بررسی اندیشۀ سیاسی غزالی در نصیحت‌الملوک

۲۰ سرطان (تیر) ۱۴۰۲

چکیده

امام محمد غزالی یکی از برجسته‎ترین فقیهان، شریعت‎نامه نویسان، اندیشمندان سیاسی دوره میانه اسلامی است. او در عین حال یکی از پربارترین نویسندگانی ا‎ست که بیش از دو صد کتاب در حوزه‎های مختلف از دین گرفته تا اخلاق و سیاست از خود به یادگار گذاشته است. یکی از پربارترین آثار او که بازتاب دهنده اندیشه سیاسی‎اش می‎باشد کتاب ((نصیحت‌الملوک)) است. غزالی این کتاب را در سال‎‌های پایانی عمر خود و برای سلطان سنجر سلجوقی نوشته است. کتاب نصحیت‌الملوک غزالی در دو بخش به نگارش در آمده است. در  بخش نخست این کتاب غزالی به بیان رابطه میان سلطان و خدا از یک سو و رابطه میان سلطان و رعیت او از سوی دیگر می‎پردازد. بخش دوم این کتاب در باره حکمت عملی و در نه باب به نگارش درآمده است. خداشناسی، عدالت، قدرت، امنیت، دولت، اخلاق، خرد و تدبیر شالوده اساسی اندیشه سیاسی غزالی در این کتاب را تشکیل می‎دهند. این پژوهش قصد دارد با استفاده از روش کتابخانه‎یی و با مراجعه به این کتاب به عنوان منبع درجه اول و دیگر منابع به عنوان منابع دست دوم دیدگاه غزالی نسبت به سیاست را در این کتاب روشن سازد.

 

کلیدواژه‎ها: غزالی، سیاست، عدالت، دولت، نصیحت‌الملوک

 

مقدمه

 در بیشترین مطالعات دانشگاهی در حوزه علم سیاست بیشترین اندیشه‎ها و آفرینه‌های اندیشمندان غربی به مطالعه گرفته می‌شود. از افلاطون و ارسطو گرفته تا ماکیاولی و نوام چامسکی به عنوان خداوندان اندیشه‎های سیاسی در غرب مورد مطالعه قرار می‌گیرند. اما در جغرافیای اسلامی، به سیاست نامه‎ها، نصیحت‌نامه‎ها و اندرزنامه‎ها که بخش بزرگی از اندیشه‎های سیاسی در این حوزه را به نمایش می‎گذارند کمتر توجه شده است. دانشمندان اسلامی تلاش می‌کردند با استفاده از این روش دیدگاه‎های خود را برای تامین نظم و عدالت در جامعه به حاکمان برسانند. یکی از پربارترین از این دست‌آفرینه‎ها کتاب نصیحت‌الملوک امام محمد غزالی است. نصیحت‌الملوک غزالی بخشی از میراث سیاسی جهان اسلام در جز و دنیای شرق در کل می‌باشد.

 

حجت‌الاسلام زین الدین ابوحامد امام محمد بن محمد بن محمد بن احمد غزالی طوسی زاده 450 هجری قمری در طابران طوس یکی بزرگترین اندیشمندان اسلامی در دوره میانه و یکی پرنویس‎ترین آنهاست. امام غزالی که به باور نویسندگان از نبوغ ویژه برخوردار بود در طول عمر 55 ساله‎اش بیش از صد و به گفته برخی پژوهشگران در حدود چهارصد کتاب نوشته است. «برخی شمار مؤلفات غزالی را بیش از هفتاد، و بعضی در حدود دویست؛ و پاره‎ای چهارصد کتاب ضبط کرده‌اند.»(غزالی، 1394: 46). قوام الدین طه در مقدمه کتاب نصیحت‌الملوک که به کوشش خود او در سال 1389 در تهران به نشر رسیده است نام‎های 129 کتاب منسوب به غزالی را فهرست می‎کند. بیشترین کتاب‌های غزالی به عربی و برخی نیز به فارسی نگاشته شده‌اند.

غزالی بیشتر از اینکه به عنوان یک متفکر سیاسی شناخته شود به عنوان یک عالم دین، شریعت‌نامه نویس، صوفی و فقیهی شناخته می‌شود، چرا که شمار اندک از کتاب‌های او به گونه مستقیم به سیاست پرداختند. از میان چندین کتابی‎که غزالی در حوزه‎های مختلف نوشته است، پنج کتاب بیشتر جنبه سیاسی اندیشه او را بازتاب می‌دهند. این کتاب‎ها عبارت‌اند از «فضایح الباطنیه، مستظهری، الاقتصاد فی الاعتقاد، احیاء علوم الدین و نصیحت‌الملوک» می‎باشند.

از میان کتاب‎های بیان شده، نصیحت‌الملوک یکی از سیاسی‌ترین کتاب‌های اوست که اندیشه سیاسی غزالی را بهتر از هر کتاب دیگری روشن می‌سازد. « در میان نوشته‌های غزالی در باب سیاست و حکومت، نصیحت‌الملوک از آنچنان منزلتی برخوردار است که بدون مطالعه در آن، نمی‌توان به اندیشه سیاسی غزالی دست یافت.» (محمودی، 1378: 159). غزالی در اندیشه سیاسی دوره اسلامی، مقام بس ارجمند و ولا دارد. او بویژه در نصیحت‌الملوک که آن را در واپسین سال‎های زندگی پربار خود نوشته است، در باب اخلاق، سیاست، قدرت، عدالت، امنیت و غایت برپایی دولت اظهار نظر می‌کند و پادشاهان سلجوقی را به تدبیر و دادگری اندرز می‎دهد(محمودی، 1378: 155).

بنابراین، این مقاله بر آن است تا با نگاه عمیق، اندیشه سیاسی غزالی را به اساس کتاب نصحیت‌الملوک مورد بحث و بررسی قرار دهد. در این مقاله نخست زندگی نامه غزالی به نگارش درآمده، سپس وضعیت سیاسی دوره غزالی به بحث گرفته شده است، در قسمت سوم نصحیت الملوک و اندیشه سیاسی غزالی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و در پایان نتیجه‏ی از بحث ارایه شده است.

