اندر باب فضایل مشام وزیر غلام آروق خان مردک

٣٠ ثور (اردیبهشت) ١٣٩٢

آورده اند که در سرزمین باستانی درگیرستان وزیر بادرایت و با فراستی بودی به نام غلام آروق خان مردک که بر مسند وزارت مخارف حکومت راندی و از تخت آن دربار دُرها فشاندی بی نظیر. این وزیر را فضیلت ها بودی نایاب. و با آنکه در آن سرزمین وزرای بافضیلت کم نبودی و هریک از ایشان را در علوم طراریه ید طولا بودی که بر هر کیسۀ درونی و بیرونی به راحتی توانستی رسیدن، اما غلام آروق خان مردک را در پهلوی آن ید طولا فضایل دیگری نیز بودی که او را در میان دیگر وزیران یک سر و دوگوش از همه درازتر نمایاندی.

 

یکی از فضایل این وزیر با تدبیر مخارف در دولت کبیر حامد خان زَرزایی، همانا حس شامۀ حیرت انگیز ایشان بودی که علمای کشور های فرنگ را از قطب شمال تا جنوب چنان در شگفت انداختی که ایشان از علوم مروجۀ خود از ماه تا مریخ روگردان شدندی و به خدمت وزیر مخارف شتافتندی تا راز آن فضیلت نادره را دریابندی!

 

البته از آن فضیلت مثال ها را کمی نباشد، ولی ما  را بر ذکر آخرین نمونۀ آن حس بویایی عالیه بیشتر تاکید باشد تا گزافه نگفته باشیم و ناخودآگاه مورد "مجازات" آن وزیر مدبر قرار نگیریم، که شنیده ایم آدمیان را از آن ضربات جُفتکیه داغ ها باشد بی شمار.

 

الداستان گفته اند که از چندی بدینسو در ولایات تخارستان و باختران آن سرزمین، دخترکانی که پردۀ حجاب طالبیه را دریده و بدعت کرده اند و در کسب علوم ممنوعۀ آگاهیه پا از حریم خانه بیرون گذاشته اند، ادعای مسمومیت نموده اند و حلقۀ ملامت بر گردن مُریدان حزب نااسلامیه و طالبان ناعلمیه که از مقربان معزز دربار وزیر مدبر باشند، انداخته اند.   

 

وزیر عالیشان را این اتهامات بسیار ناخوش افتاد و برآشفت و چشم ها بدرانید و باد ها بر غبغب انداخت و فرامین صادر نمود که: اگر بر دیوان علیای او ثابت گردد که این دخترکان بیحیا که شمارشان گویا به سه هزار میرسد، در ادعای مسمومیت شان کذب کرده باشند - که دلیل آن را نه وزیر داند نه دخترکان و نه آنکه این سطور نوشته است - او فرمان خواهد داد تا از ماموران چپراسیه گرفته تا دبیر و مدیر و درودیوار مکاتب همه را مجازات فرمایند.  

 

و آن وزیر هوشیار برای دریافت حقیقت کار، چنین فرمود که: "من برای چند روز سر و عمامه در اعتکاف شامّه فرومیبرم و در به روی جهانیان میبندم، تا دماغ مرا راحتی باشد و ریاضت مرا ساحتی."

او چنین نمود و روز های چند در کمال خلوت بر مواد مختلفۀ سرگینیه تمرینات بویایی مینمود، و بر بُتهای ریختۀ بامیان نفرینات رؤیایی، تا دماغ را تغذیه کرده باشد و نفس را تزکیه، که دروازۀ اسرار مسمومیه بر او گشاده گردد تا دوستان را شمله بالا و دشمنان را دسیسه هویدا گردانیده باشد.

 

القصه که اعتکاف وزیر باتدبیر در آن خلوت بی تذویر نتیجه داد، و آنهم بر وفق مراد. وزیر که هفته و اندی را در خلوتکدۀ ریاضت به دور از چشم نامحرم و در غیابت آب و سابون گذرانیده بود تا اثرات مواد کیمیاییۀ غربیه عرق جان و تمرکز روان او را مُخل نیفتد، سر از کنج اعتکاف بیرون کشید. آدمیان گفته اند که شمیم فرحبخش او در هنگام خروج، آنان را به یاد ریح طبیعیۀ کابینۀ امیرالمومنین می انداخت، که مُشک خُتن را روی سیاه کرده بود و مریدان پاک را هستی تباه. و در وصف آن عطر دماغگشا بزرگان گفته اند که: عطر آنست که خود بوید، نه آنکه "بیان نامۀ وارثان زمین" (١) گوید.

