوان مصرف كنندگان جديد به اين رقابت ها افزوده است وبه رقابت كشورها براي استخراج_ بهره برداري وانتقال انرژي ومسيرهاي مختلف وپيدايش مسائل جديد در ژئوپولیتيك منجر شده است . كه مي توان به سهم بالا واهميت نفت وگاز اشاره كرد كه در مناسبات بين الملل جايگاه خاصي دارند ومي توانند سياست بين الملل را تحت الشعاع قرار دهند42.

شايد هيچ چيز به اندازه نفت وگاز درسياست جهان وتحولات ژئوپلیتيكي امروز تاثير نداشته باشد بحران ها وتحولات سياسي ومناسبات متغير جهاني ومنطقه اي به ويژه در خاورميانه ، خليج فارس وحوزه خزر عمدتا متاثر از عامل نفت وگاز است 43.

جهان انديش خبره آمريكايي پروفسور جعفري كمپ با شناسايي ودرك وضعيت موجود در نوشته اي كه در سال 1997 منتشر كرد مجموعه سرزمين هاي در برگيرنده خليج فارس ودرياي خزر را منطقه بيضي شكل انرژي استراتژيك نام داده است44. جعفري كمپ متاثر از نظريه هارتلند ميكندر از بيضي انرژي جهاني ياهارتلند انرژي ياد مي كند ، اين منطقه تخم مرغي شكل از جنوب روسيه وقزاقستان وعربستان سعودي وامارات متحده عربي را در برمي گيرد. تقريبا دو سوم ذخاير اثبات  شده نفت ويك سوم ذخاير گاز طبيعي جهان در اختيار كشورهای  خليج فارس قراردارد . اگر ذخاير برآورد شده درياي خزر به آن اضافه گردد درصد نسبي اين ذخاير به بيش از 70 درصد براي نفت وبيش از 40 درصد براي گاز طبيعي مي رسد45. كه بزرگان چهار گانه (big four) در خليج فارس ، عربستان ، ايران ، عراق وكويت دراين منطقه واقع شده اند كه علاوه برداشتن بزرگترين حجم ذخاير انرژي از مزیت های زیر نیز برخوردارند:

1_حجم ذخایر فراوان2_استخراج با قیمت های نسبتا ارزان 3_قابلیت بهره برداری طولانی مدت4_دسترسی به مسیرهای حمل و نقل مناسب46.

 امروزه نفت وگاز را از صورت كالاهاي اقتصادي خارج شده وبه صورت يك ارزش استراتژيك در آمده است 47. مطالعات حاكي از آن است كه منابع هيدروكربوري تا سال 2050 همچنان به عنوان عمده ترين منبع تامين انرژي باقي خواهد ماند 48. ودر كوتاه مدت ومیان مدت امكان يافتن جايگزين براي نفت وگاز ، پرهزينه وغير اقتصادي است .

طبق آمار ذخاير نفت وگاز منطقه خليج فارس به شرح زير است :ذخيره نفت  منطقه خلیج فارس 3/736 ميليارد بشكه معادل 5/61% از كل ذخاير نفت جهان وذخيره گاز در منطقه خليج فارس 4/2516 تريليون فوت مكعب معادل6/39% از كل ذخاير گاز بالا است 49.

اكنون كه ذخاير انرژي موجود در هارتلند را بررسي مي كنيم مي توان علت حضور آمريكا دراين منطقه را توجیه کرد واهميت ايران براي آمريكا ديگر متحدانش ( پس از حمله به عراق وافغانستان ومحاصره ايران به عنوان مركزهارتلند انرژي از طرفين ) از چشم هيچ بيننده اي پنهان نمي باشد.  بنابراين مي توان علت لشكركشی هاي گسترده وپياپي آمريكا واقمارش به منطقه به بهانه مبارزه با تروريسم وحقوق بشر را در نياز اين كشورها به منابع انرژي به ويژه نفت وگاز ريشه يابي كرد. انرژي به صورت مستقيم بررشد اقتصاد به دنبال آن رفاه وامنيت ملي كشورها تاثير مي گذارد وآمريكا به عنوان بزرگترين مصرف كننده انرژي جهان شديدا از تغييرات ونوسانات عرضه انرژي متاثر خواهد شد لذا دستيابي به انرژي مطمئن ومستمر جز منافع حياتي آمريكا به شمار مي رود .