 

زندگی نامه غزالی:

امام محمد غزالی در 450 ه.ق برابر با 1058 میلادی در طابران طوس پا به هستی گذاشت. در پانزده سالگی پدر خود را از دست داد و سرپرستی او و برادرش احمد را بنابر وصیت پدرشان فردی بنام محمد رادکانی به عهده گرفت. غزالی بعد از فراگیری مقدمات علوم ادبی و دینی در شهر طوس راهی جرجان شد و آنجا نزد امام ابونصر اسماعیلی مشغول کسب دانش شد. مدت نگذشت که دوباره به شهر خود (طوس) برگشت و مدت 3 سال به مطالعه پرداخت و بعد از آن به طرف نیشابور که در آن زمان مرکز علمای خراسان بود رخت سفر بربست و در آن جا فنون جدل و خلاف و کلام و مقدمات فلسفه از نزد امام الحرمین ابوالمعانی جوینی فراگرفت. جوینی در سال 478 ه.ق درگذشت.

غزالی باز راه سفر در پیش گرفت. «پس از رحلت استادش از نیشابور حرکت کرده و در عسکر یا ((معسکر)) به نزدیکی نیشابور به خدمت وزیر نامی خواجه نظام الملک طوسی ((مقتول به سال 485 هجری قمری)) که محضرش پیوسته به حضور علماء و فضلای عصر آراسته بود پیوست؛ چون نظام الملک آوازه فضل و دانش غزالی را شنیده بود، مقدم او را گرامی داشت، غزالی در محضر او با علما و فقها مناظره کرد، و بر آن‎ها پیروز گردید، چنانکه همگی به مقام فضیلتش معترف شدند؛ و روز به روز بر مقام تقرب غزالی در پیشگاه خواجه وزیر افزوده شد.»(غزالی، 1394: 8).

غزالی در سال 484 ه.ق به درخواست خواجه نظام الملک به کرسی تدریس مدرسه نظامیه بغداد نشست و اما در سال 488 ه.ق انقلاب فکری در غزالی رخ داد که سبب شد که همه مقامات و مناصب را ترک و راهی یک سفر طولانی عبادت و تزهد شود. « غزالی در سن 39 سالگی وارد مرحله جدیدی از زندگی خویش شد. او به یک بار قیل و قال مدرسه و مسند تدریس و امور دیوانی را رها کرده و گوشه عبادت و تزهد را بر می گزیند.»(عمویی و کلانتری، 1392: 90).

غزالی بعد از یک سفر 11 ساله گوشه گزینی در شام، جزیره، دمشق و بیت المقدس در سال 498 وارد حجاز شد و پس از انجام مراسم حج به زادگاهش (طوس) برگشت. غزالی در 489 یک بار دیگر به درخواست سلطان سنجر، و اصرار وزیرش فخرالملک بن خواجه نظام الملک به نیشابور آمد و در نظامیه نیشابور بر مسند تدریس نشست.

غزالی در سال 500 ه.ق از تدریس در نظامیه نیشابور کنار رفت و هرچند اراتمندان و اولیاء دولت اصرار ورزیدند مفید واقع نگشت(غزالی، 1394: 19). غزالی در سال500 ه،ق پس به طوس برگشت و با اینکه چند بار از طرف دربار سلجوقی دعوت شد تا به دربار برود، اما او به دعوت ها پاسخ رد داد و تا آخر عمر در طوس بماند و مشغول عبادت و خدمت به خلق شد. « در این هنگام حدود پنجاه و چهار سال از عمر غزالی گذشته بود، که ناگهان اجلش در رسید و در طابران طوس که موطن و مولدش بود در بامداد روز دوشنبه چهاردهم جمادی‎الاخر به سال 505 هجری قمری برابر با 1111 میلادی بدرود زندگانی گفت و همانجا مدفون گردید.»(غزالی، 1394: ۵۶).

 

وضعیت سیاسی دوره غزالی:

برای شناخت درست اندیشه سیاسی غزالی در کتاب نصیحت الملوک نیاز است نخست وضعیت سیاسی زمان غزالی را مورد بررسی قرار دهیم تا با واقعیت های سیاسی آن دوره آشنا شویم. « زمانی‎که غزالی پا به عرصه وجود گذاشته جهان اسلام از نگاه سیاسی و فکری در هرج و مرج  آشفتگی بسر می‎برد. خلافت عباسی رو به زوال و اسیر و بازیچه فرمانرویان ظالم بود و اندیشه شعیه همه جا گسترش می‎یافت.»(Zuberi, 1992: 39). غزالی در زمانی زندگی می‎کرد که خلافت عباسی بغداد دوره زوال خود را می‎پود و جغرافیای اسلامی میان چندین جریان قدرت تقسیم شده بود. غزنویان در غزنه، فاطمیون در مصر، و سلجوقیان بر قسمت اعظم خراسان حاکمیت داشتند.

 از این میان سلجوقیان به عنوان متحد و بازوی اصلی نظامی خلافت عباسی عمل می‎کرد، اما این جریان نیز در این زمان همچو خلافت با دشمنان زیادی در برخورد بود و دوران افول خود را می‌پیمود. «بعد از مرگ ملک شاه و قتل نظام الملک بدست تروریست‎های اسمعلیه قلعه الموت ایران ((به رهبری حسن صباح)) در سال 1092 فیودال‎های محلی و سلجوقی سرکشیدند و کشور ایران را دچار آشفته‎گی نمودند و جانشینان ملک شاه، مثل محمود، برقیارق، ملک شاه ثانی و محمد در اداره آن قلمرو وسیع، ضعیف بودند. (غبار، 1388: 130) در این زمان اسماعلیان نیز در خراسان به گونه عملی وارد کارزار سیاست شدند و برای سلجوقیان مشکل آفریدند. «در نیمه دوم سال 483 (1090) حس صباح دژ کوه الموت را تسخیر کرد و برای مدتی کوتاهی به استحکام سنگر پرداخت. این رویداد به عنوان نشانه از شورش ناتمام اسماعیلیان برای سال بعدی (484) عمل کرد و بنیاد دولت مستقل اسماعیلیان در دژ شهرهای پراکنده در مناطق کوهستانی کشور را گذاشت.»(Herzig & Stewat, 2015: 97).