 

وزیر "کم مشاور" و بیعلاقه به منافع "کشور مجاور"، فرمود که: "من با ریاضت و اعتکاف و ریختن عرق از جبین تا بند ناف، دریافتم که چرا دخترکان در آن ولایات اینگونه از خود بیخود میشوند، که انگار نخستین بار بر وصال معشوق دست یافته باشند. آنان را در این امر تقصیری نباشد، و هم در این امر اصلاً سَم و مسمومی درکار نبوده است. حقیقت امر این است که دشت های تخارستان و باختران سرسبز و خرم اند و علوفۀ معطر فراوان دارند و گلهای خوشبو همچنان، که چَرنده را سرمست کنند و بوینده را فارغ از آنچه هست. من خود در دوران جهاد "فی دوام القدرت القومیه" بر آن ولایات گذر ها داشتم که هر گاه خاطرات آن روزگاران بر ذهنم خطور کنند اشک حسرت از دیده گانم جاری گردد و هزار لعنت بر تقدیر فرستم که امیرالمومنین را دیگر بخت یار نباشد و ما را بر آن علفزار ها گذار.

القصه آن ولایات را نرگاو ها باشد بزرگ کوهان و ماده گاو ها باشد دمیده پستان که مدام الوقت از نعمات آن علوفۀ معطر و مرغزاران شمیم گستر برخوردار باشند. پس اگر مدعیان افترای مسمومیت را اندکی عقل در سر بودی به سادگی میدانستند که دو جمع دو میشود چهار! آن گاوان خوشبخت که در آن مرغزاران خوشگوار شکمبه ها پُر میدارند و داغ حسرت بر دلهای تهیدستان دورافتاده میکارند، وقتی شامگاهان به خانۀ صاحب برمیگردند، نتیجۀ کار چی باشد؟ برادر، هر کودکی بتواند این سوال را جواب گفتن! معلوم است که هنگام برگشت و گذر از کوچه های شهر گاهی آن گاوان نیکبخت را مانند گلوی ما در زیر دُم قوۀ ماسکه نمی ماند، و تمام آن متاع دل انگیز را آنچنانکه قرار است تا خانۀ صاحب نتوانند رسانیدن. همانست که مقداری از آن سرگین عطرآگین را در کوچه های شهر ضایع میکنند که تا بامدادان در آنجا میماند و تخمیر میشود. آنگاه سحرگاهان نسیم بامدادی چاه های سپتیک شهر که خود از شهرتی برخوردار اند، با عطر علفزاران برخاسته از آن سرگین های شب زنده دار درمی‏آمیزد. دیگر خود میدانید که توان تنفس آن همه شمیم مطبوع راهر دماغی ندارد، بالخصوص دماغ زنان که خود طبیعتاً "ضعیفه" اند.

همانست که وقتی به هنگام پگاه دخترکان آهنگ رفتن به مکاتب را میکنند و آن نسیم بامدادی درآمیخته با شمیم علفزاران معطر به مشام ایشان میوزد، از شدت لذت مدهوش میشوند و سر از پا نمی شناسند و حتی بعضاً هذیان ها میگویند، که برای اهل علوم مدهوشیه امری طبیعی تر از این نمی نماید.

ولی دشمنان دیموکراسی، که ما را خلوص عقیده برآن به چسپنده گی کنه ها در زیر دُم همان گاوان باشد، این مدهوشی لذیذ دوشیزه گان را سوء تعبیر مینمایند تا برادران ناراضی ما را ناراضی تر گردانند و از آمدن صلح پایدار در کشور پنج هزار سالۀ ما جلوگیری کرده باشند. پس من اخطار میفرمایم که اگر منبعد کسانی کلمۀ سم یا مسموم را بر زبان آورند، از همۀ اهل بیت آنها گرفته تا مرغان و گاوان و گوسپندان، و حتی دندان بر جگر گذاشته الاغان ایشان را جزا خواهیم داد..."

 

غلام آروق خان مردک وزیر با تدبیر دولت کبیر حامد خان زَرزایی نیم ساعت دیگر نیز در غیابت قوۀ ماسکۀ گلو سخن رنجه فرمودند، که سخنگویان وزارت ایشان باید تا یک ماه دیگر بر توجیه آن گل های گفته و دُر های سُفته میپرداختند تا ملت کم فهم را از آن معانی والا مطلع گردانند. ولی ما به نقل همین مشت نمونۀ خروار بسنده کردیم و به قول شاعر:

 

ما ز "مردک" جَفِّ او برداشتیم *** اَنگِ او بر دیگران بگذاشتیم

 

 

١- "بیان نامۀ وارثان زمین" عنوان طنز بلندی است از استاد واصف باختری، در پیوند زیر:

http://khorasanzameen.net/php/read.php?id=199







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

شفق13.08.2013 - 09:25

  میرزا کاتب خان ایدک الله فی دارین و خذالله الزرزایی مع اعوانه و انصاره خاصتة هذا الوزیر الذی ..... جدا لذت بردم. موفق باشید.

حمید21.05.2013 - 19:51

  ازینکه شما اوصاف حمیده جناب وزیر را خیلی خوب تشریح نموده ایدایشان از شما متعرعر خواهند بود.
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



مرزا کاتب