آمريكا در تلاش است كه با كنترل انرژي وتاثير واهميت آن برمناسبات بين الملل جريان  انرژی رادر دست بگيرد وازاين طريق به اهداف هژموني  گري خود نزديك شود موضوع انرژی ونفت وگاز خاورميانه يكي از مهمترين دلايل حضور آمريكا در این منطقه سرشار از انرژي است تا با نفوذ وتاثير خود در جريان انرژي ، قدرت وهژموني خود را در جهان تثبيت نمايد .

دراين جابه پاره اي از مهمترين اهداف آمريكا از اشغال وحضور در افغانستان كه بعضي از آنها را بررسي كرده ايم اشاره مي شود .

1-كنترل منابع انرژي 2-محاصره ايران مهار ناپذير 3-كنترل روسيه –هند –چين 4-حضور استراتژيك در پشت چين 5-جلوگيري از روندهاي همپيوندي هاي منطقه اي6- تامين كنترل شبكه هاي مواصلاتي انرژي 7-يافتن امكان براي برانگيختن منازعات منطقه اي ، براي يافتن بهانه اي براي آغاز اقدامات نظامي جاشمول 8- كنترل پاكستان 9-سد كردن راه چين در دستيابي به منابع انرژی10- روي كار آوردن رژيم های دموكرات هوادار آمريكا در منطقه 11-كنترل منابع خود افغانستان50.

 

 

بهره سخن :

آمريكا به بهانه مبارزه با  تروريسم وارد اين كشور شد ودر عرض كمتر از يك ماه توانست حكومت طالبان را ساقط و به اصطلاح افغانستان را آزاد نمايد .

  بهانه مبارزه با تروريسم تنها حربه آمريكا براي ورود به افغانستان بود در حاليكه آمريكا اهدافی سواي مبارزه با تروريسم اما در سايه اين مبارزه دنبال مي كند كه به چندي از آنها اشاره شد ، لذا ساده بنيانه است كه تصور كنيم آمريكا پس از انجام رسالتش از افغانستان ومنطقه خارج خواهد شد چرا كه حادثه 11سپتامبر وارتباط آن با گروه القاعده فرصت طلايي  حضور آمريكا را در منطقه به نام مبارزه با تروريسم پديد آورد در حاليكه تاكنون  حتي تعريف درستي از تروريسم ارائه نشده است چه بسا كه به سركوب وانهدام گروههاي تروريستي بيانجامد بلكه آمريكا  و كشورهاي غربي در صددند براين ناآرامي ها دامن بزنند تا توجیهي براي ادامه حضورشان درمنطقه باشد.

 اين شيوه اي است كه استعمارگران هميشه از آن بهره جسته اند. آنها با ايجاد بحران در پشت پرده منطقه مورد نظر تلاش مي كنند كه به بهانه مبارزه با تروريسم وحقوق بشر وبه نام تامين نظم حضور خود را در منطقه توجيه نمايند. لذا تصور خروج آمريكا از افغانستان ومنطقه امري نامحتمل به نظر مي آيد وحتي مي تواند گامي براي حضور در ساير نقاط منطقه وجهان وتثبيت برتري وهژموني آمريكا در جهان باشد .

با توجه  به همه مواردي كه عنوان شد موضوع تروريسم،موقعيت جغرافيايي،...... همه اين مطالب در مجموعه اي به نام ژئوپولیتيك جاي گرفته است كه اهميت افغانستان را براي آمريكا چند برابر مي سازد لذا بيراهه نرفتيم اگر عنوان كنيم موقعيت ژئوپولیتيكي افغانستان وتوانمندی هاي كه دراين كشور نهفته است آمريكايي ها را تشويق وتحریص به نفوذ دراين منطقه كرده است.

 

منابع و مآخذ:

1_مجتهد زاده، پيروز، 1381، جغرافياي سياسي و سياست جغرافيايي. تهران: سمت ص 145.

2_الهی،همایون،1384،خلیج فارس و مسائل آن،تهران،قومس،ص20.