از سوی دیگر، در عصر غزالي بحران روابط ميان نهاد خلافت و سلطنت يكي از فرازهاي حساس خود را طي مي كرد، كه در دوره سلجوقي اين رابطه وضع كاملا جديدي پيدا كرده بود، بطوري‌كه دستگاه خلافت و شخص خليفه، تحت الحمايه سلطان سلجوقي محسوب مي شدند. درحقيقت خليفه به يك قدرت پوشالي تبديل شده بود و مشروعيت واقعي تنها از آن دارندگان قدرت واقعي بود. به این اساس، در روزگار غزالي،خليفه، ديگر بخشنده قدرت نبود، بلكه صرفاً مشروعيت دهنده به قدرت هايي بود كه به نيروي زوركسب شده بود(بهمن‌ـ1384، سایت باشگاه اندیشه).

غزالي انديشمندي است كه واقعيت هاي سياسي زمان خود و رابطه نيروهاي موجود در آن را از نظر دور نداشته است. در نظر او خلافت عباسيان در دوره فرمانروايي سلجوقيان با دو خطر عمده دروني و بيروني مواجه بود، و خطري كه هر يك به نوعي لرزه بر اركان دستگاه خلافت انداخته بود كه در درون با جنبش شيعي و اسماعيليان و در بيرون با صليبيان درگير بود. در مقابل اين خطرات دستگاه خلافت عملا از توان رويارويي برخوردار نبود و به همين خاطر به حمايت و پشتيباني سلطنت براي رويارويي با اين گونه خطرات شديد نيازمند بود، غزالي در طرح انديشه خود سعي دارد كه در عين حفظ مقام و شأن خلافت، تقويت سلطنت سلجوقيان را نيز مورد لحاظ قرار دهد تا خلافت عباسي با تكيه بر قدرت نظامي پادشاهان سلجوقي بتواند با اين دو تهديد عمده مقابله نمايد و از اين طريق دستگاه خلافت براي مبارزه با دشمنان خود پشتيباني محكم داشته باشد(بهمن‌ـ 1384، سایت باشگاه اندیشه).

 

نصحیت الملوک و اندیشه سیاسی غزالی:

نصیحت الملوک یکی از آفرینه‌های گران‌سنگ و برجسته امام محمد غزالی در حوزه اندیشه سیاسی و سیاسی‏ترین کتاب اوست. غزالی این کتاب را بعد از سفر طولانی مدت فکری و در سال‎های پایانی عمرش نوشته است. در مورد مخاطب غزالی در این کتاب، دو دیدگاه وجود دارد، برخی و از جمله جلال‌الدین همایی باور دارند که غزالی این کتاب را برای سلطان محمد بن ملکشاه سلجوقی پادشاه سلجوقی عراق نوشته است. « بطوریکه از کشف الظنون و دیگر مآخد از قبیل نامه های فارسی خود غزالی بر میآید این کتاب را برای غیاث الدین ابو شجاع سلطان محمد بن ملکشاه سلجوقی (498- 511) تالیف کرده و مقصودش از ملک مشرق در اول کتاب که می‌گوید (بدان ای ملک مشرق) همان سلطان محمد است. بنابراین، تاریخ تالیف محسور می‌شود میان سالهای آغاز سلطنت محمد تا وفات غزالی یعنی 498 – 505.» ( غزالی، به کوشش همایی، 1317: مقدمه/ز) اما بسیاری دیگر پژوهشگران باور دارند که غزالی این کتاب را برای سلطان سنجر سلجوقی فرمانروای خراسان نوشته است. « اما در آستانه قرن پنجم و پس از بازگشت به طوس گرایش به تصوف در کتاب نصیحت‌الملوک که آن را برای سلطان سنجر سلجوقی نوشت....»(هاشمی، 1376: 129).

نصیحت‌الملوک، کتابی است که در موضوع حکمت عملی بر مبنای دین و بر قصد هدایت و رهنمایی پادشاهان، وزیران و درباریان نوشته شده و به سلطان سنجر سلجوقی تقدیم گردیده است. نثر این کتاب، پخته، ساده و روان است و به لحاظ محتوایی مشتمل بر آیات و اخبار و استدلال به آن‎هاست(جعفری قریه علی، 1396: 98).

یکی از ویژگی‎های این کتاب استفاده از حکایات، روایت‌ها و داستان‌های دانشمندان و بزرگان دین و سیاست است. هرچند این روایات، حکایت‎ها و داستان تراوش فکری غزالی نیستند، اما آوردن این موارد برای تایید دیدگاه‌هایش به معنای موافقت غزالی با این مسایل است.

غزالی کتاب نصحیت الملوک را در دو بخش به نگارش درآورده است. در بخش نخست این کتاب غزالی به بیان رابطه میان سلطان و خدا از یک سو و رابطه میان سلطان و رعیت او از سوی دیگر می‎پردازد. بخش دوم این کتاب در باره حکمت عملی و در نه باب به نگارش درآمده است. در مورد بخش نخست این کتاب که خامه غزالی است هیچ شکی وجود ندارد اما در مورد انتساب بخش دوم این کتاب به غزالی همواره شک و تردیدهای وجود داشته است اما نسبت به اینکه تا حال هیچ پژوهشگری نتوانسته دلایل سریع مبتنی بر شواهد را برای اثبات این ادعا ارایه کند پژوهشگر در این پژوهش نیز بخش دوم را به عنوان ادامه بخش نخست مورد مطالعه قرار می‎دهد. «اشکالاتی که بر بخش دوم کتاب وارد شده، همگی بر مبنای قیاسی عقلی است، ولی هیچ سندی معتبری در عدم انتساب این بخش به غزالی وجود ندارد» (هاشمی، 1376: 134)

این پژوهش نیز به اساس تقسیم بندی کتاب، آن را زیر دو عنوان مورد مطالعه قرار می‎دهد. 

الف- بخش نخست:

در  بخش نخست این کتاب غزالی به بیان رابطه میان سلطان و خدا از یک سو و رابطه میان سلطان و رعیت او از سوی دیگر می‎پردازد. غزالی در این بخش از کتاب ‎می‎خواهد سلطان را در نخست متوجه مسوولیت‎های دینی او و از سوی دیگر متوجه مسوولیت‎ها‎ی دنیایی‌اش کند. او در آغاز این کتاب دنیا را بی‎ارزش جلوه می دهد و بر اهمیت ایمان به عنوان یک نعمت و تخم سعادت ماندگار تاکید می کند. او برای سلطان توصیه می کند این تخم ایمان که را خدای تو بر تو ارزانی داشته و بر سینه تو جای داده است را با طاعت او به گونه‎ی پرورش ده تا که به درخت تنومندی تبدیل شود که ریشه‎های آن به قعر زمین فرو رود و شاخ و برگ آن به آسمان رسد.

غزالی برای درخت ایمان 10 بیخ و 10 شاخ بر می شمرد. « و بدان ای ملک که این درخت را ده بیخ است و ده شاخ؛ و بیخ آن اعتقاد دل است و شاخ آن کردار تن» (غزالی به کوشش قوام) و در ادامه غزالی  زیر دو عنوان (آغاز اصول اعتقاد که بیخ ایمان است) و ( آغاز شاخ های درخت ایمان) به تشریح این 20 اصل می‏پردازد.

زیر عنوان نخست غزالی 10 اصلی را که رابطه سلطان را با خداوند مستحکم می سازد و بنیادی ست برای استحکام هرچه بیشتر شاخ ها بیان می کند. او در این جا از یگانگی، پاکی، قدرت و توانایی، علم، اراده، بینایی و شنوایی و کلام خداوند می گوید و از ذکر آخرت و فرستادگان خداوند سخن به میان می‎آورد. در کل، غزالی زیر این عنوان می خواهد برای سلطان واضح سازد که سلطانی بالاتر از تو هم نیز وجود دارد که ناظر بر اعمال و کردار تو است و تو باید بکوشی تا نخست رضایت او را کسب کنی. بر این مبنا، دیده می شود که خدا شناسی در اندیشه سیاسی غزالی جایگاه با اهمیت دارد، در غیر این، او کتاب خود را با این بخش آغاز نمی کرد و اوست که پادشاه را بر خداشناسی اندرز می دهد.

غزالی زیر عنوان دوم 10 اصل را به عنوان اصول عدل بیان می کند و در این 10 اصل به بیان رابطه سلطان با رعیت او می‎پردازد. در این 10 اصل غزالی می خواهد به سلطان بفهماند که برای پادشاه در کنار کسب رضایت خداوند رضایت بندگان او نیز لازمی می باشد و رضایت بندگان به دست نمی آید مگر با تامین عدالت در جامعه. « و بدان که آنچه میان تو حق تعالی است عفو بدان نزدیکتر است. آنچه به مظام خلق تعلق دارد در قیامت به هیچ حال فرونگذارند، و خطری عظیم است، و از این خطر نرهد هیج سلطان الا آنکه عدل کند بر رعیت.»(غزالی، 1394: 66).

اصل نخستی که غزالی برای سلطان گوشزد می کند (عدالت) است. او سلطان را بر عدالت توصیه و از ظلم برحذر می دارد. غزالی اهمیت و خطر ولایت را برای سلطان این گونه بازگو می کند: « اصل اول آن است که والی نخست قدر ولایت بداند و خطر آن نیز بداند که ولایت نعمتی است که هرکه به حق آن قیام کند، سعادتی یابد که ورای آن هیچ سعادت نبود. و اگر تقصیر کند در شقاوت افتد که پس از کفر هیچ شقاوت چنان نبود.» غزالی در ادامه برای تایید گفته اش سخن محمد پیامبر را دستآویز می‎کند و می‎گوید که رسول صلی الله علیه و سلم گفت: یک روزه عدل سلطان عادل فاضلتر از عبادت شصت ساله بود. عزالی در ادامه این اصل سخن دیگری از پیامبر می‎آورد که در روز قیامت سایه خداوند بر هفت کس گستراند می شود و نخستین آن‏ها سلطانی‎ست که بر رعیت خود عدل کند(غزالی، 1394: 67). به همین ترتیب غزالی در ادامه چندین حدیث از پیامبر میآورد که تاکید بر عذاب سنگین برای پادشاه ظالم دارد. «و گفت غذاب صعبترین روز قیامت سلطان ظالم راست»(غزالی، 1394: 6۹).

غزالی همچنان در اصل سوم نیز تاکید بر تامین عدالت و دوری از ظلم دارد و بیان می کند که تنها دوری سلطان از ظلم بسنده نیست، بلکه او باید گماشتگان و چاکران خود را نیز از ظلم بر مردم باز دارد، چراکه ظلم گماشتگان‎اش را نیز از او خواهند پرسید. « غزالی در اینجا تلویحا به مسله ((نظارت)) فرمانروا بر دولتمردان و کارکنان دستگاه حکومت اشاره می کند تا آنان به راه عدالت بروند و از بیداد نسبت به رعیت پرهیز کنند. اگر فرمانروا بر کار دولتمردان نظارت نکند، ممکن است آنان به ظلم و بی عدالتی دست یازند و در عین حال، به اشتباه گمان کنند که با مردم به دادگری رفتار می کنند.»(محمودی، 1378: 162). غزالی برای تایید گفته اش سخنی از تورات می آورد: « و در تورات است که هر ظلم که از عامل بسلطان رسید و او خاموش باشد، ظلم او کرده بود و بدان ماخوذ و معاقب بود.»(غزالی، 1394: 77).