3_Taylor, P.J & Flint, Colin (2000). Political Geography. London, p54.

4_الهی،پیشین،ص21

5_لورو، پاسكال؛ توال. فرانسو، 1381، كليدهاي ژئوپليتيك. ترجمه: حسن صدوق. تهران: انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي،ص24

6_ الهی،پیشین،ص21

7_ الهی،پیشین،ص21

8_الهی، همان،ص 23

9_لورو ،توال، پیشین،صص19_20

10_ولدانی ،اصغر ،1388،چالش ها و منازعات در خاور میانه ،تهران ، ژوهشکده مطالعات راهبردی ،ص28

11_ آلاسـدايـر دراسيدل و جرالد اچ .بليك ، 1370، جـغـرافـيـاى سـيـاسـى خـاور مـيـانـه و شـمـال آفـريـقـا،ترجمه دره مير حيدر (مهاجرانى )، تهران ، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى ، 1370.ص37

12_ فصل نامه مطالعات خاورميانه –مركز پژوهش هاي علمي ومطالعات  استراتژيك خاورميانه –سال نهم –شماره 1-بهار 1381-ص 324

13_ الهی،پیشین،ص23

14_ فصلنامه علمي پژوهشي جغرافيايي انساني –سال دوم –شماره سوم –تابستان 1389

15_تمنا، فرامرز ( 1385 ). استراتژي ايالات متحده در مبارزه با تروريسم؛ _مورد پژوهش: افغانستان بعد يازده سپتامبر). پايان نامه كارشناسي ارشد دانشگاه شهيد بهشتي ،ص14.

16_قدري سعيد، محمد و عبدالمنعم سعيد ( 1385 ). افكار و اسرار 11 سپتامبر. ترجمه اسماعيل اقبال. تهران: موسسه مطالعات انديشه سازان نور، ص25

17_ ابوذر گوهري مقدم سياست خارجي بوش قدام يا تغيير ، همشهري ديپلماتيك ، ش 38 ،بهي 1383

18_ G.john.ikneberry.american.impenal amption.fareignaffairs(sep2003).47

19_ ابراهيم متقي –آمريكا هژموني شكننده –نامه دفاع –سال 85 شماره چهارم

20_یزدان فام ،محمود ،1384،آمریکای پس از 11 سپتامبر ،تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی،ص47.

21_اطاعت،جواد،جهانیان،شهاب،دلایل و روند تهاجم نظامی آمریکا به عراق،اطلاعات سیاسی اقتصادی،سال 22،شماره 7و8،فروردین واردیبهشت 1387

22_ http://www.nato.int/cps/en/natolive/official_texts_17120.htm  ,article5

 

23_ یزدان فام،پیشین،ص161

24_ همان،صص 183_184

ص54  1390، سروش، تهران، 25__ سرافراز، محمد ، جنبش طالبان از ظهور تا افول

26_(دکتر علیرضا رضایی)

27_ تمنا، فرامرز ( 1385 ). استراتژي ايالات متحده در مبارزه با تروريسم؛ _مورد پژوهش: افغانستان بعد يازده سپتامبر). پايان نامه كارشناسي ارشد دانشگاه شهيد بهشتي

28_ امينيان، بهادر ( 1381 ). پي افكندن نظام نوين جهاني: تبيين رفتار آمريكا پس از 11 سپتامبر. مجله سياست خارجي. سال 16 ، پاييز.

29_ حافظ نيا، محمدرضا ( 1385 ). اصول و مفاهيم ژئوپليتيك. مشهد: انتشارات پاپلي، چاپ اول.ص102_168

30_ كمپ، جفري؛ هاركاوي، رابرت ( 1383 ). جغرافياي استراتژيك خاورميانه. ج 1. ترجمه سيد مهدي حسيني متين. تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي 185

31_همان 187

32_ واعظي، محمود ( 1387 ). ژئوپليتيك بحران در آسياي مركزي و بحران ها (بنيان ها و بازيگران). تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين المللي.ص 55_58

33_ كرونين، روبرت ( 1384 ). چين و روسيه در حال سعود. روندهاي اخير در همكاري منطقه اي آسياي مركزي و ژئوپليتيك انرژي. مجموعه مقالات دوازدهمين همايش بين المللي آسياي مركزي و قفقاز، آينده نگري به سامانه هاي انرژي. به كوشش سيد رسول موسوي، قاسم ملكي، تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، پاييز.