اصل دومی که غزالی در این بخش به آن می پردازد (مصاحبت با علمای دین) و شنیدن نصیحت ایشان و پرهیز از علمای دنیا دوست است. « اصل دوم آنکه همیشه تشنه باشد به دیدار علمای دین، و حریص بود بر شنیدن نصیحت ایشان و پرهیز کند از دیدار علمای حریص بر دنیا و....» (غزالی، 1394: 72) در ادامه غزالی چندین حکایت که در آن افراد همچون هارون الرشید، عمر بن عبدالعزیز و سلیمان بن عبدالملک از علمای مشوره و نصیحت دریافت کردند می‏آورد و در پایان این اصل می نویسد: « پس باید که صاحب ولایت این حکایت ها پیش چشم خویش دارد و این پندها که دیگران را داده اند بپذیرد؛ و هر عالمی که را که بیند، پند از او طلب کند و هر عالمی که ایشان را پند دهد از این جنس دهد و کلمه حق بازنگیرد  ملوک را غرور ندهد که با ایشان در آن ظلم شریک باشد.»(غزالی، 1394: 77).

در اصل چهارم غزالی سلطان را بر دوری از خشم و توجه به عفو توصیه می کند و بیان می کند که سلطان باید بر خشم خود غالب باشد. او خشم را دشمن عقل می داند « و خشم عدوی عقل است.» غزالی سلطانی را که بر خشم خود غالب است همچون انبیا و اولیا و سلطانی را که خشم بر غالب است همچون درندگان و حیوانات می داند: «اما چون این خشم غالب شود، باید که جهد کند تا در همه کارها میل به جانب عفو کند و کرم و بردباری پیش گیرد و بداند که چون این پیشه گرفت مانند انبیا و اولیا باشد و چون خشم راندن پیشه گیرد مانند سباع و ستوران باشد.»(غزالی 1394: 79).

در اصل پنج غزالی برای سلطان توصیه می کند که آنچه را برای خود نمی پسندد برای رعیت خود نیز نپسندد. به همین گونه در اصل ششم نیز غزالی بر برآورده کردن حاجات رعیت توسط سلطان تاکید می کند و حتا رسیدگی به حاجات خلق را مهم تر از عبادات نفل می داند: « و تا مسلمانان را حاجتی بود به هیچ عبادت نوافل مشغول نشود، که گزاردن حاجات از همه نوافل فاضلتر است.»(قوام: 83). اینجا غزالی می خواهد برای سلطان گوشزد کند که برای تامین عدالت باید بر رضایت رعیت بکوشد و عدالت بدون رضایت مردم ممکن نیست.

غزالی در اصل هفتم سلطان را به دوری از شهوات و خواسته های دنیایی، در اصل هشتم بر دوری از درشتی و توجه به نرمی در برخورد با رعیت، در اصل نهم بر جهد برای کسب خشنودی رعیت و در اصل دهم  بر اجرای شرع سپارش می کند.

غزالی بعد از تشریح بیخ و شاخه‏های درخت ایمان، دو چشمه‎ی را که این درخت از آنها آب می‏گیرد را معرفی می کند. چشمه اول، شناخت دنیاست که زیر این عنوان از کوتاه بودن زمان حضور در این دنیا و بی ارزش بودن آن سخن می گوید و پادشاه را برای داشتن توشه آخرت اندرز می دهد و برای تایید دیدگاه اش ده مثال می‏آورد. چشمه دوم، شناخت نفس بازپسین است که غزالی زیر این عنوان از همه جا حاضر بودن مرگ صحبت می‎کند و با آوردن پنج حکایت به این بخش کتاب پایان می‎دهد.

ب- بخش دوم:

بخش دوم که کتاب را غزالی در هفت باب نوشته است که هر باب به موضوع جداگانه پرداخته است. او در این بخش نیز همچون بخش نخست برای تقویت و تایید دیدگاه‏‎ها و پندهایش از حکایات، روایت ها و داستان های دانشمندان و بزرگان دین و سیاست استفاده کرده است. در این جا نیز هر یک از این باب‎ها را به گونه جداگانه به بررسی می‎گیریم تا بتوانیم به گونه روشن تر به اندیشه سیاسی غزالی ره بریم.

باب نخست این بخش نیز به (عدل) پرداخته است. غزالی در آغاز این باب سلطان مسلمان را گماشته خدا در روی زمین می داند و اطاعت از او را وظیفه رعیت می شمارد و از رعیت توقع دارد تا با سلطان از در دشمنی در نیآیند. او وظیفه پیامبران را رهنمایی بشر و مسوولیت سلطان را تامین امنیت و جلوگیری از منازعه میان رعیت می داند.

اما غزالی در حقیقت نقش مردم را در سیاست و تصمیم گیری در امور نادیده می انگارد. او چنین می‎نویسد: «بدان و آگاه باش که خدای تعالی از بنی‌آدم دو گروه را برگزید. و این دو گروه را بر دیگران فضل نهاد؛ یکی پیغامبران، و دیگری ملوک. اما پیغامبران را بفرستاد به بندگان خویش، تا ایشان را به وی راه نمایند و پادشاهان را برگزید، تا ایشان را از یکدیگر نگاه دارند و مصلحت زندگانی ایشان در ایشان بست به حکمت خویش، و محلی بزرگ نهاد ایشان را، چنانکه در اخبار می شنوی که السلطان ظل الله فی الارض. سلطان سایه هیبت خدایست بر روی زمین، یعنی که بزرگ و گماشته خدایست بر خلق خویش. پس بباید دانستن که کسی را که او پادشاهی و فر ایزدی داد، دوست باید داشتن؛ و پادشاهان را متابع باید بودن، و با ملوک منازعت نشاید کردن، و دشمن نباید داشتن....»(غزالی، 1394: 103).

با اینکه غزالی سلطان را گماشت خدا می داند و از خلق می طلبد که از اطاعت کنند، اما دوام قدرت پادشاه را وابسته با تامین عدالت در جامعه می داند. یعنی با آنکه مردم در انتخاب پادشاه نقشی ندارد اما مشروعیت دوام دار پادشاه وابسته به تامین عدالت در جامعه بوسیله اوست. او در این جا از پاشاهان ایران یاد می کند که چگونه تامین عدالت باعث دوام قدرت آنها شد. «و اندر تاریخ ها چنین است که چهار هزار سال این عالم را مغان داشتند، و مملکت اندر خاندان ایشان بود؛ و از بهر آن بماند که میان رعیت عدل کردندی، و رعیت را نگاه داشتندی، و اندر کیش خویش جور و ستم روا نداشتندی، و جهان به داد و عدل آبادان کردی و....» ( غزالی، 1394: 104) غزالی در جایی دیگر این کتاب چنین می آورد: روزی عبدالله طاهر پدر خویش را گفت: تو چه گویی و این دولت در خاندان ما تا کی بماند؟ گفت: تا این بساط داد و عدل در ایوان گسترده است(غزالی، 1394: 149).

در اندیشه غزالی عدالت نه تنها باعث دوام قدرت پادهاشان که موجب آبادانی ملک و آرامش رعیت نیز می‎گردد و اما برعکس آن ظلم پادشاهان موجب ویرانی جهان است. «پس بباید دانستن که آبادی و ویرانی جهان از پادشاهان است، که اگر پادشاه، عادل بود، جهان آبادان بود، و رعیت ایمن بود، چنانکه به وقت اردشیر و افریدون و بهرام گور و کسرای انوشیروان بود و چون پادشاه ستمکار بود، جهان ویران شود، چنانکه به وقت ضحاک و افراسیاب و یزدگرد بزهکار و مانند ایشان.»(غزالی، 1394: 104).

دین و دولت در منظومه اندیشه سیاسی غزالی به هم وابسته و یکی اند و سلطان مسلمان در راس هر دو قرار دارد و باید برای درستی و استقرار هر دو بکوشد. او پادشاه و دین را چون دو برادر از یک شکم مادر می داند و بر این اساس برای پادشاه اندرز می دهد که در کنار سیاست به دین نیز بپردازد، فرایض را انجام دهد و از بدعت‎ها دوری جوید. او در عین حال تاثیرگذاری پادشاهان بر خلق را نیز نادیده نمی انگارد و از پادشاه می خواهد با قدرتی که دارند بر کار رعیت نظارت داشته باشد؛ کارهای نیک آن ها را پاداش نیک دهد و از کارهای بد آنها را باز دارد و بدکاران را مجازات کند و اگر چنین نکند همه جامعه و هم پادشاه به تباهی کشانده می‎شوند. «و بدان که پارسایی مردمان از نیکو سیرتی ملک بود، و ملک باید که به کار رعیت از اندک و بسیار نظر کند... و چون پادشاه با سیاست نبود، و بدکردار را رها کند، کار او با کار ایشان تباه شود.»(غزالی، 1394: 114). انسان شناسی و غایت سیاست نزد غزالی وی را به این نتیجه می رساند که دین و دولت همزاد و جداناشدنی هستند. ولی دین را اصل و دولت را نگهبان می‎داند(محرم‎خانی، 1389: 197).

غزالی همچنان خواهان تاسیس حکومت اقتدارگراست و  پادشاه را با هیبت و سیاست می‎خواهد. البته غزالی برای توجیه این دیدگاه خود یادآور می‌شود که مردمان این زمان همچون مردمان گذشته نیستند و زمانه را زمانه بی‎شرمان، بی‎ادبان و بی رحمتان می‏داند و تاکید می کند که زیان جور رعیت صد برابر جور پادشاه باشد. به این اساس او می خواهد حمایت خود از پادشاه مقتدر را توجیه کند. «پس واجب کند پادشاه را که سیاست کند  با سیاست بود، زیرا که سلطان خلیفه خدای است؛ هیبت او چنان باید که چون رعیت او را از دور بینند نیارند برخاستن و پادشاه وقت و زمانه ما بدین سیاست و هیبت یابد، زیرا که این خلایق امروزینه، نه چون خلایق پیشین اند، که زمانه بی‎شرمان و بی‎ادبان و بی‎رحمتان است، نعوذباالله اگر سلطان اندر میان ایشان ضعیف و بی قوت بود، بی شک ویرانی جهان بود و به دین و دنیا زیان و خلل رسد، و جور سلطان فی المثل صد سال، چندان زیان ندارد که یک ساله جور رعیت بر یکدیگر، و چون رعیت ستمکاره شوند ایزد تعالی، برایشان سطان قاهر گمارد....»(غزالی، 1394: 129).

دیده می‏شود که: غزالی برای مقابله با آشوب و هرج و مرج، وجود سلطان هرچند ستمگر را بر هر چیزی ترجیح می‎دهد و بدین ترتیب بنیان حکومت قوی را اعلام می‎دارد. این حاکم حتا اگر ستمگر هم باشد، مسلمانان باید تابع رای و عقیده او باشند. (آذرکمند و توانا، 1394: 57) غزالی تامین امنیت را پیش‌نیاز تامین عدالت در جامعه می‌داند: «عدالت با همه اهمیت و منزلتی که در اندیشه سیاسی غزالی دارد، ذیل مفهوم امنیت قرار می‎گیرد، در واقع، تحقق عدالت در گروه تامین امنیت است. اولویت تامین امنیت تا آنجا است که رعایت اوامر دولت و اطاعت از فرمانروا را ضروری می‎سازد.»(محمودی، 1378: 158).

غزالی در ادامه این باب پادشاه را به مطالعه زندگی و عملکرد پادشاهان گذشته توصیه می کند و از او می‎خواهد که عملکرد پادشاهان عادل را سر لوحه سیاست خود سازد تا از او نیز در آینده به نیکی یاد شود و از سرنوشت پادشاهان ظالم عبرت گیرد.