34_ روزنامه اصناف شماره 1166-شنبه 3دلو 1389

35_Morelli, Vincent & Paul Belkin (2009); “ NATO in Afghanistan: A Test of the Transatlantic Alliance” Congressional Research Service, 7-5700.www.crs.gov. RL.3362,p.14

36_Blanchard. Christopher. M. (2009); “ Afghanistan: Narcotics and U.S Policy” ,CRS Report RL32686, August 12.,

 

37_ Morelli ,p.14

38_ Morelli ,p.14

39_روزنامه جمهوري اسلامي 22/تیر ماه/1387

_40_ Interview. June 20.2007. “ Opium guerre , le narco-etat afghan” Le Monde. December 13.2007.

41_.جیمز دوئرتی –رابرت فالتزگراف-نظری های متعارض در روابط بین الملل-ترجمه وحید بزرگی و علیرضا طیب-تهران:انتشارات قومس-چاپ سوم-1383-ص153

42_ حافظ نيا ،پیشین ، ص 102

43_همان ،ص 168

44_مجتهد زاده ، پیشین ، ص 283

45_کمپ، پیشین ، ص 187

46_ فصلنامه تخصصی علوم سیاسی/ سال چهارم، شماره هفتم  ، دکتر حبیب الله ابوالحسن شیرازی  ، مسعود آخوند مهریزی

47_ هاشمیان ،مسعود ،و خادم ،فاضله ،بینش ژئوپلیتیک آمریکا به خلیج فارس و استراتژی های این کشور در این منطقه ،موسسه بین المللی انرژی ،اسفند 1383 ،ص106

48_روحانی ، حسن ،ثروت ملی یا قدرت ملی اولویت با کدام است؟ ،فصلنامه راهبرد ،شماره 39 ،بهار 1385 ،ص9.

49_http://www.bp.com/liveassets/bp_internet/globalbp/globalbp_uk_english/reports_and_publications/statistical_energy_review_2006/STAGING/local_assets/downloads/pdf/statistical_review_of_world_energy_full_report_ 2006.pdf

50_آریانفر، عزیز، در جستجوی سر نخ «کلاوه ی سر در گم استراتیژیک» افغانستان، تارنمای خراسان زمين، 6 سپتامبر 2009. http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?id=213







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

بایقرا ازفرخار تخار20.08.2013 - 01:27

  خیلی خوب

اسلام خیل 24.07.2013 - 09:20

 سلام : خلی تشکر از زحمات علمی که کشیده اند : من به حیث یک شهروند افغان میخواهم که لحظه خود را به جای ما بگذارید آن وقت خواهی فهمید که ما اصلا ضربه خوردگاه همسایه گان مان هستم . زمینه این اشغال راکه شما میگوید دوستان ما فراهم کرده است . یک بار نظر به مهاجران افغان مقیم ایران بیاندازید . دوستان خوب که به خیر ما خود را تلقی میکنید .

karimi31.05.2013 - 17:07

  مي توان علت لشكركشی هاي گسترده وپياپي آمريكا واقمارش به منطقه به بهانه مبارزه با تروريسم وحقوق بشر را در نياز اين كشورها به منابع انرژي به ويژه نفت وگاز ريشه يابي كرد. انرژي به صورت مستقيم بررشد اقتصاد به دنبال آن رفاه وامنيت ملي كشورها تاثير مي گذارد وآمريكا به عنوان بزرگترين مصرف كننده انرژي جهان شديدا از تغييرات ونوسانات عرضه انرژي متاثر خواهد شد لذا دستيابي به انرژي مطمئن ومستمر جز منافع حياتي آمريكا به شمار مي رود .

م.منتظر15.04.2013 - 13:16

  با سلام و عرض خسته نباشيدخدمت سرورگرام خانم خراسانی حقير دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم سياسی هستم اگر امکان دارد جهت راهنمايی در خصوص پروپزال اينجانب که در خصوص علت حمله آمريکا به افغانستان است خواهشمندم با شماره 09128109646 تماس بگيريد.