غزالی باب دوم بخش دوم کتاب را در سیاست وزارت و سیاست وزیران نوشته است. او دولت را بر دو پایه استوار می داند؛ یکی قانون نیک و دیگری وزیر شایسته و با کفایت و عادل. او برای پادشاه توصیه می کند که برای سیاست ورزی از خردمندان و دانشمندان مشوره بگیرد. « بباید دانستن که پادشاهی به دستور نیک تمام شود و وزیر شایسته و با کفایت و عادل، زیرا که هیچ ملکی بی دستور روزگار نتواند گذشتن. و هرکه به رای خویش کار کند؛ افتاده آید بی‎شک.» (غزالی، 1394: 159)

در این فقره به روشنی آشکار است که حکومت مطلوب غزالی، حکومت قانون است. اگر پادشاهی با (( دستور نیک))- قانون، آیین و روش- و ((وزیر شایسته و باکفایت و عادل)) باید اداره شود، دیگر جایی برای تحمیل ((اراده فردی)) به جای ((قانون)) باقی نمی‎ماند. فرمانروا در حکومت ((قانون))، مطیع و پیرو قانون است و به هیچ وجه برابر یا مافوق قانون نیست... اردشیر بابکان را پرسیدند که کدام یار شایسته‌تر مر پادشاه را، گفت: دستور نیک و خردمند و مهربان و امین که باوی رای زند و راز گوید که دستور نیک، برآمدن خویش از برآمدن پادشاه بیند. (محمودی، 1378: 163)

از دیدگاه غزالی، وزیر در پهلوی عادل و با کفایت بودن، باید در کارهای نیک هم‎رکاب پادشاه باشد و هر زمانی که پادشاه نامهربان می شود و احتمالم می رود که بر خلق جور روا دارد وظیفه وزیر است که او را مشورت دهد. «و وزیر چنان باید که به نیکی گراینده بود و از بدی با پرهیز بود. و اگر پادشاه نیکو دل باشد و مهربان بر رعیت، ویرا بدان یار باشد؛ و اگر نامهربان بود، او را به اندک مایه چیزی به آهستگی به راه باز آورد. و چنان باید که بداند که پادشاه را پایندگی به من است، و جهان را پایندگی به پادشاه. و چنان باید که جز نیک نسگالد و نکند، و بداند که اول کسی که پادشاه را بباید وی است.»(غزالی، 1394: 160).

غزالی همچنان وزیر وزیر ناشایسته و فکر بد را عامل تباهی پادشاه می داند و به پادشاه توصیه می کند که از این دو دوری جوید. « و بزرگترین تباه که پادشاه را خیزد از دو چیز خیزد: یکی از دستور بد، و دیگر از نیت بد.»(غزالی، 1394: 162).

 در بحث جنگ و تامین امنیت غزالی پادشاه را بر دروی از جنگ و استفاده از سیاست، حلیت و تدبیر توصیه می‎کند. غزالی می‎داند که جنگ ویرانگر است و می‎تواند از هزینه زیادی برای پادشاه و رعیت به بار آورد. به این اساس، غزالی برای پادشاه اندرز می‎دهد تا گره‌ی را که با دست باز می‎شود به دندان باز نکند. حتا غزالی از قول ارستو برای جلوگیری از جنگ برای پادشاه پیشنهاد میکند که اگر دیگر روش‎ها کارساز نیفتاد به عطا و صلت گره کار بگشاید. او در عین حال، اهمیت داشتن ارتش را نیز می‎داند و برای شاه توصیه می‎کند که با ارتش به نیکویی و مدارا رفتار کند و حتا اگر زمانی کسی از سپاه اسیر شد او را بازخرد و با این، امید را در ارتش حفظ کند، چراکه او باور دارد فاصله میان پادشاه و ارتش ممکن باعث طغیان ارتش و کشته شدن مقام های حکومتی و حتا سقوط حکومت شود. (غزالی، 1394: 164).

در غزالی در باب سوم، اندر ذکر دبیران و هنرمندی ایشان بر اهمیت قلم تاکید می‎کند و حتا جایگاه قلم را از شمشیر مهم‎تر می‌شمارد. « دنیا به دو چیز برپای است: به شمشیر و قلم، و شمشیر به زیر قلم اندر است... و هرچند مرد را آزمون روزگار باشد تا کتاب‎ها نخواند خردمند نگردد؛ زیرا که پیداست که از این اندکی عمر تجربه چند توان کردن و نیز پدیدست که چند اد توان گرفتن. و شمشیر و قلم هر دو حاکم اند اندر همه چیزها که اگر شمشیر و قلم نیستی این جهان برپای نیستی.»(غزالی، 1394: 170).

غزالی در باب چهارم کتاب نصیحت الملوک با عنوان (( اندر همت ملوک و بلند همتی)) پادشاه را به بخشش و بلند همتی اندرز می‌دهد. در باب پنجم غزالی به موضوع حکمت حکیمان پرداخته است. او در این بخش با آوردن حکمت‌های زیادی می‎خواهد پادشاه را متوجه خوب و بود روزگار سازد. « حکمت- بزرگمهر را پرسیدند که چیست آنکه باز گفتن آن زشت بود؟ گفتن خویشتن ستودن»(غزالی، 1394: 205).

باب ششم نصیحت‌الملوک به ((شرف خرد و خردمندان)) اختصاص دارد. او در این باب با آوردن حکمت‎ها و حکایت‎های زیادی جایگاه خرد و خردمندان را می‎ستاید. « خدای تعالی خرد را بر نیکوترین صورتی بیافرید و فرمودش برو، برفت. پس فرمود بیا، آنگه او را گفت: در همه عالم نیافریدم چیزی نیکوتر و بزرگوارتر از تو، و همه خلایق را ثواب و عقاب به تو خواهم دادن.»(غزالی، 1394: 210).

در باب هفتم و پایانی کتاب غزالی به ((اندر صفت زنان و خیر و شر ایشان)) پرداخته است. آنچه زیر این باب و در وصف زنان می‏آید خواننده را در مورد انتساب این باب به غزالی به شک می‎اندازد. مطالب این باب نگاه سخیفانه به زنان دارد و صفات برای زنان بر می‎شمارد که هیچگاه انتظار نمی‎رود برآیند اندیشه بزرگ مردی همچون غزالی باشد. هرچند در برخی موارد آنچه از زبان خود او گفته می‎شود عالمانه و مدبرانه است: « خداوند کتاب گوید: هر که صلاح کدخدایی جوید و روی خوب نیابد که بدو مشغول شود، زن پارسا بهتر و مبارکتر....»(غزالی، 1394: 220) و در جای دیگری خداوند کتاب گوید: این حکایت از بهر آن آوردیم تا بدانی که هرکه او را جفت نیک بود همه کارهای دنیا و آخرت او به سامان بود. اما بسیاری دیگر موارد چه آنچه از زبان خود نویسنده بیان می‎شود  و چه در حکایت‎ها و حکمت‎ها آمده است به گونه غیر معقولانه در مورد زنان قضاوت شده است. حکمت- وقتی دو زن با یکدیگر مشورت می‎کردند. حکیمی آنجا بگذشت گفت: بنگرید که مار زهر باوام از مار می‌ستاند.»(غزالی، 1394: 225-226). یا خود نویسند در جایی چنین گوید: بدان که جملگی خوی زنان بر ده گونه است، و خوی هر یک به صفت چیزی از حیوانات مانند است: یکی چون خوک، دوم چون کپی، سه دیگر چون سگ، چهارم مار، پنجم چون استر، ششم گژدم، هفتم چون موش، هشتم چون کبوتر، نهم چون روباه، دهم چون گوسفند(غزالی، 1394: 227).

 

نتیجه گیری:

امام محمد غزالی در کتاب نصیحت الملوک به عنوان یک اندیشمند سیاسی واقع‎گرا عمل می‎کند. او با درک شرایط زمان خود پادشاه را به گونه مدبرانه اندرز می‎دهد. او نخست پادشاه را متوجه مسوولیت دینی و رابطه اش با خداوند می‎کند و بعد از رابطه پادشاه با رعیت سخن می‎گوید. عدالت به عنوان محوری‎ترین بحث در این کتاب مورد توجه است. در اندیشه سیاسی غزالی عدالت موجب دوام قدرت پادشاه و آبادانی ملک است و خلاف آن تباهی و ویرانی به‎بار می‌آورد. غزالی برای تامین عدالت توصیه می‎کند که متوجه اعمال، اٌعمال و گماشتگان خویش نیز باشد و از عملکرد آنها نظارت کند تا نباشد که آن‎ها بنام پادشاه بر خلق ظلم کنند.

غزالی در این کتاب بنابر ضرورت زمان از پادشاه مقتدر حمایت می‎کند، او را گماشته خدا بر روی زمین می‎داند و از مردم می‎خواهد که از او بدون چون و چرا اطاعت کنند. در دیدگاه سیاسی غزالی همچنان دین و دولت دو پدیده جدا ناپذیر از یکدیگر اند و پادشاه مسلمان باید متوجه هر دو امور باشد.  

غزالی در این کتاب قانون و وزیر را دو پایه اساسی دولت می‎داند. در کنار اینکه دولت مورد نظر غزالی دولت قانون است، او بر نقش و اهمیت وزیر دانا و شایسته برای موفقیت حکومت تاکید می‎کند و پادشاه را بر دوری از فکر بد و وزیر نالایق توصیه می‎کند. غزالی در عین حال، پادشاه را به تدبیر و سیاست و حلیت و دوری از جنگ اندرز می‎دهد. امام غزالی در این کتاب جایگاه خرد و قلم را برجسته می‎سازد و پادشاه را بر مطالعه تجارب گذشتگان و آموختن از تجربه‎های آن‎ها توصیه می‎کند. آنچه‎که در این کتاب مایه شگفتی‎ست نگرش غزالی نسبت به زنان است. او در این کتاب نگرش چند وجهی و در برخی موارد غیر معقولانه نسبت ویژگی‏های زنان از خود بروز می‎دهد، چیزی که انتساب این بخش از کتاب را به او با شک همراه می‌سازد.

 

 

 

سرچشمه‌ها:

1-    بهمن، شعیب.(1384). اندیشه‎های سیاسی امام محمد غزالی، سایت باشگاه اندیشه، تاریخ انتشار:26/6/384، قابل دسترس (www.bashgah.net).

2-    جعفری قریه علی، دکتر حمید .(1396). طرز بیان غزالی در نصیحت الملوک در بیان مفاهیم مورد نظر خود، نشریه نثر پژوهی ادب فارسی، سال 20، دوره جدید، شماره 42، صص 97- 119.

3-    عطارزاده، مجتبی.(1388). دین سیاسی یا سیاست دینی از نگاه امام محمد غزالی، فصلنامه تحقیقات سیاسی و بین المللی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر رضا، شماره دوم، صص 57 – 78.

4-    عمویی، حامد، کلانتری، مسعود.(1392). بررسی تطبیقی دو سیاستنامه: سیر الملوک و نصیحت الملوک، فصلنامه تخصصی علوم سیاسی، سال نهم، شماره بیست دوم، صص 71- 102.

5-    غبار، میر غلام محمد.(1388). افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول و دوم، پیشاور: دارالسلام کتب خانه.

6-    غزالی، امام محمد.(1394). نصیحت‌الملوک، به کوشش قوام الدین طه، تهران: جامی، چاپ دوم.

7-    غزالی، امام محمد.(1317). نصیحت‌الملوک، با مقدمه، تصحیح و حاشیه جلال الدین همایی، تهران: از نشریات کتابخانه طهران.

8-    محرم‎خانی، دکتر فریبرز.(1389). بررسی تاثیر اندیشه ایران شهری بر آرای سیاسی غزالی، پژوهشنامه علوم سیاسی، سال پنجم، شماره چهارم، 173- 205.

9-    محمودي، سید علی .(1378). كاوش عناصر نظريه دولت در انديشه سياسي امام محمد غزالي، مجله نامه فرهنگ، سال نهم، دوره سوم و شماره 2 و 3، صص 154- 167.

10-                        هاشمی، دکتر سید فضل، (1376)، منطق سیاسی غزالی، مدرس علوم انسانی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، شماره 4، صص 128- 155.

English Reference:

11-   Herzig, Edmund, and Sarah, Stewart, (2015), The age of the Seljuqs-The Idea of Iran, London Middle East Institute, London: I.B. TAURIS.

12-   Zuberi, Masarrat Hussain, (1992), Aristotle and Al Ghazali, Delhi: Noor Publishing House, First Edition.







به دیگران بفرستید



دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



سلطان احمد آریا