پ.خراسانی27.03.2012 - 16:17

 با سلام دوستان عزیز و تشکر از نظریات شما من نیز مانند هر انسان دیگری از تاراج و چپاول هر سرزمینی بیزارم اما جز قلم نگاردن هیچ کاری از من نیز بر نمی آید چه بسا اگر راهی سراغ دارید من دریغ نخواهم کرد با آرزوی آزادی افغانستان

میر احمد15.02.2012 - 15:19

 برخی ما مردم عجیب و قریب مردمی هستیم. چکمه های بیگانه را در خاکمان می بینیم ولی ... می بینیم که سرباز امریکایی وطندار مان را برای تفریح می کشد و با آن عکس یادگاری می گیرد بازبرای او خوش خدمتی می کنیم. زندان های خصوصی آنها را می بینیم و دستور دادن پیره دار آنها به استرجنرال خود را مشاهده می کنیم و بازو باز برای آنها استدلال جور می کنیم.شرح خود باختگی ما تا آنجا ست که به یک مقاله ی علمی هم تحمل نداریم. خداوند مغفرت کند علامه اقبال را که گفت:کاشانه ی ما رفت به تاراج غمان خیز باید به علامه با شرمساری بگوییم که در روزگاری که تمام ملت های دنیا علیه امریکا به پاخواسته اند در بعضی از ما افغانستانی ها نشانی از همیت نمی توان یافت.

محسین بکمی06.02.2012 - 04:19

 مقاله شماجای تامل و اندیشیدبسیار دارد بسیار جالب بود .

داریوش28.01.2012 - 08:28

  سلام و خسته نباشید مطالبتون خیلی خوب و تحلیلتون هم خوب بود من تعجب می کنم چرا دوست بالایی نظرشون اینجوریه! در هر صورت ممنون

داریوش28.01.2012 - 08:28

  سلام و خسته نباشید مطالبتون خیلی خوب و تحلیلتون هم خوب بود من تعجب می کنم چرا دوست بالایی نظرشون اینجوریه! در هر صورت ممنون

ش. خراسانزاده 24.12.2011 - 20:05

 خانم خراسانی ! از شما سپاسگزارم که زحمت بسیار کشیدید وگلچینی از نظزات دیگران را پهلوی هم قرار داده تحویل ما دادید تا خوانندگان تانرا متقاعد سازید که امریکا استعمار گر است و بیشتر از یکصد کشور جهان که به اقغانستان آمده اند همه در خدمت استعمار امریکا قرار دارند .حتا به شمول چین و روسیه و هند وغیره که همه در این ائتلاف استعماری شرکت کرده اند . از سوی دیگر ادعا کرده اید که : « ایالات متحده داری اهداف استراتژی متعددی در این منطقه می باشد که اگرچه خطر کمونیسم در این منطقه با فروپاشی شوروی از بین رفته است اما نباید قدرت روسیه به عنوان بزرگترین کشور جهان بر قلب زمین و قدرت اقتصادی چین در منطقه را نادیده گرفت ونیز نمی توان از موقعیت ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک ایران را چشم پوشید.» این ضد ونقیضها این را میرساند که روسری سیاه شما از چند گوشه در دست آخند های هموطن تان بند است و از دید آنها میخواهید برای افغانستان اشک تمساح بریزید . وقتی که کشور افغانستان را همین بنیاد گرایان ایرانی و پاکستانی به خاک سیاه نشاندند .شما و یاران شما کجا بودید تااین گونه دلسوزیها را ارائه میدادید ؟ وهمساید نیک میبودید ؟ تا امروز سخنان تانرا مغرضانه تلقی نمی کردم و آنها را می پذیرفتم . در اینکه امریکا و هرکشور دیگر در پی منافع خودش است. این دگر نیازی به استدلال ندارد . ملت خراسان ( افغانستان ) خودش میداند که با دشمن و دوست خود چه کند . بازهم از شما تشکر که در غم ما هستید . ش. خراسانزاده
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



پریسا خراسانی